X
تبلیغات
عربی قلم - مقالات تخصصی عربی

عربی قلم

کتاب ها و مقالات و نرم افزارهاو فرهنگ لغت های مفید و کمیاب زبان و ادبیات عرب

آشنایی با مکتب امپرسیونیسم

آشنایی با مکتب امپرسیونیسم


مکتب امپرسیونیسم یکی از مکاتب و سبک‌های هنری در تاریخ هنر به شمار می‌رود که برای اولین بار از عنوان نقاشی "کلود مونه" با نام "دریافت (امپرسیون) طلوع آفتاب" اقتباس شده است.

نقاشی امپرسیونیستی در آغاز با گنگی یا با تردید و غالبا با تمسخر مواجه شد. اما در سال 1891 نمایشگاهی از نقاشی‌های مونه در گالری‌اش در پاریس تنها 3 روز پس از افتتاح فروخته شد.

پذیرش امپرسیونیست‌ها در انگلستان به آهستگی صورت گرفت. از سال 1926 که مونه به عنوان پیرمرد بزرگ نقاشی فرانسه در گذشت، نرخ های حراجی ها برای نقاشی های امپرسیونیست شروع به افزایش کرد و از دهه 1950 میلادی به سمت ارقام نجومی میل کرد.

آثار نقاشی امپرسیونیست‌ها، ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار در طبیعت بود.

هنرمندان این سبک، با اشراف به این که واقعیت فرایند پیشرفت و تغییر مداوم است، با این دو گانگی مواجه شدند که پذیرش استاندارد های زیبایی شناختی فرهنگستانی فرانسه که کیفیت تغییر ناپذیر هنر کلاسیک را مقدس می شمرد، با تمایل امپرسیونیست ها در تبعیت از منطق جستجو برای دگرگونی در تضاد بود و از این رو انزوای شان را از جامعه به همراه داشت.

نخستین هسته این جنبش توسط مونه ، رنوار و سیسیلی که در اوایل دهه 1860 دانشجویان پیرو "گلیر" بودند، شکل گرفت.

کم ارج کردن خطوط اصلی اشیاء، ارجحیت و تفوق اشیاء و استفاده فراوان از رنگ آمیزی نور و فضا (بازی نور مستقیم) در نقاشی از ویژگی‌های بارز سبک امپرسیونیسم است.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:42 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با مفهوم هنر برای هنر

آشنایی با مفهوم هنر برای هنر

آشنایی با مفهوم هنر برای هنر

"هنر برای هنر" (Art for art sake) اصطلاحی است برای توصیف افراط کاری‌های مختلف در نظریه‌ای که مدعی است هنر خود بسنده است و لازم نیست که در خدمت هیچگونه هدف ضمنی چه هدف اخلاقی، سیاسی و یا مذهبی باشد.

این نظریه برای نخستین بار توسط "ویکتور کوزین" فیلسوف فرانسوی مطرح شد.

شکل معتدل‌تر این نظریه که معتقد است معیارهای زیبایی شناختی مستقل هستند و این که آفرینش و تحسین هنر زیبا فعالیت‌هایی خود بسنده است، به بخشی از دیدگاه زیبایی شناسی قرن بیستم بدل شده است.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:41 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با مکتب فوویسم (Fauvism)

آشنایی با مکتب فوویسم (Fauvism)

آشنایی با مکتب فوویسم (Fauvism)

این سبک نقاشی مبتنی بر کاربرد اغراق آمیز از رنگ های غیر طبیعی و تند است که اولین جنبش پیشروی هنر اروپا بین آغاز قرن بیستم تا آغاز جنگ جهانی اول محسوب می شود.

فوویسم ها عمدتا به قابلیت های تصویری رنگ های خالص علاقمند بودند.

از این جنبه آنها بسیار وامدار جنبش پست امپرسیونیسم بودند. هنرمندان فوویسم اگرچه به طور منطقی از امپرسیونیسم منشا گرفته بودند، اما جنبش آنها به طریقی خود واکنشی بود در برابر ویژگی مستند گونه این سبک.

فوویست ها تاکید پیشین نقاش بر خود انگیختگی و باور داشتن به تصویر ایجاد شده بر شبکیه چشم را به کناری نهادند و در عوض بر سادگی فرم و نظام بندی بیانی و غالبا شدید رنگی تاکید کردند و از تقلید از طبیعت اجتناب جستند.

از هنرمندان برجسته این گروه "مارکه" ،"روئو" ،" ولامینک"، "براک" و"دوفی" هستند.

برجسته ترین ویژگی آثار نقاشان این سبک، همان رنگ های بسیار تند و خیره کننده بود، رنگ های خاصی که آگاهانه برای خلق جلوه های حسی و تزئینی و گاه نیز برای فضا سازی تابلو به کار می بردند.

اگرچه عمر فوویسم کوتاه بود، اما تاثیر عمیقی بر رشد وگسترش اکسپرسیونیسم آلمان نهاد.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:41 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با مکتب سمبولیسم (Symbolism)

آشنایی با مکتب سمبولیسم (Symbolism)


آشنایی با مکتب سمبولیسم (Symbolism)

معنای تحت اللفظی سمبولیسم، نماد گرایی است.

سمبولیسم جنبشی نامنسجم در هنر بود که در دهه 1880 و 1890 در ارتباطی نزدیک با جنبش ادبی سمبولیستی در شعر فرانسه ظهور یافت.

این جنبش واکنشی بود به اهداف طبیعت گرایانه مکتب امپرسیونیسم و نیز به اصول رئالیسم که توسط "گوستاو کوربه" به این ترتیب وضع شد:"نقاشی اساسا هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند. شئ انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد".

در مجموع ازدیدگاه سمبولیست ها، واقعیت آرمان درونی، رویا یا نماد فقط می توانست به صورت غیر مستقیم و با واسطه بیان شود.

یعنی با استفاده از کلیدها یا تمثیل هایی که نمایانگر واقعیت درونی بودند.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:40 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با مکتب کلاسی سیسم (Clasicism)

آشنایی با مکتب کلاسی سیسم (Clasicism)

آشنایی با مکتب کلاسی سیسم (Clasicism)

در معنای کلی، معمولا به آثار برجسته و الگوی هر ملتی آثار کلاسیک اطلاق می شود.

اما کلاسیک به مثابه یک مکتب خاص هنری معنای محدود تری دارد و دوره تاریخی معینی را در بر می گیرد.

کلاسی سیسم تقریبا ویژگی ثابت تمامی دوره های پس از کلاسیک باستان، از قرن 8 میلادی تا قرن 20 میلادی بوده است.

در معنای محدود تر و زیبایی شناسانه آن، واژه کلاسی سیسم صرفا به مقاطع کوتاهی از این دوران اطلاق می شود و به سبک ها یا مراحلی از یک سبک اطلاق می شود که واجد ویژگی هایی مانند صراحت، نظم و توازن است.

در این سبک غالبا هنرمند از اصول و قوانین نظری تبعیت می کند و از این رو به نظر می رسد که این سبک هنری بیشتر به عقل و خرد متکی باشد.

در دوران رنسانس نیز با اوج گیری خرد گرایی، زمینه فکری گسترش این مکتب فراهم شد. از این رو گاه کلاسی سیسم را در مقابل رمانتیسم معنا می کنند.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:39 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم

آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم

آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم

نهضت بزرگی بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم در آغاز قرن بیستم پا گرفت که مکتب اکسپرسیونیسم از دل آن بیرون آمد.

واژه اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی‌های "اگوست اروه" به کار رفته است. این مکتب، جنبشی در هنر و ادبیات بود که در بین سال های 1903 تا 1933 نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، به خصوص عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود.

هنر اکسپرسیونیستی هنری است که یک فشار یا ضرورت درونی را آزاد کند. این فشار بر اثر عاطفه یا احساس ایجاد می‌شود. آزاد شدن نیروهای روانی به این صورت ممکن است به حرکات تندی منجر شود و ظواهر امور طبیعی را چنان دگرگون کند که زشت به نظر می رسد.

هنرمندان این مکتب معتقدند که این هنرمند است که محیط خود را تغییر می‌دهد.

"کوکوشکا"، "کاندنیسکی" و"کلی" از اولین نقاشان برجسته این مکتب به شمار می‌آیند.

این نقاشان از تقلید واقعیت روی گرداندند و به جای آن به بیان منویات و نگرش اصلی خود نسبت به جهان پرداختند.

به هرحال، نقاشی اکسپرسیونیسم واکنشی است علیه امپرسیونیسم که پیچیدگی‌های رنگ به رنگ شونده، تنوع برآشوبنده و ته رنگ‌های بی‌دوام طبیعت را بازتاب می‌دهد.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:35 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
گروه تئاتر راد
گروه تئاتر راد

تئاتر و آموزش

وقوع جنگ های جهانی اول و دوم، انقلابهای بزرگ در گوشه و کنار جهان و یک سلسله پیشرفتهای شگرف علمی از جمله پیشرفت نیروی اتمی برای ویران کردن زمین، اثرات مخربی در ارزشها و شیوه تفکر مردم باقی گذاشت. 
"بی هدفی، نگرانی و انزوا" در افراد که دانشمندان علوم اجتماعی واژه بی حسی را برای توصیف آن به کار می برند یکی از این اثرات است.
شرایط نابسامان سیاسی و اقتصادی پس از جنگ جهانی اول زمینه ای برای به قدرت رسیدن هیتلر و موسیلینی در آلمان و ایتالیا بوجود آورد. تهاجم موسیلینی به اتیوپی، اقدام به کشتار کمونیست ها و قتل عامها به دست هیتلر و سایر جنایاتی که در جریان جنگ دوم جهانی به وقوع پیوست انسان را به این پرسش ها وا می دارد که : چگونه مردم می توانند در حق یکدیگر چنین کنند؟ چگونه اروپائیان به ظاهر متمدن مسیحی می توانند میلیونها نفر از همنوعان خود را این چنین تنظیم شده و خونسردانه بکشند و چگونه خداوند اجازه چنین اتفاقی را می دهد؟ آیا انسان براستی فرزند خداست و اگر چنین نیست و به گفته داروین به راستی انسان از تکامل نسل میمون ها بوجود آمده است پس تکلیف ارزشها و سنت ها و ادیان چه می شود؟
از این وضعیت پریشانی، نگرانی، بی ریشگی و از خود بیگانگی تئاترهایی زاده می شود که در ادامه با آنها آشنا می شویم:


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:23 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الفکاهة والسخریّة في شعر الدکتور احمد الوائلي

☺☻ الفکاهة والسخریّة في شعر الدکتور احمد الوائلي ☺☻

 المقدمة

تحاول هذه المقالة دراسة الفکاهة والسّخریة عند الشاعرالنجفي الشيخ الدکتور أحمد الوائلي،وما أتینا به من قصائد ساخرة لهذا الشاعر الفذّ ما هي إلّا القلیل، وتوجد الکثیر من هذه القصائد في دیوانه ولا نستطیع من خلال هذه المقالة المختصرةالإتیان بکلّ تلک القصائد،وعلی المتذوقین للأدب مراجعة دیوان الشاعرفسیجدون الکثیرمن الفکاهة والسخریّة وماشابه ذلک .وقد إعتمد الباحث في هذه الدّراسة علی دیوان الشاعرفقط ،ماعدا النبذة التي أتیان بها حول نشأة الشاعرومنزلته .

الشيخ الدکتور أحمد الوائلي:

نشأته: [1]

وُلد الدكتور الشيخ أحمد ابن الشيخ حسون في مدينة النجف الأشرف سنة 1342هـ وهو شاعر مجدّد، وأديب عبقري، وخطيب رائد، حصل على درجة الدكتوراه باُطروحته المعنونة (إستغلال الأجير وموقف الإسلام منه).

منزلته:

يعتبر الوائلي واجهة من واجهات جامعة النجف، والعميد للسلک الخطابي بالإضافة إلى أنّه شخصيّة إجتماعية بارزة.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 19:35 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
تجربة المدینة فی شعر عبد اللطیف عقل

أ.د. عادل الأسطة

- مدخل:

موضوع المدینة فی الشعر المعاصر من أهم المواضیع المشتركة بین الشعراء، وهو موضوع عصری ومتجدد. عالجه كثیر من الشعراء أمثال البیاتی والسیاب وصلاح عبد الصبور وأحمد عبد المعطی حجازی .. وغیرهم.

عبد اللطیف عقل تناول هذا الموضوع فی مجموعاته الشعریة، ونظرة على حیاته من خلال دواوینه توضح حنینه إلى القریة، فالشاعر عاش فی جو القریة ثُمَّ انتقل إلى المدینة، ولذا فقط ظلت القریة حیة فی ذهنه، ولا عجب أن رأینا القریة والمدینة تعیشان جنباً إلى جنب فی نفس الشاعر، وما الألفاظ التی یستخدمها الشاعر مثل ( التین )، العوسج، البیادر، الدافور ... ) إلا دلیلاً على ذلك. هذه الألفاظ التی یمكن أن تشكل قامومساً خاصاً یمیز عقل عن غیره.


ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 12:38 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نظرات فی شعر میخائیل نعیمة
یعتبر الأدیب والكاتب والناقد والشاعر اللبنانی میخائیل نعیمة حالة فریدة فی دنیا الأدب والثقافة العربیة الحدیثة لیس لغزارة إنتاجه فحسب ، وإنما لعوامل شتى جعلت منه مثالا نادرا للأدیب الفذ والمثقف الواعی والشاعر الحی الوجدان والإنسان الطافح بالمودة والتسامح والإخاء ولكأنه وعى فی صدر شبابه مقولة أبی حیان التوحیدی :" الإنسان أشكل علیه الإنسان " فاستبطن ذاته ونزل إلى قرارة نفسه بمبضع الفكر والضمیر فاستأصل منها بذور الأنانیة والحسد والشره المادی والغرور والكبریاء الزائف ، وتعهد فیها بذور التضحیة والشرف وصدق القول والفعل والتواضع والزهد فی متاع الدنیا فأینعت تلك البذور دوحة استظل بها فی صحراء الحیاة القاحلة ودعا إلى ذلك الظل من تاقت نفسه إلى الحقیقة والجمال وكمال الخلق .
وفی حیاة الأستاذ میخائیل نعیمة هدوء وسلاسة وانسیاب تلقائی فهو أشبه بالنهر یجری إلى المصب بلا ضوضاء ولا تیه ، وقد أدرك مصبه منذ فجر شبابه إنه مصب الوجود حیث تتوحد الموجودات وتتناغم فتكون وحدة فی كثرة ولونا موحدا فی أطیاف شتى وحیاة واحدة فی حیوات متعددة وما الإنسان والدودة والحجر والودق إلا مظاهر للوجود الواحد الحی الفاعل .



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 12:35 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شاعر الحریّة والتحرّر الیاس فرحات
یمون هنّود
كان الیاس فرحات فی الرابعة عشرة عندما قال لمعلمه مازحاً:
«شو هالصباح الملعون مصیبة بتلات مصیبات خوری ومارونی ومارون یا تعتیرك یا فرحات». وكان فی التاسعة عشرة من عمره عندما قال مستخدماً التوریة: كفرشیما فیها كفّار جزاهم غیر النار تركوا عبادة الله وعبدوا شقفة جحش حمار ـــ هذه الأبیات ردّدها منذ خمسة وثلاثین عاماً فی سهرة فی كفرشیما، أی عام 1973 أصدقاء أوفیاء للیاس فرحات الذی ولد فی تلك البلدة الرائعة عام 1893 وتوفی فی البرازیل عام 1977.
أول بیتین نظمهما فی معلمه الخوری مارون، الذی عاقبه رغم أن الأبونا كان یعرف أنهما مزحة من الیاس فرحات. أما البیتان الآخران، فقد قالهما منتقماً من عبدو صدیقه الذی رفض أن یقلّه فی عربته ما لم یقل فیه شعراً یمدحه!
كان الیاس فرحات من الشعراء الذین عشقوا الأدب والشعر، وقد ألّف دواوین عدة اختار عناوینها من أسماء الفصول الأربعة، وقد أرادها نقداً اجتماعیاً یمزّق به أقنعة الذین یشتغلون فی السیاسة عن طریق تجّار سوق الطویلة وسوق النوریة. وانطلاقاً من مبدأ الوفاء للقیم الإنسانیة، یخاطب الواقفین على الضفة الأخرى: ما دُمْتَ محترماً حقّی فأنت أخی/ آمنتَ بالله أم آمنتَ بالحجرِ دع آل عیسى یسجدون لربّهم / عیسى وآل محمدٍ لمحمّدِ.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 12:32 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شاعر الحریّة والتحرّر الیاس فرحات
یمون هنّود
كان الیاس فرحات فی الرابعة عشرة عندما قال لمعلمه مازحاً:
«شو هالصباح الملعون مصیبة بتلات مصیبات خوری ومارونی ومارون یا تعتیرك یا فرحات». وكان فی التاسعة عشرة من عمره عندما قال مستخدماً التوریة: كفرشیما فیها كفّار جزاهم غیر النار تركوا عبادة الله وعبدوا شقفة جحش حمار ـــ هذه الأبیات ردّدها منذ خمسة وثلاثین عاماً فی سهرة فی كفرشیما، أی عام 1973 أصدقاء أوفیاء للیاس فرحات الذی ولد فی تلك البلدة الرائعة عام 1893 وتوفی فی البرازیل عام 1977.
أول بیتین نظمهما فی معلمه الخوری مارون، الذی عاقبه رغم أن الأبونا كان یعرف أنهما مزحة من الیاس فرحات. أما البیتان الآخران، فقد قالهما منتقماً من عبدو صدیقه الذی رفض أن یقلّه فی عربته ما لم یقل فیه شعراً یمدحه!
كان الیاس فرحات من الشعراء الذین عشقوا الأدب والشعر، وقد ألّف دواوین عدة اختار عناوینها من أسماء الفصول الأربعة، وقد أرادها نقداً اجتماعیاً یمزّق به أقنعة الذین یشتغلون فی السیاسة عن طریق تجّار سوق الطویلة وسوق النوریة. وانطلاقاً من مبدأ الوفاء للقیم الإنسانیة، یخاطب الواقفین على الضفة الأخرى: ما دُمْتَ محترماً حقّی فأنت أخی/ آمنتَ بالله أم آمنتَ بالحجرِ دع آل عیسى یسجدون لربّهم / عیسى وآل محمدٍ لمحمّدِ.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:55 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شرح أبیات قصیدة (حدیث النفس) للشاعر الیاس فرحات

 

1-یدعو الشاعر نفسه إلى التحلی بالصبر فهو سلاحه لتحمل الأسى والآلام والأحزان وفیه كسب مادی ومعنوی.   ( الصبر من عزم الأمور )

2-إن تحمل الهموم والأحزان أمر فیه صعوبة كبیرة، إلا أن تحمل إساءة الآخرین و إشعارهم إیاك بالتفضل بالعطاء علیك لأشد و أصعب .

3/4-الشاعر یغلب على طبعه الإباء وعزة النفس ورفض الذل والهوان وهذا ما یدفعه إلى السعی والجد طلبا للرزق  غدوا ورواحا فی أنحاء الارض .

5-یطلب الشاعر من نفسه ألا تعاتب صحبه الذین دروا بحاجته ولم یمدو له العون ویلتمس لهم الأعذار فلربما منعهم من ذلك الفقر والحاجة وعدم المقدرة .

6- یبین الشاعر أنه إذا كان الأصحاب لا یرتجى منهم الخیر والعون فممن إذن یرتجى ذلك؟؟!! فقلوب الناس قد تحجرت و أیدیهم لم تعد تمتد لمحتاج!!!

7-لا تنخدعی أیتها النفس بالمظاهر الزائفة الكاذبة ولا یغرنك من یبتسم فی وجهك من الناس ویسمعك الكلام المعسول، فقد یكون ذلك مجرد قناع كاذب یخفی خلفه كرها وبغضا ویظهر عكس ذلك     / كقول الشاعر: (إذا رأیت نیوب اللیث بارزة   فلا تظنن أن اللیث یبتسم)



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:50 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الطبیعة فی الشعر المهجری

نجاح حلاس‏

كانت الطبیعة ومازالت بكل ما فیها من جمال رائع أخّاذ الملهم الأول للشعراء سواء فی العصر الجاهلی أو فیما تلاه من العصور ،تقدم لهم المادة الأولیة لتشكیل قصائدهم 000وقد برع كثیرون منهم فی تناولهم لجمالیات الطبیعة ،وكان لكل واحد منهم طریقته الخاصة فی وصف المشهد بعضهم كان یقدمه جزئیة

 

جزئیة حتى یصل إلى تشكیل صورة فنیة متكاملة ضمن إطار حسی ومادی كالشعر القدیم ،وبعضهم كان یندغم مع الطبیعة بأحاسیسه وخلجات نفسه مستخدماً فی تصویره للمشهد الجمالی الطبیعی أدوات فنیة كالقصّة والحكایة كشعراء المهجر وكأن الشاعر یود أن یخلق رابطاً مشتركاً ما بین الطبیعة والإنسان وهذا ما نراه فی وصف الشاعر شكر الله الجر لشلال یتجوكا:‏



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:48 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
انطباعات عن الشعر المهجری
نَّ قراءة سریعة لنماذج سریعة من الشعر المهجری الذی بسط جناحه و حلَّق فی القارتین الأمریكیتین ، فعلا شأنه فی المنتدیات الأدبیة و كان سفیرَ الحرف العربی الذی كرَّمه الله بأبلغ بیان ألا و هو القرآن الكریم . هذا الحرف الذی یحمل الكثیر من الآلام و الآمال لتعطینا صورة جلیَّة عن طبیعته و خصائصه . فالقصیدة المهجریة خیرُ من یرسم و یصف معاناة المغترب العربی بصدق و أمانة . فالشعر المهجری شریط طویل یسردُ لنا قصة الألم و الحزن و الیأس و الصراع . شریط ینقل لنا الصورة الحقیقیة للشاعر المهجری الذی واجهته الكثیر من المصاعب بعد انتقاله من مجتمع روحانیّ شفاف تفوحُ منه رائحة الرسالات السماویة بعطرها و صفائها إلى مجتمع استعبدته المادة أو هدَّت من كیانه الآلة ، فأصبح الإنسان فیها مجرَّدَ رقم من الأرقام المجردة .

تكمن السمة الأساسیة فی الشعر المهجری فی كونه ولید معاناة و حصیلة رحلة شاقة تحكی حكایة المغترب العربی مع لقمة العیش . و لذلك امتازت قصائده برقة العاطفة و صدقِ الأحاسیس التی  تحمل فی طیاتها روحاً سمحاء و قلباً كبیراً. فكانت القصیدة المهجریة تجسِّدُ صاحبها بصدق تعبیرها و شفافیة ألفاظها و واقعیة طرحها فالأدب المهجری واقعیٌّ بوصفه للحیاة الجدیدة الملیئة بالغریب و الجدید. فهو تأمَّلَ ما حوله محاولاً تفسیر مشاهداته فرؤیة الثلج المتساقط تحرّك فی أعماقه مشاعر الحزن والأسى والشوق  والحنین فإذا به یعزف على أوتار الذكریات كما عزف رشید أیوب بآهات حارة :



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:30 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نسیب عریضة روح ترفرف فی سماء الشعر "

ألقاب عدة أطلقت على الشاعر نسیب عریضة.. فلا عجب فهو علم من أعلام الأدب والمعرفة ورائد الصحافة فی المهجر متمكن من أصول اللغتین العربیة والروسیة مما أتاح له مطالعات واسعة فی آداب اللغتین وشحذ مواهبه الغزیرة ودفع به إلى حیاة أخرى حیاة القلم والشعر بعیداً عن التجارة والمصانع التی عمل بها لكسب قوته الیومی.

نسیب عریضة الذی ولد فی مدینة حمص 1888 تلقى دراسته الابتدائیة فی المدرسة الروسیة المجانیة فی حمص، وتخرج منها بتفوق، ثم أرسل على نفقة الجمعیة الروسیة - الفلسطینیة إلى مدرستها الداخلیة فی الناصرة بفلسطین لتفوقه، لیتابع فیها دراسته الثانویة، ثم هاجر إلى نیویورك عام 1905 طلباً للرزق وعمل فی التجارة فترة قصیرة، ثم انصرف إلى الشعر والأدب وأخذ ینشر مقالاته وأشعاره فی جرائد المهجر.  وفی عام 1912 أسس مطبعة (الاتلنتیك) ثم أصدر مجلة (الفنون) مجلة شهریة أخذت على عاتقها مهمة التجدید فی الأدب العربی، أعطاها الكثیر من جهده وفكره وكانت من أرقى المجلات الأدبیة فی المهجر، تغذیها أقلام فتیة قویة من أمثال جبران خلیل جبران - ومیخائیل نعیمة - ایلیا أبو ماضی - رشید أیوب وعبد المسیح حداد وولیم كاتسفلیس وندرة حداد وجمیع أعضاء الرابطة القلمیة..  ویشرف علیها فنان صاحب ذوق رفیع فی الأناقة والترتیب، فلاقت المجلة اقبالاً كبیراً اذ ساهمت مجلة (الفنون) مساهمة كبیرة فی نهضة الأدب العربی الحدیث. لكن اندلاع الحرب العالمیة الأولى كانت تقف لها بالمرصاد، فلم تكمل عامها الأول حتى توقفت.. واختفت من الوجود، فأرسل نسیب رسالة إلى صدیقه میخائیل نعیمة قال فیها: «لقد خسرت معركتی وسقطت آمالی حولی والآن وقد فرغ مالی وبخل علی المشتركون بما علیهم، فلیس لی إلا أن أقف وقد وقفت، ولا أدری أتتحرك قدمای أو تتیبسان إلى الأبد».

ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:29 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
مغازلة درویش للإسرائیلیین بالرموز المشتركة

مغازلة درویش للإسرائیلیین بالرموز المشتركة

یعدّ محمود درویش أكثر شاعر فلسطینی تناولته الدراسات بالنقد والشرح والتحلیل، بعضها تمجیدی واحتفالی وبعضها أكادیمیّ حِیادیّ. محمود ظاهرة شعریة عربیة، ویتفق بشار إبراهیم مع المؤلف الناقد أحمد أشقر (دار قدمس ـ دمشق 2005) فی المقدمة على أن درویش هو العربی الوحید الذی یستطیع أن یخلق ازدحاماً فی أمسیة شعریة.

حوّل درویش بشعره المحسوس الى مجرد والوقائع الى واقعة وراوح بین الأیدیولوجیا والمیثولوجیا. ویعتقد أن شاعر القضیة لا یخلو من التناقض بین قصیدة وأخرى وكأنه یرید منه ثباتاً بتغیر الأزمان والمواقف؟ ویأخذ مثال قصیدة (عابرون فی كلام عابر) المستقاة فی رأیه من برنامج منظمة التحریر فی طور التسویة. الباحث أحمد أشقر یرید درویشاً مثل ناجی العلی الذی انتقد محمود درویش واستشهد فی سبیل موقفه ویتذكر أشقر الشهداء عبد الرحیم محمود وكمال ناصر وكمال عدوان وغسان كنفانی؟ ویقف مع الشاعر الفلسطینی أحمد حسین رافضاً مشروع درویش الثقافی السیاسی، ویمیز بین الجمالی والقومی فی شعره، ویعتقد أن درویش هو الشاعر الأكثر شهرة فی المشهد الشعری الفلسطینی حتى إنه یمكن الأطلال من خلال شعره على الحالة الفلسطینیة، لكنه لیس الأكثر أهمیة.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:6 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
المدینة فی الشعر الفلسطینی المعاصر

تحتل المدینة مكاناً مرموقاً فی الأدب المُعاصر ، على المستوى العربی والعالمی ، سواءً أكانَ الجنس الأدبی شِعراً أم نثراً ، وذلك للدور الذی تلعبه المدینة فی

تشكیل وعی الأدیب ، وهذا یقودُنا إلى تناول الموضوع من زاویة محددة : تَشكل وعی الأدیب بمحیطهِ _ المدینة كجزء _ یأتی تراكُمیًّا ، بعبارةٍ أخرى : تدرج الوعی المعرفی فی الفترات الزمنیة لدى الأدیب ، هو الذی یقود إلى وصف وتناول المدینة فی الأدب ، وهذا لا یعنی بالضرورةِ أنَّ الشاعر _ كتب ما كتب _ من خلال وعی مضبوط ومرصود تام لتتبع تفاصیل المدینة ، وتناولها جغرافیًّا – سیاسیًّا – تاریخیًّا – اجتماعیًّا ..، حیث أنَّ العملیة الإبداعیة قَد تولد من تداعی ما فی ذاكرة الشاعر ، من ترسبات حول مرحلة زمنیة معینة – كالطفولة مثلاً – ، أو ترسبات ذات أثر عمیق فی عملیة التغییر والتَحوُّل أو التحویل ( كتعرض المدینة لكارثة بیئیة مثلاً ، أو وقوعها تحت نیر الاحتلال ) ، ولا یشترط ذلك أن یكون الأدیب قد عاصر أو عایشَ الواقعة – الحدث ، وباختصار نعنی هنا ما یترسب فی الوعی الباطنی .



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:5 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
سمیرة عزام ....المناضلة المظلومة
نجمة حبیب

قاصة وكاتبة فلسطینیة- استرالیا
*****************************
سمیره عزام (1926_ 1967)

مناضلة آلمها حزیران حتى الموت ومبدعة غفت عنها الدراسات

"لم تظلم كاتبة فی الوطن العربی كما ظلمت سمیرة عزام . . . هذه المرأة الخضراء الظل . المبدعة المناضلة، الشامخة المقاتلة. هی رائدة القصة القصیرة ولم تأخذ حقها من النقاد , ولم تنشر أعمالها كما ینبغی لكاتبة فی مثل مقدرتها". "1 "

لعل فی هذه الشهادة، ولو متأخرة، ردّ اعتبارٍ لكاتبة مبدعة كان غیابها دراماتیكیا فی توقیته وطریقة حدوثه. إذ أن سمیرة عزام قضت إثر نوبة قلبیة وهی فی طریقها من بیروت الى الاردن للم شمل جماعتها السیاسیة التی بلبلتها الهزیمة الحزیرانیة. ویعتقد الكثیرون ممن عرفوا الكاتبة معرفة حقیقیة، ومنهم صاحبة هذه المقالة، أن الهمَّ الحزیرانی هو المسؤول الاول عن موتها. ونحن الیوم إذ نتذكر سمیرة عزام نتذكر فیها الادیبة المبدعة التی لم یشغلها إبداعها عن هموم قضیتها ولا أخذت قضیتها من مستوى إبداعها



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:3 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الانسانیة والتحرر فی الشعر الفلسطینی المقاوم
لم یكن وجود الشعر الفلسطینی المقاوم وجودا مغلقا أو مقوقعا، بل انه انطلق لیبشر بإنسانیة هذا الأدب وعالمیته، ولعل ما یجعله ینطلق نحو الإنسانیة الإیمان الملتزم بأن قضایا التحرر فی العالم هی قضایا واحدة ترتبط فیما بینها برباط الحریة.. والالتزام بحد ذاته حدد للشاعر الفلسطینی المقاوم ملامح وجوده فی وطن تربطه بالعالم قضایا تحرریة معینة. ولهذا وجد نفسه محاطا بعالم یخوض أقسى المعارك والتجارب الثریة، ومن هنا نجده ینخرط انخراطا عملیا فی قضایا التحرر. وبعد ذلك لا عجب أن نجد الإنسان الفلسطینی یقاتل فی صفوف الثورة الفیتنامیة أو فی صفوف الثورات الأفریقیة المتلاحقة ولا عجب أیضا أن نجد الیابانی یحارب فی صفوف الثورة الفلسطینیة ، فحركة التحرر حركة واحدة، الجرح إذا نزف فی فلسطین فان الدم یسیل فی أفریقیا أو فی أی بلد یقوم بحركته الثوریة من اجل التحرر.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 11:0 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
عبد الناصر صالح شاعر الجوع والشمس
  فی غمرة الدواوین الشعریة الجدیدة كان صوت عبد الناصر[1] یحمل نغمة مأساویة (واقنسیة).

    أما المأساة فقد استهلكها الشاعر واستهلكته ، وكان وهو یافع قد غُمِد فی سجن طولكرم سنة - بانتظاراتها وتأملاتها.... فلا بدع إن قال:

والفارس الموعود

 ما زال ینتظر القطار             (الفارس الذی قُتل قبل المبارزة  ص 75)

وأما (الواقنسیة) فأعنی بها مصطلحًا جدیدًا كنت قد نحتُّه [2] من لفظتَی - الواقعیة والرومانسیة، فواقعیة التفاؤلیة- رغم سوادها- تلبس لبوسًا شفافًا على إیقاع موسیقی حالم:

أماه یا لحن النهار

هل تسمعین

القلب یخفق والتشوق والحنین

أماه لیتك تسمعین

ندائی الملهوف یخترق الجدار

یأتی إلیك مع الطیور الباكیات على الدیار

یأتی مع المطر المحلق فوق أطلال المآسی والألم

أماه یا أحلى نغم                                                  (الفارس الذی قُتل قبل المبارزة  ص21)



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:59 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
السخریة فی شعر راشد حسین

الدكتور فاروق مواسی

  لا شك فی أن الأدب العربی عرف أعلامًا كانت روح السخریة بادیة فی أدبهم ، فمن القدماء كان الجاحظ وابن الرومی.....ومن المحدثین : المازنی والحكیم ومارون عبود والشدیاق وأسعد رستم وعرار.......

أما الأدب الساخر فی شعرنا المحلی فقد أرسى قواعده راشد حسین ، فهو یجذب انتباهنا فی دیوانیه الأولین (مع الفجر) و (صواریخ) بهذه الخطرات أو الومضات التی تشع بألمه ، وتتوهج بمأساته. وها هو یخاطب ابن عمه فی الأردن:

القریة العزلاء یا ابن العم تقرئك السلام

وبیوتها الوسنى تحیی بنت عمتها الخیام

  فتحیة القریة (العزلاء) و (الوسنى) عرَضها راشد بنوع من الحیادیة المتألمة، كما توحی (بنت عمتها) بجو السخریة الذی كان قد عمد إلیه المتنبی - حین وصف بدر بن عمار وهو یصرع الأسد:

سمع ابن عمته به وبحاله



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:58 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
صدی قضیة فلسطین فی شعر الجواهری
بقلم أبو الفضل یدالهی أصلان

مساعد الکاتب: حامد فتحعلیانی

ملخّص البحث:
لقد شغلت قضیة فلسطین بال الشعراء الإسلامیین، فراحویسجّلون حضورهم السیاسی من خلال القصائد المتتالیة فی المهرجانات والصحف؛ هذه القضیة تتحدث عن مأسآة الشعب الفلسطینی وعن المداخلات الدولیة التی تحیط بها، وعن الواقع الإسلامی المحیط بها، وعن الموقف المطلوب من المسلمین تجاه هذه القضیّة، فعلی إثر قیام الكیان الصهیونی ونشوب الحـرب عـام 1948 وإثر سقوط القدس القـدیمـة بیـد الجیـوش الغربیّـة.

وإنّ هذه القضیّة كانت موضوعاً أثیراً عند محمد مهدی الجواهری بمدّة نصف قرن ـ بین عامی 1922 و1974 ـ وقد خلّف دیواناً ضخماً مملوءاً بأحـداث هـذا القـرن.

الکلمات الدلیلیة: صدی، قضیّة فلسطین، الشعر، محمد مهدی الجواهری.


ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:57 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شرحـ قصیدة فلسطین .. للشاعر علی محمود طه
القصیدة المذكورة للشاعر على محمود طه وهو شاعر مصری ولد فی عام 1902 القصیدة قدیمة تحمل فی طیاتها الكثیر من المعانی النبیلة والاحساس بالكرامة والشرف أخی، جاوزَ الظَّالمونَ المَدَى ***** فحقَّ الجهادُ، وحَقَّ الفِدا ای ان العدو الظالم قد تجاوز فی اذاه واستبداده فوجب علینا القیام للجهاد أتتركهُمْ یَغْصِبونَ العُروبةَ ***** مجدَ الأبوَّةِ والسؤددا؟ ای انترك العدو یغتصب ارضنا العربیة التی هی أمجاد ابائنا والسؤدد هی الكرامة والشرف ولیسوا بِغَیْرِ صلیلِ السیوفِ ***** یُجیبونَ صوتاً لنا أو صدى فالعدو (كما كان یعتقد الشاعر) لن یستجیب لنا الا بعد سماع اصوات السیوف او حتى صدى صوتها وهنا دلالة على جبن العدو.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:55 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
المقاومة فی شعر فدوَى طوقان ومیزاته
 إعداد سیّده رقیه مهری‌ نژاد طالبة فی مرحلة الدكتوراة
- جامعة آزاد الاسلامیة
- فرع علوم تحقیقات طهران، قسم اللغة العربیة للبحوث والدراسات العلیا

الموجز

شعر المقاومة هو الشعر الملتزم الذی لا یكون فی خدمة مصالح نظام حاكم مستبد ومتطلّباته وهو ما یبیّن بلسان واضح دون الالتفات الی الابداع فی مجال التخیّل فَمِن میزاته انّه لاتعقید فیه، بل یصرّح بالحقائق وینبّه مخاطبیه الاّحینما یسِیطر علیه الکبت السیاسی فحینئذ یبیّن الشاعر أغراضه بالصّور الرمزیّة وغیرها. ففی هذا البیان شعر المقاومة هو نوع من الشعر الملتزم وعلی هذا یجب اَن یكون هادفاً تعلیمیّاً وأن یبلغ رسالة الشاعر المهمّ فیه هو شعر یعلّم مخاطبیه كیفیّة المواجهة امام النظم المستبدة واصول المقاومة أمامها.

إن الكاتبة الفلسطینیة هی فی موطنها تعانی من الاحتلال الصهیونی الانظمه العربیة تمارس القمع ضد الكلمة الحرّة الشریفة وضد محترفیها، فاذا استطاعت الامة العربیة أن تحرر نفسها من انظمة حكامها سوف یسهل علی الشعب العربی تحریر فلسطین.

الكلمات الرئیسیة: شعر المقاومة، فدوَى طوقان، الاتجاه الوطنی، القومی، الانسانی.



ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:52 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الغدیر والشعر
محمد طاهر محمد
واكب الشعر العربی أحداث الإسلام منذ بدء الدعوة المحمدیة الشریفة مسجلاً أحداثها موثقاً تفاصیلها فكان له دور كبیر فی نشر الأفكار والمبادئ الإسلامیة وأهدافها.
ومن الأحداث المهمة فی التاریخ الإسلامی والتی سجلها الشعر العربی هی حادثة الغدیر، وتتمثل هذه الحادثة فی خطبة النبی (ص) التی ألقاها فی ذلك الیوم أمام حشد كبیر من المسلمین لتعیین الخلیفة الشرعی من بعده، فقال (ص): (من كنت مولاه فهذا علی مولاه) ولسنا هنا بصدد عرض تفاصیل الحادثة وأبعادها فهی أوضح من الشمس لكل ذی عینین إلا لمن عمی أو تعامى فهذا الموضوع تناوله الكثیر من علمائنا الأعلام ومراجعنا العظام وخصصوا الكثیر من الكتب والدراسات وانتهجوا فیها النصوص الشرعیة والحقائق العلمیة فی الإستدلال على خلافة أمیر المؤمنین (ع).
أما ما نحن بصدده هو المساحة الكبیرة والحیز الواسع الذی احتلته هذه الحادثة أو (الحدیث) فی الشعر العربی على مدى التاریخ الإسلامی، ولا یسع الباحث فی هذا الموضوع إلا الإشادة بالجهد العظیم الذی بذله العلامة الشیخ عبد الحسین أحمد الأمینی النجفی فی كتابه الخالد (الغدیر فی الكتاب والسنة والأدب) فی الاهتمام بالشعر والاعتماد علیه وجعله ركناً أساساً فی موسوعته الخالدة بعد القرآن الكریم والأحادیث النبویة الشریفة بوصفه وثیقة تاریخیة كبرى.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:16 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
العلاقة العضویة بین عاشوراء و القرآن الكریم
  مراسلة | اقتراحات | مواقع تهمك  | سجل الزائرین | ابعث لصدیقك | معرض الصور
      
    الرئیسیة                                       
    الاولى
    اخبار وتقاریر
    محلیات
    شؤون دولیة
    قضایا وآراء
    اقتصاد وعلوم
    آفاق
    آفاق قرآنیة
    مجتمع
    ثقافة وأدب
    تراث ومناسبات
    ریاضة
    الاخیرة



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:14 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الشیخ كاظم الأزری فی رثائیة بحق الزهراء سلام الله علیها

الشیخ كاظم بن الحاجّ محمّد الاُزری صاحب الهائیّة التی تنوف على أكثر من خمسمئة بیت ویعرفها الناس بقرآن الشعر والملحمة الكبرى ، وهذه القصیدة الفذّة فی بابها هی صدى نفسه الكبیرة وفكره الخصب كان فاضلا متكلّماً حكیماً أدیباً شاعراً تقدّم على جمیع شعراء عصره.

أسرته من بیوت العلم والأدب فی الكاظمیة وبغداد ومن أعلامها الشیخ كاظم والشیخ محمد رضا ثمّ الحاجّ عبد الحسین ولد فی بغداد سنة 1143 على الأصحّ ، ولم تزل داره التی وُلد فیها قائمة فی محلّة رأس القریة فی بغداد وهی من جملة أوقاف والده التی وقفها علیه وعلى إخوته سنة 1159 .

وبقی الأزری فی طفولته مقعداً سبع سنوات ثمّ مشى درس العلوم العربیة ومقداراً غیر قلیل من الفقه والأصول على فضلاء عصره ولكنّه ولع بالأدب وأخذ ینظم الشعر ولم یبلغ العشرین عاماً .

كان سریع الخاطر حاضر النكتة وقّاد الذهن قویّ الذاكرة ، كما كان محترم الجانب لدى العلماء والوجهاء من أبناء عصره حتّى أنّ السیّد مهدی بحر العلوم كان یقدّمه على كثیرین من العلماء لبراعته فی المناظرة لطول باعه فی التفسیر والحدیث وإطلاعه الواسع على التأریخ والسیر.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:13 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
كربلاء... فی الشعر العربی
حیدر ناصر
اكتسبت كربلاء أهمیتها التاریخیة منذ استشهاد الإمام الحسین وأهل بیته وصحبه (ع) عام 61هـ -680م عندما رفع رایة الرفض بوجه الظلم حتى سقط مضرَّجاً بدمائه بعد أن جسد أروع دروس الإباء والتضحیة من أجل إحقاق الحق وإماتة الباطل. ومنذ ذلك الیوم أصبحت كربلاء نقطة مضیئة فی تاریخ المسلمین وقبلة للثوار والأحرار ومزاراً لكل المسلمین یتوافدون علیها من مشارق الأرض ومغاربها. وكربلاء مدینة موغلة فی القدم یعود تاریخها لآلاف السنین فقد أكدت المصادر على أن كربلاء كانت تستقطب الكثیر من الأقوام على مدى التاریخ لخصوبة تربتها وعذوبة مائها فازدهرت على عهدالكلدانیین والتنوخیین واللخمیین والمناذرة وقد اختلف المؤرخون فی أصل تسمیتها فمنهم من قال بأعجمیة هذا الأسم بنسبته الى السامیة والآرامیة والبابلیة ومنهم من أرجعه الى أصول عربیة وهذا الموضوع یحتاج الى شرح مطول لسنا بصدده. أما الروایات والأحادیث فی فضل كربلاء وتربتها وفضل زیارة الإمام الحسین (ع) فهی كثیرة جداً تضیق بها الكتب الكبیرة. أما فی الشعر فقد هزت كربلاء ضمائر الشعراء وأججت مشاعرهم منذ أن شهدت أرضها أروع ملاحم الإباء وأسناها وتجسدت على ثراها أنبل المواقف الانسانیة وأسماها وخالطت تربتها أطهر الدماء وأزكاها فأستلهموا المعانی السامیة والمبادئ العظیمة التی أصبحت شعاراً لكل انسان یرفض الظلم والطغیان وینشد الحریة والكرامة. ولو أخذنا هذا الموضوع بالاحصاء لضاقت به أضخم المجلدات وأوسعها لكثرة الشعراء الذین تناولوا ملحمة كربلاء فی أشعارهم على مدى عصور التاریخ لذا سنقتصر على بعض الشعراء وتقدیم المقدار الكافی من الشعر الذی یفی بالغرض ویكوّن فكرة كاملة عن النهج الذی اختطه ا لشعراء فی الاستلهام من كربلاء التضحیة والشهادة.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:12 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
دیك الجن الحمصی.. والحقیقة الضائعة
*حیدر ناصر
قبل أن نصحب هذا الشاعر فی رحلة حیاته والكشف عن جوانبها وما رافقها من أحداث ودراسة خصائص أدبه وتوجهاته وما تركه أدبه من تأثیر فی محیط مجتمعه، یقتضی الانصاف ان نستجوب التاریخ والمؤرخین عن سبب التعتیم والتهمیش الذی كان نصیبه فی حیاته وبعد مماته، ألیس من العجیب ان شاعراً مجیداً على مذهب ابی تمام والشامیین (1) و من المعدودین فی اجادة الرثاء وهو اشهر فیه من ابی تمام وله فیه طریق انفرد بها (2) ثم لاتجد من المؤرخین من أولاه اهتمامه وعنی بدراسة حیاته وبیئته وآثاره وما تمیّز به شعره من خصائص؟



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:11 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
تاریخ كربلاء المقدسة منذ آلاف السنین

كربلاء قبل الهجرة النبویة

(قبل 622 میلادی )

أعطى الموقع الجغرافی والبیئی المتمیز لكربلاء أهمیة خاصة منذ أقدم العصور . وهی تنتمی إلى حضارة الأقوام السامیة فی العراق لا سیما البابلیین منهم ، وذلك لقربها من بابل . وكانت جسراً للهجرات السامیة والعربیة بین بلاد الشام والجزیرة العربیة وبین سواد العراق . وهی أول مركز أستیطان سامی عربی فی منطقة الفرات الأوسط ، وملتقى الطرق البریة الرئیسیة عبر منطقة عین التمر بأتجاه كافة البلدان. إن موقعها فی الجنوب الغربی لمدینة بغداد وقربها من مجرى نهر الفرات ، ووجودها داخل منطقة مناخیة معتدلة ، لا فی أقصى جنوب العراق ولا فی أقصى شماله ، إضافة لأراضیها الخصبة الصالحة للزراعة ، قد جعلها موقع جذب لبعض القبائل والجماعات والقوافل التی كانت تتجول فی القسم الشرقی من شبه الجزیرة العربیة ، مما جعل منها أیضاً مركزاً لتجمع سكانی قبل ظهور الإسلام بفترة طویلة .



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:9 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الجواهری عن مآثر الإمام الحسین
رواء الجصانی
بصوت هادر ٍ، ووضوح لا ینافس، یعلن الجواهری مواقفه ومفاهیمه فی الإباء والشموخ والفداء، فی فرائد عدیدة، وقصید زاخر بالابداع... وإذا ما اختلفت فی الصورة والاستعارة، فهی متوحدة فی المفاهیم ومباشرة فی المقاصد... وفی مقابل ذلك تماماً، لم یجامل الشاعر الكبیر أو یتهاون فی هجو الخنوع والانحناء، وأولئك المقیمین على الذل، بل وحتى من یتوسط "كاللبن الخاثر"، وغیرهم من اللاجئین "لأدبار الحلول فسمیت وسطاً، وسمیّ أهلها، وسط

ولربما نجتهد، ونصیب، فنرى فی قصیدة "آمنت بالحسین" المنشورة عام 1947، مجمعاً للشواهد والأدلة الأبرز عن تلكم المفاهیم الجواهریة المتمیزة... فالمطولة ذات الستین بیتاً ونیف، تنضح منذ مطلعها، وحتى ختامها، بآراء ومقاییس بالغة الرفعة فی تبجیل "الواهبین النفس" فداءً للمبادىء التی یؤمنون بها، وتلكم بلا شك التضحیة الأضخم للدفاع عن القیم والذود عنها... كما یرى صاحب "آمنت بالحسین.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:7 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الإمام علی(ع) فی مواكب الشعر والشعراء
وللشاعر خلیل فرحات، وهو شاعر لبنانی مسیحی ینتمی إلى الطائفة المارونیة، قصیدة حملت عنوان (فی محراب علی) وقد نظم الشاعر هذه القصیدة بعد أن أصیب فی رجله بداء استعصی شفاؤه فتوسل بالامام علی(ع) حتى شافاه الله تعالى ببرکته..

یقول خلیل فرحات..

دریت، وکلُّ الناس قبلک لـــم تدر          فقد صُبّتْ الأعصارُ عندک فی عصر

وکنت أمیر الحدس تدرک غورها          وتسبُر اخفاهـا العصـیّ على السبـر

وتنشرُ مطواها وتفجر خیــرهـــا          کما یفجر الحفار نجنــاجـــة البئـــر

وحاشاه أن یعیا حصائک طـــافراً          على قمم المجهول أو مــارج الغمـر

ویقول فی موضع آخر..



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:5 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
احلى واجمل شعر فی حق اهل البیت (علیهم السلام)

ما یوم روض الوفا منی الورود أحمد

للمشى بخیر وسعى واجب علیّ أحمد

حبی وودادی لنبینا المصطفى أحمد


دایم یظل متصل یارب یشهد علی

خل یقسی بی الدهر ویزید ظیمه علی

ما عوف حب الوصی وابقى بولایة علی


ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:4 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
أدب البكاء على الحسین
ویواصل عز الدین عمر موسى حول أدب البكاء على الإمام الحسین (علیه السلام) فی الأندلس بقوله: (ثم تكاثر أدب المدائح النبویة وبكاء الحسین لا سیما فی ختام القرن السادس وأوائل القرن السابع . لقد كتب أدباء ونظم شعراء، كان حالهم حال ابن أبی الخصال، أرادوا الدنیا فلم یظفروا منها بطائل، أو وجدوا أوطانهم قد أصبحت فی مهب الریاح ، أو الأمرین معا ، فخافوا سوء الخاتمة والمصیر ، فمدحوا النبی وآل بیته تقربا وشفاعة،

ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:2 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
المرأة والحب فی شعر السیاب


البصرة ـ رؤیا الغالب:
وجه اسمر وانف طویل حاد وعینان براقتان وجسم هزیل ولكن القلب ینبض بحب الحیاة ولد الحب فی قلب بدر بعد وفاة والدته وهو فی السادسة من عمره وقد كان شدید التعلق بها فلما خطفها الموت ولدت لوعة فی قلبه وعرف حینها ماذا یعنی الحب فقد الحبیب وتتفاوت صورة العاشق الطفل فی شعره من حیث درجة وعیه بها ولكنها تاتی منسجمة مع سیاقها نابعة من اعماق شعوره وتاتی الصورة عفویة لا تثیر تساؤلا:



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:58 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الصورة التقلیدیة للمرأة فی شعر السیاب
قبل الخوض فی الصورة التقلیدیة التی استعملها الشعر بدر شاكر السیاب* فی شعره لصورة المرأة ، علینا ان نبین ان الشاعر قد مر بمراحل مهمة ومتدرجة فی حیاته لقضیة المرأة ، فالمرأة فی شعر السیاب لم تكن محطة واحدة وقف علیها الشاعر فحسب ، بل تعددت تلك المحطات فی حیاته وفی قصائده .

ان اكثر الصفات الثابتة للمرأة فی الشعر التقلیدی لا یمیز فیها شاعر عن آخر إلا بمهاراته فی تكریس اكبر عدد من المهارات والصفات ، او إغراق الشعر بالإعادة والتكرار(1) .

وقد  تمیز الشاعر  بتصویر الأم وكذلك تطرق لصورة الجدة بوصفها حضنا دافئا ، وتنوع بوصفه للحبیبة .



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:57 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
المرأة والدین فی شعر الرصافی
إذا كان أحمد أمین فی القرن التاسع عشر أهم مناصر للمرأة نثراً، فإن معروف الرصافی لا یقل عنه أهمیة فی مناصرته للمرأة شعراً، لكن أحمد أمین نال حظه من الاهتمام والبحث والدراسة والانتشار، داخل حدود مصر وخارجها، بینما حُرم الرصافی من كل ذلك، وبقی صوتاً محركاً فاعلاً فی المجتمع العراقی فقط. وأكثر من ذلك، أن أحمد أمین وجد من یناصره ویدافع عنه أمام معارضیه، لكن الرصافی ظل وحده فی المیدان، یواجه المجتمع، بمثقفیه ورجال الدین، ومع ذلك لم ییأس ولم یتوقف، وبقی حتى وفاته العام 1945 مدافعاً عن المرأة فی كل مناحی الحیاة، مخْلصاً لقناعاته وآرائه.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:55 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الحداثة فی اشعار نزار قبانی
عواطف فیصل
نزار قبانی بــین الحداثـــة والإبـــداع   إن دراسة شعر الحداثة تعد ضرباً من المجازفة فی میدان التحلیل والنقد، لأن قضیة الحداثة نفسها ما زالت حتى الیوم موضوع نقاش وأخذ ورد ومازال ثوبها النهائی لم یأخذ شكله الكامل وأبعاده المحدودة، وما قیل من شعر فی هذه المرحلة التی امتدت زهاء خمسة عقود من الزمن یمكن ان یسمى فی قسم منه بالمحاولات التجریبیة



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:53 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
رصد ملامح عفیفی مطر الشعریة
یتناول الشاعر والباحث محمد سعد شحاتة فی كتابه
العلاقات النحویة وتشكیل الصورة الشعریة عند محمد عفیفی »
الصادر فی القاهرة عن الهیئة المصریة العامة لقصور ،« مطر
الثقافة، ملامح تجربة الشاعر الكبیر محمد عفیفی مطر (الذی
فاز مؤخرا بجائزة الدولة التقدیریة فی الآداب). وذلك من حیث
الصورة الشعریة، والعلاقات النحویة، والطرائق التعبیریة،
والذاكرة البصریة، وغیرها من المباحث. ولدراسة هذه الأمور
عند محمد عفیفی مطر دوافع استثارت المؤلف فی بدایة رحلته،
وجعلته یقتنع بضرورة القیام بمثل هذه الدراسة، واختیار ذلك
العنوان الطویل محورًا لدراسته.
ومن هذه الدوافع - كما یوضح المؤلف ذاته - دافعٌ منهجیٌّ
ترسخ فی قناعات الباحث وهو یتابع الاتجاهات النقدیة
المختلفة التی تمارس رؤاها القرائیةَ والنقدیة – على حدٍّ سواء
– على المنتج الشعری العرَبِی الحدیث والقدیم.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:51 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قراءة فی قصیدة "لا تصالح" أمل دنقل

قراءة فی قصیدة "لا تصالح" أمل دنقل: نموذج لتحلیل نص.

تقدیم النص/القصیدة
مقتل كلیب (الوصایا العشر)

.. فنظر "كلیب" حوالیه وتحسَّر، وذرف دمعة وتعبَّر، ورأى عبدًا واقفًا فقال له: أرید منك یا عبد الخیر، قبل أن تسلبنی، أن تسحبنی إلى هذه البلاطة القریبة من هذا الغدیر؛ لأكتب وصیتی إلى أخی الأمیر سالم الزیر، فأوصیه بأولادی وفلذة كبدی..

فسحبه العبد إلى قرب البلاطة، والرمح غارس فی ظهره، والدم یقطر من جنبه.. فغمس "كلیب" إصبعه فی الدم، وخطَّ على البلاطة وأنشأ یقول ..



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قراءة تحلیلیة للتطور التدریجی فی الشعر الحدیث
ـ المضمون الفكری لمدخل الفصل الأول: الشعر العربی بین التطور والتطور التدریجی:

یؤكد أحمد المعداوی أن حركة تطور الشعر العربی مرهونة بتوفر شرطین أساسیین هما:

1. الاحتكاك الفكری بالثقافات والآداب الأجنبیة:

وقد تحقق شرط الاحتكاك الفكری فی الشعر العربی منذ العصر العباسی والأندلسی فأثمر تجارب المتنبی وأبا نواس والمعری وبشار ابن برد المتمیزة، كما تحقق هذا التطور فنیا فی شعر الموشحات الأندلسیة على مستوى الإیقاع العروضی، أما العصر الحدیث فأثمر تیارات تتفق على الخروج بالشعر من إطار التقلید إلى حدود التجربة الذاتیة.. وفی هذا الصدد یقول أحمد المجاطی:" غیر أنه لابد من القول بأن الشاعر العربی لم یكن یتمتع من الحریة بالقدر المناسب، ذلك أن النقد العربی قد ولد بین یدی علماء اللغة، وأن هؤلاء كانوا أمیل إلى تقدیس الشعر الجاهلی، وأن المحاولات التجدیدیة التی اضطلع بها الشعراء فی العصر العباسی، لم تسلم من التأثر بتشدد النقد المحافظ. لا، بل إن هذا النقد هو الذی حدد موضوع المعركة، واختار میدانها، منذ نادى بالتقید بنهج القصیدة القدیمة، وبعدم الخروج عن عمود الشعر، فأصبح التجدید بذلك محصورا فی التمرد على هذین الشرطین، وفی ذلك تضییق لمجال التطور والتجدید فی الشعر العربی."

2. التوفر على قدر من الحریة كی یعبر الشعراء عن تجاربهم :



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:45 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
صلاح عبد الصبور .. رائد الشعر الحر والدراما المصریة
أبحر وحده فی عیون الناس والأفكار والمدن تائهاً فی صحارى الوجد والظنون ، وقف مشرع القبضة مشدود البدن على أرائك السعف، طارقاً نصف اللیل فی فنادق المشردین وحوانیت الجنون حسبما یقول فی تأملات لیله .. هو شاعر وناقد یعد من رواد الشعر الحدیث والدراما الشعریة فی مصر ، وهب الشعر كل حیاته فقد كان یؤمن بأن قول الشعر جدیر وحده بأن یستنفد حیاة بشریة توهب له وتنذر من أجله ، هو الشاعر الراحل صلاح عبد الصبور



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:41 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الفاظ اللهجة السودانیة فی شعر المتنبی
 بقلم: عبد المنعم عجب الفیا
الإثنین, 02 شباط/فبرایر 2009 10:32
 alfaya15@hotmail.com
الدافع الى هذه الدراسة ، دافع لغوی بحت یهدف  الى اعادة النظر فی تقسیم الفاظ اللغة العربیة ، الى فصیح وعامی .هنالك حاجة ملحة الى مراجعة مدلول كلمتی " فصیح"  و" عامی"    ان الاعتقاد بان الالفاظ التی یتحدثها عامة الناس غیر فصیحة ، هو خطا فادح یقع فیه الخاصة والعامة  . نظرة سریعة الى امهات معاجم  اللغة العربیة   تكشف ان تقسیم الفاظ اللغة ، السائد الان ، الى فصیح وعامی تقسیم مبنی على أوهام كثیرة . ولعل  فی هذه الدراسة ، وقبلها " الفاظ اللهجة السودانیة فی لغة القرآن "  برهان على ذلك . و لكن سنرجیء الخوض فی خلفیة وملابسات ودلالات هذا التقسیم التاریخیة واللغویة ، الى حلقة قادمة . مع ملاحظة اننا نتحدث هنا عن الفاظ اللغة ولیس عن التراكیب النحویة والصرفیة .

ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:39 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
تحلیل نفسی لنموذج من شعر المتنبی بقلم الباحث: نادر ظاهر
المتنبی 
نسبه و مولده
'أبو الطیب المتنبی (303 - 354 هـ / 915 - 965م
اسمه أحمد بن الحسین بن الحسن بن عبد الصمد الجعفی الكوفی الكندی. ولد بالكوفة ونشأ بالشام. و فی نسبه خلاف، إذ قیل هو نفل، و قیل هو ابن سقاء كان یسقی الماء بالكوفة، و قیل أصوله من كندة، و هم ملوك یمنیون، و دس خصومه فی نسبه، و قوى الآراء المتناقضة فی نسبه أنه لم یشر إلى أبیه فی شعره أبداً. و الغالب أن طفولته كان تتمیز بالحرمان، و بالتنقل فی العراق و الشام حیث كانت الفتن تمور.
من أین جاء لقب المتنبی؟
یقال أنها حادثة شهیرة فی حیاة المتنبی حیث ادعى النبوة فی بدایة شبابه، فی بادیة السماوة، و لئن كان قد جوز على ادعائه بالسجن بأمر من والی حمص، إلا أن حادثة تنبؤه تبدو حیلة سیاسیة لیس إلا، أو تدلیساً من الحاكم ضد الثائر الشاب. و یرى أبو العلاء المعری فی كتابه معجز أحمد أن المتنبی لُقب بهذا من النَبْوَة، و هی المكان المرتفع من الأرض، كنایة عن رفعته فی الشعر. لا عن إدعائه النُبُوَة.
المتنبی و سیف الدولة الحمدانی

ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:36 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
عالم الحیوان فی شعر المتنبی
صنفت الحیوانات الى حیوانات ذات دم أحمر، وأخرى لا دم فیها، والى حیوانات تلد واخرى تبیض.. وتضم مملكة - عالم - الحیوان تسع شعب هی الاسفنجیات، المسامیات، وأمم، صفوف أو طوائف الجوفمعیات، والدیدان المفلطحة، والدیدان الاسطوانیة، والدیدان الحلقیة ومفصلیات الأرجل، والرخویات، وشوكیات الجلد، والحبلیات، وقد اعتمدت نظم التصنیف الحدیث للكائنات الحیة على أسس اهمها: تمییز الكائن الحی والتعرف علیه مظهریا، وتحدید تركیب الخلیة وكیمیائها الحیویة، وتسمیة الكائن الحی وتحدید موضعه فی السلم التصنیفی المقترح ویتكون السلم التصنیفی من وحدات تصنیفیة متسلسلة تبعا لدرجات التشابه فیما بینها وتشمل النوع : وهو الوحدة الاساسیة لتصنیف مجموعة من الأفراد لها صفات مظهریة متشابهة وتتلاقى فی صفات آبائها والجنس: ویضم مجموعة الانواع المتشابهة والفصیلة )العائلة( وتضم الاجناس المتشابهة والرتبة: وتضم الفصائل المتشابهة والأمة - الصف او الطائفة - وتضم الرتب المتشابهة والقسم او القبیلة وتضم الأمم المتشابهة والعالم - المملكة : ویضم الاقسام المتشابهة، وعندما توجد اختلافات داخل ای من الطوائف او الصفوف او الرتب او الفصائل او الاجناس، او الانواع فان كلا منها یقسم الى تحت وحدات تصنیفیة، مثل تحت الانواع وتحت الأجناس.. الخ.. ویسمى الكائن الحی حتى یمكن التعرف علیه ودراسته ووضعه داخل الوحدة التصنیفیة المناسبة. وقد اتفق المصنفون على استخدام اللغة اللاتینیة فی التسمیة على ان یتكون الاسم العلمی من كلمتین : الأولى هی اسم الجنس، والثانیة هی اسم لنوع، ولقد استخدمت اللغة اللاتینیة فی التسمیة المزدوجة لزیادة الدقة وسهولة تمییز كل نوع عن الآخر باعتبارها لغة قدیمة لا یتحدث بها عامة الناس مما یضمن عدم تغییر او تحریف الاسم.



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:35 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الرؤیة الفلسفیة والعقلیة فی شعر المتنبی

لاشك أن المتنبی «أحمد بن الحسین» الذی عاش بین عامی «303-354»هـ كان ومازال علماً فی تاریخنا الأدبی والفكری.

ولد فی الكوفة، وفیها تعلم القراءة والكتابة، خرج إلى البادیة، وخالط فیها فصحاء البدو، أخذ عنهم الفصاحة، كما لازم الورّاقین، وقرأ كثیراً من الكتب. لقد أثرت بیئة عصره فی شعره، فظهرت نفسه القلقة، ومزاجه الحاد، وأخلاقه الصارمة، ومنظومة القیم لدیه.




ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:32 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
جدل الزمن والإنسان فی شعر المتنبی
قال أبو الطیب فی قصیدة یمدح بها محمد بن عبدالله القاضی الأنطاكی:



أفاضل الناس أغراض لذا الزمن
یخلو من الهم أخلاهم من الفطن
وإنما نحن فی جیل سواسیة
شر على الحر من سقم على بدن
حولی بكل مكان منهم خلق
تخطی إذا جئت فی استفهامها بمن



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:30 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
تأثیر المتنبی فی الأدب الأندلسی
المتنبی .. ذات محیرة ، وإبداع یثیر الجدل :
من رحم أم مجهولة السمات انبثق المتنبی ، ولأبٍ لم یَطُلْ به زمانه فتعلق بذاكرة الرضیع صورةٌ – ولو شائهة – له نُسِبَ ، ووسط حجر جدّة حاولت منحه دفء الأمومة ورعایة الأبوة نما عوده ، وفی أزقة مدینة كانت على موعد مع القلق شبّ فتیاً ، وبین "أمّةٍ تداركها الله" شقّ الطریق الوعرة ، تحدوه أحلام جسام ، ویدفعه إصرار لا یعرف الفتور .
یُعد أبو الطیب المتنبی "قطب القول العربی المنظوم" (1) أكثر شعراء العربیة إثارة للجدل واستقطاباً لاهتمام الباحثین قدیماً وحدیثاً ، عرباً وغیر عرب (2) ، لأنه ذات مدهشة تتمیز من غمار الذوات ، أفرزت إبداعاً خلاّقاً یطفو على التشابهات ، فهو من هؤلاء المبدعین القلائل "الذین لا یتكشفون لك إلا بقراءة ما كتبوه ، وكلما أتممت قراءة مؤلفاتهم أمكنك أن تعاود قراءتها ، فهی دوماً تتكشف بالطریف لكل فكر متیقظ، وتوحی له بالمضامین الجدیدة" (3) ، لذلك انقسم علماء العربیة قدیماً أمام المتنبی سیرةً وإبداعاً ، فأضحى "له شیعة تغلو فی مدحه ، وعلیه خوارج تتعایا فی جرحه" (4) وجاء الموقف الاستشراقی حیاله مُوزّعاً بین التمجید والتسفیه ، فبینما یردُّ دوساسی ورایسكه وبلاشیر شهرة المتنبی إلى "فساد الذوق الأدبی عند العرب" (5) "وأن أمة تجعل من شاعر كأبی الطیب شاعرها الأول أمةٌ لم تبلغ بعد سِنَّ الرشد" (6) یذهب إمیلیو غرسیه غومث إلى أن المتنبی " یُعدّ أعظم شعراء العربیة المحافظین المجددین عبقریة .. وصانع آخر ثورة فی الشعر" (7) وتحمل أشعاره "الخصائص المكونة للرجل العبقری" على حدّ تعبیر دولاكرانج (8) .



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:29 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شرح قصیدة المتنبی فی رثاء جدته

(شرح قصیدة المتنبی فی رثاء جدته) ... إهداء لـ (إشراقات) و (أبو الیسر)
بسم الله الرحمن الرحیم
و الصلاة و السلام على أشرف الأنبیاء سیدنا محمد وعلى آله وصحبه .

هذا الموضوع طلبه العضو (إشراقات) فأردت أن أضعه فی موضوعه و لكن سأضعه فی موضوع جدید لكی تعم الفائدة , وهذا سبب أول .
أما السبب الثانی : أرید أن أهدی هذا الموضوع للعضو (أبو الیسر) و أقول له : یا أبا الیسر لقد قدّر الله أن أحبك فی الله .

وهنا سأذكر مناسبة القصیدة و القصیدة كاملة , ثم شرحها .........


ملاحظة : من أراد الإبداع و الإمتاع فی شرح هذه القصیدة فلیرجع ــ غیر مأمور ــ إلى كتاب العلامة الدكتور (محمود محمد شاكر) المتنبی ... رسالة فی الطریق إلى ثقافتنا .

مناسبة القصیدة :
ورود على أبی الطیب كتاب من جدته لأمه تشكو شوقها إلیه و طول غیبته عنها , فتوجه نحو العراق , ولم یمكنه وصول الكوفة على حالته تلك , فانحدر إلى بغداد , وكانت جدته قد یئست منه , فكتب إلیها كتاباً یسألها المسیر إلیه , فقبلت كتابه , و حمّت لوقتها سروراً به , وغلب الفرح على قلبها فقتلها , فقال یرثیها :



ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:28 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الحماسة فی شعر المتنبی
إذا كان مفهوم الحماسة یثیر فی الذهن من أول وهلة المعانی الحافّة بالحرب والقتال فإن الاقتصار على ذلك یغلق منافذ أخرى ذات أهمیّة یمكن أن توضّح أبعادا أكثر اتساعا تشمل مفاهیم الشدّة والشجاعة والقوّة بما قد لا یتصل إطلاقا بجوّ المعارك والقتال. وهذا من شأنه أن یجعل من المسألة قضیّة واسعة تتطلب من الدارس للشعر العربی أن یستقرىء أكثر من توجّه فی هذا النطاق.

وقد یتوهّم البعض منّا أن الغرض البارز فی موضوع الحماسة إنما هو شعر الفخر بالأساس وربّما یتعدّاه إلى شعر المدّح. غیر أن المنطق المتأنی یمكّن من تبیّن أنّ الحماسة قد تكمن حتى فی شعر الغزل بماهو استعراض من بعض الجوانب لحال العاشق الذی یفرض على نفسه الجهاد والصبر والمكابرة ومواجهة الصعاب للوصول الى متطلبات رحلته الوجدانیّة. ویكفی أن نذكّر فی هذا السیّاق بتقدیم عنتره نفسه فی صورة البطل الأرقى الذی یفرض على المرأة الإعجاب به والاحترام.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 16:3 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الیوتوبیا فی شعر نازك الملائكة
الیوتوبیا فی شعر نازك الملائكة

٦بقلم فرهاد دیو سالار

المستخلص

راودت فكرة الیوتوبیا أو الطوباویة الكثیرین من الأدباء و الشعراء الذین یتمتعون بحسّ أخلاقی رفیع المستوى. و كان الحلم بمدینة فاضلة یعیش فیها الإنسان أحرارا متساوین أمام القانون -ولا یزال - حلما خصبا یستمد وجوده من وقائع شتى كغیاب العدالة، المكر، الخبث، الاحتیال، الظلم و الظلام الذی أحاط بالبشریة من كل ناحیة ردحا من الزمن .

كان افلاطون أول من أشارإلیها فی كتابه " الجمهوریة" و یعتقد أن الناس سواء فی كل شیء و بعده رسم الفارابی دنیاه المثالیة فی كتابه " المدینة الفاضلة" و یرى مساواة الناس أمام میزان العدل. والحالمون بذلك كثیرون من العباقرة أمثال القدیس اوغسطین، شیشرون، دانتی، فرنسیس بیكن و توماس مور و غیرهم.

فی هذه المقالة أتناول میزات الیوتوبیا فی شعر نازك الملائكة، عنایة بأنها كانت متشائمة شدیدة التشاؤم فی بدایة حیاتها الأدبیة. الیوتوبیا – توماس مور– مدینة فاضلة – الكلمات الرئیسیة: الطوباویة



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:58 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التشاؤم الاجتماعی عند نازك الملائكة
التشاؤم الاجتماعی عند نازك الملائكة

٢٢ كانون الثانی (ینایر) ٢٠٠٧بقلم فرهاد دیو سالار



الموجز

اعتنى الشعراء الكثیرون بدراسة الموضوعات الاجتماعیة بما أنهم یرون استخفاف الشعب و ذلهم أمام احتلال الأجانب و ظلمهم و استبدادهم و مسألة الجهل و التأخر و التخلف و غیر ذلك.

الشعر الاجتماعی الذی یعالج فیه الشاعرآلام شعبه والأمراض الاجتماعیة كالجهل والفقر والأمیة یدعو إلى تحریر المرأة وتربیة الأطفال ویكشف مضارّ بعض المفاسد الاجتماعیة كالقماروالفحشاء وما إلى ذلك و یتحدث كثیرا عن المسائل الوطنیة و العنایة والحنان على المظلومین والبؤساء والفقراء و فی هذا المجال یرید الشاعر ترقیة شعبه، إصلاح المفاسد وزینة الإنسان نفسه بالخصال الحمیدة و فضائل أخرى؛ لأن نتیجتها تآلف المجتمع والسعادة فی الحیاة و التآخی بین الناس.و یحاول رفع مستوى الناس الاجتماعی بمكافحة الجهل والأمیة ونشرالعلم وإثارة الرغبة فی التعلم و التحصیل ویرى أن الجهل سبب آفات مختلفة فی جمیع طبقات المجتمع وأنه أرض مستعدة لجمیع المفاسد و الشرور .

إذن تنبع آلام الشاعر من أجل القضایا الاجتماعیة السائدة فی المجتمع الذی یعیش فیه، تؤثر فی حدة تشاؤمه وأشعاره تتحدث عن تلك الأوضاع الفاسدة و تبین الخراب و الدمار فی مجتمعه فی أسلوب متشائم حزین الكلمات الرئیسیة: القضایا الاجتماعیة، الشعرالاجتماعی، المفاسدالاجتماعیة، إصلاح المفاسد.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:57 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التشاؤم النفسی عند نازك الملائكة
شاعرة الحزن و البكاء

التشاؤم النفسی عند نازك الملائكة

٢٥ تشرین الثانی (نوفمبر) ٢٠٠٦بقلم فرهاد دیو سالار


الموجز

كان بعض الشعراء و الأدباء مشغولین بأنفسهم و یعكفون على آلامهم الخاصة و هذا اللون من شعر المعاناة و الألم الذی یهتم الشاعر ببیان آلامه النفسیة و معاناته ینبع جمیعاَ من أصل واحد و هو الإحساس بالضیاع و الخواء و عبثیة الحیاة. و كانت أدبیاتهم مبنیة على التشاؤم لأنهم ساخطون على الدنیا متبرمون بالعالم و لا یرون فیه إلّا شراَ مستطیراَ لا سبیل إلى دفعه و طفحت دواوینهم بشعر المعاناة و الألم و الحزن فالحیاة عندهم شر كلها و إن فی ازدرائهم للحیاة مغالاة و تشاؤماَ مضرین و یصرخون متألمین لأنهم فقدوا كل أمل و قوة فهم لا یرون فی الحیاة غیر ظلام و فناء و یحسون بالقنوط غافلین عن قیمة الحیاة. و من هؤلاء " نازك الملائكة" التی تكون الحیاة عندها ملیئة بالهموم و الشقاوات و فی نفسها تشاؤم مرّ كثیف و الحیاة فی نظرتها متعقدة مع الخیبة و الخشیة فتعبر عن أحاسیسها و عواطفها الذاتیة الحزینة و تنكفئ إلى ذاتها خاصة حینما ترى أن كلما تغنیت من أحلام جمیلة محض سراب و لیست له حقیقة، أو تجد نفسها محاطة بالأحزان و الآلام تدفع بها حالة من التأمل و المعاناة و الجهد الفكری.

الكلمات الرئیسیة: نازك الملائكة، تشاؤم، عبثیة الحیاة، شعر المعاناة، الإحساس بالضیاع.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:56 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نازك الملائكة

١٤ كانون الثانی (ینایر) ٢٠٠٦


بدأتْ نظم الشعر بالعامیة العراقیة قبل سِنّ العاشرة ثم نَظمتْ أول قصیدة بالعربیة الفصحى وهی فی العاشرة من العُمر.

تجید الشاعرة العزف على آلة العود التی درستها لمدة ست سنوات فی معهد الفنون الجمیلة. الصفحة الأولی
نبذة عن حیاة نازك الملائكة

ولدت الشاعرة نازك الملائكة فی بغداد عام 1923م ، ونشأت فی بیت علمٍ وأدب ، فی رعایة أمها الشاعرة سلمى عبد الرزاق أم نزار الملائكة وأبیها الأدیب الباحث صادق الملائكة ، فتربَّت على الدعة وهُیئتْ لها أسباب الثقافة . وما أن أكملتْ دراستها الثانویة حتى انتقلت إلى دار المعلمین العالیة وتخرجت فیها عام 1944 بدرجة امتیاز ، ثم توجهت إلى الولایات المتحدة الأمریكیة للاستزادة من معین اللغة الانكلیزیة وآدابها عام 1950 بالإضافة إلى آداب اللغة العربیة التی أُجیزت فیها . عملت أستاذة مساعدة فی كلیة التربیة فی جامعة البصرة .



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:54 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
توظیف الرموز الأسطوریة فی الشعر بین نازك والسیاب
د. رباب هاشم حسین / كلیة التربیة / جامعة بغداد
المقدمة
بعیدا عن محاولتنا ولوج عالم الأسطورة ورموزها یجدر بنا الإحاطة بمجمل الدوافع التی دعت الشاعر المعاصر إلى اللجوء إلى ذلك التراث الإنسانی الموغل فی القدم لیستلهم منه تلك الأجواء الروحیة العمیقة وملامح البطولة الإنسانیة المتفردة التی تجسدت بأفعال الشخصیات الأسطوریة وتطلعاتها ومواقفها إزاء الحیاة الإنسانیة وما یحیط بها من غموض وتعقید.
وإذا كانت الأساطیر فی مضمونها العام حكایات أو قصص غارقة فی الخیال والتصورات الخرافیة بوصفها مجافیة للمنطق الحضاری الحدیث فكیف یمكن أن یكون اللقاء بین الشاعر المعاصر وصانع الأسطورة؟ إن نظرة فاحصة متعمقة فی صمیم العمل الشعری والبناء الأسطوری تظهر لنا بجلاء مدى الصلات الحمیمة التی تربط بین هاتین الظاهرتین . ولعل أبرز تلك الصلاة هی البناء اللغوی وأسلوب الأداء التعبیری اللذان یتجاوزان حالة التشابه إلى حالة مهمة من التطابق الذی یثیر فی أذهاننا الاعتقاد بأننا ورثنا من إنسان بتلك الثقافة الأسطوریة البدائیة الكیفیة اللغویة التی كان یعبر بها عن تصوره وإدراكه للواقع وإننا برغم ما نملك من نظرة موضوعیة ما زلنا نحتفظ بتلك اللغة المفعمة بالحیاة والرموز ولعل الصفة الأسطوریة للتراكیب اللغویة والمفردات اللفظیة من المسلمات التی یقوم علیها العلم الحدیث فی أصل اللغة.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:52 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
لإنسانیة فی شعر نازك الملائكةلإنسانیة فی شعر نازك الملائكة
وعد العسكریلم تسلم نازك الملائكة وهی فی ریعان شبابها من تهمة الإنطوائیة ، فقد قیل إنها تعیش فی برج عاجی تتغنى بآلامها وتهدهد أحزانها ، وإن القضایا الإنسانیة والوطنیة والقومیة لم تهزها وهی تشهد مآسی الحروب وانطلاقة الأقطار العربیة وثورتها على الظلم والإستعمار ، وقیل وقیل ، وكانت الشاعرة تسمع مایقال وتمضی غیر آبهة بما یثار حولها ، لأنها تؤمن بأنها تعیش فی حیاة فرضتها ظروف عهد شبابها ، ولولا عزیمة قویة وإیمان راسخ مااستطاعت أن تشق الحجب وأن تكون رائدة الشعر الحر فی الوطن العربی(1) .



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:51 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نازك الملائكة بین تراث الأقدمین وجدید المحدثین

لقد شهد تاریخ الشعر العربی صراعاً بین مفاهیم قدیمة وأخرى حدیثة منذ وقت مبكر، وما موقف أبی نواس من شعر الأقدمین، وجدید أبی تمام وابن الرومی والمتنبی وأبی العلاء المعری وغیرهم، إلا نماذج لحالة وعی جدید، وإیذان بتغییر العصر، واستجابة لمتطلبات التغییر، ومن ثم فلا عجب أن ینشأ صراع بین تراث الأقدمین، وجدید المحدثین، وأن تظهر مصطلحات جدیدة تتجاوب أصداؤها مع هذا الصراع مثل (الأقدمون) و (المحدثون)و(المولدون) و( الاختراع) و( الإبداع) ،ومع أن لفظة (حداثة) موجودة فی المعجم العربی، وتعنی (الحدیث) فإنها لم تدخل ضمن مصطلحات النقاد الأقدمین لتعبیر عن التحولات الجدیدة التی أخذت تغزو الشعر العربی منذ القرن الثانی الهجری وبقیت اللفظة مشدودة إلى جذرها المعجمی (حدث)، ولم تكتسب دلالة أكثر مما فی المعجم، حتى بدأت تظهر مصطلحات جدیدة تقترب منها فی الدلالة المعجمیة، وتتجاوزها فی اكتساب ظلال نقدیة ودلالیة فرضتها الممارسات الأدبیة والنقدیة والإطلالات من النوافذ المشرعة على الثقافات الأجنبیة فی الثلث الثانی من هذا القرن، كالتجدید، والتحدیث، والمعاصرة، أما مصطلح (الحداثة) فلم یكتسب دلالاته النقدیة الجدیدة، ویتردد صداه المثقل بظلال الحركات الأدبیة فی الغرب، فی الكتابات النقدیة العربیة، إلا بعد ظهور حركة الشعر الحر، وثباتها فی وجه التیارات المضادة لها فی الخمسینیات والستینیات.


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:47 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نازك الملائكة وحریة المرأة

 انها ریحانة ادیم العراق الزاكی وكوكب بغداد الحلم ، تلك الروح الملائكیة الحنین الى الغد ، الى القادم ، الى الذی یأتی من روعة الاصرار والكفاح الدؤوب فی دروب الحریة الرحبة . انها فخر المرأة العراقیة مثلما هی فخر الرجل العراقی المتنور ، تلك هی الشاعرة نازك الملائكة .

 مرة اخرى تحوم ظلالها الوارفة على ارواحنا لترفل بالمعانی السامیة والقصائد المؤتلقة فوانیس فی دروب جیل قادم یتشبث بصاریة المجد وسط حرائق الأعداء والنبل رغم الغدر وعشق الجمال والشعر رغم الحقد والكراهیة .

 مرة اخرى تطل صورتها جوریة على نافذة صباح حالم بالأمن للجمیع ، لحنا فی زاویة هادئة لكل القلوب الطیبة ، رفرفة حمائم على زرقة فاتنة ، هلالا على لیلة عید للعراقیین ولبنی الانسان فی كل مكان.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:46 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نازك الملائكة رائدة الشعر العربی الحدیثنازك الملائكة رائدة الشعر العربی الحدیث
ان الكتابة عن جبل شامخ ونخلة باسقة كالرائدة ، شاعرة العراق والعرب الاولى ، الشاعرة والناقدة نازك الملائكة ، لها هیبتها ورهبتها ... فان تراثها الادبی وحیاتها من الثراء بحیث لا تكفیه كل المقالات التی صدرت والتی ستصدر . ولا ازعم اننی سآتی بجدید وغریب عما كتبه المختصون والمحبون ، لكننی سأكتب عنها كأمراة ومبدعة فی آن واحد
ومما افخر واعتز به حقا اننی التقبت شخصیا عملاقی الشعر العربی الحدیث : الفقیدة نازك الملائكة ، والفقید الجواهری الكبیر فی ازمان وظروف مختلفة .لم اتحدث معها فی شؤون الادب والثقافة ، فقد كان لقاءا قصیرا كنت فیه مشدودة الاعصاب والفكر ، واعیش مشاعر من نوع خاص .. أحقا انا امام قامة من قامات الادب العربی ..؟ لقد رأیت بام عینی بساطتها اللامحدودة ومیلها للعزلة ... وهذا اهم ما اتذكره من لقائی القصیر معها صیف 1981
وكالكثیرین ، راعنی مشهد تشییعها الفقیر الذی لایلیق ابدا بحجمها وحجم ثورتها الشعریة ، وعسى ان یكون هذا تنفیذا لرغبتها ، فالزهد والابتعاد عن القشور كانا من اهم صفاتها .. بل لعل ذلك كان طریقتها فی رفض ما آل الیه حال وطنها ,العراق وحال الاوطان العربیة الاخرى التی لا تقدر الثقافة واهلها الاّ متى انضموا الى جوقة المطبلین لحكامها .. وهذا ما لم تفعله شاعرتنا ابدا فقد عاشت وماتت عزیزة الجانب وقریبة من نبض الثقافة



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:44 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نازك الملائكة: قارورة الحزن الشفیف
محمد عبد الرضا شیاع
تُعَدُّ نازك الملائكة المولودة فی العراق عام (1923) رائدة الشّعر العربیّ المعاصر (الشّعر الحرّ) أو (قصیدة التّفعیلة) بامتیاز، ولا ینازعها فی هاته الرّیادة سوى الشّاعر العراقیّ بدر شاكر السّیّاب (1927-1964)، إذ تُعَدُّ قصیدة (الكولیرا) التی كتبتها نازك والمنشورة عام 1947 نقطة البدایة والانطلاق للشّعر العربیّ المعاصر، ولعلّ عنوان القصیدة یدلّ على المناسبة التی قیلت فیها، وكأنّها علامة دالّة على ظاهرة الحزن التی واكبت شعر نازك الملائكة بشكل خاصّ والشّعر العربیّ المعاصر بشكل عام.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:42 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الإیقاع والتواصل عند نزار قبانی
الإیقاع والتواصل عند نزار قبانی

قلم عبد الغنی حسنی

بإمكاننا أن نمیز داخل الحداثة الشعریة العربیة بین موقفین نظریین من المتلقی بینهما من الاختلافات الجوهریة ما یكفی لجعلهما اتجاهین متعارضین فی رؤیتهما إلى القصیـدة:

- الاتجاه الأول یؤمن بالقطیعة مع المتلقی وثقافته من منطلق أن الشعر یُكتب للنخبة التی تستطیع الرقی إلى مستواه، من جهة، وأن وظیفة الشعر الجدید تكمن فی تحطیم كل الثوابت التی یؤمن بها الجمهور، وهدم كل المقاییس التی تربى فی حضنها ذوقه الفنی. وهذا الاتجاه احتكر لنفسه صفة الحداثة وألقى خارجها كل من یخالفه فی هذا المبدأ. وأبرز من یمثله: أدونیس.

- أما الاتجاه الثانی فینطلق من الوظیفة التغییریة التی یُطلب من الشعر إحداثها فی الجمهور لیبنی رؤیته القائمة على التواصل على أساس المعاییر الفنیة المشتركة بین الشاعر والمتلقی من أجل البلوغ التدریجی إلى هذا الهدف المتمثل فی التحریر بمعناه الواسع. وأبرز من یمثل هذا الاتجاه: نزار قبانی.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:41 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
شعر نزار قبانی السیاسی بین الفنیة والجماهیریة
لا شك فی ان شعر نزار قبانی یشكل معلما هاما من معالم المشهد الشعری المعاصر. فشعره اخترق كل البیوت العربیة وتربع فی صالوناتها ومكتباتها وحتى فی مطابخها كباقة ورد,

من الماء الى الماء. ولأن شعر نزار كذلك یتحتم على كل مقاربة له ان تنبع من امرین او ان تسیر وفق معیارین:
الاول: المعیار الفنی والثانی: المعیار الجماهیری. وأعنی ان دراسة شعر نزار یجب ان تكون ضمن هذین المعیارین, ذلك لأن شعره یتمتع بجماهیریة واسعة من جهة, اما من جهة أخرى ففیه العدید من المزالق الفنیة, التی تعتبر ضریبة هذه الجماهیریة. من هذه النقطة بالذات-الفنیة والجماهیریة, رأینا أن معظم النقد الذی دار حول شعر نزار یقع هو الاخر فی مدرجین: الاول: نقد متحمس له والثانی: نقد متحمس علیه. وواضح ان النقد الذی تحمس لنزار اقام حماسیته على هذه الجماهیریة الواسعة, اما الاخر فاقام حماسیته على المزالق الفنیة. وكی نرى الى هذا المشهد النقدی المتضارب سنتوقف عند بعض المقالات التی تناولت شعر نزار باقلام عدد من نقادنا الكبار. بدایة الفت النظر الى ما فی بعض هذه المقالات من تضارب فی الاراء, ولعل الامر ناشیء من كون نزار ظاهرة شعریة متمیزة كسرت طابوات كثیرة منذ انطلاقها.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:41 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
المرأة بین الرومانسیة والمادیة فی قصائد الشاعر إبراهیم ناجی والشاعر نزار قبانی
فی عصر الفیدیوكلیب ، وذاك المجون الخطیر ، والذی تجاوز جمیع الخطوط الممكنة وغیر الممكنة ، الحمراء والزرقاء وجمیع الألوان ، بحیث أصبح أمرا مألوفا ، ولا شك أن تلك الألفة أفقدت الإحساس بحجم الجریمة التی یتم إرتكابها فی حق المجتمع والأخلاق ، والأمر شبیها بمن یقیم فی أجواء روائح منفرة ، لكنه یأتلف معها بعد قلیل ولا یكاد یشعر أن هناك أمرا غریبا ، ولا یكتشف الأمر سوی القادم الجدید ،

ولنبحر بأسلوب فانتازی ونتصور أن واحدا من القدماء ( منذ عشرین سنة فقط أو أقل ) قد عاد للحیاة لیری ، كیف أزیلت أستار العفة شیئا فشیئا یسیرا ( تدریحیا ) ، حتى وصل الأمر لهذا الحد الشنیع دون أن نشعر ، وأضرب مثلا واحدا طریفا جدا ، واعتقد اننا عندما نقرأه نستغرق فی الضحك ، لكن یجب أن یكون ضحكا ممرورا مشحونا بالأسی والألم ،



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:39 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الوطن فی شعر نزار قبانی
الوطن فی شعر نزار قبانی

٥ آب (أغسطس) ٢٠١٠بقلم عظیمة ریحانی أردبیلی


- إعداد: عظیمه ریحانی اردبیلی
- الجامعه آزاد الاسلامیه فرع علوم وتحقیقات
الملخص

تهدف هذه المقالة إلی دراسة شعر نزار السیاسی مؤکّداً علی مقولة الوطن لأنّ مفهومی الوطن والوطنیة عند نزار قبّانی مفهوم ترکیبی، أی أنّ صورة الوطن عنده تتالّف کالبناء السمفونی من ملایین الاشیاء ابتداء من حبة المطر الی ورقة الشجر والی المشط المسافرفی شعر حبیبته الی سجّادة صلاة أمّه و… ثمّ تناولت الدراسة، الشعب العربی والکشف عن وضعهم الثقافی والاجتماعی والاقتصادی و…ثم الاشارة الی بعض رموز فی هذا الوطن أی السلطان، الخلیفة ،الشاعرو الفکر.

الکلمات الرئیسیة: الشعر السیاسی، الوطن، السلطان، الفکر



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:33 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الحداثة فی اشعار نزار قبانی
عواطف فیصل
نزار قبانی بــین الحداثـــة والإبـــداع   إن دراسة شعر الحداثة تعد ضرباً من المجازفة فی میدان التحلیل والنقد، لأن قضیة الحداثة نفسها ما زالت حتى الیوم موضوع نقاش وأخذ ورد ومازال ثوبها النهائی لم یأخذ شكله الكامل وأبعاده المحدودة، وما قیل من شعر فی هذه المرحلة التی امتدت زهاء خمسة عقود من الزمن یمكن ان یسمى فی قسم منه بالمحاولات التجریبیة



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:33 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نزار قبانی .. الدبلوماسی الشاعر
شاعر ودبلوماسی سوری، اشتهر بأعماله الرومانسیة والسیاسیة





الجریئة، تمیزت قصائده بلغة سهلة فاخترقت قلوب القراء فی جمیع أنحاء العالم العربی، ولد نزار فی 21 مارس 1923 بحی مئذنة الشحم, من عائلة دمشقیة، درس القانون فی جامعة دمشق وتخرج عام 1945. 
    عمل سفیراً لسوریا فی مصر وتركیا وبریطانیا والصین وأسبانیا قبل أن یتقاعد عام 1966، انتقل إلى بیروت حیث أسس دار نشر خاصة تحت اسم "منشورات نزار قبانی"، بدأ أولاً بكتابة الشعر التقلیدی ثم انتقل إلى الشعر العمودی، وساهم فی تطویر الشعر العربی الحدیث إلى حد كبیر، كان لانتحار شقیقته التی أجبرت على الزواج من رجل لم تحبه، أثر كبیر فی حیاته، وتناولت كثیر من قصائده قضیة حریة المرأة.



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:31 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قصیده نزار قبانی فی هجاء الملك سعود بعنوان أبو جهل
قبل وفاته كتب نزار قبانی قصیدة فی هجاء الملك فهد وسماه " أبو جهل " وتحدث عن جریدة الشرق الأوسط التی أصدرها ال سعود فی لندن فی شارع فلیت ستریت ... القصیدة كانت بعنوان ابو جهل یشتری فلیت ستریت . السعودیة حاربت القصیدة ومنعت نشرها وتوزیعها .... وللتمویه على القراء بعث الأمیر خالد صاحب جریدة الحیاة بجهاد الخازن إلى لندن لمقابلة نزار وتم إقناعه بنشر قصائده الجدیدة فی جریدة الحیاة السعودیة حتى یتم ایهام القاریء ان القصیدة السابقة عن ابی جهل وجریدته الخضراء فی لندن لا تعنی جریدة الشرق الأوسط مع انها الجریدة الوحیدة الخضراء ..كانت ولا تزال

فیما یلی النص الكامل لقصیدة ابو جهل یشتری فلیت ستریت



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 15:30 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
"حول شعر مدرسة الإحياء و البعث

"حول شعر مدرسة الإحياء و البعث
حول شعر مدرسة الإحياء و البعث

على سبيل التقديم:

· كان للشعر العربي نصيبا ً من النهضة الحضارية التي حدثت في عهد محمد علي بعد أن عانى طويلا ً من الجمود و الضعف على مدى عقود و سنوات طويلة و لكنه لم يرتق إلى مرحلة الانتعاش الكبير إلا علي يد محمود سامي البارودي رائد الشعر العربي الحديث و مضي في إثره احمد شوقي و حافظ إبراهيم و الزهاوي و حسين المرصفي من خلال مدرسة الإحياء و البعث منذ نهاية القرن التاسع عشر و التي عمل شعراؤها على بث روح التجديد في الشعر العربي استناداً على موروث أدبي ضخم كان يتمتع به شعراء هذه المدرسة حيث حرصوا على العمل من خلال منظومة تحافظ على المثل العليا في الشعرية القديمة و إخضاعها للتحديث مع مراعاة الوظيفة الاجتماعية للقصيدة . و رغم حرص الإحيائيين على التطوير و التجديد إلا أن إيمانهم بالموروث العربي القديم عمل على تقويض حرية القصيدة و تقليص مساحات الذاتية و خصوصية التعبير


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:42 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
مدرسة الاحیاء و البعث
مدرسة الإحياء والبعث


التسمية
يطلق عليها [ الإحيائية – الكلاسيكية – الإتباعية ] وسميت بذلك ؛ لأنها أحيت الشعر تشبيها للشعر الضعيف الذي بدأ ينهض بالجسم الهامد فنهض به أتباع هذه المدرسة ، وبدأت تدب فيه الحياة ، والإتباعية لأنها تتبع القديم وكان البـارودي يجمع بين الأصالة والتجديد ، وكـان مقلـدا في تجديده

ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:38 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
مدرسة الإحياء و البعث (الاتباعية - الكلاسيكية الجديدة)

مدرسة الإحياء و البعث

 (الاتباعية - الكلاسيكية الجديدة)

اضغط على السنة لتشاهد سؤال الامتحان وإجابته .


س1 : ما مظاهر ضعف الأدب في هذا العصر [العثماني و المملوكي] ؟
جـ: مظاهر ضعف الأدب في هذا العصر [العثماني و المملوكي] :
   
1 - الموضوعات سطحية .
   
2 - الأسلوب ضعيف .
   
3 - تقليد القدماء و عدم التجديد و الابتكار .
   
4 - استمد الأدب صوره من الخيال القديم .

س2 : ما الأسباب التي أدت إلي ضعف اللغة العربية ، والشعر خاصةً في مرحلة ما قبل مدرسة الإحياء والبعث ؟
جـ: الأسباب التي أدت إلي ضعف اللغة العربية:
    1 - جعل اللغة التركية لغة رسمية بدلا من العربية ، وهو ما يسمى (التتريك) .
    2 - إلغاء ديوان الإنشاء .
    3 - عدم تشجيع المماليك والأتراك للشعر لعدم فهمهم له .
    4 - ضعف مركز مصر السياسي بعدما أصبحت ولايةً عثمانيةً .
    5 - انتشار الجهل و الفقر و الاستبداد.
   
6 - حرمان مصر و البلاد العربية من مصادر ثقافتها و تعليمها و ذلك بغلق المدارس و نقل الكتب و العلماء إلى تركيا.
و نتيجة لذلك صار الشعر كالجسم الهامد و أصبح في حاجة إلى بعثه من جديد .


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:33 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
عوامل نهضة الأدب فی العصر الحدیث
عوامل نهضة الأدب فی العصر الحدیث
س: أعدد العوامل التی أدت إلى نهضة الأدب فی العصر الحدیث
أ- الحركات الدینیة المعاصرة ب-الاتصال بالغرب. ج- الاستشراق د-إحیاء التراث. هـ- المكتبات العامة. و-المجامع العلمیة واللغویة .
س: أمثل للدعوات الدینیة المعاصرة التی أدت إلى نهضة الأدب الحدیث .
1- دعوة الإمام محمد بن عبد الوهاب التی نشأت فی نجد.
2 -الدعوة السنوسیة التی نشأت فی شمالی أفریقیا .
3-الدعوة المهدیة التی نشأت فی السودان .
س: أوضح أثر الحركات الدینیة المعاصرة فی نهضة الأدب الحدیث .
أثرت فی المجتمع الإسلامی ، حیث كان للثقافة الأصیلة لأصحاب تلك الدعوات أثر كبیر للأدب من خلال
1.الاهتمام بالمعنى . 2 . ترك تلك الأسالیب الركیكة المثقلة بأنواع البدیع . 3. اتجاه الأدباء إلى الموضوعات التی تخدم الإسلام .


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:28 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الاباحیة والتمرد … فى شعر نزار قبانى

كتبهاابواللیل المصرى
نزار قبانى .. العابد الزاهد .. الراكع الخاشع.. فى محراب المرأة… والكاهن الاعظم ..والحاخام الأكبر.. فى معبد النساء یأخذه الخشوع والخضوع.. فتراه یتلو آیات الحب والغرام .. وتراتیل العشق والهیام ..نزار الذى عاش یكتب عن المرأة دواوین الشعر أكثر من خمسین عاما.. تراه .. ولهان .. هیمان .. ظمآن .. لیس من أجل عقل المرأة وذاتها .. بل من أجل جسد المرأة ولذاتها ..عاش فى هذا المعبدخمسین عاما.. یطوف حوله یقدم القرابین… ویقبل احجاره ویشرب میاهه المقدسة…ویتعلق بأستاره باكیآ شاكیآ ..
یقول نزار قبانى



ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 11:30 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الرمزیة المیثولوجیة فی شعر محمود درویش
الرمزیة المیثولوجیة فی شعر محمود درویش
قلم ظافر مقدادی

فی هذه المدینة اللزجة صیفاً حین تنعطف الى الیمین من الشارع التاسع والخمسین باتجاه المركز الطبی فی هیوستن ینتابك حزن عمیق، فقبل عام من الآن فی التاسع من آب عام 2008 توفی الشاعر محمود درویش فی غرفة العنایة المركزة فی مستشفى میموریال هیرمان الشاخص الآن أمام عینیك، وهناك على یسارك یسترخی متنزه هیرمان الذی تمشى فیه الشاعر قبل رحیله بأیام. إنها غیمة الحزن الدائمة هذه التی تظلنا نحن سكان هیوستن كلما مررنا بمنطقة المركز الطبی، وكأنه جرح سیبقى فی ذاكرة المدینة وذاكرة سكانها العرب الى الأبد، فهنا مات شاعرنا. كم كنا نتمنى أن یغادرنا سلیماً معافى، ولكن العنایة الإلهیة شاءت أن تنتهی حیاته بین أیدینا وفی یوم سبت، وكأنه كما الماء انساب من بین أصابعنا ولم ننتبه. لم نكن سبباً فی وفاته، ولكننا ما زلنا، وربما سنبقى، نحمّل أنفسنا ذنباً لم نقترفه.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:28 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
محمود درویش وأبو فراس: تشابه التجربة
محمود درویش وأبو فراس: تشابه التجربة

٢١ شباط (فبرایر) ٢٠٠٩بقلم عادل الأسطة


كتب محمود درویش قصیدة عنوانها (من رومیات أبی فراس) ظهرت فی دیوان (لماذا تركت الحصات وحیدا) (1995). لیست هذه هی المرة الأولى التی یستلهم فیها درویش تجربة شاعر عربی قدیم، لیعارضها، كما فعل مع شخصیة امرئ القیس، وهی أول شخصیة تراثیة خصص لها قصیدة، هی قصیدة (امرؤ القیس)، وقد ظهرت فی دیوانه (یومیات جرح فلسطینی) (1969)، وتخلى عنها إذ لم یدرجها فی أعماله الشعریة الكاملة، أو لیتماثل معها، كما فعل مع شخصیة المتنبی فی قصیدته (رحلة المتنبی إلى مص) التی كتبها فی العام 1980، وظهرت فی مجموعته (حصار لمدائح البحر) (1984) وثبتها فی أعماله الكاملة، ولم یتنصل منها. وما بین قصیدة (امرؤ القیس) وقصیدة (رحلة المتنبی إلى مصر) أفاد درویش من قراءته للشعر العربی القدیم، كما أفاد منها فی مرحلة متأخرة أیضاً بشكل لافت، حتى یمكن القول إن استحضار الشاعر للشعراء العرب القدامى والجدد أیضاً، مثل السیاب ودنقل، أخذ یبرز بروزاً لافتاً فی أشعاره الأخیرة التی كتبها بعد العام 1992، تاریخ صدور دیوانه (أحد عشر كوكبا على آخر المشهد الأندلسی). ففی دیوانه (لماذا تركت الحصان وحیدا؟) استحضر شخصیة أبی فراس، وشخصیة امرئ القیس ثانیة، وخصص لكل واحد منهما قصیدة، وفی دیوانه (سریر الغریبة) (1999) استحضر شخصیة جمیل بثینة وقیس بن الملوح، وفی (جداریة) (2000) استحضر المعری، وفی (لا تعتذر عما فعلت) (2003) استحضر أبا تمام والمتنبی والمعری، وفی (كزهر اللوز أو أبعد ) (2005) استحضر الأعشى وآخرین. وفی (أثر الفراشة) استحضر سطر تمیم بن مقبل الذی كان استحضره من قبل فی (حصار لمدائح البحر) وفی (أحبك أو لا أحبك) (1971).



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:27 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الشاعر المعاصر محمود درویش والخصائص المؤثرة فی شعره
الشاعر المعاصر محمود درویش والخصائص المؤثرة فی شعره
رمضان علی نامدار پور
عضو الهیئة العلمیة فی الجامعة الاسلامیة الحرة
بمدینة بابُل
ملخص المقال :

ان محمود درویش من أبرز الشعراء المعاصرین الذین یكتبون الآن حول فلسطین والانتفاضة وهو یحمی هویة شعبه. والشعراء الفلسطینیون كثیرون ولكن لم ینل أحد من هؤلاء الشعراء شهرته فی الدفاع عن الوطن. عندما طار صیته فی البلاد الاسلامیة والعالمیة عاش فی مخیمات وطنه وشارك فی الكفاح السیاسی فی مطلع شبابه.

وقد سجن عدة مرات وله مؤلفات عدیدة فی النظم والنثر. وشعره شعر حی نابض یوقظ الناس من سباتهم وغفلتهم ویدعوهم الى الصراع ضد الصهاینة المحتلین. وفی أبیات شعره غالباً حدیث عن وطنه فلسطین وشعره یدور حول قضیة فلسطین.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:24 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
محمود درویش الظاهرة الأدبیة التی لا تعوض
محمود درویش
الظاهرة الأدبیة التی لا تعوض

٢١ آب (أغسطس) ٢٠٠٩بقلم عزیز العرباوی


أن تكتب عن محمود درویش الظاهرة الأدبیة الكبرى العربیة والعالمیة التی لا یمكنها أن تعوض والتی لا یمكننا أن نجد مثیلا لها فی شعرنا العربی عامة لأن تجربته الشعریة تمیزت بالكثیر من الخصائص تفتقدها الكثیر من التجارب الشعریة العربیة الأخرى التی سبقته أو ستأتی من بعده. ظاهرة درویش الشعریة التی طبقت الآفاق ووصلت حدود العالمیة وفرضت على الأعداء والأصدقاء احترامها والاهتمام والكتابة عنها والبحث فی حیثیاتها الفنیة والشعریة المتدفقة بالأحاسیس الراقیة والألیمة التی رافقت الشاعر فی حیاته داخل وطنه أو خارجه.
ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:23 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
البطل الأسطوری فی شعر سعدی یوسف – ومحمود درویش
علاء هاشم مناف
الحوار المتمدن - العدد: 2493 - 2008 / 12 / 12
المحور: الادب والفن
راسلوا الكاتب-ة  مباشرة حول الموضوع      Bookmark and Share

عندما تكون الخواص فی خلق الدلالة الأسطوریة ، للمنهج ، الشعری ، فی أحداثة (( للبطل الأسطوری )) فی النصوص الشعریة المرهفة .. وهی تحدث ضرورة ، منطقیة –وحیویة فی الأثر الحیاتی الكامل .. وعبر أنبثاق متطور فی ( الصورة – واللغة ) فهی فی مقدمة الحالات المتداخلة ، فی أنعاش التجربة المتمثلة بطقوسیة ((شعریة)) كبیرة … تبدو منبثقة عبر دوافع متمیزة بحیویة تخلق ، طروحات (( لغویة –وصوریة )) لتجد فی هذا المضمار ، وثائق أنسانیة لاتحصى ، وهی تأكید للحیاة المشحونة ، بخواص الفكر العمیق (( للبطل الأسطوری )) الذی الیة یرجع الشعور فی عملیة الكشف عن الأوهام التی تتباین بالإفراد فی الوقوف عند حافة المواجهة القیمة .. وهی تطرق معنى الرصانة فی ((منهج البطل الأسطوری)) وفی ((النواظم الفكریة)) المشحونة بالصیاغات الشعریة – والشعوریة والحدث فی هذة المسألة ، من المسائل الجمالیة ، التی یعالجها المعیار الموضوعی فی الصورة الشعریة .. ونتاج محكم الاساس للعامل المتخیل … وهی المادة الرئیسیة فی الجمل الشعریة المنظومة … والأستعانة الدقیقة بالمحاكاة ، والأفعال المنطقیة ، بقواعدها الجمالیة وبخواص الجمل الشعریة ، وسیاقاتها النسقیة –والفنیة ، بأطار من الوحدات الأدبیة .. وهذا تأكید لخواص العمل الأدبی من ((مسرحیة وملحمه)) فی جهد من الوعی – بألاحكام المتطورة ، وفی صیاغة للخطة المناسبة فی أستحضار الصیغ التجریبیة ، التی تشخص المنظومات الدقیقة ، فی التجربة المشحونة بالمطابقة الواعیة فی عمق التأمل ، الذی یفضی الى رغبات ذات علامات تشخص التنوع – والاتصال فی ((المغامرة الأسطوریة)) وما بین هذه الحالات .. یكون الأیقاع ذو محصلات فاعلة فی المعانی ، حتى تكون مادة مهمة فی أحكام الأدوات ، وهی تنتج العمل المتمیز فی الأداء .. وبشكل یكتمل فی وحدة الناتج الكامل المتمثل ((بالنقلة الشعوریة -والشعریة)) وهی تفصح عن الجدید فغی تفسیر المعنى الدقیق ((للبطل الأسطوری)) المحاصر فی الوعی الشعری ، المتوهج فی (( الصورة الشعریة )) الصادقة وهی تفصح كذلك عن التوحد .. والتحلیق المستمر فی فضاء القصیدة .. وهی تتمركز لتولد (( التناقض فی المساحة التعبیریة )) وهی من اساسیات البلوغ فی الاشیاء – والاسطورة اللغویة .. كذلك مشكلات التأمل التی تتركز فی المنطق الوجودی – للاسطورة الشاخصة فی (( الصورة الشعریة ))


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:22 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التوراتیات فی شعر محمود درویش

مغازلة درویش للإسرائیلیین بالرموز المشتركة

یعدّ محمود درویش أكثر شاعر فلسطینی تناولته الدراسات بالنقد والشرح والتحلیل، بعضها تمجیدی واحتفالی وبعضها أكادیمیّ حِیادیّ. محمود ظاهرة شعریة عربیة، ویتفق بشار إبراهیم مع المؤلف الناقد أحمد أشقر (دار قدمس ـ دمشق 2005) فی المقدمة على أن درویش هو العربی الوحید الذی یستطیع أن یخلق ازدحاماً فی أمسیة شعریة.

حوّل درویش بشعره المحسوس الى مجرد والوقائع الى واقعة وراوح بین الأیدیولوجیا والمیثولوجیا. ویعتقد أن شاعر القضیة لا یخلو من التناقض بین قصیدة وأخرى وكأنه یرید منه ثباتاً بتغیر الأزمان والمواقف؟ ویأخذ مثال قصیدة (عابرون فی كلام عابر) المستقاة فی رأیه من برنامج منظمة التحریر فی طور التسویة. الباحث أحمد أشقر یرید درویشاً مثل ناجی العلی الذی انتقد محمود درویش واستشهد فی سبیل موقفه ویتذكر أشقر الشهداء عبد الرحیم محمود وكمال ناصر وكمال عدوان وغسان كنفانی؟ ویقف مع الشاعر الفلسطینی أحمد حسین رافضاً مشروع درویش الثقافی السیاسی، ویمیز بین الجمالی والقومی فی شعره، ویعتقد أن درویش هو الشاعر الأكثر شهرة فی المشهد الشعری الفلسطینی حتى إنه یمكن الأطلال من خلال شعره على الحالة الفلسطینیة، لكنه لیس الأكثر أهمیة.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:9 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
بین (قصیدة النثر)و(الشعر الحر)
أنه لمن التعسف أن نقول بأن قصیدة النثر العربیة بما جاءت به من تمرد على التفعلیة العربیة وجمیع تعقیداتها نمط غربی مستورد البناء بكامل سماته وشروطه دون أن تكون ثمة مهیئات تأریحیة واسباب نابعة من صمیم الادرب العربی وفرت له الارص الصالحة لان یتبلور فیه لا سیما فیما یحص المحاولات التی جانبت الاوزان والقاوافی فی تحقیقها للشعریة فضلا عن الجهود التجدیدیة التی أقتحمت التعقید الخلیلی وهندسة بنائه .
فالقصیدة العربیة لم تستطع الخروح من هذا التعقید الا مؤخرا وذلك لانها كانت تنحو نحو القافیة وكان لهذا النظام دوره الفعال فی تجسید العملیة الایصالیة وتقویمها نحو التلقی السماعی ولما كانت الممارسة الشعریة القدیمة فی قدر كبیر منها أستجابة لنظم حیاتیة بسیطة أكثر مما كانت تجسیدا للافكار والرؤى والمفهومات والقیم العرفیة فقد كان من السهل تعقیدها فی هذا النظام الایقاعی ، ولم یكن استحداث تعقیدات الانماط المتأخرة الا عدولا نحو احتواء أوسع للقیمة الالقائیة – السماعیة ، وكان هذا العدول بحد ذاته أمارة لعدم كفایة البحور الخلیلیة وتعقیداتها بوصفها لواقع التذوق المتجدد.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:8 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
رؤیة تأریخیة فی قصیدة النثر العربیة
رؤیة فی تأریخ قصیدة النثر العربیة
نبیل نعمه الجابری
الإرث الضخم الذی كان یشكله الشعر العربی الكلاسیكی الذی إستمر مهیمنا على الذائقة الشعریة العربیة وعلى الإبداع الثقافی طیلة أربعة عشر قرناً من الزمن ویزید بوصفه فعالیة تتقدم على جمیع الفعالیات الإبداعیة الأدبیة الأخرى، كان من أهم وأعم الأسباب التی أدت إلى انبثاق حركة الحداثة الشعریة كما ترى الباحثة سوزان برنار إذ تقول: (...فی جمیع العصور التی تتجلى فیها روح الإستقلال فی الأدب المیل لرفض مبدأ السیطرة وتحریر الفرد).
والذی نراه فضلا عما تقدم وجود مجموعة من العوامل الأخرى یأتی فی مقدمتها ظهور حركة البعثات والترجمة، فقد ساعدت وبشكل رئیس فی هذه النقلة، نتیجة الإنبهار والتأثر الإیجابی القائم على الإنتفاع من تجارب الآخرین من جهة، والسعی لتقلید ما موجود عند الغرب من جهة أخرى.
ولعل الذی یقف وراء هذا وذاك هو رغبة الفرد العربی فی التغییر خصوصا وإنه كان یعیش تردی الأوضاع الثقافیة والإجتماعیة التی كانت تشكل عاملاً مساعداً فی تحقیق هذه النقلة المهمة، لأن المجتمع العربی كان یتطلع وبقوة لتحدیث بنیته الداخلیة واللحاق بالأمم الأخرى فی إیجاد صیغ معرفیة لنتاجات لم تتم صیاغتها ضمن النسق الثقافی العربی.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:7 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قصیدة النثر بین البناء والهدم
الشاعر والفأر من اكثر الكائنات استشعارا للخطر والمبدع الحقیقی هوالذی یقرع الاجراس التی قرعها هعمنجوای وكفكا ونیتشه لعله ینبه الناس للخطر انی امارس كتابة القصیدة النثریة منذ سنوات وانا الاحظ النقاد یعلنون حربا باسلحة جرثویة تحطم ا بداع الذات والعقل باسم ان الشعر دیوان العرب وله قوانین یجب امرا ان تتبع والملاحظ ان الذین یكتبون شعرا من المسمىبالموزون لیست له علاقة بد هشة القصیدة وروعتها حتى ولو كان هذا الكلام للعقاد حین استفز صلاح عبدالصبور الذی شعر بغثیان الواقع قبل العقاد نفسه .. لقد تفطن عبد الرحمان بدوی لعلاقة الشعر بالوجودیة وحاول ان یحدد مواطن التشابه بین الشعر والوجود وفی نظری الخاص فعلاقة الشعر بالوجود تتلخص فیما یلی الاغتراب الحریة الموت الوجود الانسان والتوتر ای القلق یقول اندریه جید ان الدافع الخفی یفلت من والشعر له علاقة بفینومولوجیا الذات والوجود والشاعر هو الكائن الوحید الذی یحددهذه العلاقة الحلم الجمیل دائما یضیع باسم النظام وحماقة العقل وهذا ماینطبق على قصیدة النثر منذ رودها جماعة شعر ادونیس انسی الحاج... قصیدة النثر فی نظری الخاص هی قصیدة العصر والغثیان والاحباط والعدم والانتحار الحداثة والعولمة... وهی تعنی فضاء نصی یجسم الرؤیا والمعرفة وهذا یدل فی نظری على شیئین التشكیل اللغوی بالكلمات التی تجسد الرؤیة الرؤیا وانا اشعر والشیء الثانی تعطی للمتلقی وعیا جمالیا وافقا معرفیا وموقفا حضاریا انسانیا ولذلك فحاجتنا لقصیدة النثر مثل حاجتنا للالة والصناعة وتجلیا ت
الافق الابداعیة وفی نفس الوقت تعید للمبدع اكتشاف الوجود المجهول المدهش الرائع ثم ان تجسید الرؤیا فی قصیدة النثر یضمن لنا الكینونة وهذا فی نظری لایتم فی مستوى قصیدة النثر الا على الخصائص التالیة


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:6 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
إلیوت وقصیدة النثر: هستیریا عند تخوم النثر
قلم مارغریت مورفی
وترجمة خالدة حامد
حینما نتناول إلیوت وحالة الشعر الأنغلو -أمریكی بعد الشعر الرمزی، نكتشف أنه كان یبدی ازدواجیة ما إزاء هذا الشكل مع مرور الوقت. وقد أتاحت له دراسته أن یكتشف الرمزیة الفرنسیة عام 1908. كما تبدى فی شعره، شاباً، تأثیر لافروك من بین آخرین. ولهذا نقول أن رهاب الفرنسیین لا یمت لإلیوت بأیة صلة. وعلى الرغم من رد فعله القوی عام 1917على هذا الجنس الأدبی بوصفه فضلة الشعر الرمزی وهُجنة من الأجناس الأدبیة، نجد إن إلیوت نفسه مارس التجریب بهذا الشكل؛ إذ ألف أربع قصائد نثر تقریباً ونشر إحداها ـ "هستیریا" ـ لتظهر عام 1915 فی الأنطلوجیا الكاثولیكیة لعزرا باوند، أی قبل سنتین من استهجان إلیوت لهذا الجنس فی مقال له بعنوان "تخوم النثر" (1). وبعد مرور ثلاث سنوات على مقاله الأول، نشر مقال ثانی عنوانه "النثر والنَظْم" اتخذ فیها موقفاً یتسم بتسامح اكبر إزاء التجارب التی تنتهك التخوم التقلیدیة للجنس الأدبی، لكنه واصل، مع ذلك، رفضه لمصطلح شعر النثر (2). ولم یؤلف مرة أخرى أیة قصیدة بهذا الشكل مطلقاً مع انه ترجم لاحقاً قصیدة نثر سان جون بیرس الطویلة، "اناباز"، إلى الإنكلیزیة. لاشك فی أن إلیوت كان متأثراً جداً ببودلیر، كما كتب قصائد فی الفرنسیة فی الوقت نفسه تقریباً الذی ألف فیه قصائده المنثورة. ولعلنا نفترض، بسبب ذلك، إن قصیدة النثر أتاحت لإلیوت مساراً للتجریب فی الوقت الذی كان یتفحص فیه التراث الفرنسی بحثاً عن التجدید.
ومع ان إلیوت لم یكتب قصائد نثر تركز على الحیاة فی المدینة الحدیثة تحدیداً، على غرار قصیدة بودلیر " كآبة باریس " Spleen de Paris، لم یحاول تجریب الصهر الحدیث للهلوسة أو الهوس بالمشاهد الملحوظة والمعتادة. كما تُظهر قصائد النثر الإلیوتیة محاولة لتحدیث الشكل لغرض استعماله كأداة لوعی القرن العشرین. لكن جدل إلیوت ضد الشكل لا ینفی الإنجاز الذی حققته أعمال فرنسیة كبرى مثل "إشراقات رامبو" Rimbaud Illuminations، ویعكس، بدلاً من ذلك، النقد المبكر لإلیوت بوصفه ناقداً، والذی یتجلى هنا فی رفضه الاعتراف بشكل مغایر؛ الدرس الذی تعمله من بابت. باختصار، قدمت قصیدة النثر لإلیوت خیاراً خلال مرحلة تجریب أشكال وأسالیب شعریة مختلفة. ومع ذلك كان عمر التجربة قصیراً بالنسبة للشاعر الشاب وتحول إلیوت، الناقد، نحو التراث.

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:5 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قصیدة النثر أو شعر الانكسار ...
ظهرت فی المغرب مؤخرا مجموعة من الكتب والدراسات تتخذ قصیدة النثر موضوعا لها. ومن أهم هذه الدراسات:
أ- الشعری والنثری لرشید یحیاوی (1)
ب- شیخوخة الخلیل، بحثا عن شكل لقصیدة النثر العربیة لمحمد الصالحی (2)
ج- القصیدة الرؤیا: دراسة فی التنظیر الشعری لحسن مخافی (3)
د- فی شعریة قصیدة النثر لعبد الله شریق (4)

وفی هذه الدراسة، سنركز على المحاولة التی ألفها الأستاذ عبد الله شریق، وهی دراسة مكثفة فی ستین صفحة تقریبا. وتتضمن جوانب نظریة وتطبیقیة علاوة على بعض التوصیات والمقترحات. وتستند هذه الدراسة إلى خمسة فصول على النحو التالی:
1- الحداثة والتراث ف

الشعر العربی المعاصر؛
2- إشكالیة قصیدة النثر العربیة؛
3- تحولات الشكل والتجربة فی الشعر المغربی المعاصر؛
4- تجربة قصیدة النثر فی المغرب: التصور النظری والإنجاز النصی؛
5- قصیدة النثر وإشكالیة الإیقاع.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:5 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قصیدة النثر: شعریة الشكل وجمالیة التلقی
تسعى هذه المداخلة إلى إضاءة شكل شعری حدیث الظهور فی تاریخ الأنواع والأشكال الأدبیة، حظی بانشغال النقاد والباحثین العرب، وأخذ اهتماما متفاوتا فی دوائر الإبداع وتلقیه فی الأقطار العربیة، یتعلق الحدیث هنا، بما سمی بالشعر المنثور أو قصیدة النثر أو القصیدة النثریة، وكلها أسماء لمسمى واحد، هو هذا الشكل الشعری الذی ارتبط ظهوره فی مجتمعات الإبداع عامة، وفی كل الآداب وعند كل الشعوب، بهذا التوتر الإبداعی، الذی یأتی من الولوج إلى المنطقة الوسطى ما بین الشعر والنثر، واختبار الشاعر لشعریة من القول متحررة من سلطة النوع الأدبی، ومجربة لجمالیة من الذوق، تخرج عن المألوف وسطوة النسق الأدبی السائد،
 
ومن ثمة اقترن ظهور هذا الشكل الأدبی بممارسة إبداعیة ذات شعریة مختلفة وجمالیة من الألفة خاصة. یراد لهذه المداخلة أن تعرض لها، كما أظهرها الإبداع العربی ونظر لها النقد.
 


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:4 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
أحمد شاملو رائد قصیدة النثر فی الشعر الإیرانی الحدیث

مرّ الشعر الإیرانی مثل نظیره من الشعر غیر الأوربی بمرحلة اتجهت فیه نحو التخلص من هُویة الموروث ، فهو حالیاً یعتمد نمطاً یوازی به ( قصیدة النثر ) الموجودة فی العالم، أو تیك التی تستخدم عند أغلب الشعراء العرب، بخاصة شعراء المهجر . ویطلق على هذا الشعر فی إیران تسمیة : ( شعر سبید ، تُقرأ الباء :P ). ویسمّیه الناقد الأكادیمی سروش شمیسا بـ : (شعر موج) ویدافع عن هذه التسمیة ـ مع العلم أنه من أشدّ النقّاد له ـ وقد دعا الشعراء فی أكثر من مرّة إلى التمسك بقواعد الشعر الموروث مع محاولة التطویر ، كما فهمنا من كتابه (سبك شناسی شعر) . وترجمة : ( شعر سبید ) الحرفیة هی : الشعر الأبیض . ونحن من أجل التقریب بین التسمیات الموضوعة لمسمّىً واحدٍ ، وكذاك بغیة خلق الأنس لدى الذهن ، یمكننا أن نطلق على : (شعر سبید) تسمیه : (قصیدة النثر الإیرانیة) فی ضوء الدقة ؛ وذلك لأنها تتمتع بخصائص قصیدة النثر تماماً من حیث المادة والصورة والقالب ـ كما هو واضح ـ ثم من منطلقنا الفلسفی الذی نتبناه فی المجال الثقافی العام نرجح تسمیة :(قصیدة النثر الإیرانیة) وسنترك استخدام مصطلح : (شعر سبید) أحیاناً للشعراء الإیرانیین یستخدمونه بینهم ، إذاً : لا غرابة إذا استخدمنا التسمیة الثانیة على هذا النمط من الشعر .


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:3 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
قراءة الثوابت فی قصیدة النثر
منذ بدایاتها وقصیدة النثر تند   عن التعریف. ویشیر اسمها الجامع للمتناقضین إلى السبب الواضح لذلك: الطبیعة المتسمة بالمفارقة والمتضمنة للتناقض. فقد كان بمثابة اسم حركی (مع قلیل من اللعب بالألفاظ). كان لابد من أن یحدث شیء ثوری، فقد كانت ثمة ضرورة للانفلات من إسار الشعر التقلیدی؛ وكان لابد أن یتم الطعن فی الجمالیات التی جعلت من النظم العروضی عنصرا جوهریا فی فن الشعر. وبدافع من هذا التطلع كان ما كتبه بودلیر فی مقدمته إلى آرسین هیوسای: "من منا لم یحلم فی أیام طموحه بمعجزة نثر شعری یكون موسیقیا بلا وزن ولا قافیة؟... ".
دائما ما كان هناك منزعان متعارضان فی الشعر: ینحو الأول إلى تزاید الضوابط، والآخر إلى التحرر من الضوابط. وتنتمی قصیدة النثر إلى النهج الثانی. فی فترات أخرى نلاحظ الحث على اطراح القواعد الشكلیة: فالقافیة، أو قواعد علامات الترقیم قد أسقطت من الحسبان، والوزن المطرد قد حل محله الشعر الحر.free verse أما قصیدة النثر فتنطوی على تغییر أكثر جذریة؛ ویمتد لیشمل النص بالكامل. إنه نوع أدبی نشأ بالأساس على مبدأ الاستبعاد أو الاطراح.

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:2 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
عندما كانت قصیدة النثر متجاوزة على ید الماغوط


تفوق الشاعر محمد الماغوط فی تجربته الشعریة وأصبح بعد مدة لیست بالطویلة رائدا فی قصیدة النثر.




یعتبر الشاعر السوری القومی العربی محمد الماغوط رائد قصیدة النثر العربیة، والتی كانت محط انتقادات كثیرة وواسعة وخاصة من لدن شعراء القصیدة التقلیدیة ونظرائهم فی الشعر الحر الذین قللوا من قیمتها الإبداعیة وحكموا علیها بالنقصان والتیهان والضعف والموت، وقللوا أیضا من شأن شعرائها وكتابها وجعلوهم من الذین یجرون وراء وهم اسمه الشعر الحدیث.

لم یتأثر الشاعر محمد الماغوط بكل تلك الانتقادات التی كانت تحكم على قصیدة النثر وكتابها دون دراسة وتحلیل عمیقین قادرین على وضع سكة النقد فی طریقه السلیم. ورغم أن شعر الماغوط كان فیه الكثیر من سمات الشعر الحر، بل كان قادرا على كتابته والتفوق فیه ولكنه آثر أن یبدع على طریقته وأسلوبه الخاص ووفق رؤیة أدبیة وشعریة یتقنها ویقتنع بها، خاصة وأنه لم یلجأ إلى أی نظریة شعریة أو نقدیة ترسم له منهجه الشعری الذی ارتأى التفوق فیه.


تفوق الشاعر محمد الماغوط فی تجربته الشعریة وأصبح بعد مدة لیست بالطویلة رائدا فی قصیدة النثر وشاعرا لا یشق له غبار فیها وفی صنعتها. بل أصبح أستاذا للعدید من الشعراء الشباب الذین قلدوه وأعجبوا بتجربته الشعریة وأسلوبه الشعری الرائع فی كتابة قصیدة النثر. وبذلك خرجت قصیدة النثر عند الماغوط من النظام المعتمد فی الشعر الحر، وأصبحت تبتدیء من الشاعر نفسه، بما یعرضه ویقدمه لقرائه، وهذا ما أدخل قصیدة الماغوط فی التنوع والتخالف والقدرة على تحدید الغایة والأهداف السیاسیة من كتابتها دون التقید بشكلیات وقواعد أصبحت متجاوزة فی قصیدة النثر وفی تجربته.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:1 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
روّاد قصیدة النثر فی العراق
نتوقف فحسب، فی بضع مقاربات مختصَرَة عن كتاب لنا لم یُنشر عن الموضوع، أمام مَنْ حاول بقصدیةٍ ووعی نقدیّ أن یكتب الشعر المنثور الذی نسمیه الیوم، بكثیر من الإطلاقیة، «قصیدة النثر». أما أولئك الذین كتبوا عفو الخاطر نصوصاً نثریة شاعریة، من دون تأمل فی معنى الشعر والتخوم الفاصلة أو الواصلة بینه وبینه وبین النثر، فلیسوا فی حقلنا. هذه النقطة المنهجیة ضروریة لأن هناك الیوم جهوداً عربیة تأصیلیة تجد فی كل نثر حالم قلیلاً أصلاً لقصیدة النثر. بل تجد أن أصول قصیدة النثر مزروعة فی إرث الماضی الأدبی العربیّ على أساس أنه یحتوی منذ البدء على كل أمثول، وهذا موقف أیدیولوجی.

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 15:0 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
أدب الطفل ووظیفته التعلیمیة والذوقیة
أدب الطفل ووظیفته التعلیمیة والذوقیة

بقلم عبد الرؤوف أبو السعد


أ ـ الوظیفة التعلیمیة:

من أفضل الوسائل التعلیمیة تلك التی تتم بواسطة السمع والبصر، وترفض الورق كوسیلة للتعلم والتذوق. فالأدب المكتوب من الوسائل التعلیمیة المحدودة الأثر، وحینما یصبح الأدب مسموعاً أو مشاهداً فإنه ـ حینئذ ـ یؤدی دوره كاملاً .. كما أن التراث الشفهی كان من أقوى الوسائل فی نقل المعارف، والحقائق، والنماذج الأدبیة الراقیة .. وذلك للأسباب التالیة:



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:53 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
لمحات فی أدب الطفل
لمحات فی أدب الطفل
 - إبراهیم بن سعد الحقیل

 عرفت البشریة منذ وجودها أدب الطفل  وإن لم یكن مكتوباً  فهو من أنواع الأدب المختلفة، یعبر عن الأمة: عقیدتها، وهویتها، وآمالها، وأسالیب عیشها.

والإسلام ذو عنایة بالطفل قبل أن یكون إلى أن یكون، وبعد أن یكون إلى أن یبلغ مرحلة التكلیف، وكانت عنایة القرآن الكریم بالطفل ظاهرة، واهتمام رسولنا الكریم - صلى الله علیه وسلم - به ساطعة.

وسنلقی الضوء فی هذه العجالة على الأدب الخاص بالطفل؛ من منظورنا نحن  أهل التوحید والسنة  لا من منظور غیرنا المستعار.

ما أدب الطفل؟

إن أفضل تعریف وأیسره هو: أن كل ما كُتب وصُوِّر وقُرئ لیقرأه ویراه ویسمعه الطفل فهو أدب للطفل.

ونحن ماذا نرید من أدب الطفل؟ إننا نرید منه أن یحقق لنا عدداً من الأهداف الكثیرة التی تدخل تحت أربعة أهداف رئیسة هی:

1 - أهداف عقدیة.

2 - أهداف تعلیمیة.

3 - أهداف تربویة.

4 - أهداف ترفیهیة.

وذلك التقسیم لكیلا تتداخل الأفكار، وإلا فكل الأهداف تدخل تحت الهدف العقدی؛ لأننا أمَّةٌ عقیدتنا تشمل جمیع شؤون الحیاة الكبیرة منها والصغیرة.

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:52 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الجوانب التربویة فی شعر الأطفال ..
نماذج من الجانب التربوی فی شعر الأطفال
تألیف / یحیى بشیر حاج یحیى عرض محمد عباس محمد عرابی
كان الشعر عند الأقدمین أحد العوامل المساعدة فی تربیة الطفل, لما یحمله من قیم, وما له من تأثیر فی فصاحة اللسان, وقوة البیان! وقد نُقل عن عمر بن الخطاب ? قوله: "علموا أولادكم السباحة والفروسیة, وروّوهم ما سار من المَثَل, وحسن من الشعر" (1)
وأن هشام بن عبدالملك قال لمعلم ولده: وأول ما أوصیك به, أن تأخذه بكتاب الله, ثم روِّ من الشعر أحسنه, ثم تخلل به فی أحیاء العرب, فخُذْ من صالح شعرهم" (2)
یقول د. نجیب الكیلانی: " إن الشعر رافد مهم من روافد ثقافة الطفل, وهو فی نفس الوقت مصدر متعة وسعادة, ویُعَدُّ من أقوى المؤثرات فی تربیة الذوق الفنی, والحس الجمالی, لما یجتمع له من حلاوة الإیقاع, ورشاقة التعبیر, وجاذبیة الصورة, وهو بذلك یؤدی وظیفة مهمة, ذات أبعاد عدة, عقدیة, وجمالیة, وشعوریة, ووجدانیة, وفكریة!! ولهذا یستفید الأطفال كثیراً من سماع الشعر وحفظه, إذا كان مناسباً لهم من جهة ألفاظه, وأفكاره, وأوزانه, وصوره فنیة". (3)
وقد حفل الشعر الإسلامی المعاصر بالعدد الوفیر من دواوین الشعر المخصص ابتداء للأطفال, وقد طرق من الموضوعات مماله علاقة بالطفل, واهتماماته, ومما یراد له أن یكون علیه فی سلوكه وتربیته.


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:51 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
أدب الأطفال أهداف وغایات

عبد المجید إبراهیم قاسم

تعدُّ الثقافة من مقومات وحدة الشعب الواحد ومن أرقى أشكال التخاطب بین أفرادها من جهة ومن أكثر أدوات التواصل أهمیّة بین الأمم والحضارات من جهة أخرى , كما أنها تمثل المنبر المبدع الذی یسهم بشكل كبیر فی إبراز سمات كل مجتمع من المجتمعات البشریة بكل ما یحمله من طبیعة ینفرد بها , وتحمل من الوضوح ما یؤهلها لأن تكون بحق المرآة التی تعكس واقع الحیاة بكل ما تحتویها من مكوّنات , معتمدةً على التعبیر عن الأفكار والطموحات بالتقاط الصور البدیعة وبانتقاء الكلمات الجمیلة , التی تشغل كل ما یتصل بالإنسان من مشاعر وسلوكیات , كما أن التنوّع الثقافی یسهم إلى حدٍ كبیر فی إغناء المجتمعات البشریة وفی إضفاء الصفة المتفرّدة لها والطفولة باعتبارها أهم المراحل فی حیاة الإنسان والفترة ذات الأكثر تأثیراً لمجمل سلوكیاته مستقبلاً , كما أن هذا الینبوع الإنسانی هو أهم الثروات التی تملكها الشعوب , ولأن الطفل یعیش فی عالمه الخاص به ویتمیّز بلغته وسلوكه المختلف عمّا یملكه الكبار كان لابدّ من خلق المناخ الملائم وتهیئة العوامل والأسباب التی تدفع إلى بناء الشخصیة المتكاملة جسدیاً وانفعالیاً واجتماعیاً لأن أصحاب الشخصیات المتكاملة هم الذین سیفكرون بطریقة سوّیة وهم الذین سیبنون بشكل سلیم . وتشكّل البیئة الاجتماعیة المحیطة بالطفل العامل الأساسی فی تحدید أنماط سلوكه وتكوین أفكاره وفی صیاغة نظرته الخاصة للحیاة , فنمط السلوك وطریقة التفكیر لا یأتیان بالفطرة وإنما یتكوّنان بالاكتساب والتعلّم . وتمثل الثقافة الطفلیة أهم الأسالیب التربویة التی تستطیع أن تطوّر أفكار الطفل وتوقظ فی أعماقه مكنوناتها الدفینة وتفجّر طاقاتها الكامنة , فالتربیة لم تعد مجرّد معلومات ومعارف بل تجاوزت هذا المفهوم لتشمل جمیع الجوانب التی تمس حیاة الطفل لیبقى الغایة الأسمى والثمرة المرجوّة من كل الأسالیب التربویة كما یقول جون دیوی : ( الطفل هو الشمس التی تدور حولها المنظومة التربویة برمّتها ) .


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:50 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
القیم الاجتماعیة فی شعر الأطفال

أتابع فی هذا المقال ما بدأته حول القیم التربویة فی أناشید الأطفال، وقد تحدثت فی المقال الأول عن القیم الدینیة والأخلاقیة باعتبارها أمَّ القیم وأعلاها، ومثَّلْتُ لها بعدد من الأناشید المناسبة، أما فی هذا المقال فسأتحدث عن القیم الاجتماعیة، وسأمثل لها كما فی المقال الأول بأناشید ألفتها سابقاً لمرحلة الطفولة المتأخرة.

* القیم الاجتماعیة:
تتمثل القیم الاجتماعیة فی المعاییر والمثل التی تضبط علاقة الطفل بمجتمعه, وینضوی تحت هذه القیم كل ما یضبط العلاقة مع الآخر والجماعة والمجتمع, وأول ما یمكن أن نمثل له ها هنا هو "سلوك الطفل فی أسرته" (مجتمعه الصغیر) بكل أفرادها: الأم، والأب، والإخوة، والأخوات، وما یسود بینهم من حب واحترام وتعاون وما إلى ذلك من القیم التی تجعل من الأسرة مثالاً یحتذى به..


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:48 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التناص وتحولات الشكل فى بنیة القصیدة عند السیاب
التناص وتحولات الشكل  
فى بنیة القصیدة عند السیاب      
صبری حافط (كاتب وناقد من مصر، استاذ فی جامعة لندن)    
________________________________________
من وظائف النقد التی تتخلق بها حیویة الحركة الثقافیة فی أی بلد من البلدان وفی أی ثقافة من الثقافات أن یعید بین فترة وأخرى النظر فی خریطة المكانات الأدبیة وأن یختبر بین الفینة والأخرى مدى ثبات القیم والمقولات الأدبیة الشائعة والمتداولة بین الكتاب والقراء على السواء..وهل فقدت تلك المقولات مصداقیتها بمرور الزمن وتغیر آلیات الحركة الحضاریة والثقافیة أم أنها مازالت صالحة للتداول كما هی أو حتى بعد قدر من التمحیص ومقدار من التحویر. فبدون قیام النقد بتلك الوظیفة الحیویة لا یعتری الحركة الأدبیة الركود والجمود فحسب، ولكنها تعانی كذلك من أدواء الكسل العقلی، وتخضع عملیة التقییم الثقافی فیها لا للقیمة الحقیقیة للمبدعین ولإنجازاتهم الأدبیة، وانما لعملیات النشاط الإعلامی وشبكات العلاقات العامة ومنطق تبادل المنافع. وهو الأمر الذی یورث الإحباط ویثبط همم المبدعین الحقیقیین ویصیب الكتاب المجتهدین بشتى أشكال المرارة مما یعود على الحركة الثقافیة ككل بالكثیر من النتائج السلبیة. لذلك كان من الضروری أن نتوقف كل فترة وأخرى لننظر فیما بین أیدینا من مقولات ثقافیة متداولة تتحدد وفقا لها القیمة الحقیقیة أو الإعلامیة للكتاب وللتیارات والاتجاهات الأدبیة المختلفة. لأن إهمال القیام بهذا الدور لا تترتب علیه نتائج فردیة فحسب، فلو اقتصر على إحساس البعض بالمرارة واحساس الآخرین بأننا قد غمطناهم حقهم لهان الأمر، لكن المسألة أخطر من ذلك بكثیر. فدراسات سوسیولوجیا الثقافة تؤكد لنا أن لمقولات القیمة ورأس المال الرمزی أو الاعترافی سواء فی ذلك القیمة الشخصیة للمبدعین أو للتیارات الأدبیة المختلفة، دورا كبیرا وتأثیرا طویل المدى لا على القراء وحدهم وانما على الكتاب المحتملین ومثقفی المستقبل وعلى حركة النشر والتوزیع وعلى عملیات النقد الصحفی والإعلامی وغیر ذلك من آلیات العملیة الثقافیة بل وحتى على النقد والدراسات الجامعیة الردیئة التی تنتشر عادة فی مثل هذا المناخ الذی یسیطر علیه الكسل العقلی والفساد.
لهذا كله نجد لزاما علینا أن نتوقف كل فترة من الزمن لنتأمل ماذا بقی من كتابنا الكبار بعد فترة من رحیلهم أو حتى بعد فترة من تسنمهم لواء الصدارة الأدبیة. خاصة وأن من عادة الحركة الثقافیة العربیة إما أن تنسى الراحلین كلیة عقب وفاتهم أو أن تحولهم الى أصنام أدبیة لا مساس بها ولا یحق الاختلاف علیها. ولكن الوقفة المتأنیة كل فترة من الفترات من أجل إرهاف وعی الأجیال الحالیة بما فاتهم من قضایا وما غاب عنهم من تفاصیل من الأمور الباعثة لحیویة الحركة الثقافیة والمجددة لنشاطها. وهذا هو الذی یحدو بنا الى التریث الآن قلیلا عند هذا الشاعر العراقی الكبیر. فلم یتعرض شاعر للخلاف علیه أثناء حیاته بنفس الحدة التی تعرض لها بدر شاكر السیاب إذ اشتبك طوال حیاته القصیرة الحافلة فی مجموعة من المعارك المستمرة التی استنزفت الكثیر من طاقته،وان ساهمت فی كثیر من الأحیان فی بلورة العدید من رؤاه. ولم یحظ شاعر حدیث بعد موته بالإجماع على تقدیر موهبته والعرفان بأهمیة مكانته مثلما حدث للسیاب وهذا أدعى للتساؤل عن سر هذا الانقلاب فى موقف المجتمع الأدبی من الخلاف الى الاعتراف غیر المشروط.

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:45 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التناص الصوفی فی شعر البیاتی
أحمد طعمة حلبی

توجه الشعر العربی المعاصر إلى التصوف، هرباً من واقع مادی واجتماعی وسیاسی مأزوم، وبحثاً عن عالم أكثر روحانیة وشفافیة وصفاءً، تنحسر فیه قوة المادة أو تذوب. والتصوف عنصر مهم من عناصر التجربة الشعریة المعاصرة، وذلك لارتباط التجربة الشعریة المعاصرة بالتجربة الصوفیة، إذ أن هنالك علائق وشیجة، بین كلتا التجربتین الإبداعیتین، الصوفیة والمعاصرة، حیث شكلت التجربة المعاصرة مجالاً ملائماً لمواقف الرفض والتضحیة، كما فعلت التجربة الصوفیة من قبل، كما أن التجربة الصوفیة إنسانیة عامة تهدف إلى تجاوز الأشیاء الخارجیة، للوصول إلى جوهر الأشیاء، أی إلى الحقیقة، وهو الهدف نفسه الذی تسعى إلیه التجربة الشعریة المعاصرة. وقد أكد صلاح عبد الصبور أن كلتا التجربتین، الصوفیة والمعاصرة، تبحثان عن غایة واحدة، وهی العودة بالكون إلى صفائه وانسجامه(1).‏
ولعل الشاعر المعاصر قد وجد فی محنة الشاعر الصوفی قبله ـ فی معاناته واضطرابه ومكابدته، وبحثه الدائب عن الحقیقة، وتأمله واغترابه ووحدته، وانتظاره للحظة الإلهام أو الكشف ـ شیئاً من محنته هو، فی معاناته ومكابدته واغترابه وتأمله..، فی هذا الواقع. وتتجلى مظاهر التصوف فی الشعر العربی المعاصر فی عدة نقاط، أبرزها(2): ((1ـ الحزن العام. 2ـ الإحساس بالغربة والضیاع والنفی والحاجة إلى العكوف على النفس. 3ـ ارتیاح الشاعر لعالم الأرواح. 4ـ اتحاد الصوفی والشهید والشاعر. 5ـ الحلولیة الكونیة أو معانقة الشاعر للكون. 6ـ الظمأ النفسی لمعانقة 


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:45 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التناص (النشأة والمفهوم)
جداریة محمود درویش نموذجا -

أ‌- فی الأدب الغربی :

إذا ما تتبعنا نشأة التناص وبدایاته الأولى كمصطلح نقدی نجد أنه كان یرد فی بدایة الأمر ضمن الحدیث عن الدراسات اللسانیة (1) وقد وضح مفهوم التناص العالم الروسی میخائیل باختین من خلال كتابه (فلسفة اللغة) وعنى باختین بالتناص: الوقوف على حقیقة التفاعل الواقع فی النصوص فی استعادتها أو محاكاتها لنصوص – أو لأجزاء – من نصوص سابقة علیها والذی أفاد منه بعد ذلك العدید من الباحثین (2) حتى استوى مفهوم التناص بشكل تام على ید تلمیذة باختین الباحثة جولیا كرستیفا

ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:43 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التناص

التناص

 

التناص inter-textualité مصطلح نقدی، عُرف بدایة فی اللغة الفرنسیة فی الستینات، على ید الناقدة الفرنسیة ـ البلغاریة الأصل ـ جولیا كریستیفا J.Kristeva (1941). ویدل المصطلح على ظاهرة تفاعل النصوص فیما بینها، وتأثیر هذا التفاعل فی إنتاج الدلالة التی یحملها النص الذی یحتوی عملیة التفاعل هذه.

عرف النقد المعاصر مصطلح «التناص»، ولكن التناص فی ذاته قدیم قدم الكتابة، وقد اختلط لدى بعض النقاد المعاصرین بمفهومات أخرى مثل: الاقتباس، التضمین، السرقات. إلا أن هذه المفهومات بعیدة فی جوهرها عن التناص الذی یقصد به أن الكتّاب حین ینشئون نصوصهم ینطلقون من النصوص التی سبق لهم أن تمثلوها التی تتجاور وتتفاعل فیما بینها، وقد ینفی بعض منها الآخر فی نصوصهم الجدیدة. وهذا ینفی فكرة النص المستقل المكتفی بذاته.


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:42 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
التناص القرآنی فی شعر ابن نباتة

مدخل منهجی:

.. یُعد التناص Intertextuality)) من المصطلحات الوافدة عن الغرب والتی بدأت تنتشر فی الأدب العربی الحدیث، ویُقصد بهذا المصطلح تولد نص واحد من نصوص متعددة(1) ، وقد تحدثت عنه البلغاریة جولیا كریستیفا فی كتابها (نص الروایة: مقاربة سیمیائیة لبنیة خطابیة متحولة) عام 1970م وتقصد به "ذلك التداخل النصی الذی یُنتج داخل النص الواحد بالنسبة للذات العارفة، فالتناص هو المفهوم الوحید الذی سیكون المؤشر على الطریقة التی یقرأ بها نص التاریخ ویتداخل معه"(2) .

وكان معنى التناص مقصوراً فی أول الأمر على تعدد الأصوات Poliy phony فی الشعر بأبسط معنى اشتقاقی له ، وهو الازدواج فی النظم بین الإیقاع المجرد وبین أصوات الحروف نفسها ثم تطور معناه لیدل على تشابك المعانی الداخلیة للكلمات مع معانیها أو  نظائرها فی نصوص أخرى خارج القصیدة، ثم تطور هذا الأمر حتى وصل إلى المعنى المصطلح علیه.



ادامه مطلب
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 14:42 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]