دنیای زبان عربی

کتاب ها و مقالات و نرم افزارهاو فرهنگ لغت های مفید و کمیاب زبان و ادبیات عرب

ترجمه شعر زیبای آخرین جرعه این جام فریدون مشیری به زبان عربی
آخرین جرعه این جام            
آخر رشفة فی هذا القدح
 تعریب : أحمد موسى

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، لاَ فی هَذِهِ النَّارِ المُحْرِقَةِ التِی انْزَلَقَتْ فی القَدَح،

نه به این خلوت خاموش کبوترها،

من به این جمله نمی اندیشم. أَنَا لاَ أُفَکِّر فی هَذَا کُلِّه.

من مناجات درختان را هنگام سحر، مُناجاةَ الشَّجَرِ وَقْتَ السَّحَر،
رقص عطر گل یخ را با باد، مُراقَصَةَ الرِّیحِ لرَحیقِ الوَرْدِ البَارِد،

نفس پاک شقایق را در سینه کوه، تَنَفُّسَ الشَّقَائِقِ فی سَفْحِ الجَبَل،
صحبت چلچله ها را با صبح، حَدِیثَ السُّنُونُوَاتِ مَعَ الصَّبَاح،

نبض پاینده هستی را در گندم زار، نَبْضَ الوُجودِ الخَالدِ فی حُقُولِ الزَّرْع،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، تَنَزُّهَ اللَّوْنِ واللَّطافَةِ فِی خُدودِ الوَرْد،

همه را می شنوم؛ می بینم. أَسْمَعُ کُلَّ هَذَا، أَرَى.

من به این جمله نمی اندیشم. أَنَا لاَ أُفَکِّر فی هَذَا کُلِّه !           
به تو می اندیشم. أُفَکِّرُ فِیکِ
ای سرپا همه خوبی! یَا مَنْ کُلُّ ما فِیهَا جَمِیلٌ،

تک و تنها به تو می اندیشم. أَنْتِ وَحْدَکِ، أُفَکِّرُ فِیکِ.

همه وقت، همه جا، فی کُلِّ زَمَـان  فی کُلِّ مَکَان

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم. فی کُلِّ حَالٍ أَکُونُ عَلَیْه أُفَکِّرُ فِیکِ

تو بدان این را، تنها تو بدان. افْهَمِی هَذا أَنْتِ، وَحْدَکِ افْهَمِی 

تو بیا؛ أَنْتِ تَـعَالَیْ

تو بمان با من، تنها تو بمان. أَنْتِ ابْقَیْ مَعِی، أَنْتِ وَحْدَکِ ابْقَیْ !

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. عِوَضَ القَمَرِ، أَنْتِ أَنِیرِی ظُلْمَةَ الَّلیَالِی         

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند. فِدَاکِ رُوحِی، عِوَضَ کُلِّ الوُرُودِ، أَنْتِ تَبَسَّمِی

اینک این من که به پای تو در افتادم باز؛ الآن، أَنَا مَنْ تَوَسَّلْتُ إِلَیْکِ ثَانِیَةً،

ریسمانی کن از آن موی دراز؛ اصْنَعِی حَبْلاً مِنْ ذَاکَ الشَّعْرِ الطَّوِیل،

تو بگیر؛ تو ببند؛ تو بخواه. أَنْتِ خُـذِی،أَنْتِ اعِقِدِی !أَنْتِ تَمَنَّیْ
پاسخ چلچله ها را تو بگو. أَنْتِ أَجِیبِِی السُّنُونُوَات !

قصه ابر هوا را تو بخوان. أَنْتِ اقْرَئِی حِکایَةَ غَیْمِ السَّمَاء !

تو بمان با من، تنها تو بمان. أَنْتِ ابْقَیْ مَعِی، أَنْتِ وَحْدَکِ ابْقَیْ ! 

در دل ساغر هستی تو بجوش. أَنْتِ اغْلِی وَسَطَ قَدَحِ الوُجُود،
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست؛ لمْ یَتَبَقَّ سِوَى نَفَسٌ وَاحِدٌ مِنْ جُرْعَةِ رُوحِی،

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش. أَنْتِ احْتَسِی آخِرَ جُرْعَةٍ فی هَذَا القَدَحِ الفَارِغ


[ دوشنبه ششم آبان 1392 ] [ 7:27 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
«اب،ابن،بنت،أخ،أم»در ترکیب با برخی اسمها

«اب،ابن،بنت،أخ،أم»در ترکیب با برخی اسمها

الف)«بِنت»یا«بَنات»+اسم

واژه ترکیبی

معنای واژه

بِنت الشَّفَة

سخن،کلمه

بِنتُ الهَوَی

زن هرزه

بِنتُ الارض

سنگریزه

بِنتُ العَین

اشک

بِنتُ الدَّهر

مصیبت،بلا

بِنتُ القُنصُل

نوعی گل گرمسیری

بِنتُ العِید

دعسوقه،حشره ای ازتیره کفشدوزها

بَناتُ الارض

رودخانه ها

بَناتُ أَخدَر

گورخران

البَنات

دختران،عروسکها

بَناتِ النَّعش الکُبری

هفت اورنگ مهین،دُبّ اکبر

بِنتُ الیَمَن

قهوه

بِنتُ العِنَب

شراب

بِنتُ الکَرم،ج:بَنات الکُرُوم

شراب

بِنتُ الألحان

شراب

بِنتُ العنقود

شراب

بِنتُ النَّقا

نوعی سوسمار

بِنتُ الوِدن

لوزه،بادامک

بَناتُ الصدر

غم واندوه ها

بَناتُ أَودَک

سختیها،بلاها

بَناتُ بِئس

سختیها،بلاها

بَناتُ النَّعش الصُغری

هفت اورنگ کهین،دُبّ اصغر

 

ب)أب+اسم

واژه ترکیبی

معنای واژه

أبُو یَقظان

خروس

أبُو نَظارة

عینکی

أبُو جُعران

سرگین گردان(سوسک)

أبُو کِرش

شکم گُنده

أبُو فَصادَة

دم جنبانک(نوعی پرنده)

أبُو الحصین

کنیه روباه

أبُو قَتَب

شخص گوژپشت

أبُو خَنجَر

شاهی،ترتیزک

أبُو رُکبَة

کلم قمری

أبُو نَوم

خشخاش

 

ج)ابن+اسم

 

واژه ترکیبی

معنای واژه

ابنُ الشَّرق

شرقی

ابنُ عِرس

راسو

ابنُ الماء

مرغ بوتیمار

ابنُ الطِّین

آدم

اینُ النعامة

ساق پا

ابنُ السَّبیل

رهگذر،درراه مانده

ابنُ ذکاء

صبح

ابنُ عشرین

بیست ساله

ابنُ البَطن

شکم پرست

ابنُ تُمَّرة

پرنده ای که شهد شکوفه ها رامی مکد.

 

د)أخ+اسم

واژه ترکیبی

معنای واژه

أخو الجَهل

جاهل

أخو الفَضل

فاضل

أخو العِلم

عالم

أخو الجُود

جواد،بخشنده

 

ه)أُمّ+اسم

واژه ترکیبی

معنای واژه

أُمُّ الخَبائِث

شراب

أُمُّ الخَلِّ

شراب

أُمُّ القُرَی

مکه معظمه

أُمُّ الحَرب

پرچم

أُمُّ أربع و أربعین

هزارپا،گوش خزک

أُمُّ جابِر

حلیم(نوعی خوراکی)

أُمُّ حَباحِب

کِرم شب تاب

أُمُّ القوم

سرکرده جماعت

أُمُّ الرَّأس

مغز سر

أُمُّ النُّجوم

کهکشان

أُمُّ حُباب

دنیا،گیتی

أُمُّ الطریق

شاهراه

أُمُّ جَعار،أُمُّ عامر

کفتار

أُمُّ الدِّماغ

پرده ی نازک روی مغز

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 21:12 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
گزیده اشعار عاشقانه نزار قبانی

 

آرزو می کردم

تو را

در روزگاری دیگر می دیدم

در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند

پریان دریایی

شاعران

کودکان

و یا دیوانگان

آرزو می کردم

که تو از آن من بودی

در روزگاری که بر گل ستم نبود

بر شعر

بر نی

و بر لطافت زنان

اما افسوس

دیر رسیده ایم

ما گل عشق را می کاویم

در روزگاری

که عشق را نمی شناسد

*

دوستت دارم

نمی خواهم تو را به خاطرات دور پیوند دهم

به حافظه قطار های مسافری

تو آخرین قطاری هستی كه شبانه روز

بر رگهای دستانم سفر می كند

تو آخرین قطار من

من آخرین ایستگاه تو

 

دوستت دارم

نمی خواهم تو را به آب پیوند دهم

یا به باد

به تاریخ های هجری و میلادی

 به جذر و مد دریا

ساعات كسوف و خسوف

و مهم نیست ایستگاه های هواشناسی

یا خطوط فنجان های قهوه چه می گویند

چشمان تو به تنهایی پیامبر گونه منند

مسئول شادی جهان !

 

دوستت دارم

می خواهم تو را به زمان

به حال و هوایم پیوند دهم

ستاره ای در مدارم !

می خواهم شكل واژه ها شوی

و سپیدی كاغذ

هر كتابی كه چاپ می كنم

مردم كه بخوانند

تو چون گلی در آن باشی

شكل دهانم

حرف كه می زنم

مردم تو را شناور در صدایم ببینند

شكل دستانم

به میز كه تكیه می كنم

ترا میان دستانم خواب ببینند

پروانه ای در دستان كودكی!

من عاشق حرفه ایم

شغلم عشق تو

عشق چرخان روی پوستم

تو زیر پوستم

من خیابان های شسته از باران بر دوش به جستجوی تو

 

چرا به من و باران ایست می دهی ؟

وقتی می دانی

همه زندگیم با تو

در ریزش باران خلاصه شده

وقتی می دانی

تنها كتابی كه پس از تو می خوانم      

كتاب باران است

ممنونم

كه به مدرسه راهم دادی

ممنونم

كه الفبای عشق را آموختی

ممنونم

كه پذیرفتی عشقم باشی

زمان در چمدان توست وقتی به سفر می روی

*

با هراس در چشمانش

 نشست

 در فنجان وارونه خیره ماند

گفت : پسرم !

اندوهگین نباش

سرنوشت تو عشقست

پسرم !

 پسرم !

 مرگ در راه عشق

شهادت

 

بسیار فال دیده ام

فنجان های زیادی خوانده ام

اما

 فنجانی شبیه مال تو هرگز ندیده ام

بسیار فال دیده ام

 فنجان های زیادی خوانده ام

اما

سرنوشتی به اندوه سرنوشت تو هرگز

ندیده ام

سرنوشت توست كه بی بادبان        

در دریای عشقش برانی

 و طول زندگیت

كتابی از اشك باشد

سرنوشت توست كه در میان آب و آتش

زندانی باشی

با این كه می سوزی       

با این كه شب و روز

غم در دلت لانه كرده

با بادها

هوای بارانی

و قرنها

عشق

زیباترین سرنوشت خواهد بود

 

در سرنوشتت زنی می بینم

با چشمانی سحرانگیز

دهانی از انگور

خنده ای از ترانه و موسیقی

دلت پر از او

و او

دنیای تو

اما 

آسمان تو بارانی

و راهت بسته

بسته

 معشوق تو پسرم

در قصر جادوییش

در خواب

هر كس به خانه اش وارد شود

یا به دیوار های قصر نزدیك شود

دستش را بگیرد

موهایش را نوازش كند

نابود می شود ...  نابود ...

همه جا به جستجوی او

از موج ها و فیروزه ساحل ها پرسان

سرگردان در دریا ها

از اشك هات رود ها روان

و غمت آنچنان بزرگ كه از آن

درخت ها می رویند 

روزی شكست خورده و سرگردان باز می گردی

در پایان عمرت   

و خواهی دید

دنبال رشته ای از دود بوده ای



بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ] [ 23:54 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
نرم افزار مترجم قدرتمند عربی به فارسی Ace Translator 9.3.5
Ace Translator یکی از بهترین نرم افزارهای ترجمه ی متن می باشد که محیطی را برای شما فراهم نموده  است تا بتوانید براحتی به ترجمه ی متنها ، نامه ها و مقالات خود بپردازید.

از قابلیت های مهم این نرم افزار می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- ترجمه ی متن به بیش از ۴۶ زبان زنده ی دنیا
- پشتیبانی از زبان شیرین فارسی
- قابلیت خواندن متن ترجمه شده

 


دانلود نرم افزار مترجم قدرتمند Ace Translator 9.3.5

 

o دانلود

o حجم فایل : ۲.۰۹ مگابایت

o رمز فایل : www.download0098.com

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 1:47 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
دانلود کتاب اعجاز عددی قرآن کریم

گردآورنده: میکرولب

حق تکثیر: آزاد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: میکرولب در تاریخ ۱۳۹۱/۰۳/۰۴
» حجم: 137.15 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 20.06 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 4




دانلود

[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ 5:14 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
دانلود ترجمه کلمات دشوار قرآن
ترجمۀ لغات قرآن کریم
نام نویسنده : ام خزیمه بنت عبد الحمید الشافعی
مراجعه و تصحیح : دکتر حسین تاجی گله داری

مختصرى از کتاب
نویسنده محترم درباره این کتاب می گوید: واز آن جایی که قرآن کریم به زبان عربی می باشد دانستن معنای آن برای فارسی زبانان دشوار است، لذا تصمیم گرفتم که برای آسان نمودن فهم ومعانی قرآن کریم برای خود وسایر خواهر وبرادران مسلمانم کلمات و واژه های قرآن را جمع آوری نمایم ،پس با استعانت از خدا توانستم با استفاده از کتابهای تفسیر وترجمه های معتبر قرآن بخصوص تفسیر وترجمه ی دکتر حسین تاجی گله داری و"فرهنگ (قاموس)قرآن کریم" تألیف دکتر حسین تاجی گله داری معنای واژه ها و کلمات را استخرج نموده وبرحسب ترتیب سوره های قرآن کریم آنها را بنویسم، وسعی نموده ام که تمام واژه ها را معنی کنم، همچنین کلمات را بدون حروف اضافه،ضمایر ،تأکید وغیره ذکرنمایم

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» حجم: 1.25 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 3 دقیقه و 6 ثانیه با Dial-up

» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 354

دانلود

[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ 5:6 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
ترجمه ترانه خدایا دوستت دارم مازیار فلاحی به عربی

خدایا دوستت دارم... احبّک یا ربّ

نگاهم رو به سمت تو... إلیک نظرتی

شبم آیینه ی ماهه...  مرآة القمر لیلی 

 

دارم نزدیک تر می شم ... أکون أقتربُ

یه کم تا آسمون راهه...  إلی السماء طریق قریب

 

به دستای نیاز من ... إلی یدیَّ الفقیرة

نگاهی کن از اون بالا... اُنظُرْمن الأعلی نظرة 

 

من این آرامش محض رو... لمحضِ الإطمینان

به تو مدیونم این روزا... أنا مدینٌ لک هذه الأیام

 

خدیا دوستت دارم... احبّک یا ربّ

واسه هر چی که بخشیدی... لکلّ ما أعطیتنی

 

همیشه این تو هستی که ... طالما أنت

ازم حالم رو پرسیدی...  عن أحوالی سألت 

 

بازم چشمامو می بندم ... أغضُّ عینیَّ مرةً اخری

که خوبیهات رو بشمارم ... حتی أعدّدُ حسناتک

 

نمیتونم... و لکنّی لستُ أقدرُ 

فقط می گم ... إنّما أقولُ

خدایا دوستت دارم... احبّک یا ربّ

 

تو دیدی من خطا کردم ... أنت رأیت خطیئتی

دلم گم شد دعا کردم ...  فات عنّی قلبی فأدعوک

 

کمک کن تا نفس مونده ... فاستجِبْ، مادام النفس باقیاً

به آغوش تو برگردم ... إلی حضنک أرجعُ 

 

تو حتی از خودم بهتر...  أنت أشدّ منّی تعرُّفاً 

غریبی هامو میشناسی...   غربتی تعرف 

 

نمی خوام چتر دنیا رو ...    لا أُریدُ مِظلّة الدنیا

که تو بارون احساسی...       و أنت مطر الإحساسا...

برگرفته از وبلاگ تحقیقی در زبان عربی

taeregharib.blogsky.com

[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 16:48 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
الترجمة الأدبیة من الفارسیة إلى العربیة ومشکلاتها


الترجمة الأدبیة من الفارسیة إلى العربیة ومشکلاتها (د/ أحمد موسى)

شکلت الترجمة من لغة إلى أخرى أنجع ما توصلت إلیه البشریة من وسائل اتصال و أعمها فائدة، و کانت هی الوسیلة لأن تقف الغالبیة فی کل مجتمع على أحوال الأمم الأخرى و أنماط حیاتها و طرائق تفکیرها و أوضاعها الثقافیة و الأدبیة. لذلک مورست الترجمة فی مختلف أنحاء العالم و على مر الأزمنة، و کانت الوسیلة التی تقارضت بها الحضارات أفضل إنجازاتها و أحسن مواریثها الفکریة و الثقافیة، فمن طریق الترجمة عرف الرومان التراث الیونانی و ترجموه إلى لغتهم اللاتینیة، و أقاموا به حضارتهم التی لم تکن إلا نسخة من حضارة الیونان. و لقد کُتب للغة اللاتینیة-بعد انتشار الجهل بالإغریقیة فی أروبا الغربیة- أن تکون هی اللغة الأهم فی نقل التراث القدیم إلى اللغات الأوروبیة الحدیثة، ذلک التراث الذی یعد الدعامة التی أقام علیها الأوروبیون نهضتهم و حضارتهم الحدیثة. و من طریق الترجمة وضع المسلمون أیدیهم على تراثین ثقافیین عظیمین، التراث الهیللینی الذی کان عمّر ألف عام أو أکثر، و التراث الفارسی بما ضمّ من عناصر ثقافیة شرقیة أخرى، لذلک کان من الطبیعی أن یعد دارسو الأدب المقارن الترجمة هی الوسیلة الأولى لقیام الصلات و تبادل التأثیر بین بعض الآداب و بعض.

لکن هذه الأهمیة التی یعترف بها للترجمة على أوسع نطاق لم تمنع من إثارة أقوى الشکوک حول کفایة الترجمة فی نقل کل ما فی الأصل من خصائص و سمات فکریة و ثقافیة و أدبیة، إذ لیس من الممکن لأی إنسان أن یحتفظ فی لغة غیر الأصل بکل ما فی العمل الأدبی من عواطف و صور و لفتات تعبیریة و خصائص أسلوبیة، و هذا ما سنعمل على مناقشته و طرح أبعاده فی هذه المداخلة مرکزین على الترجمة من الفارسیة إلى العربیة لما اتسمت به الأولى من غناء فی الأدب و ثراء فی الثقافة و لما ربطها بأختها العربیة من صلات و روابط متینة همّت کل جوانب الحضارة الإسلامیة.

بعد حصرنا للمشکلات التی تکمن فی الترجمة الأدبیة من حیث هی شعراً کانت أو نثراً قررنا أنها لا تعفی المترجم من مسؤولیاته ، بل إنها على العکس تعنی أن المترجم لابد أن یکون مستعداً لأداء هذه المهمة الشاقة و ذلک بتأهیل نفسه بالمؤهلات الضروریة لذلک و قد تم دراستها و تحلیلها فی هذه المداخلة.

و خلصنا أخیراً إلى أن المترجم الذی یتمتع بهذه المؤهلات و غیرها مما تطلبه الترجمة الصحیحة من الفارسیة إلى العربیة لیس مجرد ناقل بالرغم من أنه لیس مبدعاً أیضاً. إنه یقف فی منزلة تتوسط بین النقل و الإبداع. و من هنا کان فی الترجمة من العربیة إلى الفارسیة عنصر من العلم و المهارة و عنصر من الإبداع و الفن.

  رغم الأهمیة التی یعترف بها للترجمة على أوسع نطاق لم تمنع من إثارة أقوى الشکوک حول کفایة الترجمة فی نقل کل ما فی الأصل من خصائص و سمات فکریة وثقافیة وأدبیة,إذ لیس من الممکن لأی إنسان أن یحتفظ فی لغة غیر لغة الأصل بکل ما فی العمل الأدبی من عواطف و صور ولفتات تعبیریة وخصائص أسلوبیة. وکان الجاحظ من أوائل من عبروا عن شکهم فی هدا الصدد, إذ أکد أن الترجمة لا یمکن أن تؤدی کل ما فی الأصل بأمانة ودقة, لأن ذلک یتطلب توافر أمرین کلاهما مستحیل أو صعب التحقق :   الأول أن یکون علم المترجم باللغة التی ینقل منها على قدر علمه باللغة التی ینقل إلیها. و قد أثبتت المشاهدة کما یقول أن الإنسان لا یتعلم لغة من اللغات إلاّ أدخلت الضیم على سابقتها. و بذلک لا تتساوى معرفة و إلمام المترجم باللغتین مطلقاً. و الثانی أن یکون علم المترجم بالموضوع الذی یترجمه على قدر علم المؤلف به. ولم یقل أحد أن مترجمی التراث الیونانی إلى العربیة فی القرن الثالث الهجری کانوا على قدر علم أرسطو و أفلاطون و غیرهما من مؤلفی الیونان.

ولم تکن الشکوک التی أثیرت حول الترجمة فی التراث الأوروبی اقل مما أثیر حولها فی التراث العربی الإسلامی. وفی الوقت الذی کانت فیه اللغة اللاتینیة هی لغة الفکر و الثقافة و الأدب فی أوروبا الغربیة کلها, کتب الشاعر الایطالی دانتی شعره باللغة الایطالیة وعلّق على بعضه کذلک باللغة الایطالیة بدلا من اللاتینیة التی کان من شانها أن تضمن له انتشارا أوسع. وقد علّل لذلک بقوله أن اللاتینیة هی الوسیلة الصحیحة لشرح هذه القصائد لا الایطالیة لأن ذلک أدعى لسعة انتشارها. غیر أن اللاتینیة لا یمکن أن تحتفظ بکل ما فی هذه القصائد من جمال, لأن أی کلام یتحقق له الانسجام من طریق التوافق الموسیقی لا یمکن أن ینقل من لغة إلى أخرى دون أن یذهب کل ما فیه من حلاوة. و هذا هو السبب فی أن هومیروس لا یمکن أن ینقل من الإغریقیة إلى اللاتینیة کما حدث بالنسبة لکتابات إغریقیة أخرى. و هذا هو السبب أیضا فی أن المزامیر لیست لها حلاوة الموسیقى و لا انسجامها لأنها نقلت من العبریة إلى الإغریقیة ومن الإغریقیة إلى اللاتینیة, وقد ذهبت حلاوتها منذ النقل الأول.

وقد نادى بالرأی نفسه الشاعر الایطالی لودوفیکو أریوستو 1474-1533 م الذی أظهر بطل ملحمته أورلاندو وقد غلبه منافسه میدورو على حب أنجلیکا و سجل ذلک فی قصیدة باللغة العربیة نفسها على باب کهف, وقبل أن یقدم أریوستو ما یفترض أنه ترجمة إیطالیة لهذه القصیدة یقول أنه على یقین من أن القصیدة فی لغتها رائعة, أما فی لغته الایطالیة فإنه یعتقد بأن ترجمته لا یمکن أن تنقل القیمة الفنیة التی فی الأصل.

وهذه الشکوک التی أثیرت حول قدرة الترجمة على الوفاء بتأدیة کل ما فی الأصل لها ما یؤیدها.فالفروق بین اللغات من حیث دلالة الألفاظ و أنماط الجمل و علاقات عناصر الجملة بعضها ببعض ووظائف الأدوات..إلى آخره من الکثرة والتنوع بحیث لا یمکن لمعنى من المعانی أن یؤدى بلغة غیر اللغة التی عبرت عنه أصلا دون أن یلحقه تغییر أو تبدیل أو تحویل أو تحویر. فإذا أضیف إلى هذه الفروق ما تنفرد به اللغة الأدبیة من خصائص الکاتب الأسلوبیة ولفتاته الذهنیة و میوله العاطفیة وما یبثه فی کتابته من مزاج ونظرة إلى الحیاة والإنسان مما لا یکاد یتفق فیه مع کاتب آخر تمام الاتفاق, أدرکنا أن أولئک الذین عبروا عن هذه الشکوک لم یعدوا الحقیقة. ومع ذلک فإن هذا لم یمنع أن تکون هناک ترجمات بلغت من الجودة و أحیانا من الدقة والإتقان ما ضمن لها الخلود على الزمن وأحلها فی الأدب العالمی منزلة لا تقل عن منزلة الأصل الذی نقلت عنه. ویکفی أن نسوق الأمثلة التالیة لهذه الترجمات:

 فی القرن الثانی الهجری ترجم عبد الله بن المقفع إلى اللغة العربیة کتاب کلیلة و دمنة عن ترجمة بهلویة نقلت من أصل هندی. و بالرغم من ضیاع الأصل الهندی و الترجمة البهلویة أیضا, فإن فی مقدمات الترجمة العربیة لـ کلیلة و دمنة ما یدل على أن الأصل الهندی کانت له قیمة کبرى دفعت الملک الساسانی أنو شروان إلى أن یرسل بعثة إلى الهند فی طلب الکتاب الذی ترجم بعد ذلک إلى اللغة البهلویة فاحتل فی الأدب البهلوی منزلة رفیعة لا تقل عن منزلة الأصل الهندی فی أدبه. و قد قدر لترجمة عبد الله بن المقفع العربیة أن تحتل فی الأدب العربی منزلة رفیعة أیضاً, و أن تکون أساساً لعشرات الترجمات إلى مختلف لغات العالم إما مباشرة أو بواسطة ترجمات لغات أخرى، مما جعل للکتاب أهمیة خاصة بوصفه إحدى روائع الأدب العالمی. و مع ذلک فإن الترجمة العربیة لکلیلة و دمنة لا یمکن أن یقال إنها شدیدة الالتصاق بالأصل. فقد أضاف ابن المقفع إلیها بعض الفقرات، بل ربما بعض الأبواب و حذف منها ما رأى أنه لا یقبل لدى جمهرة قراء عصره.

 و المثال الثانی ترجمة الشاعر الإنجلیزی ادوارد فیتزجرالد 1809-1883م رباعیات الخیام إلى اللغة الإنجلیزیة سنة 1859م. لقد وجد المترجم فی رباعیات الخیام بعض الأجوبة عن تساؤلاته عن معنى الحیاة و عن ما بعد الموت. و لم تکن هذه التساؤلات قاصرة على المترجم، بل کانت مما یدور فی أجواء الحیاة الحدیثة المعقدة فی عصره. و تکاد آراء الباحثین المحدثین تجمع على أن أکثر رباعیات فیتزجرالد کانت إما صیاغة جدیدة لشعر عمر الخیام أو نظرات ملفقة یمکن تتبعها إلى أکثر من رباعیة واحدة فی الأصل الفارسی. و قد استبعد المترجم بعد الطبعتین الأولى و الثانیة أکثر هذه الرباعیات التی لم یکن لها رباعیات محددة تقابلها فی الأصل. فقد اختار بعض الرباعیات و أعاد تجمیع بعضها الآخر و بذلک أضفى على ترجمته شکلاً متکاملاً. و ربما یلتمس للمترجم العذر فی ذلک بأن الرباعیات الفارسیة نفسها لا ینظر إلیها على أنها جمیعاً للخیام. فهناک رباعیات تسمى "الرباعیات الجائلة" تحمل على الخیام و على غیره من شعراء الفرس مما یجعل التحقق من عدد الرباعیات الصحیحة النسبة إلى الخیام أمراً موضوع شک. و لکن النقاد على أی حال یرون أن المترجم قد أشاع فی ترجمته جواً  یختلف إلى حد کبیر عن جو الرباعیات الفارسیة، حتى إن بعضهم ذهب إلى القول أن عمل فیتزجرالد لا یعدو أن یکون شعراً إنجلیزیاً مع بعض الإشارات الفارسیة. و فی هذا قدر من المبالغة، فقد اشتهر فیتزجرالد بهذه الترجمة أکثر مما اشتهر بشعره الإنجلیزی و لا شک أن هذه الشهرة إنما ترجع إلى تلک الروح الشرقیة التی انتشرت فی الرباعیات و کانت موضوع إعجاب الأوروبیین فی ذلک العصر.

 هذان النموذجان للترجمة الناجحة یختلف عن بعضها البعض من عدة وجوه. بل إنها لتختلف فی سر نجاحها و خلودها و قوة تأثیرها فی آدابها و فی الأدب العالمی بصفة عامة. فترجمة عبد الله بن المقفع مسرفة فی تحررها من الأصل، و لا غرو فهی ترجمة ترجع إلى فترة زمنیة لم یکن التقید الشدید بالأصل فیها مما یفرض على المترجم. بل ربما تکون هذه الحریة من أهم أسباب قبول الجمهور للکتاب، و إذ کان فی الأصل –فیما یبدو- مما لا یتفق مع عقائد المجتمع المسلم و تقالیده فی القرن الثانی للهجرة، و قد بقیت آثار من ذلک فی مقدمة باب "برزویه الطبیب" أنکرها بعضهم على المترجم. و لم یکن تحرر ابن المقفع من الأصل تحرراً کاملاً، فقد کان على قدر لا بأس به من الوفاء لشکل الکتاب. و قد فرض علیه أسلوب الأصل أن یستبدل بالجمل القصیرة الشدیدة الالتصاق بالواقع التی تمیز بها النثر العربی إلى زمن المترجم جملاً متوازنة واضحة المعنى رغم ازدحام الأفکار و تعقد الترکیب فیها. و لقد کان صنیع ابن المقفع هذا إیذاناً لا بتغیر أسلوب النثر العربی فحسب بل إلى نشأة النثر الفنی بالمعنى الخاص فی اللغة العربیة.

 و فی ترجمة رباعیات الخیام إلى الإنجلیزیة وجد المترجم فیتزجرالد نفسه أمام نص شعری فارسی مضطرب من حیث نسبته إلى قائله. و بذلک لم یکن فی وسعه أن یحقق ذلک المطلب الذی تفرضه الترجمة الحدیثة و هو الوفاء لمضمون الأصل على الأقل. و قد حاول أن یصلح من عدد الرباعیات التی ظن أنها صحیحة النسبة، و أن یعید ترتیبها لکی یضفی على ترجمته –کما مر- شکلاً متکاملاً. أما روح الحیرة و الشک التی تمیز الأصل الفارسی فقد ساعد المترجم على الإبقاء على جو مماثل فی ترجمته لروح الرومانتیکیة التی کانت سائدة فی عصره. فالروحان متقاربان و لکنهما غیر متحدین تماماً، لأن صوفیة الخیام التی تظهر و تختفی فی رباعیاته تختلف عن اتحاد الرومانتکیین الأوروبیین بالطبیعة.

و لکن مع تعدد أوجه الاختلاف بین هذه الرائعتین، فإننا نستطیع أن نتلمس بعض أوجه الاتفاق بینهما. بل ربما تکون أوجه الاتفاق هذه هی سر نجاح هذه الترجمات و خلودها على الزمن. و لعل أهم أوجه الاتفاق بینهما أمران : أولهما أن أیّاً من هذین الترجمتین لم یصر على النقل کلمة بکلمة، أو بعبارة أخرى لم یصر على الترجمة الحرفیة. ذلک أن الاختلاف بین اللغات، الذی سبقت الإشارة إلیه منذ قلیل یجعل من الترجمة الحرفیة مصدراً للتشویه و سبباً للتعقید بدلاً من جعل الأصل واضحاً قریباً من الأفهام. لقد أصبح البعد من الترجمة الحرفیة مبدأً عاماً و مقرراً یحکم کل ترجمة تطمح أن تدعی لنفسها أی قدر من النجاح. و الأمر الثانی أن هذه الترجمات جمیعاً حرصت على أن تستخدم لغة معاصرة لها، لأن لغة الأصل کتبت لعصر سابق و قد یکون فیها –بل لا بد أن یکون فیها- من الخصائص الأسلوبیة و اللفتات التعبیریة و طرق التصویر ما یجعلها غریبة عن القارئ. و من أهم مقومات الترجمة الصحیحة أن تکون مقروءة. و مع أن الإجماع یکاد ینعقد على هذین المبدأین فإنه لا یمکن القول بأنهما حلاّ مشکلات الترجمة، بل ربما یکونان قد خلقا من المشکلات أکثر ممّا حلاّ. إن کثیراً من الأسئلة لا یزال ینتظر الأجوبة. فإلى أی حد –مثلاً- یکون البعد من الحرفیة فی الترجمة الجیدة ؟ و إلى أی مدى یکون استخدام لغة الحیاة المعاصرة ؟ عن هذین السؤالین أجاب کل عصر بطریقته الخاصة.

و على ذلک فإن الإجابة الصحیحة بالنسبة لنا إنما هی تلک التی یقدمها عصرنا. إن ذلک کله یکشف بوضوح ما تنطوی علیه الترجمة من حیث هی ترجمة من صعوبات و مشکلات و هذا ما اعترف به أساطین الترجمة فی کل العصور. بل إن المشکلات لا تکمن فی المترجم بقدر ما تکمن فی الترجمة ذاتها. تتضح هذه المشکلات بشکل جلی فی الخلافات الواسعة بین المترجمین فی مختلف الأجناس الأدبیة، فیما یتصل بالشروط التی یرون التزامها فی کل فن. و ربما یکون من العسیر أن نتتبع آراء المترجمین و أسالیبهم فی الترجمة بالنسبة لکل فن أدبی على حدة. و یکفی لهذا الغرض أن نقسم الترجمة إلى نوعین : ترجمة الشعر و ترجمة النثر، لأن کل الأجناس الأدبیة تندرج بطبیعة الحال تحت هذین النوعین. إن عدداً کبیراً من المترجمین یرى أن الشعر ینبغی أن یترجم شعراً، لأن الخصائص التی یتمیز بها الشعر عن النثر هی مکونات أساسیة فی طبیعة النص الشعری و لیست مجرد إضافات للتحسین یمکن أن یستغنى عنها. و مع ذلک إن إهمال هذه الخصائص الجوهریة من قبل المترجم یعد إهمالاً لجزء جوهری من العمل الذی یترجمه. بل إن بعض هؤلاء الذین یصرون على ترجمة الشعر إلى شعر لیذهب إلى مدى أبعد من هذا بشرط أن یبقی المترجم على الوزن و نظام القافیة اللذین استخدمهما الشاعر. و من الواضح أن هذا الشرط ربما یمکن الوفاء به إذا تمت الترجمة بین لغتین تنتمیان إلى تراث واحد، و من ثم تشترکان فی نظام عروضی واحد کما هو الشأن فی اللغتین العربیة و الفارسیة. أما بالنسبة للغات التی تنتمی إلى مواریث ثقافیة مختلفة و لا تشترک فی نظام عروضی واحد فإن الوفاء بهذا الشرط یعد ضرباً من المستحیل. إذ کیف یمکن الحفاظ على الوزن و نظام القافیة فی قصیدة عربیة مثلاً عند ترجمتها إلى شعر إنجلیزی أو فرنسی أو العکس ؟ غیر أن مترجمین آخرین لا یقلون أهمیة عن هؤلاء رأوا أن الاحتفاظ بالوزن و القافیة المستخدمین فی الأصل أمر من الصعوبة بمکان، و یکفی فی رأیهم أن تکون الترجمة شعریة أیّاً کان وزنها و قافیتها. بل إن فریقاً ثالثاً من المترجمین ذهب إلى جواز ترجمة الشعر إلى نثر. و سیتبین لنا من خلال الترجمات العربیة لرباعیات الخیام أن هذا الرأی طبق فی الشعر، خاصة فی الشعر الغنائی لأن النزعة الفردیة لدى الشاعر الغنائی تجد فی القصیدة الغنائیة الأداة الصحیحة للتعبیر عن نفسها.

 و قد ترجم الشاعر أحمد رامی رباعیات الخیام إلى العربیة، و قد استطاع بفضل اشتراک العربیة و الفارسیة فی نظام عروضی واحد تقریباً، أن یحتفظ بالنظام الرباعی فی ترجمته العربیة مبقیاً على الجانب الشکلی للأصل الفارسی، و مع ذلک فقد اضطر فی کثیر من رباعیاته أن یدخل من التغییر ما بلغ حد الإضافة و الحذف أحیاناً أخرى و التبدیل تارة و التحریف تارة حتى جاء المعنى فی بعض الرباعیات مقارباً غیر مطابق. لکن هذا الرأی لا یصدق على کل ترجمات رباعیات الخیام العربیة، فإننا نلاحظ فی ترجمة الأستاذ أحمد الصافی النجفی الکثیر من الدقة التی تنم عن حب و شغف کبیرین و ذلک بشهادة کبار رجال السیاسة و العلماء و الشعراء الإیرانیین الذین عرفوا فضله و مقدرته العلمیة و الأدبیة. و قد تمیزت ترجمته بمتانة و تعبیر دقیق لأغراض الشعر، و على إثرها قلد وسام العضویة فی النادی الأدبی فی طهران.

أول ما اطلع الصافی النجفی على الترجمات العربیة للرباعیات، طالع تعریب الأستاذ ودیع البستانی، و رغم ما اشتملت علیه ترجمته من سمو و إبداع، لم یکن یمثل من الرباعیة إلا قشورها البراقة و أصدافها اللامعة و کان له العذر فی ذلک، إذ لم یکن عارفاً بالفارسیة فترجمها عن الإنجلیزیة و من أجل ذلک بقی الدر و اللباب فی کنز مرصود لم تستطع أن تفک طلاسمه قرائح المترجمین. و هذا ما حذا بالصافی إلى محاولة فک تلک الطلاسم و کشف ما اختبأ فی ذلک الکنز عله یستطیع إتحاف قراء العربیة لا بتلک الخیالات الشعریة المعروفة التی تدفع إلى التشاؤم و تدعو إلى اللذات فحسب بل بتلک اللآلئ المکنوزة التی تمثل آراء الخیام الفلسفیة و نکاته الأدبیة البدیعة. لقد نحى الصافی فی ترجمته للرباعیات منهجاً علمیاً دقیقاً و توخى الأمانة و الدقة فی النقل و الاحتفاظ بالمعنى الأصلی حتى ظهر أکثر الرباعیات کأنه ترجم کلمة بکلمة. کما حرص على تقریب التعریب بقدر الطاقة من الذوق العربی.

إن أغلب النقاد و الأدباء و الشعراء الإیرانیین الذین أطلعهم على ترجمته أبدوا اندهاشهم و شغفهم بها و أثنوا على مجهوداته ثناء جمیلا. من ذلک ما أفاده أکبر شعراء الفرس المعاصرین و هو محمد حسین بهار الملقب بملک الشعراء حینما رأى ترجمة الصافی قال : "

إن بعض التعریب مع کونه مطابقاً للأصل جداً یفوقه من حیث البلاغة و الأسلوب..." أو کما قال أحد کبار علماء و الأدباء فی إیران یعنی العلامة الملقب بصدر الأفاضل الذی کان یدرس الأدب العربی للشاه المخلوع، قال بعد أن اطلع على الرباعیات بتمامها مخاطباً الصافی النجفی: "أکاد أعتقد أن الخیام نظم رباعیاته بالعربیة و الفارسیة معاً، و قد فقد العربی منها فعثرت علیه و انتحلته لنفسک".

 إن کل المترجمین یقولون بضرورة الأمانة فی الترجمة، و لکنهم یختلفون اختلافاً کبیراً فیما یقصدونه بالأمانة، فبینما یوسع بعضهم من مدلول کلمة الأمانة هذه بحیث تشمل الجانب الشکلی فی ترجمة الشعر یرى بعض آخر أن فی ذلک تضحیة بما هو جوهری فی سبیل الحفاظ على غیر الجوهری، و أن ترجمة الشعر إلى نثر هی الوسیلة الصحیحة لتحقیق روح الأصل فی الترجمة. فالترجمة النثریة فی رأی هؤلاء هی التی تستطیع أن تجمع بین الوفاء لروح العمل الأدبی و حریة الأسلوب، أما الترجمة الشعریة فکثیراً ما تضطر المترجم إلى تحریف الأفکار و تعدیل العبارات و تحویر الصور، وتکون النتیجة تزییف مقاصد الشعر فی بعض الفقرات المهمة أحیانا.

هذه المشکلات التی تکمن فی الترجمة من حیث هی شعرًا کانت أو نثرا لا تعنی إعفاء المترجم من مسؤولیاته. بل إنها على العکس تعنی أن المترجم لابد أن یکون مستعدا لأداء هذه المهمة الشاقة وذلک بتأهیل نفسه بالمؤهلات الضروریة لذلک و التی یمکن أن نشیر إلى بعضها فیما یلی:

أولا: الأمانة العلمیة الدقیقة: فإذا کان مترجمو الماضی لم یتقیدوا جمیعا بهده الأمانة بوصفها شرطًا لازمًا للترجمة, فإن الروح العلمیة فی العصر الحدیث تجعل من هذه الأمانة ضربًا من الحتم و إن اختلف فی مدى هذه الأمانة وحدودها. لقد تبین لنا فیما سبق أن ترجمة الروائع الأدبیة انطوت على صعوبات شکلت تحدیًا لهذه الأمانة. بل لقد تبین أن الترجمة الحرفیة أمر ینبغی أن تستبعد فی ترجمة مثل هذه الروائع. لأن الإصرار على حشر الخصائص الفنیة الدقیقة فی القوالب الحرفیة للترجمة ینطوی على تضحیة بجوهر العمل الأدبی فی سبیل الحفاظ على بعض سماته الظاهرة. ومعنى ذلک أن على المترجم الحدیث أن یقیم ذلک التوازن الدقیق و الصعب بین الأمانة و تجنب الترجمة الحرفیة.

ثانیا: حسن اختیار ما یترجم, و حسن الاختیار هذا لا یقوم على مراعاة قیمة العمل الذی یراد ترجمته فحسب,بل على ملاءمته لأوضاع المجتمع الذی له من النواحی الدینیة و الفکریة و السیاسیة و الاجتماعیة.

ثالثا: إلمام المترجم بالتراث الثقافی الذی ینتمی إلیه العمل المترجم,فبذلک یضمن لنفسه عدم التورط فی خطأ ما ینقل من ذلک التراث.و یذکرنا هذا بما اشترطه الجاحظ فی الترجمة لکی تؤدی بأمانة کل ما فی الأصل من أن یکون علم المترجم بالموضوع الذی یترجمه على قدر علم المؤلف به.

رابعا: إجادة المترجم اللغة التی یترجم منها, ومرة أخرى یفرض الجاحظ نفسه, فقد اشترط لتمام الترجمة أن یکون علم المترجم باللغة التی یترجم منها على قدر علمه باللغة التی یترجم إلیها کما مر,

فقد یترتب على عدم تمکن المترجم من لغة الأصل تشویه مضمونه. فقد قیل:

" إن تألیف کتاب ردیء خطأ أما ترجمة کتاب جید ترجمة ردیئة فجریمة".

خامسا: القرب من المؤلف, فلکی یحقق المترجم لترجمته فهمًا و قبولاً لدى القارئ لابد له من أن یکون قریبا جدا من المؤلف أی أن یکون دقیق الفهم له و الأداء عنه, بل إن الأمر لا یقتصر على حسن فهم وجودة الأداء, وإنما على المترجم أن یرى ما رآه المؤلف و أن یسمع ما سمع و أن یتعمق فی حیاته لیقف على تجاربه. إن أمة ما لا یمکن أن ترى حادثة کما تراها أمة أخرى,و لذلک فإن على المترجم أن یعبر عن أی حادثة أو موقف کما ینبغی أن یعبر عنه فی لغته هو. وقد لا یکون فی وسعه أحیانا أن یقترب من الکلمة الأجنبیة المطلوبة تمامًا و لکن الأهم أن یکون قادرًا على أن یتخیل الموقف. إن علیه أن یستخدم الکلمات لیعبر بها لا عن الأصوات فحسب , بل کذلک عن الإیقاع و الإشارات و التعبیرات و النغمة و اللون وکل ما یرتبط بالمعنى الأصلی.
[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 11:28 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
آشنایی با اصطلاحات سیاسی در زبان عربی، ترجمه متون سیاسی، اخبار عربی با ترجمه

سایت " موطنی" یک سایت خبری عراقی است که اخبار عراق و سایر نقاط جهان را به سه زبان عربی، فارسی و انگلیسی منتشر می کند. ویژگی جالب ایناخبار عربی با ترجمه سایت این است که اخبار فارسی آن ترجمه اخبار عربیش است و این برای آشنایی با عبارات و اصطلاحات سیاسی و واژه های مطبوعاتی عربی و معادل فارسی آنها بسیار سودمند است.

کافیست با ورود به صفحه هر خبر روی لینک زبان فارسی در بالای صفحه کلیک کنید تا ترجمه فارسی همان خبر ارائه شود!

این سایت را قبلا پیدا کرده بودم ولی فیلتر بود اما الان فیلترش برطرف شده است و می توان از آن استفاده کرد.

حتما قسمتی از وقت خود را به مطالعه این اخبار و ترجمه آنها اختصاص دهید، ضرر نمی کنید!

آدرس سایت:

http://mawtani.al-shorfa.com/ar

 

منبع: عربی برای همه

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 6:33 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
معانی مختلف پرکاربردترین حروف جر(
  • معانی مختلف پرکاربردترین حروف جر( برگزیده ایی ازنکات کتاب روشهایی در ترجمه )

  • برای دریافت فایل کلیک کنید

    [ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 21:18 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ترجمه کامل کتاب منتخب النصوص التاریخیة و الجغرافیة نورالله کسایی

    قابل توجه دانشجویان رشته زبان و ادبیات عرب و گرایش های الهیات:


    کتاب «منتخب النصوص التاریخیة و الجغرافیة» اثر «نورالله کسایی» تا صفحه 112 که مربوط به مرحله لیسانس می باشد ترجمه شده است

    برای دریافت ترجمه با ایمیل مدیر سایت در ارتباط باشید

    arabighalam@yahoo.com

    [ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 19:12 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    دانلود کتاب های تخصصی ترجمه

    کـتــب » علم الترجمة

    علم الترجمة - د. محمد عنانی (مقدمة نظریة + نصوص مترجمة)

    کـتــب » دلیل المترجم

    دلیل المترجم - د. محمد عنانی
    (تمارین مشروحة فی الترجمة + ملحق بالترجمات المقترحة)

    کـتــب » دلیل تأهیل المترجمین

    دلیل تأهیل المترجمین الخاص بشرکة طلال أبو غزالة للترجمة والتوزیع والنشر.

    کـتــب » فی الترجمة الأدبیة

    هجرة النصوص: دراسات فی الترجمة الأدبیة والتبادل الثقافی - عبده عبود

    کـتــب » المصطلح العلمی الحدیث

    الجهود اللغویة فی المصطلح العلمی الحدیث - محمد علی الزرکان

    کـتــب » الترجمة فی العصر العباسی

    الترجمة فی العصر العباسی: حنین بن اسحاق وأهمیتها فی الترجمة - مریم سلامة کار ونجیب غزاوی

    کـتــب » الترجمة إلی العربیة

    الترجمة إلی العربیة: قضایا وآراء - بشیر العیسوی

    کـتــب » فی الترجمة والتعریب

    أوضح الأسالیب فی الترجمة والتعریب - فیلیب صایغ وجان عقل

    کـتــب » قضیه التعریب

    قضیه التعریب فی مصر - محمود حافظ

    کـتــب » الترجمة من الفرنسیة

    صناعة الترجمة: من الفرنسیة إلی العربیة - جورج مدبک

    کـتــب » الترجمة من الفرنسیة وإلیها

    دلیل الطالب فی الترجمة: قواعد وتمارین عربی فرنسی، فرنسی عربی - جان الدیک

    کـتــب » مقدمة فی الترجمة الآلیة

    مقدمة فی الترجمة الآلیة - أ. د. عبد الله بن حمد الحمیدان

    کـتــب » Discourse And The Translator 2

    Discourse And The Translator - Basil Hatim & Ian Mason - Part 2, Chapters: 8-11

    کـتــب » Discourse And The Translator 1

    Discourse And The Translator - Basil Hatim & Ian Mason - Part 1, Chapters: 1-7

    کـتــب » The Art Of Translating

    The Art Of Translating, By: Herbert Gushing Tolman

    کـتــب » تاریخ الترجمة فی مصر

    تاریخ الترجمة فی مصر فی عهد الحملة الفرنسیة - الدکتور/ جمال الدین الشیال

    کـتــب » محاضرات فی الترجمة

    محاضرات فی الترجمة - الأستاذ محمد أبو ریشة - جامعة البترا

    کـتــب » جاک دریدا أو الترجمة الأصلیة

    جاک دریدا أو الترجمة الأصلیة - الأستاذ کاظم جهاد

    کـتــب » الترجمة وتأثیر الکولونیالیة

    الترجمة وتأثیر الکولونیالیة: نظریات الترجمة ما بعد الکولونیالیة - دوغلاس روبنسن
    تـحـمـیـل: الترجمة وتأثیر الکولونیالیة
    [ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 22:55 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ترجمه و شرح قصائد مهم عربی
    [ دوشنبه هشتم آبان 1391 ] [ 0:7 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ویژگی های یك مترجم خوب عربی به فارسی


    درباره یك مترجم خوب عربی به فارسی وبالعکس و یا هر مترجمی به هر زبان دیگری نظرات زیادی ارائه شده است. در نگاه اول  به نظر می‌رسد كه یك مترجم خوب باید به دو زبان تسلط كامل داشته باشد اما این به تنهایی كافی نیست. برخی، علاوه بر تسلط به دو زبان ، بعضی مهارتها و ویژگی‌های دیگر را نیز برای مترجم خوب برشمرده­ اند. برای نمونه ناباكوف می­گوید: استعداد نویسندگی مترجم باید در حدود استعداد كسی باشد كه اثرش را ترجمه می­كند. نایدا نیز می‌گوید: كسی كه نتواند اثر قابل ملاحظه‌ای بنویسد بعید است بتواند اثر قابل ملاحظه‌ی ترجمه كند. یك مترجم خوب باید مثل یك هنرپیشه خوب به كلمات حیات و حركت ببخشد، مترجم حتماً باید خودش نویسنده باشد».

    اما متأسفانه چنانكه جان دان(
    John Donne ) می گوید اكثر مترجمان ما كسانی هستند كه چون نمی‌توانند بنویسند به ترجمه روی می‌آورند.
    اتین دوله(
    Etienne Dollet ) درباره ویژگی‌های یك مترجم خوب می گوید:

    مترجم باید محتوای متن و قصد نویسنده را بخوبی درك كند.

    - مترجم باید از دانشی وسیع در زبان مبدأ و مقصد برخوردار باشد.

    - مترجم باید از ترجمه لفظ به لفظ كه هم به مفهوم متن اصلی و هم به زیبایی آن لطمه وارد می كند بپرهیزد.

    - مترجم باید شكل‌های گفتاری رایج و متداول در دو زبان را بشناسد و به كار گیرد.

    - مترجم باید از طریق انتخاب و ترتیب مناسب كلمات ، تأثیری همه جانبه و لحنی مناسب متن اصلی به ترجمه ببخشد.

    According to Newmark , Cicero(106-43 B.C) believed that:

    " … a translator must be either an interpreter or a rhetorician and who knows an interpreter's knowledge is not equaled to bilingualism, and that  the rhetorician is not only one who looks things superficially but one who sees through things " (Newmark:1981)

    فرزانه فرحزاد می‌گوید: « امروزه بسیاری از صاحبنظران بر این عقیده كه مترجم خوب كسی است كه به زبان  مبدأ ( زبانی كه از آن ترجمه می‌شود) و زبان مقصد  (زبانی كه به آن ترجمه می‌شود) و موضوع متن مورد ترجمه احاطه داشته باشد».

    پیتر نیومارك (1988 ) می گوید:

    "A translator requires a knowledge of literary and non – literary textual criticism, since he has to assess the quality of a text before he decides how to interpret and then translate it. there are differences between literary and technical translation. The technical translator is concerned with content and the literary translator, with form. A technical translation must be literal; a literary translation must be free"
    پازارگادی نیز ویژگی‌های یك مترجم خوب را 1- تسلط به زبان مادری   2- تسلط به زبان خارجی   3- تشخیص اختلافات دو زبان ذكر می كند.
    [ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 1:22 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    تتابع افعال در ترجمه عربی به فارسی

     

    عده ای از استادان ترجمه در كلاس های شان به دانشجویان توصیه یا امر می كنند كه از كاربرد دو فعل پشت سر هم خودداری ورزند. آنان این كار را خلاف فصاحت زبان فارسی می دانند. این دستور گاهی برای دانشجویان مشكل ایجاد می كند و در واقع لزوم مالایلزمی است كه باعث عدم فصاحت نیز می شود. نگارنده با شنیدن این دستور از دانشجویان، توضیح می داد كه امر و نهی این چنینی در فارسی در كار نیست. برای اثبات مدعای خود مجبور شدم نمونه هایی از آثار بزرگان نثر معاصر و ادبای بزرگ بیاورم از جمله:

    حاصل این كه در تحقیق از احوال شیخ سعدی، نه گفته های خود او را باید تماماً مأخذ قرار داد، نه به آنچه دیگران نقل كرده اند می توان اعتماد نمود، و پس از موشكافی های بسیار كه این اواخر محققان به عمل آورده اند آن چه می توان از روی تحقیق گفت این است كه ...

    (كلیات سعدی، محمد علی فروغی، ص یازده: 1367)

    ایرانیان باید از این میراث گرانبها كه از نیاكان به ایشان رسیده است قدر بدانند.

    (همان، ص 17)

    خبر از دیگران كه بی شك گروهی بزرگ بوده اند نداریم...

    (محمد تقی بهار (ملك الشعرا)، سبك شناسی 1369:2:1)


    بالجمله با تأكید و ابرامی كه سامانیان در زنده كردن آداب و فرهنگ ایران داشته اند نمی توان باور كرد كه ...

    (همان: ص 2)

     

    نیما و امثاله اگر كلاهشان را هم باد به آن طرف ها پرتاب كند سر بر نمی گردانند.

    (مهدی اخوان ثالث 1356:173)

     

    البته این شكسته سلندر به حكم آن كه فرنگی آلات مصرف نمی كند، از نوشیدن ویسكی امتناع داشت و گفت اگر از همان كشمش سگی های خودمان دارید بیاورید، والا فلا

    (همان، 174)

     

    بر تناقض كلام و اعتراضات كه بر آنها وارد است وقوف یابد.

    (عبدالقادر بن غیبی حافظ مراغی (وفات 838 ه)، مقاصدالالحان 1356:4)

     

    بنابراین، آوردن دو فعل پشت سر هم در فارسی امری طبیعی است، اما «اگر عدد این افعال از دو تجاوز كند غالباً فهم عبارت دشوار می شود و خواننده مجبور است آن را از نو بخواند». ( ابوالحسن نجفی 1370:99 )

     

    ابتدا راه حل های رفع مشكل تتابع افعال را، اگر وجود داشته باشد، به طور خلاصه می آوریم و سپس نظر استاد ابوالحسن نجفی (1380:99101) را عیناً نقل قول می كنیم:

     

    1. انتقال فعل جمله پایه از پایان عبارت به پیش از « كه» ی موصول و به عبارت دیگر عوض كردن جمله پایه و جمله وابسته یا پیرو. دقت كنید كه با این تمهید نباید معنای كل جمله تغییر كند یا ابهام معنایی پیش آید.

     

    2. استفاده از اسم یا اسم مصدر به جای برخی از فعل های جمله واره های وابسته. این بار نیز نباید معنای كل جمله تغییر كند و ابهام معنایی پیش آید. از سوی دیگر مترجم باید دقت كند بار مفهومی جمله سنگین نشود و فشردگی اطلاعاتی بیش از حد پدید نیاید.

     

    3. شكستن جمله های طولانی به چند جمله مستقل كوتاه، به شرطی كه معنای كل جمله تغییر نكند، ابهام معنایی پیش نیاید، و پیوند معنایی بین جمله ها حفظ شود.

    در فارسی معمولاً فعل در آخر جمله واقع می شود. هرگاه چند جمله پیرو و همراه یك جمله پایه بیاید، احتمال این هست كه افعال همه این جمله ها در پایان عبارت به دنبال یكدیگر ردیف شوند. اگر عدد این افعال از دو تجاوز كند غالباً فهم عبارت دشوار می شود و خواننده مجبور است كه آن را از نو بخواند. اگر عدد افعال از این مقدار نیز درگذرد معنای عبارت مبهم می شود و خواننده حتی، در بعضی از موارد، از فهم آن عاجز می ماند.

    این مشكل بیشتر در ترجمه ها به چشم می خورد، زیرا در زبان های فرنگی، فعل جمله معمولاً پیش از مفعول می آید و چون جمله پیرو غالباً به مفعول جمله قبل راجع می شود تتابع افعال رخ نمی دهد، اما در ترجمه این قبیل عبارتها به فارسی اگر به روال عادی، یعنی به شیوه ترجمه لفظ به لفظ عمل شود، غالباً عبارت های سنگین نامفهومی به دست می آید. برای حل این مشكل در فارسی راه های متعددی هست كه از آنها چند راه عملی تر است.

    یك راه این است كه فعل جمله پایه حتی المقدرو از پایان عبارت به پیش از «كه» ی موصول منتقل شود. مثلاً به جای عبارت سنگین زیر كه در یكی از ترجمه ها آمده است:

    «در من صدای وجدان از صدای همه این استدلال های مردم فریب كه دستاویز كسانی كه چشم بسته اطاعت می كنند شده است بلندتر است»،

    می توان گفت: «در من صدای وجدان بلندتر است از صدای همه این استدلال های مردم فریب كه دستاویز كسانی شده است كه چشم بسته اطاعت می كنند

    راه دیگر این است كه بعضی از فعل ها كه زاید به نظر می رسند از عبارت حذف شوند یا به جای آنها اسم (یا اسم مصدر) آورده شود.

    از راه حل اخیر با احتیاط بسیار باید استفاده كرد، زیرا خواه ناخواه مقداری از مفاهیم در مبادله فدا می شود و احتمال این نیز هست كه بر اثر حذف فعل ها معنای كل عبارت تغییر كند.

    یك راه ساده تر هم هست و آن این است كه عبارت طولانی شكسته شود و به چند جمله مستقل كوتاه منقسم گردد. (نیز نگاه كنید به غلامرضا تجویدی 1381:21)

    كتاب شناسی

    اخوان ثالث، مهدی (م. امید)، 1356 . از این اوست.ا تهران: مروارید.

    بهار، محمد تقی، (ملك الشعرا)، 1369 . سبك شناسی، ج 2. تهران: انتشارات امیركبیر.

    تجویدی، غلامرضا، 1381 . ترجمه متون سیاسی. تهران: دانشگاه پیام نور.

    سعدی، 1367 . كلیات سعدی. به اهتمام محمد علی فروغی، مصحح: بهاءالدین خرمشاهی. تهران: انتشارات امیركبیر.

    عبدالقادر بن غیبی حافظ مراغی، 1356 . مقاصد الالحان. به اهتمام تقی بینش. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

    نجفی، ابوالحسن، 1370 . غلط ننویسیم. تهران: مركز نشر دانشگاهی.

    [ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 1:21 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    قاعده جداسازی و ترکیب در ترجمه عربی به فارسی

    رس پنجم قاعده combination و separation

    در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

    در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.
     
                                                          قاعده combination

    بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:


        .......... با تاکید بر ............. گفت:
        .......... با اشاره به .......... گفت:
        .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
        ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
        ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
        ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

    ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

    أعلن صفر علی اسلامیان مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

    اگر از فرمول های COM استفاده نمایید،
     ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

    البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

     

    ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

     

    به مثال ذیل توجه کنید:

     ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی اغتیل قبل نحو اسبوعین فی منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.
    اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

    * توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

                                                     قاعده separation

    شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

    همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                               

                      Part 1                                                           part 2

       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

    مثال:

    أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.
    ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)
    به یک مثال دیگر توجه کنید:
    قال السید احمدی نجاد فی هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذی بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة فی العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون فی سبیل إنقاذ الشعب الفلسطینی العزل من براثن العدو الإسرائیلی.
    اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:
    رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

    کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است.

    فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.


    به مثالی دیگر توجه کنید:
    ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی أغتیل قبل نحو أسبوعین فی منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

    (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)
    [ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 1:20 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    تاریخ پیدایش ترجمه فوری عربی فارسی و غیره
    تاریخ پیدایش ترجمه فوری عربی فارسی و غیره


    موجز تاريخ نشأة الترجمة الفورية



    المقدمة

    لم يعالج موضوع الترجمة الفورية في الكتب العربية إلا حديثا.1وما زالت نسبة ما صدر من الكتب العربية المخصصة لهذا الموضوع ضئيلة حتى اليوم. فهي لا تتجاوز ثلاثة كتب من مجموع يناهز أربعمائـة كتاب صدر في الفترة من1945 إلى2010. والترجمة الفورية شكل من الأشكال المتعددة التي تمارس بها الترجمة الشفهية. فوسائل الترجمة متعددة، ويتجلى تعددها في أشكال متباينة يصنـفها بعض الباحثين2 في ثلاث فئات رئيسية هي (بالترتيب التاريخي لممارستها): الترجمة الشفهية،3والترجمة التحريرية، والترجمة الآلية.

    ويتفرع كل شكل من هذه الأشكال إلى عدة فروع نكتفي هنا بالإشارة إلى فروع الترجمة الشفهية فـقط، وذلك تمهيدا للحديث عن الترجمة الفورية التي نود أن نعرض بضع صفحات من تاريخها في محاولتـنا هذه. وتجدر العودة إلى موضوع التداخل الحديث بين فروع الأشكال الرئيسية للترجمة في محاولة أخرى...

    بدأت الترجمة في شكلها الشفهي قبل أي شكل آخر من أشكال الترجمة في أقدم العصور. ومارسها الناس لشتى الأغراض بأسلوبها "التـتبعي"أولا، وذلك لقرون طويلة4. ولم تـنـتقل إلى شكلها الفوري إلا في النصف الأول من القرن الميلادي العشرين، كما سنرى. وظهرت الترجمة السمعية البصرية في شكلها القديم أيضا في الفترة ذاتها في الصناعة السينمائية. وتـنوعت ما بين "دبلجة" صوتية (سمعية) وترجمة مكتوبة في أسفل الشاشة (بصرية/مرئية).5

    ثم اعتُمدت الترجمة الشفهية الإملائية بفضل آلة الإملاء،6 وإن كان ذلك في إطار الترجمة التحريرية، بحيث يسجل المترجم ترجمته على شريط "كاسيت"، ويتولى الراقـنون بعد ذلك نقل محتويات الشريط إلى نص مرقون ثم مطبوع. وعادت الترجمة السمعية البصرية إلى الـظهور في شكلها الإلكتروني الحاسوبي لتلبـية احتياجات التلفزة المستجدة، من ترجمة "الصوت الفوقي"7، وهي الترجمة التي يسمع فيها صوت الترجمان "فوق" صوت المتكلم باللغة الأصلية في المقابلات والأخبار المصورة والاستطلاعات المتلفزة، إلى دبلجة الأفلام، و"سترجتها" بترجمة حواراتها كتابـيا في أسفل شاشة التلفاز (الترجمة البصرية/المرئية)، كما كان الأمر سابقا في الأفلام السينمائية.

    ويجري حاليا تطوير شكلها الإملائي الحاسوبي الذي يمكن أن يعتبر استمرارا للترجمة الشفهية الإملائية، ولكن بواسطة البرامج الحاسوبـية التي ترقن كلام الترجمان/المترجم مباشرة بواسطة تكنولوجيا التعرف على الصوت...


    الترجمة الـفوريـة

    الترجمة الفورية إذن شكل حديث نسبيا من أشكال الترجمة الشفهية مقارنة بأشكال أخرى، مثل التتبعية والهمسية. وقد نشأت أول الأمر بفعل الضرورة، حينما بدأت المؤتمرات الدولية تتكاثر، ورافق هذا التكاثر تعدد في لغات العمل بها. ونظرا إلى هذا التعدد، وحتى لا تطول جلسات الوفود بسبب الترجمة من كل لغة إلى سائر لغات العمل في المؤتمرات، فقد لجأ منظمو المؤتمرات الدولية إلى الترجمة الفورية بدافع الحاجة إلى توفير الوقت، بحيث يتسنى نقل كل خطاب إلى عدة لغات في آن واحد. ولم يـتِح هذ الأسلوب الجديد في العمل الاستغناء عن الترجمة التتبعية في المؤتمرات فحسب، بل وأتاح استخدامُ الميكروفونات والسماعات، وعزل التراجمة عن المتحدثين، التخلصَ نهائيا من مضايقات الوشوشة وتضارب أصوات المتحدثين والتراجمة، وهي مضايقات كانت تحدث كثيرا بسبب الترجمة الهمسية.

    يفضل بعض المجتهدين تسمية الترجمة الفورية بـ"الـتزامنية". ولا تخلو هذه الصفة من دقة لأنها تدل على تزامن الكلام الأصلي وترجمته الشفهية... الفورية. ويسميها البعض الآخر "الآنية" بمعنى الترجمة التي تنجز في الآن نفسه. وهذه أيضا صفة لا تبتعد عن الموصوف. ولكن المعروف هو أن صفة "الفورية" هي التي التصقت بهذا الشكل الشفهي منذ ظهوره في جميع الأقطار العربية قبل نحو نصف قرن. ثم إن هذه التسمية هي التي يطلقها أهل المهنة أنفسهم على مهنـتهم، والكثير منهم، إن لم يكن معظمهم، يجهل مصطلحي "التزامنية" و"الآنية" حتى وإن كانا صحيحين، ربما بسبب جِدتهما أو طابعهما المحلي.


    مـحـاولـة تـأريــخـيـة

    ثمة موقفان فيما يخص مراحل نشأة الترجمة الفورية في المؤتمرات. ولكل موقف من هذين الموقفين "حقيقته" الأحادية. كما أن وراءكل واحد منهما نزعته المركزية المعتادة. ويـبدو الأمر وكأن جدارا أيديولوجيا تاريخيا بقي قائما بين الموقفين حتى بعد سقوط الرمز المادي للجدار في برلين!

    فـفي شرق أوروبا هناك من يعتبر أن الترجمة الفورية بدأت فعلا في سنة 1928.8ثم جُربت سنة 1933، وبعد انـقطاع دام اثـني عشر عاما، عادت سنة 1945في نورمبرغ بالذات. وتوقـف العمل بها مرة أخرى نحو سبعة أعوام عاد الروس بعدها إلى اعتمادها بصورة متواصلة.

    أما في غرب أوروبا فهم يرون أن الترجمة الفورية لم تـبدأ إلا في محاكمة نورمبرغ سنة 1945.9وقد انطلقت هذه التجربة في غرب أوروبا فعلا بشكلها الحالي تقريبا في تلك السنة، ثم نقلت إلى الأمم المتحدة ومحاكمة نورمبرغ ما زالت قائمة. وشاع العمل بهذه الطريقة تدريجيا في وكالات المنظمة الأممية وخارج منظومتها، إلى أن أصبحت أداة يستحيل بدونها عقد المؤتمرات الدولية.

    وعند المقارنة، كما سنرى، يتضح الفرق بـين النهجين في إبراز الأحداث: فهوفمان يعتبر أن البداية تعود إلى أواخر العشرينيات، وما حدث بعد ذلك كان مجرد تطور. أما غايـبا فتعتبر أن البداية الحقيقية لم تأت إلا في أواسط الأربعينيات، وما حدث قبل ذلك إنما كان تمهيدا للترجمة الفورية في شكلها الحالي.


    تــأريخ الترجمة الـفـوريـة في روسـيا السوفـيــيتـية

    يذكر الباحث السوفيـيتي ي. هوفمان أن الترجمة الفورية بعدة لغات "اعتمدت لأول مرة سنة 1928في الاتحاد السوفيـيتي، وذلك في المؤتمر السادس للأممية الشيوعية".10ويؤكد قوله بالاستـناد إلى صورة فوتوغرافية صدرت بالمناسبة في مجلة "كراسنايا نيفا" (سنة 1928نفسها). وهي صورة ظهر فيها التراجمة وهم جالسون أمام المنصة، وكل واحد منهم يتحدث في الميكروفون المعلق أمامه. ويوضح هوفمان في مقاله المذكور أن أصوات المتحدثين كانت تصل إلى التراجمة مباشرة من المنصة بدون سماعات. كما أنهم لم يكونوا معزولين في مقصورات كما هو الحال اليوم. ولم تظهر المقصورات لأول مرة إلا في سنة 1933، وذلك في اجتماع اللجنة التـنفيذية للأممية الشيوعية.11ومنذ ذلك التاريخ أيضا اعتُمدت السماعات في جميع أعمال الترجمة الفورية.

    ولم تـنـتشر هذه الوسيلة الجديدة على نطاق أوسع إلا بعد نهاية الحرب العالمية الثانية. ففي سنة 1945بدأت محاكمات أكبر مجرمي الحرب النازيـين في نورمبرغ، كما سنرى في الجزء الخاص بشهادة فرانشيسكا غايـبا أدناه.


    تـنظيم أعمال الترجمة الفورية في محاكمة نورمبرغ

    زُود أحد أركان قاعة المحاكمة في قصر العدالة بنورمبرغ بأربع مقصورات زجاجية غير مسقـفة ومتلاصقة إحداها بالأخرى. ووزعت المقصورات على صفين متوازيـين، أحدهما وراء الآخر وأعلى منه قليلا، لتمكين التراجمة من رؤية المتحدثين. وخصصت المقصورتان في الصف الأول للغتين الروسية والإنكليزية، بينما خصصت المقصورتان الخلفيتان للغتين الفرنسية والألمانية. وجلس المتهمون النازيون في صفين أحدهما خلف الآخر ويتقاطعان مباشرة مع صفي التراجمة بزاوية عمودية، بحيث يستطيع التراجمة رؤية المتهمين بدون صعوبة.

    ولما كانت لغات المحاكمة أربع هي: الإنكليزية (للطرفين الإنكليزي والأمريكي) والفرنسية والروسية والألمانية، فقد جلس في كل مقصورة ثلاثة تراجمة ينقل كل واحد منهم إلى لغة المقصورة (اللغة الأم) عن إحدى اللغات الأجنبـية التي يتقنها. وكان جميع الجالسين في القاعة يتابعون كلام المتحدثين عبر السماعات، بحيث يستمع كل واحد منهم إلى اللغة التي يخـتارها بواسطة تجهيزات خاصة تـتيح لهم الانـتقال من لغة إلى أخرى. وتولى كل وفد في المحكمة العسكرية الدولية القيام بالترجمة إلى لغته الأم، باستـثـناء مقصورة اللغة الألمانية التي تكفل الأمريكيون بمهام الترجمة فيها.

    وكانت كل مقصورة مزودة بميكروفون واحد قابل للنقل من طرف إلى آخر فوق الطاولة المشتركة بـين التراجمة الثلاثة. بحيث يستخدمه كل واحد منهم حالم ينتقل الحديث إلى اللغة المكلف بالنقل إليها. وكان التراجمة، مثل سائر المشاركين في المحاكمة، يستعملون سماعات تـنقل إليهم ما يدور في القاعة مباشرة. أما نوبات عمل التراجمة فكانت محددة بساعة ونصف الساعة، وهي مدة جلسات المحكمة.

    وكان هناك أحيانا بعض الاختلال في "التوازن اللغوي" للمحاكمة، إذ كان يحدث أن يـبقى التراجمة الذين ينقلون عن اللغة الفرنسية، مثلا، في كل من المقصورة الألمانية والإنكليزية والروسية ساعات طويلة بدون عمل لأن الحديث كان يدور بغير الفرنسية خلال تلك الساعات الطوال. وبالمقابل، كان التراجمة الذين ينقلون من الألمانية إلى اللغات الأخرى يصابون بالإرهاق حينما يأتي دور المتهمين والمحامين المكلفين بالدفاع عنهم فيتحدثون لفترات طويلة بالألمانية. وكثيرا ما عمل هؤلاء التراجمة بدون انقطاع طوال نوبة عملهم. بل كان يحدث لبعضهم أن يترجموا عن الألمانية خلال نوبتين وحتى ثلاث نوبات حينما يتغيب أحد الزملاء لسبـب من الأسباب.

    ومن الممكن تلخيص الصعوبات التي واجهها التراجمة آنذاك وتصنيفها في فئـتين كالتالي:12

    أولا- من الناحية العملية، كان التراجمة غير معتادين على تلقي الكلام في السماعات، ثم إرسال ترجمتهم فورا كي يتلقاها الآخرون أيضا في سماعاتهم. وكان على "رواد فضاء الترجمة الفورية" أن يتعلموا من عملهم التـنسيق بين ما يتلقونه من أصوات الخطاب الأصلي وبين ما يتفوهون به ويسمعونه أيضا من أصوات تنقل كلامهم المترجم. يضاف إلى ذلك التـنقل السريع والمفاجئ بين المتحدث ورئيس الجلسة أو غيره من المتحدثين، كل بلغته، وما ينجم عن ذلك أحيانا من اضطراب وتردد بين الزملاء التراجمة. ثم هناك المواقف المشحونة بفيض من المشاعر التي تـثيرها قراءة بعض الوثائق.

    ثانيا- وبجانب ذلك، واجه التراجمة الكثير من الصعوبات ذات الطابع اللغوي الصرف: ذلك أن إيجاد المقابلات بمختلف اللغات للمصطلحات الألمانية في المجال القانوني بسرعة كان أمرا عسيرا في بعض الأحيان. ومن الطبيعي أن التردد والتلعثم في الأيام والأسابيع الأولى للمحاكمة تراجعا تدريجيا بتراكم الخبرة، ولاسيما بفضل المشاورات المتواصلة مع رجال القانون المشاركين في المحاكمة.

    توقـف العمل بالترجمة الفورية في الاتحاد السوفييتي نحو ستة أعوام حتى سنة 1952التي نُظم فيها مؤتمر اقتصادي دولي كبير في موسكو. فاجتمع بهذه المناسبة قدماء التراجمة مع المتخرجين الجدد. وجرى تـنظيم تدريـبات خاصة قبـيل انعقاد المؤتمر كي يستفيد "الجدد" من خبرة "القدماء".

    وتمت تعبئة "جيش" من التراجمة يناهز خمسين شخصا. إذ بلغ عدد لغات العمل في هذا المؤتمر ستة هي: الروسية والألمانية والفرنسية والإسبانية والإنكليزية والصينية.

    وأنشئت مقصورات الترجمة بحيث يعمل في كل واحدة منها ترجمان واحد يترجم إلى لغته الأم (الروسية في هذه الحالة)، وإلى "لغته" الأجنبية. وكان لا بد من المرور باللغة الروسية للانـتقال من إحدى اللغات الخمس إلى الأخرى. ولذلك خصصت حجرة توزيع "محورية" متصلة بجميع المقصورات، بحيث تأخذ عنها جميعا ما تنقله من مختلف اللغات إلى الروسية، ويتصل بها سائر التراجمة فيلتـقطون منها الترجمة الروسية كي ينقلوا عبرها ما قيل بإحدى اللغات غير الروسية إلى اللغة الأجنبية التي يترجم إليها كل واحد منهم. وبهذه الطريقة تمكن الناطقون بكل لغة من اللغات الخمس غير الروسية من متابعة الكلام الذي كان يدور باللغات الأربع الأخرى بعد أن يمر بالحجرة المحورية الروسية، وتلقي ما يقال بالروسية مترجما مباشرة من المقصورة الروسية.

    تجدر الإشارة هنا إلى أن العمل بـ"اللغة المحورية" ما زال معتمدا حتى الآن في المؤتمرات التي تستخدم عددا كبيرا من اللغات لا يتسنى معه الترجمة من كل واحدة منها إلى كل اللغات الأخرى. ولكن الأمر مخـتلف اليوم عما كان عليه الحال في هذا المؤتمر. فقد حُذفت "الحجرة المحورية"، وأصبح النقل يجري مباشرة عن "اللغة المحورية". وعلى سبـيل المثال، فـفي عدد من وكالات منظومة الأمم المتحدة التي تعتمد ست لغات من بـينها الصينية، تـتكفل المقصورة الصينية بنقل الكلام من الصينية إلى الإنكليزية أو الفرنسية، ثم تقوم باقي المقصورات بالنقل عن إحدى هاتين اللغتين إلى اللغات الأربع الأخرى.

    وكانـت النـتيجة أن العمل بنظام الانـتقال من المقصورة الروسية إلى الحجرة المحورية كان له تأثير سلبي في سرعة الترجمة وجودتها إلى حد ما... ولو أنه أتاح أيضا خفض عدد التراجمة العاملين في آن واحد، أي اقتصاد كثير من الجهد والمال. وبالإضافة إلى ذلك، أتاح هذا النظام استخدام مقصورة احتياطية أحيانا لترجمة الكلمات بلغات أخرى غير لغات العمل التي اعتمدت في هذا المؤتمر.

    ومن المؤكد أن عمل فريق من التراجمة بهذا الحجم في مؤتمر من هذا القبيل في أوائل خمسينيات القرن العشرين أتاح فرصة فريدة لتدريب عدد كبير من التراجمة، سواء في مقصورات الترجمة الفورية، أو في الاجتماعات المصغرة لبعض اللجان التي اعتمدت فيها الترجمة التتبعية، أو حينما عمل التراجمة بمثابة مرافقين للوفود، فضلا عن قيامهم بالترجمة التحريرية لكم هائل من الوثائق. وفي أعقاب هذا المؤتمر، انطلق أفضل التراجمة يعملون في معظم الاجتماعات والمؤتمرات الهامة، المحلية والإقليمية والدولية.

    وفي سنة 1952اعتمدت الترجمة الفورية في المؤتمر التاسع عشر للحزب الشيوعي السوفييتي، وبذلت فيه جهود كبيرة لتحسين ظروف عمل التراجمة. فقد جهزت المقصورات بالمراوح، وبمعدات ميكروفونية جديدة متعددة الأزرار والمصابيح الصغيرة لتنبيه التراجمة وتيسير متابعتهم لأعمال المؤتمر. كما دعمت جدران المقصورات بالمواد العازلة للأصوات. غير أن الترجمان الذي كان ينقل الكلام إلى اللغة الروسية في هذا المؤتمر كان يقف إلى جانب الخطيب على المنصة.13

    واتسع نطاق العمل بالترجمة الفورية بسرعة بعد هذا المؤتمر الذي شملت لغات عمله السبع الروسية، والصينية، والألمانية، والفرنسية، والإسبانية، والإنكليزية، والإيطالية.

    وفي الدورة الحادية والعشرين لهذا المؤتمر، ارتفع عدد لغات العمل إلى ثمان عشرة لغة. وحينما انتقل عقد المؤتمرات الكبرى إلى المبنى الجديد لقصر المؤتمرات بالكريملين سنة 1961، ارتفع عدد لغات الترجمة في المؤتمرات إلى 29لغة!14وجهزت المقصورات بشاشات تلفزيونية تمكن التراجمة من رؤية المتحدثين أمامهم مباشرة، بحيث يستطيعون متابعة تعابير وجوههم وحركاتهم عن كثب.


    الـرؤيـة من زاويـة النـظر " المقابلة "

    حينما ننـتقل إلى الجانب الغربي من "الستار الحديدي"، حتى بعد انهياره، تـتغير النظرة، وتـتغير معها الاعتبارات والمعالم، كالعادة. ذلك أن عام 1945يعتبر في هذا الجانب عام البداية "الرسمية" لهذا الشكل "الجديد" آنذاك من أشكال الترجمة الشفهية.

    ومن المعروف أن الفرنسية بقيت اللغة الدبلوماسية الرسمية الوحيدة المعتمدة في الاجتماعات والمؤتمرات الدولية خلال القرن التاسع عشر وحتى أوائل القرن العشرين. وقد تناولت فرانشيسكا غايـبا في كتابها15مسألة تطور الممارسة اللغوية في المؤتمرات، فذكرت أن الحاجة إلى الترجمة التتبعية نشأت خلال الحرب العالمية الأولى، لأن بعض أعضاء الوفدين المتفاوضين من أمريكا وبريطانيا لم يكونوا قادرين على العمل باللغة الفرنسية. وهكذا اعتُمدت الترجمة التتبعية في جلسات لجان الهدنة التي استعملت فيها الألمانية والفرنسية والإنكليزية. وخلال مؤتمر السلام،16 أصر البريطانيون على أن يتم الإقرار بالإنكليزية لغة دبلوماسية رسمية. وأدى هذا الموقف إلى استخدام الترجمة التـتبعية فعلا طوال فترة انعقاد مؤتمر السلام. ومنذ ذلك الوقت، أخذ بعض الدبلوماسيين الذين يتقنون أكثر من لغة واحدة يقومون أحيانا بمهام الترجمة التتبعية في الاجتماعات والمؤتمرات.

    وجرى العمل في عصبة الأمم (1920 - 1946) وفي مؤتمرات منظمة العمل الدولية (المنبثقة عن عصبة الأمم) بأسلوب الترجمة التتبعية. وتُلاحظ فرانشيسكا غايـبا بأن التراجمة كانوا يستخدمون التجهيزات المخصصة للترجمة "الآنية"، ولكن أسلوب استخدامهم لها كان مختلفا عما هو معهود حاليا. وتسميه: "الترجمة الفورية المتعاقبة".17

    وفي أثناء هذه الفترة، وتحديدا في عام 1941، أُنشِئت مدرسة جنيف للترجمة، وكانت أول مؤسسة جامعية لإعداد المترجمين المتخصصين في الترجمتين التتبعية والهمسية، وذلك أساسا للعمل في عصبة الأمم التي كان مقرها في جنيف.

    واستُخدمت الترجمة التتبعية أيضا في الاجتماع التأسيسي لمنظمة الأمم المتحدة (سان فرانسيسكو، يونيو 1945)، وذلك قبل بضعة أشهر من محاكمة نورمبرغ18التي اعتُمدت فيها الترجمة الفورية لأول مرة بشكلها المعروف حاليا. بيد أن العمل بالترجمة التتبعية تواصل في المؤتمرات الدولية خلال هذه المحاكمة، بما في ذلك الدورة الأولى للجمعية العامة للأمم المتحدة بلندن في أوائل عام 1946. وكانت اللغتان الوحيدتان المستعملتان في اجتماعات الأمم المتحدة هما الفرنسية والإنكليزية.

    وبعد تعثر المحاولات الأولى للعمل بالترجمة الفورية في الأمم المتحدة، عاد المشاركون في اجتماعاتها إلى المطالبة باعتماد الترجمة الفورية اختصارا للوقت. وكان الروس يعتمدون على بعض الأعضاء في وفودهم للاضطلاع بمهام الترجمة التتبعية. ثم طالبت وفود أمريكا اللاتينية باستعمال اللغة الإسبانية عند إنشاء منظمة الصحة العالمية. وأدى ذلك إلى ازدياد عدد لغات العمل من اثنتين إلى أربع لغات. واستمر العمل بترجمة كلمات المتحدثين ترجمة تتبعية إلى لغة واحدة، تليها ترجمة "تزامنية" إلى لغتين أخريين، أو أكثر.

    وحالما انتهت المحاكمة، انتقل الكثير من التراجمة الذين عملوا فيها إلى نيويورك للعمل في الأمم المتحدة، مستفيدين من تدربهم على استعمال الفرنسية والإنكليزية والروسية في نورمبرغ. وبعد ذلك بعام، عقد أول مؤتمر للأمم المتحدة بدون ترجمة تتبعية، إذ لم تُستخدم في اجتماعات لجانه إلا الترجمة الفورية.

    وفي يناير 1951، دُشن مقر الأمم المتحدة الجديد في نيويورك. وتم تجهيزه بأحدث المعدات اللازمة للترجمة الفورية في قاعة الجمعية العامة ومجلس الأمن وغيرهما من قاعات الاجتماعات. ومنذ ذلك التاريخ، تزايد تنوع موضوعات المؤتمرات، كما أن اللغات المستعملة فيها أخذت تتكاثر. وأدى هذا التطور إلى الاستعانة بمزيد من المترجمين القادرين على استعمال لغات غير الفرنسية والإنكليزية.




    الــخــاتمــــة

    لقد فتحت ممارسة الترجمة الفورية الباب على مصراعيه أمام أعداد هائلة من المؤتمرات الدولية والإقليمية. وأدت إلى نشأة مهنة جديدة يستحيل أن تستغني عنها المؤتمرات واللقاءات الدولية أيا كانت أنواعها أو أحجامها. ويجري منذ أكثر من عقدين تطوير أسلوب العمل بالترجمة الفورية عن بعد. وتم العمل بهذه الطريقة أول الأمر بفضل الاتصال عبر السواتل في ثمانينيات القرن العشرين.19بيد أن العالم دخل مرحلة الربط الشبكي الكونـي عبر "الإنترنت" على نطاق واسع منذ أوائل التسعينيات. وبذلك أصبح ممكنا عقد بعض فئات الاجتماعات عن طريق الإنترنت، والاستعانة فيها بالترجمة الفورية عن بعد...

    إن تحديد تاريخ نشأة ظاهرة من الظواهر وتطورها أمرٌ حاسم في فهم تطور تلك الظاهرة. وعلى سبيل المثال، لفهم ما سيطرأ على ممارسة "الترجمة عن بعد"، لا بد من العودة إلى تاريخ نشأة هذه الممارسة وتطورها وانتشارها. وحينما يطرح البعض في أيامنا هذه مسألة احتمال "انقراض" المترجم البشري في غضون العقود القليلة القادمة، بسبب الثورة التكنولوجية المتواصلة، فلا بد أيضا من الاهتمام بالجوانب التاريخية لمرحلة الترجمة "الآلية"، ثم نشأة "الترجماتية"، فالمساعي الحالية لتحقيق أقصى قدر من الدقة للترجمة "الآلية" عبر الإنترنت، وذلك للابتعاد عن المواقف التي تنحصر في مجرد إبداء التشاؤم أو التفاؤل من دون استقراء الماضي في هذا الصدد.

    إن هذه المحاولة التـأْريخية ليست سوى مدخل متواضع نأمل أن يتم تطويره واستكماله لاحقا. وحري بنا أن نهتم اليوم بموضوع تاريخ اعتماد اللغة العربية في الترجمة الفورية، سواء في الأمم المتحدة أو في غيرها من المحافل الدولية...

    أيا كان الأمر، فإنه يطيب لي أن أُهدي هذه المحاولة إلى الأخ هيثم سفر (سوريا/بلجيكا) والأخ مراد بولعراس (تونس/فرنسا)، تذكيرا بسبقهما في هذا المضمار، حينما نشرا مقالين، أولهما غير مسبوق إطلاقا في موضوع تقنية تدوين المعلومات الخاصة بالترجمة التـتابعية، والثاني مقال رائد عن الترجمة الفورية في مجلة "عالم الترجمة"، التي أصدرنا بعض أعدادها من المركز العربي الأوروبي لدراسات الترجمة [باريس/بروكسيل، مارس 1994]. كما أهديها إلى الأخ عليّ محمد الدرويش (لبنان/أستراليا)، والأخت رشيدة بصافي (الجزائر) والأخ هشام الخوجلي (السودان/المملكة العربية السعودية) اعترافا وترحيـبا بأعمالهم الرائدة باللغة العربية التي مهدت السبيل لدراسة الترجمة الشفهية المعاصرة بوجه عام، والفورية بوجه خاص (البيانات المرجعية في الحاشية الأولى أعلاه).

     

    الحواشي:

    1يجدر التنويه في هذا الصدد بمساهمات مجموعة من الباحثين الرواد، وهي:

    • دليل الترجمان في مبادئ الترجمة الشفهية، عليّ محمد الدرويش، منشورات رايتسكوب، ملبورن، 2003

    • مقاربات في تعليمية الترجمة الفورية، رشيدة بصافي، دار الغرب، وهران، 2003

    • الترجمة الفورية، هشام الخوجلي، دار طيبة، الرياض، 2004

    2من بين أوضح التصنيفات في هذا الصدد، تجدر الإشارة إلى تصنيف أ. ف. فيودوروف، الوارد في كتابه: أسس النظرية العامة للترجمة، موسكو، 1968 (ط 2، بالروسية)؛ والتصنيف المماثل الذي قدمته ليلوفا، الرئيسة السابقة للفدرالية الدولية للمترجمين: آنا ليلوفا، مدخل إلى النظرية العامة للترجمة، دار نشر "المدرسة العليا"، موسكو، 1985 (الترجمة الروسية عن الأصل البلغاري الصادر في صوفيا عام 1981)

    3 النسبتان: "شفهي" و"شفوي" صحيحتان. ولكن بعض الباحثين يفضلون الاحتفاظ بمصطلح "شفهي" مقابلا لكلمةoral ، وترك النسبة بالواو في كلمة "شفوي" مقابلا لمصطلح labialالمعتمد في علم الصوتيات، وذلك لتحقيق شيء من التمييز والاستقرار والتوحيد لهذه المصطلحات.

    4قد تدعو الحاجة في البحوث والدراساتالـمـتـخـصــصـــة مستقبلا إلى التمييز بين الترجمة "التتبعية" من دون تدوين المعلومات، وبين الترجمة "التتابعية" المستعان فيها بتدوين البيانات والمعلومات. وعندئذ يجدر إدراج الشكلين "التتبعي" و"التتابعي" تحت تسمية واحدة هي: الترجمة "التعاقبية".

    5 أسفل الشاشة/على الشاشة/المرئية، بل و"سَتْرجة" المعربة من sous-titrage الفرنسية، انظر في هذا الصدد: علم الترجمة، دراسات في فلسفته وتطبيقاته، ترجمة حميد العواضي، دار الزمان، دمشق، 2009


    6Dictaphone/Dictating machine

    7أو "الصوت الأعلى" أو "الصوت الأجهر"... Voice over. ما زلنا في مرحلة التذبذب بين عدة خيارات إلى أن تستـقـر المصطلحات الأشد شيوعا بفضل الاستعمال...

    8من تاريخ الترجمة الفورية، ي هوفمان، مجلة "كراسات المترجم"، العدد1، 1963، ص 20 (بالروسية).

    9The Origins of Simultaneous Intreprpretation, The Nuremberg Trial,

    Francesca Gaiba, University of Ottawa Press, Ottawa, 1998.

    10المصدر الروسي أعلاه، ص 20.

    11المصدر نفسه، ص 20.
    12المصدر نفسه، ص 22.
    13المصدر نفسه، ص 24.

    14المصدر نفسه، ص25.

    15The Origins of Simultaneous Intreprpretation, The Nuremberg Trial, Francesca Gaiba, University of Ottawa Press, Ottawa, 1998, p 28

    16دام مؤتمر السلام في باريس من 18 يناير 1919 إلى 10 أغسطس 1920. ووُقِّعت معاهدة السلام في فيرساي يوم 28 يونيو 1919.

    17Idem, p 31

    18دامت المحاكمة أكثر من 10 شهور (20 نوفمبر 1945 – 1 أكتوبر 1946).

    19يمكن الإشارة في هذا الصدد إلى العروض الفعلية لهذا الشكل الجديد من أشكال الترجمة التي تم تقديمها في مؤتمر الفدرالية الدولية للمترجمين (FIT) عام 1987. فقد استغلت شركة فيليبس الهولندية فرصة انعقاد المؤتمر في ماستريخت كي تقوم بحملة دعائية كبيرة لأجهزتها الخاصة بالترجمة الفورية عبر السواتل...


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 22:6 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    نکات ترجمه عربی برای دانشجویان کنکوری
    نکات ترجمه عربی برای دانشجویان کنکوری


    هدف از تهیه و انتشار این مجموعه کمک به درک بهتر مفاهیم و ایجاد مهارت بیشتر برای پاسخ دادن به پرسش های ترجمه و تعریب است. ما در این مجموعه سعی کرده ایم با بکارگیری مطالب موجود در کتاب های درسی به خصوص قسمت های کارگاه ترجمه رهنمود هایی را برای ترجمه درست ارئه نماییم. قدر مسلم این که بحث ترجمه و تعریب در کنکور امری اجتناب ناپذیر است. بنابراین نکات و فنون ترجمه و تعریب کمک شایانی خواهد کرد. ویزگی این مجموعه به طور خلاصه چنین است:
    1) کارگاه ترجمه هر درس را از کتاب استخراج کرده و جدا از هم و مرتب شرح داده شده است یعنی: ابتدا با مباحث فعل و زمان و ساختار فعل آغاز شده سپس به نکات اسم و موارد متفرقه دیگر اشاره شده است.
    2) در این مجموعه به هیچ وجه مطالب جدید و خارج از برنامه درسی منظور نشده است.
    3) فنون درک مطلب همراه با نمونه تست و نیز راهکارهایی برای سرعت دادن ارائه شده است.
    4) مثالهایی را که برای نکات ترجمه و تعریب آورده شده از پرسشهای کنکور سالهای گذشته بوده تا داوطلبان نسبت به لغات و اصطلاحات تسلط کافی داشته باشند.
    در پایان امید است این مجموعه بتواند درآموزش زبان عربی برای داوطلبان و دانش پژوهان یاری رساند. توفیق همگان را از خداوند مسألت داریم.
    امانقلیچ شادمهر


    با توجه به سوالات عربی درآزمون های ورودی دانشگاه سراسری در سال های گذشته، به این نتیجه می توان رسید که نخست داوطلبان باید در زمینه ترجمه، تعریب و درک مطلب، با اصول و قواعد فنون ترجمه و تعریب و نکات آن آشنایی کامل داشته باشند تا به پاسخ درست برسند. دوم اینکه تنها دانستن قواعد کافی نبوده، بلکه در کنار آن درک درست ترجمه و فهم معنای جمله، راه گشای خوبی خواهد بود. سوم این که سوالات از جنبه استحفاظی(حفظی) خارج شده، بیشتر استدراکی(درکی) است. و هدف طراحان سوال، بیشتر، سنجش قوه حافظه داوطلبان است و تفکر و تحلیل آنان را می آزماید. نکته آخر این که داوطلبانی می توانند، ضریب خوبی داشته باشند که در ترجمه و فهم مطالب جدی تر بوده باشند.
    محدوده سوالات:
    ترجمه، تعریب و مفهوم : ( عیِّن الصَّحیح و الادق فی جوابِ التَّرجمه او التَّعریب او المفهوم) 8 سوال
    درک مطلب: (إِقرأ النَّص التّالی بدقِّة ثمَّ أَجب عن الاسئلةِ بما یناسب النصّ) 4 سوال
    اعراب گذاری: (عیِّن الصَّحیحَ او الخطأَ فی التَّشکیلِ ) 2 سوال
    تجزیه و ترکیب: (عیِّن الصَّحیحَ فی الاعرابِ و التَّحلیلِ الصَّرفی) 3 سوال
    بقیه سوالات درباره قواعد عربی از کتاب های سال دوم و سوم برای تمام رشته ها خواهد بود که در عربی تخصصی
    علوم انسانی از عربی پیش دانشگاهی نیز سوالاتی خواهد بود. 8 سؤال
    از آنجا که تقویت نیروی درک و شناخت عبارات از مهمترین اهداف در امر آموزش زبان عربی است باید با تمرین و ممارست در ترجمه به درک و فهم رسید. فهم نکته های دستوری ، تشخیص ضمایر موجود در جمله و شناخت اصول ترجمه می تواند ما را در ترجمه صحیح و دقیق یاری کند. یکی از گامهای مهم در ترجمه توجه به ساختار فعل ها حالت و ترجمه درست آن است. در ابتدا، به ساختار انواع فعل می پردازیم تا بتوانیم ترجمه ی دقیق تری ارائه دهیم.
    حالتهای فعل: بررسی نوع فعل، زمان فعل با در نظر گرفتن نکات مربوط ، می تواند راهگشای خوبی برای انتخاب درست گزینه باشد.
     الف) فعل ماضی:
    1) ماضی ساده: بن ماضی: ذَهَبَ: رفت
    2) ماضی منفی: ما + فعل ماضی: مانَصَرُوا: یاری نکردند
    3) ماضی نقلی مثبت: قَد + فعل ماضی: قَد أَثبَتوا: ثابت کرده اند
    قَدحَصَلَ المسلمونَ علی درجاتٍ عاليةٍ: مسلمانان درجات والایی را به دست آوردند.
    قدأَلَّفوا علماءَالاسلامِ کتبا قیما: دانشمندان اسلام کتابهای ارزشمندی را نگاشته اند.
    4) ماضی منفی با لَم، لمّا + فعل مضارع: لَم يَنصُروا: یاری نکردند. ماضی منفی به دو صورت امکان پذیر است.
    (مانَصَرُوا / لَم يَنصُروا)، (ما نَجَحتُ / لَم أَنجَح = موفق نشدم )
    البته برای ماضی منفی از شکل دوم استفاده می شود.
    5) ماضی بعید: کانَ +... + قد + فعل ماضی: کانَ قَد قَرَأَ)َخوانده بود). کُنتَ قَد عَلَمتَ(دانسته بودی).
    کانَ العلماءُ قَدقَدّموا خدماتٍ جليلةٍ: دانشمندان خدمات بزرگی را تقدیم کرده بودند.
    کانَت المسلمات قد اِشترکنَ فی المظاهرات: زنان مسلمان در تظاهرات شرکت کرده بودند.
    البته بودن یا نبودن "قد" در ماضی بعید تاثیری در معنای فعل ندارد.

    6) ماضی استمراری: کان +....+ فعل مضارع : کانَ یَعلَمُ( می دانست)
    کانَ علیٌ يُدافِعُ عن الوطن: علی از وطن دفاع می کرد. کانَ الباحِثوُنَ المسلمونَ يُهاجِروُنَ ... : محققان مسلمان مهاجرت
    می کردند. (ریاضی 87)
    پس به تعریب این عبارات دقت کنید: استقبال می کردیم: کنّا نَستَقبِلُ. با خودم فکر می کردم: کنتُ أفکّرُ فی نفسی. تنبلی می کردند: کانوا یَتکاسِلوُنَ. اگر کان و فعل کنار هم بیاید باید صیغه های کان با فعل مطابقت کند. اگر با فاصله بیاید مفرد می آید.
    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ.« قَد تَزَیَّنَت الأرضَ فی الرَّبیع فتبتهجُ عُیوننا لمّا نَنظُر إلَیها » (سراسری تجربی 86)
    1) زمین در بهار آراسته گشته لذا هنگامی که به آن می نگریم چشمان ما شاد می گردد.
    2) زمین در بهار تزئین گشته لذا چشم ما را در زمان نگریستن به آن به وجد می آورد.
    3) در فصل بهار زمین خود را مزیّن می کند لذا زمانی که به آن نگاه می کنیم چشم ها به وجد می آید.
    4) در هنگام بهار زمین خود را می آراید لذا هنوز به آن نگاه نیانداخته ایم که چشمانمان شاد می شود.
    پاسخ گزینه ی«1» گزینه های (1) و (2) فعل «قد تزیَّنَت» را به صورت ماضی نقلی ترجمه کرده اند ولی گزینه ی (2) به خاطر ترجمه ی «عیوننا» (چشمان ما) اشتباه است.
    عیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. (سراسری تجربی 86)
    «در گذشته ادبای ما افتخار می کردند که از زبان قرآن برای نوشتن آثار خود استفاده می کنند»
    1) فی القدیم أدباؤنا کانَ یَفـتَخرونَ بأنَّهُم مِن اللُغةِ القرآنیة یَستَفیدونَ لکتابة آثارهم
    2) کان أدباؤنا فی الماضی یَفتَخرونَ بأنَّهم مِن اللغة القرآنیة یَستَفیدونَ لکتابه آثارهم
    3) أدیباتنا کانت یَفتَخرنَ باالاستفاده من اللغة القرآنِ لکتابه آثارهم
    4) أهل أدبنا کان یَفتخَرُ بأنَّهم سیَستَفیدونَ مِن لغة قرآن لکتابه آثارهم فی القدیم
    پاسخ گزینه ی«2» در گزینه های (1) و(3) چون«کان» بر سر فعل آمده است باید با آن به لحاظ صیغه مطابقت کند.
    بنابراین صحیح آن ها به ترتیب «کانوا یَفتخَرونَ» و «کنَّ یَفتَخرنَ» می باشد و در گزینه ی (4) نیز فعل «کان یَفتخرُ»با مبتدای خود «أهل ادب» که جمع است مطابقت نداشته و صحیح آن «کانوا یَفتَخرونَ» می باشد و هم چنین آمدن حرف استقبال (س) بر سر فعل «یستفیدون» اشتباه است.زیرا فعل معنای آینده ی مثبت می دهد.
    عیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
    1) یجِبُ علینا أن نَعرف واچبنا باالنسبةِ إلی والدینا: ما باید وظیفه ی خود را نسبت به پدر و مادر خود بشناسیم.
    2) الطُّلابُ نَجَحوُا مبارزاة کُرة السِّلةِ الیوم: دانش آموزان امروز در مسابقه ی بسکتبال موفّق شدند.
    3) شارک معلِّمونا فی ندوةٍ علمیّةٍ فی خارج البلاد: معلم های ما در یک همایش علمی در خارج از کشور شرکت کرد.
    4) کان شبابُنا المجاهدونَ یَندَفِعونَ إلی ساحة الحرب المفروضة: جوانان رزمنده ی ما به سوی میدان جنگ تحمیلی روانه می شوند.
    پاسخ گزینه ی«3» هر چند «شارک» فعل مفرد است ولی با توجّه به فاعل آن (معَلِّمونا) که جمع می باشد طبق قاعده ی گفته شده در فوق،باید به صورت جمع ترجمه شود.بنابراین،ترجمه ی صحیح آن «شرکت کردند» می باشد.

     ب) فعل مضارع:
    1 ) مضارع ساده: فعل مضارع: يذهبُ: می رود. اگر با قد بیاید معنای "گاهی" می آید: قَد یَذهبُ : گاهی می رود.
    اگر با(ل) بیاید اکنون معنا می دهد: لِیَذهَب: اکنون می رود، داردمی رود.
    2 ) مضارع منفی: لای نفی + فعل مضارع : لا تُريدُونَ: نمی خواهید.
    اجازه نمی دهیم: لانَسمَحُ . لاأنسَی: فراموش نمی کنم. پیشرفت نمی کند: لایَتَقَدَّمُ
    3) مضارع نهی: لای نهی + فعل مضارع مجزوم: امر منفی ( لا تَحزَنوُا : ناراحت نباشید)
    4) مضارع مستقبل: الف) مستقبل مثبت :سَ (یا ) سَوفَ + فعل مضارع مرفوع: ( سَوف نَستَقبِلُ : استقبال خواهیم کرد.
    ب) مستقبل منفی: لن + فعل مضارع منصوب: ( لَن تَنالُو البِرِّ: به نیکی هرگز نخواهید رسید). هرگاه جمله ای که با (لَن) شروع شده باشد و (إلّا) نیز داشته باشد، جمله را می توانیم به صورت آینده مثبت ترجمه کنیم: لَن نَزِیدَکُم إلّا عَذاباً : هرگز بر شما عذابی را نخواهیم افزود.
    5) مضارع انکاری: لَم(یا) لَمّا + فعل مضارع مجزوم: (لَم یَذهَب: نرفت ، لَمّا یَذهَب: نرفته است)
    تعریب: هرگز شنیده نشده است: لَم یَسمَع
    6) مضارع التزامی: { أَن (که) لِ (برای اینکه) کَی (برای اینکه) حَتّی (تا)} + فعل مضارع منصوب:
    (یُریدُ المُسلمونَ أَن یَکتَسِبُوا مکانةً رَفِیعةً: مسلمانان می خواهند جایگاه والایی کسب کنند)،
    (لا تَترُک العَمَلَ حَتّی تَبلغَ مُناکَ: کار را رها نکن تا به آرزوهایت برسی). (عَلَینا أَن نَسعَی: ما باید تلاش کنیم ).
    * فعل مجزوم بعد از فعل های طلبی (امر یا نهی) به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: قَصِّر الآمالَ فِی الدُّنیا تَفُز: آرزو ها را در دنیا کوتاه کن تا پیروز شوی. فَرِّق تَسُد: تفرقه بینداز حکومت کن.
    7) مضارع استفهام انکاری: أَ + لَم + مضارع مجزوم : ألَم تَعلَم أن الله یری: آیا ندانسته ای که خدا می بیند.
    8) مضارع التزامی + اخباری: در صورتی است که یکی از ادات یا حروف شرط (من: هر کی) (ما: هرچه) (إن: اگر) (این: هر جا) (مَتَی: هر زمان) و ... بر سر دو فصل مضارع بیاید، فعل اول را فعل شرط و فعل دوم را جواب شرط می گویند. فعل شرط به صورت مضارع التزامی و جواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه میشود: ما تَطلُب تَجِد: هر چه طلب کنی می یابی. إِن تَدرُس تَنجَح: اگر درس بخوانی موفق می شوی. فعل شرط و جواب شرط در صورت ماضی بودن به صورت فوق ترجمه می شوند. إن صَبرتَ ادرکتَ بِصَبرِکَ مَنازِلَ الأَبرارِ: اگر صبر کنی به جایگاه نیکان می رسی.
    اگر إذ و إذا بر سر فعل ماضی بیاید، مضارع التزامی ترجمه می شود.
    إِذا جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحُ و رَأَیتَ النّاسَ ... هنگامی که یاری و پیروزی خدا بیاید مردم را می بینی.
    إذا الشَّمسِ کُوِّرَت: هنگامی که خورشید بی فروغ گردد.
    عَیِّن الأَصحَّ و الأَدقَّ. (سراسری تجربی 86)
    «إذا إنکسر ضوءِ الشَمسِ فی قطراتِ الماء الصغیرة الموجودة فی الجوِّ، تَحَدَّث ظاهرةُ باسم قوس قزح»
    1) هنگامی که نور خورشید در قطرات کوچک آب موجود در هوا بشکند، پدیده ای به نام رنگین کمان اتفاق می افتد.
    2) وقتی شعاع خورشیدی در قطرات کوچک اب موجود در جو شکست، شکل آشکار قوس قزح ظهور می یابد.
    3) هر گاه اشعه خورشید در قطرات کوچک آبهای موجود در فضا شکست، جلوه ی ظاهری رنگین کمان پدیدار می شود.
    4) زمانی که نور خورشید در قطره های آب کوچک موجود در جو شکسته شود، قضیه ی قوس قزح به وجود می آید.
    پاسخ گزینه ی«1» فعل شرط «إنکسر» در گزینه های (1) و (4) به صورت ماضی التزامی ترجمه شده است ولی با توجه به این که در گزینه ی (4) ترکیب وصفیـ اضافی (قطرات کوچک اب) به اشتباه به صورت (قطره های آب کوچک)ترجمه شده است و نیز مجهول ترجمه شدن فعل «إنکسر»، گزینه ی(1)صحیح است.

     ج) فعل امر :
    1) امر حاضر: (مضارع مجزوم) إذهب: برو
    2) امر غائب با لام: ل+ مضارع مجزوم: لِنبتعد عن التّکاسلِ: باید از تنبلی و سستی دوری جوییم.

     به کاربرد لام ( لازم جازمه ؛ لام ناصبه , لام جر ) در جمله ها دقت شود.
    لام امر: به معنی ( باید): لِیَعبُدوا رَبَّ هذا البیتِ: باید صاحب این خانه را عبادت کنند.
    لام ناصبه: به معنی (تا، برای اینکه ): إِجتَهدتُ لِأَنجَحَ: تلاش کردم برای اینکه موفق شوم.
    لام جر: به معنی ( از – برای ): الملکُ لِلهِ: حکومت از آن خداست.
    عیِّن الأصحَّ و الأَدقَّ. (سراسری تجربی 86)
    «لِیَعلَم الانسان أنَّ العناوینَ و الألقابَ لا قیمة لَها مادامَت لا تقترن بالسَّعی و العمل»
    1) انسان ها باید بدانند که عنوان ها و لقب ها تا زمانی که همراه سعی و عمل نباشد هیچ ارزشی ندارد.
    2) هر انسانی می داند که عنوان ها و القاب ها تا هنگامی که همراه سعی و عمل می باشد،قیمت دارد.
    3) هر فردی باید درک کند که عناوین و القاب وقتی دارای ارزش است که همراه تلاش و کار باشد.
    4) تا یک شخص آگاه باشد که عناوین و لقب ها بی ارزش هستند مادامی که همراه تلاش و کوشش نباشند.
    پاسخ گزینه ی«1» هر چند به جز گزینه ی(2) ما بقی گزینه ها نیز فعل«لِیَعلَم» را به صورت مضارع التزامی ترجمه کرده اند، اما به خاطر این که «الانسان» که معرفه است، در سایر گزینه ها به صورت نکره (هر انسانی- هر فردی – یک شخص)ترجمه شده است، گزینه (1) صحیح می باشد.

     فعل در آغاز جمله مفرد آورده می شود، هرچند که فاعل آن مثنی یا جمع باشد و در ترجمه فارسی فعل را باید در آخر معنی کرد: کَتَبَ الطُّلّابُ دُروسَهُم: دانش آموزان درسهایشان را نوشتند.

     برخی از افعال همراه حرف جری می آیند که در ترجمه به فارسی نیازی به ترجمه آنان نیست: بَحَثَ عَن : جستجو کرد، شَعَرَ بـِ : احساس کرد، حَصَلَ عَلی: به دست آورد.
    از مواردی که باید دقت شود این است که فعل ماضی ، مضارع و أمر به جای یکدیگر ترجمه و یا تعریب نشوند:
    عَیِّن الخطأ: (سراسری ریاضی 86)
    1) تعرّفت عتی مَن هو أرفع مقاماً فی بلادنا: با کسی که از نظر مقام در کشور ما بالاتر است آشنا شدیم.
    2) إنَّهُ یجدّ جدّاً للوصول الی النّجاح فی الحیاة: او برای رسیدن به موفقیت در زندگی بسیار تلاش می کند.
    3) کالبطل الّذی یضحّی بنفسه لکرامةشعبه: مانند پهلوانی که برای کرامت ملّت ها فداکاری کرده است.
    4) فلن یَنساه النّاس و یَتّخذونه أسوة لهم: پس مردم او را فراموش نخواهند کرد و او را الگویی برای خود قرار می دهند.
    پاسخ گزینه ی«3» زیرا فعل «یُضحّی» (فداکاری می کند) به صورت ماضی (فداکاری کرده است) ترجمه شده است.

     بیشتر فعل ها در بابهای مختلف معنای مختلف می گیرند:
    کَبُرَ: بزرگ شد کَبَّرَ: بزرگ داشت تَکَبَّرَ: تکبر ورزید إِستَکبَرَ: سرکشی کرد
    عَلِمَ: دانست عَلَّمَ: یاد داد (آموخت) تَعَلَّمَ: یاد گرفت أَعلَمَ: فهماند

     فعل ( قامَ ) به معنای( برخاست) است. ولی اگر حرف جری در آن جمله به کار رود به معنای ( انجام داد، پرداخت )
    می آید. قامَ بِتَبجیلِهِ: به بزرگداشت آن پرداخت.
    عَیِّن الخطأ:
    1) أعرفُ نوعاً مِن النَّمل یقُوم بزراعة النباتات: نوعی از مورچه را می شناسیم که برای کشف گیاهان به پا می خیزد.
    2) لَن یَرجَعَ المُعلّمُ الّا یَرجع کلُّ التلامیذِ: معلم به کلاس بر نخواهد گشت مگر این که همه ی دانش آموزان برگردند.
    3) التلامیذُ قاموا بالأعمال المفیدة: دانش آموزان به کارهای مفید پرداختند.
    4) علی المعلّمینَ أن یُعَلِّموا التلامیذَ: معلمان باید دانش آموزان را آموزش بدهند.
    پاسخ گزینه ی«1» زیرا ترکیب «قامَ» به همراه حرف جرّ«بـ» به معنای پرداختن یا اقدام کردن است. بنابراین، ترجمه ی صحیح «یَقوم بِزِراعة النَّباتات»، «به کشت کیاهان می پردازد» می باشد.

     در بابهای مزید در تشخیص فعلها اشتباه نکنید. گاهی تشخیص ماضی و امر تنها در یک حرکت فتحه و یا کسره است: جاهَدُوا: مبارزه کردند جاهِدُوا: مبارزه کنید، عَلَّموُا: یاد دادند عَلِّموُا: یاد دهید. در باب تفعل و تفاعل در صیغه های مثنی، جمع مذکر ـ جمع مونث یکسان است: تعاوَنا ـ تعاوَنوُا ـ تعاون یا تَعَلَّما، تَعَلَّموا ـ تَعَلَّمنَ.
    عَبِّن الأصحَّ و الأَدقَّ. «تأثّرت الطالباتُ بکلام مُعلمتهنَّ عمیقاً فَتَغَیِّرَ اسلوب تَعَلّمهمنَّ» (سراسری انسانی 83)
    1) دانش آموزان از کلمات معلم خویش تأثیر ژرفی می پذیرفتند. بنابراین اسلوب آموزشی آن ها دگرگون می شود.
    2) دانشجویان از حرف معلم خویش عمیقاًمتأثر شدند. لذا نحوه ی آموزش خود را عوض کردند.
    3) شاگردان از سخن معلم خود تأثیر عمیقی پذیرفتند و شیوه ی آموختن خویش را تغییر دادند.
    4) دانش آموزان عمیقاً تحت تأثیر سخن معلم خود قرار گرفتند. لذا روش آموختن آن ها تغییر کرد.
    پاسخ گزینه ی«4» فعل های «تأثّرت» و «تَغَیِّر» هر دو ماضی، معلوم و لازم هستند،چون از باب تَفَعُّل اند و فعل هایی که در این باب هستند اغلب لازم می باشند، در حالی که در سایر گزینه ها به صورت متعدی و یا مجهول ترجمه شده است.

     به معانی باب های ثلاثی مزید دقت کنید. باب های افعال و تفعیل برای متعدی کردن فعل ها به کار می روند: اضحک: خنداند. باب های مفاعله و تفاعل برای مشارکت، با این تفاوت که در باب مفاعله مشارکت، یک طرفه است یعنی یکی فاعل و دیگری مفعول است: کاتَب التِّلمیذُ صَدیقَهُ: دانش آموز با دوستش نامه نگاری کرد. اما در باب تفاعل، مشارکت دوطرفه است: تَضارَب الرَّجُلانِ: دو مرد یکدیگر را زدند. دقت کنید که پس از فاعل در باب مفاعله لفظ (با ) و در ترجمه تفاعل لفظ ( یکدیگر، با هم ) می آید. باب های انفعال، افتعال و تفعل برای مطاوعه یا پذیرش اثر می آید: فَهَّمتُ الدَّرسَ فَتَفَهَّمَ: درس را فهماندم پس فهمید. و باب استفعال برای طلب و درخواست می آید: إِستَغفَرَ المُؤمِنُ مِنَ اللهِ: مومن ازخدا طلب آمرزش کرد.

     یکی از نکات مهم در ترجمه، توجه به لازم یا متعدی بودن فعل و تشخیص فعل و فاعل است وقتی عبارت دارای فعل متعدی را ترجمه می کنیم در زبان فارسی معمولاً مفعول را به همراه را ترجمه می کنیم ولی گاهی افعالی در جمله می آید که در ترجمه فارسی آنها شاید مجبور باشیم مفعول را به صورت متمم ( از به با ) ترجمه کنیم:

    احتل الوالی البستان: حاکم باغ را اشغال کرد. سالت المعلم: از معلم پرسیدم.
    جاهدوا اعداء الدین: با دشمنان دین جهاد کنید. (جاهدوا باب مفاعله ودر ترجمه فارسی با می آید).
    اجابه: به او پاسخ داد نال غایته: به هدف خود رسید.

     در ترجمه افعال دو مفعولی (رزق: روزی داد علم: یاد داد وجد: یافت أعطی: بخشید جعل: قرار داد سمی: نامید أذاق: چشاند أری: نشان داد کسی: پوشاند أقرض: قرض داد حسب: پنداشت أدخل: وارد ساخت...) معمولاً مفعول به اول را به صورت متمم ترجمه می کنیم: وعد الله المؤمنون والمومنات جنات: خداوند به مومنان زن و مرد بهشتهایی را وعده داد.
    جعلتُک امیناً علی اسراری: تو را بر اسرار خویش امین قرار دادم.

     باید توجه کرد که در ترجمه فعلهای مجهول به زبان فارسی اغلب از فعل( شدن ) استفاده میشود:
    بنی مسجد فی مدینة: مسجدی در شهری ساخته شد.
    یسمع تغرید الطیور فی الغابة: آواز پرندگان در جنگل شنیده می شود.

     در جمله های اسمیه بدون فعل (یعنی خبرشان جمله فعلیه نباشد) از صیغه های مختلف فعل ربطی (است) استفاده می شود: الشهداء قنادیل الامة: شهیدان چراغ های مردم هستند. اما اگر خبرشان به صورت مثنی وجمع مذکر باشند به صورت مفرد ترجمه می شوند: المومنون صادقون فی حیاتهم: مومنان در زندگی خود راستگو هستند.


     گاهی ضمیر منفصلی بین مبتدا و خبر یا اسم و خبر می آید که به ضمیر فصل معروف است در ترجمه این ضمایر فصل باید کلمات ( تنها، فقط، همان) به کار برد: هولاء هم الذین ضحوا باثمن ما عندهم: اینها همان کسانی هستند که گرانبه ترین چیز خود را فدا کردند.

     در مورد یجبُ یا (علی + ضمیر یا اسم) که معمولاً در ابتدای جمله می آید باید در ترجمه قید شود: یجب علی الطالب أن یکون مجداً: دانش آموز باید کوشا باشد. یجب علینا أن نومن: باید ایمان بیاوریم.
    تعریب: باید به فرهنگمان ایمان بیاوریم: علینا أن نعتمد علی ثقافتنا
    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. «یَجبُ علینا أن نُظهّر قُلوبنا مِن التَّشاؤم حتّی نَری جمال الحَقیقَةِ» (سراسری تجربی 86)
    1) بر ماست پاکیزه کردن قلب ها از بدی تا زیبایی حق را نظاره کنیم.
    2) ما باید دل هایمان را از بدبینی پاک کنیم تا زیبایی حقیقت را ببینیم.
    3) بر ماست که دل هایمان از بدبینی پاک شود تا جمال حقیقی را مشاهده کنیم.
    4) پاکیزگی قلوب را از امور شوم بر ما واجب کرده اند تا شاید زیبایی حقیقت را بنگریم.
    پاسخ گزینه ی«2» فعل «أن نُطهّر» فقط در گزینه ی(2) به صورت مضارع التزامی(پاک کنیم)ترجمه شده است و در گزینه ی(3) هر چند «پاک شود» مضارع التزامی است ولی به صورت مجهول و به صیغه ی«للغائب»ترجمه شده در صورتی که باید به صورت معلوم و صیغه ی «للمتکلم وحده» ترجمه شود.

     لفظ باید به گونه های زیر می آید:
    1) علی + اسم یا ضمیر + مضارع منصوب همراه ( أن ) : علینا أن نذهب : باید به مدرسه برویم
    2) علی + اسم یا ضمیر + مصدر : علینا الاجتهاد فی الدرس : باید در درس تلاش کنیم.
    3) یجب + علی+ اسم یا ضمیر +مضارع منصوب همراه (أن): یجب علینا أن نذهب: باید که برویم.
    4) (ل ) امر از مضارع مجزوم شده: لیذهب: باید برود.
     هرگاه کان با (ل) یا (ل) به همراه ضمیر یا اسمی بیاید، به معنی داشت و اگر با (ما) بیاید به معنی نداشت است و اگر بدون کان باشد، به معنی دارد یا دارند و چنانچه با (ما) بیاید ندارد یا ندارند ترجمه می شود. به مثال ها دقت کنید:
    کانَ + (لِ , لَ + اسم یا ضمیر): داشت - کان له قلم: قلمی داشت یا کان لی کتاب: کتابی داشتم
    ما کانَ + (لِ , لَ + اسم یا ضمیر): نداشت -- ما کانَ له أثر: اثری نداشت.
    (لَ , لِ + عند) + ضمیر: دارد، ندارند --- لهم أجر غیر ممنون: پاداشی بی منت دارند.
    ما لکم من ولی ولا نصیر: شما یار و یاوری ندارید. لی أصدقاء: دوستانی دارم.
    اگر لیس با (ل ) بیاید به معنی نداشتن است: لیس لنا مستشفی مناسب: بیمارستان مناسبی نداریم.
    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. (سراسری تجربی 83)
    «کانت لکلماته أثرٌ عمیقٌعلی قلوبنا، أحدَثت تغییراً عظیماً فی اسلوب تَعَلُّمنا»
    1) سخنانش در دل ها اثر به سزایی گذاشت و موجب تغییر فراوان در شیوه ی یادگیری شد.
    2) سخنان او بر دل هایمان تأثیر عمیقی داشت و برای شیوه ی یادگیری هایمان تغییر فراوانی را فراهم آورد.
    3) کلمات او تأثیر عمیق گذاشت و باعث تغییر فراوانی در شیوه ای شد که ما یاد گرفتیم.
    4) سخنان او تأثیر عمیقی بر دل های ما داشت و تغییر بزرگی در شیوه ی یادگیری ما ایجاد نمود.
    پاسخ گزینه ی«4» گزینه های (2) و (4) ترکیب «کانت + ل»را به صورت «داشت»ترجمه کرده اند ولی گزینه ی(2) به خاطر ترجمه «اسلوب تَعَلُّمنا» (شیوه های یادگیری ما)به «شیوه ی یادگیری هایمان»اشتباه است.

     نکته مهم در تستهای ترجمه معانی اسمهای اشاره است. اگر بعد از اسم اشاره، اسم (ال) نداشته باشد( = نکره باشد )اسم اشاره به همان شکل خودش ترجمه می شود:

    هذا طالب نشیط: این، دانش آموزی کوشا است. هذان طالبان نشیطان: اینها، (این دو) دانش آموزانی کوشا هستند.
    هولاء طلاب نشیط: اینها، دانش آموزانی کوشا هستند.

     اما اگر همراه (ال) باشد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه می شود. خواه مشارالیه مثنی یا جمع باشد:
    هذا الطالب نشیط: این دانش آموز، کوشا است. هذا الطالبان نشیطان: این دانش آموزان، کوشا هستند.
    هولاء الطلاب نشیطون: این دانش آموزان، کوشا هستند.
    عَیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
    1) لِهؤلاءالنِّساءاطفالٌصَغیرةٌ: اینان زنانی هستندکه کودکان کوچکی دارند.
    2) جائزةُ اولئک التلامیذِ ذهابٌ إلی المحتفِ: جایزه ی آن دانش آموزان رفتن به موزه است.
    3) لَم یُخرِج المُعَلّمُ هؤلاءالطلابُ حتّی الآنَ: معلم تاکنون این دانش آموزان را اخراج نکرده است.
    4) نجاةُ المؤمنِ فی اداء هذه الأعمال: نجات مؤمن در انجام این کارها است.
    پاسخ گزینه ی«1» زیرا مشار الیه (النساء) معرفه به «ال» است و در این صورت اسم اشاره حتّی اگر جمع نیز باشد، به صورت مفرد ترجمه می شود. بنابراین ترجمه ی صحیح این جمله به این صورت است:«این زنان کودکان کوچکی دارند»
    عیِّن الخطأ «این نویسندگان آثار بسیاری دارند اما هنوز آن ها را منتشر نکرده اند»
    1) آثار عدیدة لهؤلاء الکتّاب ولکنّهُم لَمّا ینشروها 2) هؤلاء الکاتبات لهنَّ آثار عدیدة الّا أنّهنَّ لَم یُنشرنها حتّی الآنَ
    3) هؤلاء الکاتبونَ لَهما آثار کثیرة غیر أنّهنَّ لَمّا یُنشرونِها 4) هؤلاء الکاتبات لَهُنَّ آراء متعدّدة، غیر أنهنَّ لمّا یُنشرنَها
    پاسخ گزینه ی«3» ضمیر «هما» در این کزینه با مرجعش «هؤلاء الکاتبون» مطابقت ندارد، زیرا «هما» مثنی است در حالی که «هؤلاء الکاتبون» جمع می باشد. علاوه بر آن چون «لمّا» از حروف جازمه است، نون عوض رفع در فعل «یُنشرون» به سبب مجزوم شدن باید حذف شود و صحیح آن «لمّا یُنشروها» می باشد.
    بهتر است برای ترجمه بهتر پس از اسم دارای (ال) ویرگول بگذاریم یا مکث کنیم و قبل از اسم بدون (ال) ویرگول یا مکث کنیم.

     برای اسمهای نکره (تنوین دار) بهتر است در ترجمه یکی از نشانه های نکره (ی)، (یک)، (یکی) استفاده کنیم: فی یوم من الایام رای بلبلٌ صقراً: در روزی از روزها، بلبلی یک شاهین را دید.


     همیشه در ابتدای جمله( إنّ به معنای: همانا، به درستی که، یقیناً، مسلماً ) می آید گاهی ترجمه این کلمه تاکیدی در ترجمه نمی آید. اما با ( أنّ) به معنای (که و این که) اشتباه نکنید که در وسط جمله می آید و اگر(أنّ ) بعد از مبتدا، بیاید ( این است که) معنا می دهد: الحقیقه ان: حقیقت این است که. و انما نیز در ابتدای جمله به معنی فقط می باشد.
    إن الله یامر بالعدل و الاحسان، خداوند به عدالت و نیکوکاری دستور می دهد.
    اعلم أن المومنین فائزون: بدان که، مومنان، رستگارند.
    انّما الاعمال بالنیات: اعمال فقط به نیت ها است.

     در ترجمه جمله وصفیه (جمله ای که بعد از اسم نکره بیاید) باید حرف «که » بیاید. جمله وصفیه امکان دارد به صورتهای مختلف بیاید:
    1) ماضی و مضارع که به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود: سمعت نداءً یدعونی: شنیدم صدایی که مرا فرا می خواند.
    2) ماضی و ماضی که به صورت ماضی بعید و یا به صورت ماضی ساده ترجمه می شود: إشتریت کتابا قد رایته فی المکتبة: کتابی را خریدم که در کتابخانه دیدم یا دیده بودم.
    3) مضارع و مضارع که به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: أفتش عن کتابٍ یساعدنی فی فهم النصوص: دنبال کتابی میگشتم که مرا در فهم متون یاری رساند.

     ترجمه جملات حالیه نیز چنین است:
    ماضی و مضارع که به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود: جاء التلمیذ وهویضحک: دانش آموز آمد در حالی که می خندید.
    ماضی و ماضی که به صورت ماضی ساده یا ماضی بعید ترجمه می شود: خرج المعلم و قد علمنا اشیاء کثیرة: معلم خارج شد در حالی که مطالب زیادی را به ما آموخت یا آموخته بود.
    مضارع و مضارع که به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود: تدرس الطالبه و هی تسعی للوصول الی الغایات السامیة: دانش آموز درس می خواند در حالی که برای رسیدن به اهداف والا تلاش می کند.
    و ترجمه حال مفرد نیز با پیشوند «ان » « ا » و « با» است. جاء التلمیذ ضاحکاً: دانش آموز خندان آمد.
    عَیِّن الصّحیح: (آزمایشی سنجش 86)
    1) اُفَتّشُ عَن کُتب تُساعِدُنی فی واجباتی الحدیثة: به دنبال کتاب هایی می گردم که مرا در تکالیف جدیدم یاری می کرد.
    2) دَخَلَ المُعَلِّمُ الصَّفَّ و هو یَبتَتمُ بلطفٍ و حنانٍ: معلم به کلاس وارد شددر حالی که با لطف و مهربانی لبخند می زند.
    3) رایتُ التلامیذَ و هم یُطالعونَ الدروسَ بجدٍّ: دانش آموزان را دیدم در حالی که درس ها را با جدّیت مطالعه می کنند.
    4) شاهدتُ أصدقائی الّذی فازوا بالمسابقات: دوستانم را که در مسابقات برنده شده بودند، دیدم.
    پاسخ گزینه ی«4» در گزینه ی(1)، «یاری کند» صحیح است، زیرا هرگاه فعل دو جمله ای مرتبط با هم، هر دو مضارع باشند، فعل مضارع جمله ی دوم به صورت ماضی التزامی ترجمه می شود. در گزینه های (2) و (3) «لبخند می زد، مطالعه می کردند» صحیح است، زیرا فعل جمله ی اول، ماضی و فعل جمله ی دوم، مضارع است و در این حالت فعل مضارع
    به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود. اما در گزینه (4) چون فعل دو جمله ای مرتبط با هم هر دو ماضی اند، طبق قاعده، فعل ماضی دوم به صورت بعید ترجمه می شود.

     به ترجمه ی اسم های مشتق توجه کنید:

    اسم فاعل در ترجمه فارسی از پسوند (نده، ا) استفاده می شود: عالم : دانا مدافع: دفاع کننده
    اسم مفعول در ترجمه فارسی از پسوند (شده) استفاده می شود: مکتوب: نوشته شده
    در ترجمه و تعریب اسم های مشتق باید دقت لازم نمود تا مبادا این اسامی به اشتباه ترجمه شود.
    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «کانت شمس الصّحرا مُحرقةٌ جدّاً والنّاسُ یواصلونَ طریقهم فیها بصعوبة» (سراسری ریاضی 85)
    1) خورشید صحرا جداً می سوزاند و باعث می شود مردم راهشان را به سختی بپیمایند.
    2) در صحرا خورشید جداً داغ می کند و مردم راهشان را با سختی زیاد طی می کنند.
    3) در صحرا آفتاب واقعاً سوزان است و مردم راه خود را در آن سخت می پیمایند.
    4) آفتاب صحرا واقعاً سوزان بود و مردم در آن به سختی راهشان را ادامه می دادند.
    پاسخ گزینه «4» کلمه «محرقة» اسم فاعل باب افعال است و به معنای سوزان می باشد که در گزینه های (1) و (2) به اشتباه «می سوزاند، داغ می کند» ترجمه شده است و با توجه به اینکه «صحرا» در گزینه (3) «در صحرا» ترجمه شده است و نیز ترجمه فعل «یواصلون» «می پیمایند» که باید به صورت ماضی استمراری«می پیمودند» می آمد، این گزینه نیز نادرست است.
    و امّا اسم تفضیل اگر قبل از حرف جر(من) بیاید، (تر) معنی می دهد: هُوَ اَکبَرَ مِنِّی: او ازمن بزرگتر است. اما اگر بعد از آ ن اسم مجروری بیاید(ترین) معنی می دهد: هُوَ أَحسَن النّاسِ عَقلاً: او دانا ترین مردم است. اگر بعد از اسم تفضیل، تمییزی بیاید، به صورت یک کلمه ترجمه می کنیم: هُوَ أَحسَنُ أَخلاقاً: او خوش اخلاق تر است یا اخلاق او بهتر است.

     از موارد بسیار مهم، ترکیب های وصفی و اضافی است که ما را در حذف گزینه ها می تواند یاری کند.


     ترجمه صفت در زبان فارسی به صورت مفرد است، اگر چه در عربی صفت، مثنی یا جمع بیاید:
    التِّلامیذُ المُجتَهِدونَ: دانش آموزان کوشا النّساءُ الفاضلاتُ: زنان اندیشمند (فرزانه)

     هر گاه مضاف الیه (ضمایر متصل بعد از اسم) قبل از صفت بیاید، در ترجمه باید آن را پس از صفت معنی کرد:

    إنّی اُحِبُّ إِخوانی المُجِدّینَ: همانا من برادران پرکارم را دوست دارم.
    إنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادی الصّالِحونَ: زمین را بندگان نیکوکار من به ارث می برند.

    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «مِن اهدافنا المهمّة تشجیعا لطلّاب إلی الإستقادة مِن فرص الخیر»
    1) از اهداف مهم ما تشویق دانش آموزان است به استفاده از فرصت های خوب.
    2) از هدف های اصلی واداشتن شاگردان به بهره وری از فرصت های نیک می باشد.
    3) استفاده از فرصت های بهتر از اهداف تشویق دانشجویان به امور مهم می باشد.
    4) تشویق دانش آموزان در بکارگیری خوب از فرصت ها، از اهداف اساسی ما است.
    پاسخ گزینه«1» ترکیب وصفی، اضافی «اهدافنا المهمّة» فقط در این گزینه به صورت صحیح ترجمه شده است. زیرا، در گزینه (2)، مضاف الیه یعنی ضمیر «نا» ترجمه نشده است و «اصلی» نیز معادل دقیقی برای «المهمّة» نمی باشد. در گزینه (3) مضاف الیه «نا» و صفت «المهمّة» در ترجمه نیامده است و در گزینه (4) نیز «اهداف اساسی ما» ترجمه ی دقیقی برای «اهدافنا المهمّة» نمی باشد.
    تذکر مهم: گاهی مصدر به صورت فعل ترجمه می شود: قَصَدتُ الرّجوعَ اِلی المَکتَبَةِ: خواستم به کتابخانه برگردم...

     کلمه بعد از « کُلّ» اگر نکره باشد؛ به معنای «هر» و اگر بعد از آن معرفه باشد به معنای « همه» و اگر خود کُلّ تنوین داشت، به معنای "هر یک " است:
    کُلُّ طالبٍ ( کل + اسم نکره ): هر دانش آموزی
    کُلُّ الطُّلّابِ (کل + اسم معرفه ): همه دانش آموزان
    کل مِنَ الطّلابِ (کل خود نکره): هر یک از دانش آموزان

    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «لَیسَ اکتساب العلم فی الإسلام إلا فریضة، فیجبُ علی المسلمینَ أن یأخذوه مِن کلّ مکانٍ».
    1) کسب علم در اسلام فقط یک فریضه ی واجب است. لذا مسلمانان باید آن ها را از هر مکانی برگیرند.
    2) یادگیری در اسلام فقط یک واجب است. لذا بر مسلمانان است آموختن آن ها در همه ی اماکن.
    3) دانش تنها در دین اسلام یک فریضه است. که بر مسلمانان است بر گرفتن آن از همه ی اماکن.
    4) گرفتن علم و دانش فقط در اسلام فریضه است و بر مسلمین است که این واجب را از همه جا بگیرند.
    پاسخ گزینه ی«1» ترکیب اضافی (کلّ مکان: هر مکانی) فقط در این گزینه به صورت صحیح ترجمه شده است.

     اسمهای موصول خاص، بعد از اسم معرفه به معنای نکره فارسی « که » ترجمه می شود: الانسان الذی یجتهد ... انسانی که می کوشد. شکرا الله الذی انعمنا: سپاس خدایی که به ما نعمت داد.

     اگر بعد از (هناک) اسم مرفوعی بیاید به معنی (وجود دارد، هست) است: هناک طلاب: دانش آموزانی وجود دارد.

    عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «هناک اسئلةٌ کثیرةٌ ببال الإنسان عندما یقفُ أمام البحر، ألَیسَ کذلک؟!»
    1)سؤال های فراوانی زمانی به ذهن انسان می رسد که در برابر دریا ایستاده باشد، آیا چنین نیست؟!
    2)به هنگام ایستادن انسان در برابر دریا پرسش های فراوانی به ذهنش می رسد، آیا این چنین نیست؟!
    3)سؤال های فراوانی وجود دارد که به ذهن انسان خطور می کند آن گاه که در مقابل دریا بایستد، آیا چنین نیست؟!
    4)آن جا پرسش های زیادی هستند که به ذهن انسان می آیند به خصوص هنگام توقف در مقابل دریا، آیا این گونه نیست؟!
    پاسخ گزینه ی«3» با توجه به این که «هناک» نقش خبر مقدّم را دارد و باید به صورت (وجود داشتن) ترجمه شود، گزینه ی«3» صحیح می باشد.

     لای نفی جنس که قبل از اسم نکره و مبنی بر فتح می آید به معنای «هیچ .. نیست» است: لا خیر فی ود امری متلون: در دوستی انسان چند چهره هیچ خیری نیست.

    عَیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
    1) لانجاحَ لِمَن یطلبُ الراحةُ، فَهو لا یبلغ المجدَ: کسی که راحتی را بخواهد به عظمت دست نخواهد یافت.
    2) لِنَهتُمَّ فی مطالعة دروسنا بإرشادات معلِّمنا: در مطالعه درس هایمان باید به راهنمایی های معلم خود توجه کنیم.
    3) إنَّ کثیراً مِن العلماء قَد تعلَّموا اشیاء عدیدة مِن الفقراء: بسیاری از فقراء از فقر و تهیدستی چیزهای زیادی آموخته اند.
    4) یَتَجَرَّعُ الإنسان فی حیاته طعم لامکثیرة: انسان در زندگی خودطعم دردهای بسیاری را می چشد.
    پاسخ گزینه ی«1» در این گزینه علاوه بر این کهفعل «لایبلغ» که مضارع منفی است به اشتباه به صورت مستقل منفی ترجمه شده است. «لا»ی نفی جنس نیز در ترجمه ی جمله لحاظ نشده، بنابر این ترجمه ی صحیح این جمله بدین صورت است: «هیچ موفقیتی برای کسی راحتی را می خواهد نیست، پس او به عظمت نمی رسد.
    در ترجمه مفعول مطلق تاکیدی از قیدهای تاکیدی "نظیر ، قطعاً ، بی شک، حتماً، مسلماً " استفاده می کنیم: نزّل الله القرآن تنزیلاً: خداوند قرآن را بی شک نازل فرمود. اما در مفعول مطلق نوعی به دو صورت است: اگر به همراه صفت آمده باشد، از قیود "به نیکی، بسیار، به سختی" استفاده می شود: فاصبر صبراً جمیلاً: به نیکی صبر کن. اما اگر مضاف الیهی بیاید از قیود " همچون و مانند " استفاده می کنیم: إعمل عملَ من یعلم... : عمل کن همچون عمل کسی که می داند.
    عَیِّن الخطأ فی التّرجمه:
    1) یُحاسب الإنسانُ یومَ القیامةِ حساباً: قطعاً انسان در روز قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد.
    2) أخذِمُ الوطنَ خدمةَ الجندی دائماً: همواره مانند سرباز به وطن خدمت می کنم.
    3) شاهدتُ المسابقة مشاهدةَ الحَکم: مانند داور مسابقه را مشاهده نمودم.
    4) یُشارِکُ النّاس فی بناء المسجدِ مشارکةٌ: مردم در ساختن مسجد مشارکت می نمایند.
    پاسخ گزینه ی«4» جمله دارای مفعول مطلق تأکیدی است، بنابراین در ترجمه ی آن باید از فید تأکید مناسب استفاده شود. به عنوان مثال می توان این جمله را بدین صورت ترجمه کرد: «قطعاً مردم در ساختن مسجد مشارکت می کنند.»

     در استثنای مفرغ (که جمله به صورت منفی با لا ، لیس و ما ... می آید ) باید به صورت مثبت ترجمه کرد و در ترجمه آن لفظ " فقط " را آورد: ما حضر الاسعید: فقط سعید حاضر شد.

    قلبی که از غیر خدا خالی شد فقط برای او می تپد: إن قلباً خلا من غیر الله لایخفق الا له ( ریاضی 87 )
     لیت به معنی (ای کاش) و لعل به معنی (شاید، امید است) می آید وفعل مضارع بعد از لیت به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: لیت المودة تستقر بین الناس: ای کاش دوستی بین مردم جای گیرد. لعلّ الساعة قریب: شاید قیامت نزدیک باشد. تعریب: ای کاش مسلمانان جهان مظلومان را علیه ستمگران یاری کنند: لَیتَ مُسلِمی العالِم یَنصُرونَ المَظلومینَ ضدَّ المُستَکبِرینَ.

     در ترجمه اسلوب تعجب از کلمات چه – چقدر به همراه صفت مورد تعجب استفاده می شود: ماابعد المومن عن الغیبه: مومن ازغیبت چه – چقدر دور است.

     در جملاتی که تمییز پس از اسم تفضیل می آید، گاهی می توان آن را به صورت یک کلمه ترجمه کرد: هو احسن اخلاقاً: او از نظر اخلاق نیکوتر است = او خوش اخلاق تر است.

     گاهی تمییز را می توان به صورت مبتدا و یا فاعل و یا مفعول ترجمه کرد:
    هِیَ اکثرَ مِنّی صَبراً = صبر او از من بیشتر است.
    طابت الطالبة خلقاً = اخلاق دانش آموز نیکو شد.
    فجرنا الارض عیوناً = چشمه های زمین را شکافتیم.
    وگاهی نیز با آوردن تغییراتی از قبیل " از لحاظ , از جنبه , از ... " تمییز را ترجمه می کنیم: ملی قلبی ایمانا = قلبم از ایمان پر شد. کفی بالله شهیداً = خدا از لحاظ گواه و شاهد بودن کافی است.

     هنگام ترجمه، پس از کنترل نوع و زمان فعل، حتما به به ضمایر و ترجمه آن دقت کنید: او به خاطر موفقیت در درسهایش تلاش می کند: هو یسعی من اجل النجاح فی دروسه.

     هر موقع سوال با لفظ (ای) بیاید، منظور آن است که از ما می خواهد مفهوم نزدیک و معادل جمله را از ما می خواهد. ترجمه دقیق از ما نمی خواهد. ( ای مفهوم اقرب: کدام مفهوم نزدیک تر است.)


     برای دریافت ترجمه یک عبارت، لازم نیست که تمامی لغات موجود در آن را قبلا خوانده باشیم. گاهی قرائنی چون موضوع متن، لغات مجاور و ... کمک می کند تا به فهم کامل متن دست یابیم: "وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة و وجوه یومئذ علیها غبرة " با توجه به کلمات ضاحکة و مستبشرة در می یابیم که معنای مسفرة در همین محدوده است: چهره شاد و خندان، خوشحال، چهره ای باز. ودر مورد غبره نیز به کلمات هم خانواده این کلمه از قبیل غبار (گرد و غبار) باید در یابیم که چهره غبره مخالف چهره نوع اول یعنی ناراحت و گرفته است.

     به چگونگی ترجمه افعال مقاربه دقت کنید (برای علوم انسانی) اگر فعل (اخذ) از افعال مقاربه باشد, به معنای (شروع کرد) و در غیر این صورت به معنی (گرفت) خواهد بود: اخذ الطالب یکتب: دانش آموز شروع به نوشتن کرد. اخذ الطالب کتاباً: دانش آموز کتابی را گرفت. فعل(جعل) نیز چنین است: جعل المعلم یدرس: معلم شروع به درس دادن کرد. جعل الله الارض مخضرة: خداوند زمین را سر سبز قرار داد. اگر دقت کرده باشید خبر افعال مقاربه را به صورت مصدر می توان ترجمه کرد.


     در ترجمه جملات مدح یا ذم، اسم مخصوص مدح یا ذم، در ابتدای جمله می آید. (برای انسانی) نعم الصدیق الکتاب: کتاب، بهترین دوست است. بئس الشیمة الکذب: دروغ، بدترین خصلت است.


     در ترجمه مفعول له (لاجله) باید لفظ هایی چون (برای، به خاطر) آورد: فرض الله الجهاد عزاً للاسلام: خداوند جهاد را برای سربلندی اسلام واجب کرد.

     در ترجمه انواع (من ، ما، لا و و او) به دلیل تشابه مورد توجه طراحان سئوال قرار می گیرد. من بر 3 نوع ما بر 7 نوع ، لا بر 4 نوع و واو بر 3 نوع است. (البته بر اساس نیاز شما در دبیرستان)
    من استفهام = من خلق الکائنات ؟ چه کسی موجودات را آفرید؟
    من موصول = هو من یعرف العربیة: او کسی است که عربی می داند.
    من شرط = من یصبر یظفر: هر کس صبر کند پیروز می شود.
    مای استفهام = ما تقول یا علی؟ چه می گویی یا علی؟
    مای موصول = هذا هو ما ترید: این همان چیزی است که می خواهی.
    مای شرط = ما تنفقوا تجدوه: هر چه انفاق کنید آنرا می یابید.
    مای کافه = إنما الله عادل: فقط خدا عادل است.
    مای تعجب = ما أحسن هذا التلمیذ: این دانش آموز چه نیکوست.
    مای نافیه = قبل از ماضی و برای منفی کردن می آید: مانسیت عهدی: پیمانم را فراموش نکردم
    مای شبیه به لیس: ما العلم ضاراً: علم ضرر رسان نیست...(البته انواع مای دیگری چون: مای زاید و ... وجود دارد که نیازی به توضیح آن نیست)

     انواع لا: لای نهی (لا تعبدوا : عبادت نکنید) لای نفی (لا یخاف: نمی ترسد) لای نفی جنس (لا ریب فیه: هیچ شکی در آن نیست) و لای عطف (شاور بالعاقل لا بالسفیه: با عاقل مشورت کن نه با نادان) است.

     واو بر سه نوع است.
    1- عطف که میان دو فعل یا دو اسم می آید: وعد الله المومنون و المومنات جنات
    2- واو حالیه: به معنای (درحالی که) می آید و پس از واو معمولا ضمیر منفصل یا قد، لم، لما می آید: رایت التلامیذ وهم یدرسون: دانش آموزان را دیدم در حالیکه آنان درس می خواندند.
    3- واو قسم به معنای «قسم به» است مثل: والعصر، قسم به زمانه.

    نمونه هایی از ترجمه و تعریب براساس نکات ترجمه
    لیعلم هولاء التلامیذ آن التجنب عن التکاسل هو سر النجاح: این دانش آموزان باید بدانند که دوری از تنبلی راز موفقیت است. لایبلغ الانسان قله العز الا بالصبر: انسان فقط با صبر به قله عزت می رسد. وجهه نظر الاسلام اتجاه هذه الشخصیه الفذه الواضحه: دیدگاه اسلام دربرابر این شخصیت بی نظیر روشن است. اولئک النساء لم یتلوثنَ بالثقافه الاجنبیه:آن زنان به فرهنگ بیگانه آلوده نشدند. ما کان اجهل هذاالرجل یجلب الشقاء لنفسه: این مرد چقدر نادان بود که بدبختی را برای خودش میآورد. یجب علی علماءنا هذه الایام آن یبدووا حرکه علمیه اسلامیه: دانشمندان ما این روزها باید جنبش علمی اسلامی را آغاز کنند.

    درک مطلب

    سوالات مربوط به درک مطلب، از مهمترین بخش های سوال های کنکور سراسری است. ارائه جواب صحیح، تاثیر مطلوبی در امتیاز داوطلبان خواهد داشت. پاسخگویی به سوال ها، از طرفی در گرو تسلط و قدرت در ترجمه است و از طرفی دیگر یافتن متن سوال ها و دادن پاسخ صحیح، خود شگرد خاصی می طلبد که باید داوطلب از پس آن برآید.

    طبق شیوه سوال ها، یک متن بر اساس آموخته های داوطلبان داده می شود و در ذیل آن چند سوال مطرح می شود که چهار سوال آن مربوط به درک مفهوم و فهم داستان متن و عنوان متن است. پس برای پاسخگویی سریع و موثر به پرسشهای مفهومی به نکات زیر توجه کنید:
    1) قبل از این که متن را بخوانید، سوال های درک مطلب را بخوانید.
    2) به محدوده و موضوع سوال ها دقت کنید، شاید در همان ابتدا برخی پاسخ ها را حدس بزنید.
    3) پس از بررسی و مطالعه سوال ها، متن را با دقت بخوانید.
    4) نکات مهمی که به نظرتان میرسد، خط بکشید.
    5) احتمالا یک سوال درباره موضوع کلی متن خواهد بود.
    6) هنگام خواندن متن، زیر کلماتی چون اغلب ـ بعض ـ اکثرمن و سال ها و اعداد خط بکشید. به احتمال قوی کلمات سوال با متن یکسان است که در این صورت می توانید حدس بزنید. اگر از کلمات مترادف استفاده کردند، باید مفهومی آن را جواب دهید.
    کلمه های مترادف
    فعل ها: وَهَبَ، جادَ، أَعطَی= بخشید. جاءَ، أَتَی= آمد. سارَ، ذَهَبَ، راحَ = رفت. حَذِرَ، خافَ، خَشِیَ= ترسید. بادَرَ، أَسرَعَ، إِبتَدَرَ= شتاب کرد. قَنَصَ، صادَ، اِقتَنَصَ = شکار کرد. نَجَحَ، فازَ، ظَفَرَ = پیروز شد. فَقَّهَ، عَلَّمَ، فَهَّمَ = یاد داد. خَلَصَ، نَجی = رهایی داد. أَحصَی، عَدَّ = شمرد. إِغتَنَمَ، اِنتَهَزَ = غنیمت شمرد. نَشَأَ، نَما، تَرَبَّی = رشد کرد. أَشرَقَ، اضاءَ = تابید. تَحَوَّلَ، تَغَیَّرَ= تغییر یافت. قامَ، نَهَضَ = برخاست. عادَ، رَجَعَ= برگشت. شَرَّفَ، عَظَّمَ، بَجَّلَ = بزرگ داشت. فَرَّ، هَرَبَ = فرار کرد. سالَ، جَرَی = روان شد. حَیّأَ، سَلَّمَ = سلام کرد. بَدَأَ، شَرَعَ = شروع کرد. صَاحَ، صَرَخَ = داد زد. رَأَیَ، شاهَدَ = دید. عَجِزَ، ضَعِفَ = ناتوان شد. بَلَغَ، وَصَلَ = رسید. إنزَعَجَ، قَلَقَ، إِضطَرَبَ، إِنزَجَرَ، حَزن = ناراحت شد. فازَ، نَجَحَ = موفق شد. فاتَ، مَضَی = گذشت. جالَ، طافَ= گردش کرد. بَحَثَ، فَتَّشَ= جستجو کرد. شَعَرَ بِـ، أَحَسَّ = احساس کرد. جَلَسَ، قَعد= نشست. خَلا، فَرَغَ = خالی شد. وَدَعَ، تَرَکَ = رها کرد. اِستِطاعَ، قَدَّرَ= توانست. رَدَّ، رَفضَ= نپذیرفت جبن، خَوف = ترس. زادَ، کَثَرَ= زیاد شد.
    اسم ها: منیه، بغیه، امل، رجاء = آرزو. عبث، لهو، لعب= بیهوده. ثمن، قیمه= ارزش. فرح، سرور، بهجه =شادی. تعب، مشقه، کد = رنج. خطیئه، سیئه، ذنب


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:50 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    تاریخ ترجمه در ایران
    تاریخ ترجمه در ایران


    پیشینهٔ ترجمه در ایران به روزگار هخامنشیان می‌رسد (۵۵۹-۳۲۱ ق.م.). گستردگی این شاهنشاهی و ارتباطات گستردهٔ آن با سرزمین‌های دیگر ترجمه را امری بایسته ساخته بود. کتیبه‌های هخامنشیان معمولاً به سه زبان فارسی باستان، اکدی، و ایلامی نوشته می‌شده‌است.

    در مراکز علمی عصر ساسانیان، مانند سلوکیه، تیسفون، و گندی‌شاپور آثار فراوانی از زبان‌های گوناگون متداول در آن روزگار همچون سانسکریت، یونانی، لاتینی، و سریانی به پهلوی ترجمه می‌شد. نخستین ترجمهٔ دوران ساسانیان را مربوط به عصر خسرو اول انوشیروان می‌دانند. از نامدارترین آثاری که در این دوره ترجمه شد، باید به ترجمهٔ پنچه تنتره یا کلیله و دمنه از سانسکریت به فارسی پهلوی اشاره کرد.

    همچنین، در آغاز تمدن اسلامی ترجمه‌های متعددی از کتب فلسفی و علمی یونانی به پهلوی موجود بود.

    کار ترجمه در ایران با کتابهای درسی دارالفنون رونق گرفت و بر اثر احیاء صنعت چاپ و اعزام محصلین به خارج گسترش یافت. از آنجا که هدف تأسیس این مؤسسه تربیتی در زمان عباس میرزا و به پیشنهاد روشنفکران و آزادیخواهان، اخذ تمدن و علوم و معارف مغرب زمین عنوان شده بود، لذا به استخدام معلمین خارجی نیز اقدام گردید. همچنین کتب درسی خارجی در زمینهٔ علوم، ادبیات، تاریخ، پزشکی و غیره با کمک همین معلمین به فارسی برگردانده شد. پس از چندی به توصیهٔ عباس میرزا به ترجمه آثار ادبی نیز پرداختند. از آنجاکه محصلین بیشتر به فرانسه اعزام می شدند زبان فرانسوی در کشور رایج و با گستردگی آن نه تنها آثار نویسندگان فرانسوی بلکه آثار ادبی دیگر زبانهای اروپایی مثل آلمانی، روسی، لهستانی، مجاری، اسپانیایی، پرتغالی نیز به فارسی برگردانده شد. نخستین نمایش نامه ای که از فرانسه به فارسی ترجمه شد، نمایشنامه "مردم گریز"، اثر مولیر است. دو کتاب تاریخی "پطر کبیر" و "شارل دوازدهم" اولین سفارش ترجمه ای بود که عباس میرزا به میرزا رضا مهندس داد. "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" سفارش دیگر او به همین مترجم بود. نهضت ترجمه و نشر کتاب پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه، در دوران محمد شاه قاجار دچار فترت شد، ولی در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اوج خود رسید. محمد طاهر میرزا و محمدحسن خان اعتماد السلطنه پرکارترین مترجمان این دوره بودند. از مشهورترین ترجمه‌های محمد طاهر میرزا "سه تفنگدار" ، "کنت مونت کریستو" ، "لوئی چهاردهم و عصر و قرنش" را می توان نام برد. "طبیب اجباری" ، "سرگذشت خانم انگلیسی" ، "داستان روبنسون سوئیسی" و "شرح احوال کریستف کلمب" نیز از بهترین آثار ترجمه اعتمادالسلطنه به شمار می رود. البته اکثر این ترجمه ها، بیش از آنکه یک ترجمه باشند، اقتباس، یا به قول درایدن ،imitation هستند. پس از جنگ جهانی دوم، زبان انگلیسی جای زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم گرفت و گسترش روزافزون یافت. امّا با وجود اینکه انگلیسی امروزه زبان دوم اکثریت محصلین ایرانی به شمار می رود، در قلمرو ادبیات هنوز هم بهترین مترجمان ما اغلب کسانی هستند که از زبان فرانسه ترجمه کرده اند.

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

     

    پیشینهٔ ترجمه در ایران به روزگار هخامنشیان می‌رسد (۵۵۹-۳۲۱ ق.م.). گستردگی این شاهنشاهی و ارتباطات گستردهٔ آن با سرزمین‌های دیگر ترجمه را امری بایسته ساخته بود. کتیبه‌های هخامنشیان معمولاً به سه زبان فارسی باستان، اکدی، و ایلامی نوشته می‌شده‌است.

    در مراکز علمی عصر ساسانیان، مانند سلوکیه، تیسفون، و گندی‌شاپور آثار فراوانی از زبان‌های گوناگون متداول در آن روزگار همچون سانسکریت، یونانی، لاتینی، و سریانی به پهلوی ترجمه می‌شد. نخستین ترجمهٔ دوران ساسانیان را مربوط به عصر خسرو اول انوشیروان می‌دانند. از نامدارترین آثاری که در این دوره ترجمه شد، باید به ترجمهٔ پنچه تنتره یا کلیله و دمنه از سانسکریت به فارسی پهلوی اشاره کرد.

    همچنین، در آغاز تمدن اسلامی ترجمه‌های متعددی از کتب فلسفی و علمی یونانی به پهلوی موجود بود.

    کار ترجمه در ایران با کتابهای درسی دارالفنون رونق گرفت و بر اثر احیاء صنعت چاپ و اعزام محصلین به خارج گسترش یافت. از آنجا که هدف تأسیس این مؤسسه تربیتی در زمان عباس میرزا و به پیشنهاد روشنفکران و آزادیخواهان، اخذ تمدن و علوم و معارف مغرب زمین عنوان شده بود، لذا به استخدام معلمین خارجی نیز اقدام گردید. همچنین کتب درسی خارجی در زمینهٔ علوم، ادبیات، تاریخ، پزشکی و غیره با کمک همین معلمین به فارسی برگردانده شد. پس از چندی به توصیهٔ عباس میرزا به ترجمه آثار ادبی نیز پرداختند. از آنجاکه محصلین بیشتر به فرانسه اعزام می شدند زبان فرانسوی در کشور رایج و با گستردگی آن نه تنها آثار نویسندگان فرانسوی بلکه آثار ادبی دیگر زبانهای اروپایی مثل آلمانی، روسی، لهستانی، مجاری، اسپانیایی، پرتغالی نیز به فارسی برگردانده شد. نخستین نمایش نامه ای که از فرانسه به فارسی ترجمه شد، نمایشنامه "مردم گریز"، اثر مولیر است. دو کتاب تاریخی "پطر کبیر" و "شارل دوازدهم" اولین سفارش ترجمه ای بود که عباس میرزا به میرزا رضا مهندس داد. "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" سفارش دیگر او به همین مترجم بود. نهضت ترجمه و نشر کتاب پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه، در دوران محمد شاه قاجار دچار فترت شد، ولی در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اوج خود رسید. محمد طاهر میرزا و محمدحسن خان اعتماد السلطنه پرکارترین مترجمان این دوره بودند. از مشهورترین ترجمه‌های محمد طاهر میرزا "سه تفنگدار" ، "کنت مونت کریستو" ، "لوئی چهاردهم و عصر و قرنش" را می توان نام برد. "طبیب اجباری" ، "سرگذشت خانم انگلیسی" ، "داستان روبنسون سوئیسی" و "شرح احوال کریستف کلمب" نیز از بهترین آثار ترجمه اعتمادالسلطنه به شمار می رود. البته اکثر این ترجمه ها، بیش از آنکه یک ترجمه باشند، اقتباس، یا به قول درایدن ،imitation هستند. پس از جنگ جهانی دوم، زبان انگلیسی جای زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم گرفت و گسترش روزافزون یافت. امّا با وجود اینکه انگلیسی امروزه زبان دوم اکثریت محصلین ایرانی به شمار می رود، در قلمرو ادبیات هنوز هم بهترین مترجمان ما اغلب کسانی هستند که از زبان فرانسه ترجمه کرده اند.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:49 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ویژگی های زبان عربی برای مترجم عربی زبان
    ویژگی های زبان عربی برای مترجم عربی زبان


     

    زبان عربی اشتقاقی‏ است، بدین معنی که‏ عرب‏‌زبانان از الگوهای افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و.... بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این الگوها که «باب» نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتق‌هایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شده‌است که شناسایی ریشه آن را دشوار می‌کند.[۴] برای نمونه‌ای دیگر می‌توان واژه «مورَخ» را نام برد. این واژه به معمی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند [۵]،[۶] و [۷].

     

    عرب‌ها شمار زیادی از واژه‌های فارسی را برابر گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌های «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «قهستان» و «کنز» هستند که به ترتیب از واژه‌های فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، «کوهستان» و «گنج» ساخته شده‌اند. عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند[۸]. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ «جُناح» ساخته شده‌است، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است [۹]. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند [۱۰] واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش) از پارسی گرفته شده‌اند [۱۱] به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است [۱۲] که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) [۱۳]، [۱۴]، [۱۵]، [۱۶]، [۱۷]. از دیگر واژهه‌هایی که از فارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد [۱۸].


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:48 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    دليل المترجمين الي الترجمة الممتازة
    دليل المترجمين الي الترجمة الممتازة


    دليل المترجمين الي الترجمة الممتازة

    أخي المترجم الكريم
    أعتقد أنه لايوجد منتدي في العالم العربي اهتم بالترجمة مثل منتدي الدي في دي الذي اخرج اساتذة من المترجمين ولايزال يمنح كثيرون الفرصة ليكونوا من العلامات المميزة في الترجمة وقد وضع كثيرون منهم خلاصة تجربته بالترجمة وبعض نصائحه لمن يبدأ خطواته الأولي بعالم الترجمة.
    وفي الحقيقة هذا الدليل الذي اضعه هنا هو محصلة أراء حصلتها من خبرة الترجمة ومن خبرة زملاء أعزاء من المترجمين الذين لايشق لهم غبار في عالم الترجمة ومن هذا المنطلق فأنا لاأدعي تأليف هذا الدليل فهو من خلاصة خبراتنا كمترجمين مجتمعة وقد أشرت قدر ذاكرتي الي مصادر بعض النقاط المذكورة بالدليل مع الحاق روابطها المتوفرة.
    وأخيرا أقول ان هذا الدليل ليس نهائيا فكل مترجم يود اضافة جادة ومفيدة عليه بوضعها في هذا الدليل الذي ارجو ان أن تكون صفحاته مفيدة للجميع وعذرا لو حدث أي خطأ أو سهو .

    الاخطاء العشرة الشائعة بالترجمة

    1- سطور كاملة تكون غير مترجمة علي الاطلاق وهذا بدون مبرر مقنع.

    2- عدم بذل الجهد الكافي بفهم الحوار ووجود سطور مترجمة بالشبه ولاعلاقة لها بالحوار.

    3- أخطاء نحوية من النوع الثقيل في مباديء النحو والاملاء.

    4 - صياغة المعني غامضة وغير مفهومة.

    5- اسم المترجم الموجود كل 10 دقايق دون سبب مما يشوه الترجمة ولااعتقد أن الحماية من السرقة
    تتحقق من تشويه الترجمة بوضع اسم المترجم بهذا الافراط خاصة مع سهولة حذف هذا الاسم بملف الترجمة

    6 - الكتابات انجليزية علي الشاشة لم تترجم لان المترجم لم ير الفيلم اصلا.

    7- الضمائر راحت في خبر كان وصار الحوار مكتوب عربي مكسر فلا نفهم المذكر من المؤنث .

    8- الحروف ملتصقة ببعضها واحيانا مكررة او زائدة مما يدل علي السرعة الشديدة في الكتابة وعدم المراجعة.

    9- الكلمات العامية وسط جمل باللغة العربية.

    10- اقحام تعليقات غير موجودة بالحوار من اجل الاستظراف او بغرض رقابي حتي كلمة in cut
    ولااري داعيا لها مع وجود تنبيه عام أول الترجمة وتوضيح لتصنيف المشاهدة في عرض الفيلم

    مواصفات الترجمة الممتازة

    للترجمة أصول معترف بها في جميع أنحاء العالم وعلي الرغم من اجتهادات كثيرون حول هذه الأصول الا ان الاجتهاد دائما يهدف الي الجودة وليس الي التخفف من عبء الدقة الي ملفات ترجمة مبتسرة وضعيفة وقد لاحظت وبالتأكيد غيري أن هناك أخطاء عديدة يقع بها عديد من المترجمين اما عن قصد أو عن دون قصد وقد أجملت هنا في نقاط أهم تلك الأخطاء ليطلع عليها من يتصدي لعملية الترجمة لعلها تكون دليلا له فيما يتجنبه من أمور كي يرتقي بترجمته الي أفضل صورة ممكنة .. أما فيما يتعلق بالنصائح التي تهم المترجم للوصول الي ترجمة ممتازة فهي في محاولة مراعاة مايلي قدر الامكان:

    أولا - يجب مراعاة انتقاء ملف الترجمة بلغة انجليزية سليمة او اي لغة تجيدها وعمل فحص للملف لغويا ومقارنته بتوقيت النسخة لديك قبل البدا بترجمته حرصا علي مجهودك

    ثانيا - الترجمة تكون باللغة العربية الفصحي يعطي الترجمة جمالا ورونقا تفتقره اللهجة العامية الفقيرة المرادفات والمحلية جدا.

    ثالثا - علي المترجم احترام ملف الترجمة فلا يضيف اليه ماليس به ومايغير معني الحوار حتي لو خالف هذا اراءه الشخصية.
    يستثني من ذلك تعليقات الاصوات الخاصة بملفات الصم والبكم وللاخ Tigger موضوع يساعدك في ازالة تلك الكلمات من هذا الرابط
    كيف تزيل سطور الصم والبكم من الترجمة وأيضا اصلاح ملف الترجمة من الأخطاء الشائعة

    رابعا - عدم ترك جمل غير مترجمة بالنص ولاباس بالاستعانة بمترجمي المنتدي للمساعدة في حال صعوبة الامر

    خامسا - رؤية الفيلم مرة واحدة علي الاقل قبل بدأ الترجمة لأخذ فكرة وافية عن الفيلم وطبيعة احداثه

    سادسا - لاتترجم الاصوات مثل اوه .. واو ..huh, WoW, hey

    سابعا - يجب ان تنتبه الي ان ملف الترجمة اصلا مصنوع للصم وليس للعمي لذا فملفات الترجمة لاتحتوي علي ترجمة اي كتابات تظهر علي الشاشة وانما الحوار المسموع فقط وتلك فائدة رؤية الفيلم المذكورة سابقا
    لذا عليك ترجمة كل مايظهر على الشاشة من كتابات لاهميتها بسياق الفيلم .

    ثامنا - مراعاة قواعد اللغة العربية قدر الاستطاعة حفاظا عليها من التشويه وضياع المعني وهذا شرح وافي وضعه الزميل حاتم منصور بهذا الرابط
    ( مواصفات الترجمة الممتازة)


    تاسعا - الانتباه الي كتابة الكلمات بحروف سليمة والانتباه الي الخلط بين حروف مثل السين والصاد والذال والزاي وغير ذلك

    عاشرا - الحوار الدارج الامريكي بذيء تماما وملي بالشتائم الجنسية ويفضل استخدام كلمات معبرة من امثال:
    F**K you = عليك اللعنة
    sun of a bich = ايها القذر او ابن العاهرة

    حادي عشر - حين البدا بالترجمة عليك باختيار البرنامج المناسب للترجمة واتباع خطوات الترجمة وهناك اكثر من شرح ممتاز للمبدئين لهذا الامر وهذه روابطها
    شرح الاخ hippo

    شرح الاخ خالد المنسي

    شرح الاخ Tigger

    شرح الاخ memory

    الصياغة

    أهم مراحل الترجمة وهي التي تضع الترجمة بحق في مصاف الابداع وهي رغم اهميتها لاتاتي غالبا من خلال الترجمات الاولي للمترجم وانما تاتي بعد عدة احتكاكات بعملية الترجمة والبحث في مرادفات العربية والانجليزية وتاتي حين تترجم جملة ما وتشعر بعد ترجمتها ان غير معبرة رغم انك ترجمتها كلمة كلمة ولكن توزيع الكلمات واختيار المرادفات المناسبة بل واضافة كلمات وتعبيرات من عند المترجم لربط الجملة او تفسير اختصار امريكي او تلميح حواري تقصر عن تفسيره الترجمة الملتزمة وهنا ياتي دور المترجم الذي يستطيع تاليف كلمة او عدة كلمات ويرصعها ضمن الحوار دون ان يشعر المتفرج انه كلام دخيل بل انه مفسر تماما للاحداث وهي اشياء تحتاج من المترجم متابعة ترجمات الآخرين ولاابالغ حينما اقول متابعة اي ترجمة سواء من المنتدي او التليفزيون والسينما ومقارنتها بما يسمعه من حوار

    نصائح املائية

    هذا ملخص سريع لأهم قواعد الإملاء التي ستحتاجها وقام بتلخيصه وتنظيمه مشكورا الاخ فيروس وهو مأخوذ عن ملاحظات لغوية هامة للاخ Tigger من مشاركته بموضوع ( مواصفات الترجمة الممتازة) المذكور برابط سابق :

    - حرف الألف أحيانأ يحمل همزة وتسمى ألف قطع وأحيانأ لا يحملها ويسمى ألف وصل...كي تميز بينهما ضع واو قبل الكلمة وانطقها...ألف القطع تنطق بوضوح أما ألف الوصل تدغم مع ما يليها
    مثال: كلمة "أخبار"..لو قلت: "وأخبار" ستنطق الهمزة بوضوح إذن فهي ألف قطع ولا بد من كتابتها فوق الألف
    وكلمة "ابتهاج"..لو قلت: "وابتهاج" تجد أن الألف لم تظهر بوضوح في النطق إذن فهي ألف وصل ولا يكتب عليها أي همزة
    الهمزة فى وسط الكلمة:
    إذا كانت ساكنة توضع على حرف يشبه تشكيل ماقبلها:
    مثال: "فأس" الفاء مفتوحة فتوضع الهمزة على الألف
    "بئر" الباء مكسورة فتوضع الهمزة على نبرة "أى ياء"
    "كؤوس" الكاف مضمومة فتوضع الهمزة على الواو
    ولو كانت الهمزة مضمومة توضع على واو "شؤون" إلا إذا سبقتها كسرة "بريئون"، "يستهزئون"
    إذا كانت مفتوحة توضع على حرف يشبه تشكيل ماقبلها إلا إذا كان ماقبلها ساكنا فتوضع على الألف مثل "يسأل"
    الهمزة فى نهاية الكلمة:
    توضع ايضا على حرف من جنس حركة ماقبلها مثل "يجرؤ"، "يبدأ"، "يستهزئ"
    إذا كان ما قبلها ساكنا توضع على السطر "جزء" أو سكون المد "صحراء"
    التاء في آخر الجملة تكتب هاء بدون نقط أو تاء بنقطتين...كي تميز بينهما ضع علامة تنوين على نهاية الكلمة وانطقها...التاء ستنطق بوضوح والهاء ستظل هاء
    مثال: كلمة: "ساعة" لو وضعت عليها تنوين "ساعةٌ" ستجد التاء واضحة تماماً..إذن تكتب وعليها نقطتين
    وكلمة: "وجيه" لو وضعت عليه تنوين "وجيهٌ" ستظل هاءً كما هي..إذن تكتب بدون نقاط
    حذار من الخطأ الشائع وهو وضع ياء في آخر الكلمة عند مخاطبة المؤنث
    مثال: اكتب "لكِ" أو "عليكِ" ولا تكتب"لكي" أو عليكيِ"


    قواعد التشكيل وعلامات الترقيم

    بالطبع من الصعب جداً تشكيل كل حروف الترجمة..ولكن احرص على وضع علامات التنوين مثل.."حسناً" و"حينئذٍ"
    ضع علامات التشكيل حينما تتشابه الكلمات وخصوصاً عند الخطاب...
    مثال: إذا كتبت أنت مثلاً فينبغي أن توصل للمشاهد هل هي "أنتَ" للمذكر أم "أنتِ" للمؤنث
    وكيفية كتابة علامات التشكيل على الكيبورد للاخ heno موجودة هنا
    لا تتغاضى عن كتابة علامات الترقيم في محلها كعلامات الاستفهام والتعجب
    ينبغي ألا تضع أي مسافات قبل علامات الترقيم

    نصائح عامة في فنيات الترجمة

    - تأكد أن توقيت الجمل مطابق وسليم للنسخة التي تعمل عليها
    - لاتزد الأحرف في السطر الواحد عن 42 حرف وهو الحد المعقول كي تسهل قراءته
    - قسم الجملة على سطرين...وذلك في حالات:
    إذا كانت جملة حوارية طويلة...وفي هذه الحالة احرص على ألا تكون نهاية السطر الأول حرف جر أو ماشابه..
    إذا كانت جملتان متتاليتان وغير مترابطتان يقولهما نفس الشخص كأن يوجه حديثاً لشخصين مختلفين
    إذا كان الحوار بين شخصين ..اي أن كلاً منهما يقول جملة وتكتب في سطر منفصل

    - لا يفضل أبداً أن تكتب على 3 أسطر
    دائماً ضع "-" قبل الجملة إذا كان هناك شخصان يتبادلان الحديث
    توضع "..." في نهاية السطر إذا كانت الجملة لها بقية
    توضع"--" في نهاية السطر إذا كان أحدهم يتحدث وانقطع كلامه بكلام شخص لآخر
    - كن حريصاُ على ترجمة أي عبارات تظهر على الشاشة بالإنجليزية أو في خلفية الفيلم..لأن مثل هذه العبارات لا تكون موجودة في الترجمة الإنجليزية
    - حاول ألا تترك أي سطور غير مترجمة..
    - من الأفضل عدم ترجمة الأغاني..إلا إذا كانت ذات علاقة قوية بالأحداث
    - حافظ على تهجئة واحدة لكل الأسماء الواردة في الفيلم
    - لا تزج بأي عبارات غريبة أو مداخلات منك داخل حوار الفيلم فهذا قطعاً ينتقص من أمانتك كمترجم
    - ترجمة المصطلحات كما تنطق وفي حالة ضرةورة ترجمة معني المصطلح يفضل اللجوء الي القواميس المتخصصة مثل قاموس ويبستر وهذا رابطه

    أخيرا أتمني من الزملاء المترجمين تحديدا أن نتشرك دائما في اضافة وتجويد معارفنا بفن الترجمة الذي يحتاج كثير من المران والتعمق للوصول الي كثير من أصوله وفنونه وليكن هذا الدليل أول خطواتنا علي علي طريق الابداع في الترجمة .


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:48 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    اصول ترجمه قرآن چیست؟
    اصول ترجمه قرآن چیست؟


    اصول ترجمه قرآن : امور لازم در ترجمه قرآن به زبان‌های دیگر

    وظیفه و رسالت هر ترجمه‌ای انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افزودن یا کاستن است. با توجه به اهمیت قرآن به عنوان کتاب وحی الهی، از نظر محققان، رعایت اصول و نکات ذیل برای مترجمان قرآن کریم ضرورت دارد:

    1. تسلط کامل به زبان عربی و نیز زبان مقصد و رعایت دقایق و ظرایف هر دو زبان؛

    2. رعایت اصل امانتداری و پرهیز از هرگونه حذف و اضافه به بهانه ترجمه قرآن؛

    3. ریشه‌یابی مفهوم کلمات و توجه به فرسایش و دگرگونی معنای کلمات با گذشت زمان در همه زبان‌ها و از جمله زبان عربی؛

    4. کاستن از دخالت تفسیر در ترجمه؛

    5. استفاده از نثری پخته، سلیس و روان و پرهیز از واژگان مهجور و نامأنوس؛

    6. آگاهی به علم تاریخ و سرگذشت عالم و اقوام و ملل به‌ویژه منطقه عربستان و فرهنگ حاکم بر مردم آن و نیز آگاهی به مسائل جغرافیایی شبه جزیره و مناطق اطراف آن؛

    7. آگاهی به مسائل کلامی و فقهی و عنایت کامل به دیدگاه‌های اهل بیت (ع) درباره موضوعات قرآنی.

    منابع

    1. البیان فی تفسیرالقرآن : صفحه 505
    2. مجله بینات جلد 10 : صفحه 202
    3. مجله بینات جلد 10 : صفحه 197
    4. مجله بینات جلد 10 : صفحه 41
    5. تاریخ قرآن : صفحه 650
    6. ترجمه آوایی,تفسیرپیوسته وتاویل قرآن به قرآن ناطق : صفحه 299

    اصطلاح‌نامه

    مترادفات

    از واژه «اصول ترجمه قرآن» بجای واژه‌های زیر استفاده کنید:

    شرایط ترجمه قرآن، مختصات ترجمه قرآن، مشخصات ترجمه قرآن، معیار ترجمه قرآن، مقدمات ترجمه قرآن، ویژگی‌های ترجمه قرآن

    نمایه‌های موضوعی

    جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاح‌نامه).

    برای دسترسی به نمایه‌های شامل واژه اصول ترجمه قرآن به زیرصفحه اصول ترجمه قرآن/نمایه‌های موضوعی مراجعه کنید.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:47 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    روش صحیح ترجمه عربی به فارسی چیست؟
    روش صحیح ترجمه عربی به فارسی چیست؟


    چکیده

    ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کرده‏اند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.

    برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکته‏ای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشته‏اند؛در حالی که این بی‏توجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد می‏کند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخه‏های خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمه‏ها شده است.

    در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.

    واژه‏های کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی

    1.مقدمه

    ترجمه کتاب و مقاله یکی از ابزارهای مفید برای بالا بردن سطح یک زبان در زمینه‏های علمی، فرهنگی، اجتماعی و...محسوب می‏شود و استفاده ناصحیح از این ابزار، پیامدهای نامطلوبی برای زبان مقصد در پی دارد.از جمله این تأثیرهای نامطلوب، انحراف زبان گفتاری و نوشتاری خوانندگان زبان مقصد است.البته ما در این مجال کوتاه قصد اثبات پیامدهای مطلوب و احیانا

    نامطلوب ترجمه را نداریم، ولی باید دانست که در عصر ارتباطات، انسان متمدن تلاش می‏کند تا به عصاره و چکیده علوم همنوعان خود در سراسر جهان دست یابد و به تعبیر بهتر، کوشش بر این است که دستاوردهای مادی و معنوی را از دیگران کسب کند و آنگاه با توجه به ذوق، هوش و بینش، نه فقط آن را بر داده‏هایش بیفزاید، بلکه برای استفاده در اختیار دیگر همزبانانش قرار دهد.امروزه ترجمه یک ضرورت است و کسی آن را انکار نمی‏کند، زیرا دستاوردهای مهمی دارد که از مهمترین آنها، آشنایی با شاهکارهای ادبی و فکری، اطلاعات عمومی و اخبار علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...جهانیان است.امروزه کشورهای غربی، پیشرفت خود را مدیون ترجمه می‏دانند.آنها نه فقط ترجمه را مانع رکود و خلل در دانش هم زبانان خود نمی‏شمردند، بلکه معتقدند ترجمه، قوه تخیّل و تفکّر را بازتر و پهنه فرهنگ و زبان را گسترده‏تر می‏کند.ترجمه پل ارتباطی دو فرهنگ و زبان مختلف و متفاوت است.این پل را نباید به این دلیل که شاید دشمنی از آن عبور کند ویران کرد، بلکه باید آن را استحکام بخشید.در حقیقت، ترجمه جواب کمک به نیازهای فرهنگ و زبان خودی است که در طی قرون متمادی صاحبان یک فرهنگ، تشنه مطالب و موضوعات دیگر فرهنگها و زبانها بوده‏اند.

    ترجمه خوب به اندازه تألیف و نگارش خوب مؤثر است.بدین سبب بعضی حتی آن را از تألیف سخت‏تر دانسته‏اند.ترجمه خوب اصول و مبانی خاصّ خود را دارد که مترجم باید به آنها پایبند و متعهد باشد؛اما عده‏ای بدون هیچ گونه آشنایی با زبان مبدأ و فقط به علّت کنجکاوی یا علاقه و یافتن شغل به ترجمه روی می‏آورند.

    ترجمه خوب، ترجمه‏ای است که منظور و مقصود مؤلف در آن منظور گردد و مترجم زبردست کسی است که اصول، مبانی و نکات ظریف ترجمه را مدّنظر قرار دهد.

    2.بررسی واژگانی

    «ترجمه»یک واژه عربی است که از«ترزبانی»و«ترزفانی»فارسی گرفته شده است.تلفظ این کلمه در اصل«ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.بعضی آن را به فارسی«برگردان»هم خوانده‏اند، ولی این اصطلاح بسیار کم استعمال می‏شود.

    در فرهنگهای لغت فارسی و عربی، معانی متعددی را برای ترجمه ذکر کرده‏اند.از جمله در المنجد آمده است:«ترجم الکلام:فسّره بلسان آخر فهو ترجمان و ترجمان و الجمع:تراجمة و تراجم و یقال«ترجمه بالترکیةای نقله الی اللسان الترکی و ترجم علیه:اوضح امره و الترجمة: التفسیر و ترجم الرجل:ذکر سیرة شخص و اخلاقه و نسبه و ترجمة الکتاب:فاتحته».در فرهنگ فارسی معین آمده است:«(e-)tarjama L[ترجمه ع، ترجمة و ترجمت‏]؛1)(مص.م)گزاردن و گزارش کردن، گردانیدن، از زبانی به زبان دیگر نقل کردن؛2)ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب شخصی؛3)(ا.مص)گزارش، ج تراجم:احوال، شرح احوال، که در تداول این کلمه را« tarjome L»

    تلفظ می‏کنند.و ترجمان« tarjoman L»مترجم، گزارنده».

    در باب واژه ترجمه، تقریبا تمام فرهنگهای لغت کم و بیش سه معنا را در نظر داشته‏اند: الف)نقل کلام از زبانی به زبانی دیگر،

    ب)تفسیر، تأویل و توضیح،

    ج)زندگینامه و ذکر سیرت، اخلاق و نسب فرد.

    البته منظور ما از کلمه«ترجمه»در این مقاله همان معنای اول است، گرچه دیگر معانی هم بی‏ارتباط با معنای اول نیستند.

    3.روشهای ترجمه

    مترجم بعد از خواندن متن اصلی و فهمیدن اینکه درباره چه موضوعی است، گسترده کار را برآورد و سپس روش ترجمه را انتخاب می‏کند، زیرا ترجمه شیوه‏ها و روشهای مختلفی دارد که مترجم باید متناسب با موضوع، روش خود را برگزیند.روشهای موجود بر اساس واحد ترجمه عبارتند از:

    الف)تحت اللفظی(واحد ترجمه:واژه)،

    ب)عادی(واحد ترجمه:جمله)،

    ج)آزاد(واحد ترجمه:پاراگراف).

    هر یک از روشهای بالا، مزایا و معایبی دارد که بحث و بررسی آنها در این مقاله نمی‏گنجد؛ ولی به طور خلاصه باید گفت که ترجمه عادی از دیگر روشهای ترجمه بهتر است، زیرا در ترجمه عادی، واحد ترجمه از کلمه بزرگتر است و لذا مترجم به راحتی می‏تواند قواعد دستور زبان و روش ترتیب اجزای جمله و آرایش کلمات را با توجه به زبان مقصد رعایت کند.بدین ترتیب، جمله زبان مبدأ در زبان مقصد، معادل مفهومی دارد، مانند:

    -زبان مبدأ:«اختلط الحابل بالنابل».

    -زبان مقصد:«شیر تو شیر شد».

    در این جمله، ضمن رعایت قواعد دستوری، مفهوم جمله زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال یافته است.

    4.عوامل مؤثر در ترجمه متون از عربی به فارسی

    یکی از مهمترین نکات در روش صحیح ترجمه متون از عربی به فارسی، رعایت عوامل تأثیر گذار بر ترجمه است.این عوامل عبارتند از:

    الف)تلفظ صحیح کلمه:در زبان عربی، حروفی هستند که اگر درست تلفظ نشوند، معنای‏

    آنها به کلی تغییر می‏کند؛حروفی همچون:«ح، ذ، ظ، ع، ث، ص، ض، ط».به این مثال توجه کنید: «لا یفید الامل، بغیر عمل»«الامل»به معنای«امید»و«عمل»به معنای«کار»است که ترجمه می‏شود:«امید، بدون کار فاید ندارد».حال اگر کلمات مزبور، صحیح تلفظ نشوند، معنای جمله کاملا فرق می‏کند:«لا یفید العمل، بغیر امل»:«کار، بدون امید، فایده ندارد».

    ب)اختلاف در قرائت:گاه اگر حرکت آخر کلمه تغییر یابد، معنای آن نیز تغییر می‏کند.برای مثال اگر در آیات مبارکه سوره مسدّ«تبّت یدا ابی لهب...وامراته، حمّالة الحطب»واژه«حمّالة» منصوب خواهد شود، به«هیزم کش را»ترجمه می‏شود؛یعنی«مفعول به»خواهد بود و اگر مرفوع تلفظ شود به«هیزم کش»ترجمه می‏شود که«خبر»است.

    ج)تفاوت متون:در زبان عربی، متون گوناگونی از قبیل مذهبی، علمی، و ادبی وجود دارد. بدون تردید به هنگام ترجمه هر یک از متون، مترجم باید نوع آن را در نظر بگیرد.مثلا در ترجمه آیه‏«اهدنا الصراط المستقیم»(ما را به راه راست هدایت فرما)منظور از راه راست چیست؟ مترجم باید خیلی موجز و مختصر آن را تفسیر کند.

    د)صرف و نحو:مترجم پس از آنکه متن مورد ترجمه را به درستی فهمید، یعنی از لحاظ واژگان، مشکلی نداشت، باید با بهره‏گیری از دستور زبان مبدأ، به تطبیق در زبان مقصد بپردازد.برای اینکه موضوع روشن گردد، به این مثال توجه کنید:«لم یقم أحد»«قام»به معنای «برخاست»و«أحد»به معنای«یکی»است.پس از لحاظ دستوری«یقم»مضارع مجزوم به«لم» است که در معنا به«برنخاست»ترجمه می‏شود؛یعنی زمان جمله«گذشته»است وبنابراین معنای جمله چنین خواهد بود:«هیچ کس برنخاست».

    ه)بلاغت:مترجم باید با بلاغت عرب آشنا باشد؛زیرا متون عربی پر است از صنایع ادبی، معانی و بیان و غیره.مثلا ترجمه آیه مبارک‏«ید اللّه فوق ایدیهم»را«دست خدا بالاترین دستهای آنها است»ترجمه کرده‏اند؛در صورتی که ترجمه«قدرت خداوند، بالاترین قدرت آنها است» صحیح است.یا«جاء ربّک»را به«پروردگارت آمد»ترجمه می‏کنند که«حکم پروردگارت آمد» صحیح است.

    و)لحن گفتار و طرز بیان کردن نیز در ترجمه مؤثر است؛زیرا در دستور زبانها، انواعی از جملات وجود دارد که در عربی و فارسی هم این گونه است.برای روشن شدن مطلب به یک مثال بسنده می‏کنیم:«کم کتابا عندک؟»به«چند کتاب داری؟»یعنی جمله پرسشی، و«کم من کتاب عندک»به«چقدر کتاب داری»یعنی به جمله خبری ترجمه می‏گردد.

    ز)حرکات هر واژه تأثیر بسزایی در ترجمه دارند؛مانند«لا تأخذه سند و لا نوم»و«ولد سنة 1375 ه.ش فی طهران»که«سنة»به معنای«چرت»و«سنة»به معنای«سال»است.

    5.نمونه‏ های کاربردی و عملی

    در این بخش نگارنده بر آن است تا با ارائه نمونه‏هایی از آیات، احادیث و متون ادبی به تطبیق‏

    بخش قبلی بپردازد.بدون تردید، آوردن شاهد مثال برای هر بحث صرف و نحو، مجال و فرصت بسیاری می‏طلبد که به ناچار فقط برای روشن شدن موضوع به چند مثال بسنده می‏کنیم:

    الف)استغاثه

    استغاثه را نباید در زبان مقصد ترجمه تحت اللفظی کرد؛زیرا ترجمه کاملا بی‏ارتباط و ضعیف خواهد بود.مثلا ترجمه«یا للاحرار للمستضعفین»به«ای آزادگان برای مستضعفان»صحیح نیست.در اینجا مترجم باید با توجه به مفهوم استغاثه، یعنی فریاد خواهی، کمک خواستن و یاری طلبیدن و مانع امری زشت شدن، جمله را ترجمه کند و لذا عبارت فوق به صورت«ای آزادگان، به داد مستضعفان برسید!»یا«آزادگان به مستضعفان کمک کنید!»یا حتی«آزادگان! مستضعفان»ترجمه می‏شود.اینک نمونه‏هایی از استغاثه را ترجمه می‏کنیم:.

    -یا رجال المرؤة للغریق:ای جوانمردان!به داد غریق برسید.

    -یا رجال الشرطة من اللصوص:پلیسها!جلو دزدان را بگیرید.

    -یا لاهل الاحسان للفقراء:ای نیکوکاران!به بیچارگان کمک کنید.

    -یا لک، لی:تو!به داد من برس.

    گاهی«مستغاث منه»حذف می‏شود که مترجم می‏تواند جمله را با توجه به زبان مبدأ ترجمه کند؛یعنیواژه محذوف را منظور نکند؛مانند«یا..للمظلوم:...به داد ستمدیده برسید».

    البته گاهی منادا به صورت استغاثه می‏آید و از حالت اصلی خارج می‏گردد که برای ابراز تعجب، بسیاری آن و کاری عجیب و غریب و...می‏آید، مانند:یا لجمال الربیع:بهار چه زیبا است؛ یا لنشاط الغربیین:غربیها، عجب فعال هستند؛یا لک من لیل:شب عجیبی هستی.

    ب)اشتغال

    اشتغال این است که اسمی پیش از فعلی بیاید و آن فعل یا مفعول آن فعل، دارای ضمیری باشد که به مرجع آن«مشغول عنه»گفته می‏شود.معادل اشتغال در زبان فصیح مقصد وجود ندارد و به عبارت دیگر اصلا کاربردی ندارد.بنابراین، نگارنده معتقد است مترجم باید«ضمیر»را در ترجمه نادیده بگیرد و آن را ترجمه نکند.در این صورت، معادل زبان مقصد می‏گردد، مانند هل الخبر عرفته:آیا خبر را فهمیدی؟که در اصل:«آیا خبر را فهمیدی آن را؟»است؛یا موارد زیر: -«إن فقیرا ضربته فاندم»:اگر بیچاره‏ای را زدی، پشیمان شو.

    -«أخاک وفّقه اللّه»:خداوند برادرت را توفیق دهد، که در اصل«برادرت را خداوند او را توفیق دهد»است.

    ج)ترخیم

    «ترخیم»منادایی است که آخرش به خاطر روان خوانی و تخفیف، حذف شده باشد.معادل

    ترخیم در زبان مقصد وجود ندارد، ولی گاهی در زبان فارسی از روی دوست، تنفر، تحقیر و دست انداختن مخاطب، اسم خاصّی را کوتاه می‏کنیم که این موضوع در زبان مبدأ معادلی ندارد.بنابراین ترخیمی که در منادا صورت می‏پذیرد باید با توجه به اغراض ترخیم و شرایط آن به صورت کامل در زبان مقصد نگارش گردد، مانند«یا إسماع:اسماعیل».

    پس اسم مرخّم در زبان مقصد به کار نمی‏رود و مترجم باید آنرا به حالت قبل از ترخیم بازگرداند؛مانند مورد مزبور، و«یا فاطم:ای فاطمه».به علاوه اسم مرخّم در زبان مقصد برای مخاطب ناشناخته و ناآشنا است، مانند«یا هرق:ای هرقل».در این صورت، گفتن«ای هرق» صحیح نیست.

    د)باب افعال‏[1]

    کار اصلی این باب، متعدی کردن فعل است، مانند«وصل علیّ إلی الجامعة»:علی به دانشگاه رسید و«أوصل علیّ صدیقه الی الجامعة»:علی دوستش را به دانشگاه رساند.

    معانی دیگر باب افعال به شرح زیر است:

    الف)دخول در وقت، مانند آیه 17 سوره روم:«فسبحان اللّه حین تصبحون»:خداوند را شامگاهان و صبحگاهان بسزا تسبیح گویید.

    ب)شدن و گردیدن، مانند«أقفرت الأرض»:زمین خشک شد.

    ج)وجود صفت، مانند«أکبرت صدیقی»:دوستم را بزرگ یافتم.

    د)سلب و امتناع، مانند«أشعفی العلیل»بیمار شفا نیافت، یا«أربطت الحبل»:طناب را باز کردم.

    ه)در معرض قرار دادن مصدر فعل موجود، مانند«علیّ أباع بیته»:علی خانه‏اش را در معرض فروش قرار داد.

    و)دارا شدن فاعل محصول مصدر فعل موجود را، مانند«أثمرت الشّجرة»:درخت، میوه‏دار شدن یا«کلوا من ثر»در آیه 141 سوره انعام به معنای از میوه آن هنگام میوه‏دار شدن، بخورید.

    ز)فرا رسیدن زمان فعل، مانند«أنضج الثّمر»:زمان رسیدن میوه رسید، یا«أحصد الزّرع»: وقت درو فرا رسید.

    ج)به معنای ثلاثی مجرد، مانند«أقلت البیع»:فروش را فسخ کردم(فلت البیع:فروش را فسخ کردم).

    ه)مبتدا و خبر[2]

    در حالت عادی مبتدا، معرفه، و خبر نکره است و در فارسی هم به همین صورت ترجمه می‏گردد،

    با این تفاوت که علی الظاهر فعل ربطی(اسنادی)در جمله عربی وجود ندارد؛ولی به هنگام ترجمه، فعل ربطی مناسب برای اسناد جمله آورده می‏شود، مانند«العلم مفید»:دانش، سودمند است.مبتدا حالات زیر را دارد:

    الف)به خبر نیاز نداشته و اسم مرفوعی که بعد از آن می‏آید، جانشین خبر می‏شود.در این صورت باید به معادل فارسی آن توجه گردد، مانند«ما قادم المعلّمان»:دو معلم نمی‏آیند.

    ب)اسم صریح، مانند«القناعة غنیّ»:قناعت، بی‏نیازی است.

    ج)مصدر مؤول به صریح.در این حالت، حرف نصب و فعل مضارع منصوب بعد از آن به صورت مصدر ترجمه می‏شود، مانند«أن تصوموا خیر لکم»:روزه گرفتن برای شما بهترین است.

    مبتدا در زبان مبدأ معمولا قبل از خبر قرار می‏گیرد، ولی گاهی این نظم به هم می‏خورد؛اما در زبان مقصد، موقعیت مبتدا متزلزل نمی‏شود، یعنی:مسند الیه، مسندو رابطه‏[3].

    الف)خبر شبه جمله و مبتدا نکره است.در این صورت برخلاف زبان مبدأ، مسندالیه در زبان مقصد در ابتدا قرار می‏گیرد، مانند«عندی غلام»:غلامی دارم، یا«فی البیت، غلام»:غلامی در خانه است.

    ب)خبر، اسم استفهام است، مانند«أین الطّریق؟»:راه کجا است؟

    ج)مبتدا به وسیله«انّما»و«الاّ»محصور شده است.در این صورت باید در زبان مقصد ادات حصر قبل از مبتدا بیاید، مانند«إنّما عادل اللّه»:فقط خداوند، عادل است، یا«ما عادل إلاّ اللّه»:فقط خداوند، عادل است.

    به هنگام وجود ادات حصر در جمله باید محصور علیه را طبق زبان مبدأ محصور قرار داد. جالب است بدانیم که«إنّما»باید به«فقط، تنها»ترجمه گردد، گر چه بسیاری از مترجمان آن را «همانا، به درستی که»و...معنا کرده‏اند.در این حالت-همان طور که ذکر شد-ادات حصر باید قبل از محصور علیه بیایند؛زیرا گاهی«محصور علیه»فاعل، مفعول یا خبر و...است.نکته دیگر اینکه هرگاه قبل از«إلاّ»اداوت نفی همچون:«لا، لیس، ما، لن، لم و لمّا»بیاید، از لحاظ معنایی، الاّ دقیقا معادل«إنّما»محسوب می‏شود.اگر مترجم این فرمول را رعایت کند، پیام مؤلف را به خوبی به مخاطب انتقال می‏دهد.مثلا در ترجمه عبارت مبارک«لا إله إلاّ اللّه»بعضی گفته‏اند: «نیست خدایی مگر خدای یکتا»یا«هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست»در صورتی که به راحتی می‏توان جمله مذکور را به مثبت تبدیل کرد؛یعنی«لاو إلاّ»را به معنای«إنّما»گرفت.بنابراین عبارت فوق به صورت«إنّماإله اللّه»و به«معبود، فقط خدا است»ترجمه می‏گردد.در ضمن حتما باید به این نکته توجه داشت که اسم محصور علیه کدام است، تا واژه«فقط»قبل از آن بیاید. برای روشن شدن مطالب به دو مثال زیر توجه فرمایید:

    -«ما عادل إلاّ علیّ‏إنّما عادل علیّ«عادل، فقط علی است»یا«فقط علی عادل است».

    -«ما علیّ إلاّ عادل‏إنّما علیّ عادل علی، فقط عادل است».اگر واژه«فقط»جا به جا شود، معنای جمله به کلی تغییر می‏کند.

    د)در مبتدا ضمیری باشد که به خبر برگردد.در این صورت، همچون زبان مبدأ ترجمه می‏شود، مانند«فی الدّار، صاحبها»:در خانه، مالکش است.

    در مورد مبتدا و خبر که در زبان مبدأ مطابقت می‏کند، در زبان مقصد مطابقت صورت نمی‏گیرد و همیشه خبر مفرد می‏آید، مانند«المعلّمون واقفون»:معلمان ایستاده‏اند که «ایستادگانند»صحیح نیست همچنین باید دانست، مبتدا همیشه واحد است، ولی خبر متعدد؛ یعنی در جمله فقط یک مبتدا می‏آید، ولی ممکن است تا بی‏نهایت خبر بیاید؛گر چه در زبان مقصد هر دو متعدد می‏آیند.«اگر مسندالیه و مسند هر دو متعدد و مرکبند، باز هم قرار گرفتنشان در جمله به ترتیب مسندالیه، مسند و رابطه است»[3]؛مانند«اللّه علیم حکیم قدیر...»:خدا آگاه، حکیم، توانا و...است.البته در زبان فارسی هر دو متعدد می‏آیند.

    خبر سه نوع است:الف)مفرد، مانند«المعلمات عالمات»:خانم معلمها دانایند.

    ب)شبه جمله، مانند«فی الدار رجل»:مردی در خانه است یا«عندی قلم»:قلمی دارم. متأسفانه گاهی مترجمان این نوع خبر را ترجمه تحت اللفظی می‏کنند.مثلا جمله«للمعلّم، دفتر»: معلم، یک دفتر دارد را به«برای معلم یک دفتر است»یا«عندی دفتر»:دفتری دارم را به«نزد من دفتری است»ترجمه می‏کنند که شاید از نظر ظاهر، ترجمه غلط نباشد، ولی از لحاظ زبان مقصد اشتباه محسوب می‏شود.از این گونه است آیه 179سوره بقره:«لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب»:ای خردمندان!در قصاص، زندگی دارید»که به«برای شما در قصاص زندگی است» ترجمه می‏شود که چندان درست نیست.

    ج)جمله که بر دو نوع است:1)اسمیه، مانند«العالم، مقامه رفیع»:دانشمند، مرتبه بالایی دارد»؛2)فعلیة، مانند«العلم، یرّقی الأمم»:دانش، ملتهای را بالا می‏برد یا«العلم ینیر العقول»: دانش، افکار و اندیشه‏ها را روشن می‏سازد.

    جمله انشایی به ندرت خبر واقع می‏شود که در این صورت باید مطابق با زبان مقصد ترجمه گردد، مانند«الشّرّ، لاتقربه»نزدیک بدی نرو یا به بد نزدیک مشو، نه اینکه«بد، نزدیک به آن نشو»؛زیرا در زبان مقصد، این گونه استعمال صحیح نیست.در این باره در باب اشتغال توضیح بیشتری داده خواهد شد.

    مبتدا که رکن اساسی جمله است و نباید حذف گردد، گاه ضرورتا یا جوازا حذف می‏شود. «گاه برخی از کلمات جمله با وجود قرائن معنوی و لفظی، به منظور رعایت اختصار حذف می‏شوند.البته اگر ضرورت داشته باشد که ارکان یا اجزای کلام بی‏کم و کاست در جای خود باقی بماند، نباید به حذف هیچیک از آنها پرداخت.اما در صورت فراهم بودن شرایط، چنانکه رسم بیشتر زبانهای دنیا است، می‏توان کلمات جمله را حذف کرد»[3].جائز بودن در صورتی‏

    است که قرینه‏ای در جمله باشد، مانند اینکه وقتی کسی سؤال می‏کند:«کیف أبوک؟»در جواب می‏گویید:«مریض».در اینجا مبتدا به اعتبار قرینه(سؤال قبلی)محذوف است یا«الدرس الأوّل»، یعنی«هذا الدرس الأوّل».در این صورت، مترجم مطابق با زبان مبدأ ترجمه می‏کند:«مریض مریض است»و«الدرس الأوّل درس اول»یا«صم بکم عمی»در آیه 17 سوره بقره به معنای کر، لال و کورند.گاهی مبتدا وجوبا محذوف است که در این حالت هم باید مطابق با زبان مبدأ ترجمه گردد، مانند«صبر جمیل»:صبر زیبایی است که در حقیقت مبتدا یعنی«صبری صبر من»حذف شده است.

    خبر بعد از مبتدا، رکن دوم جمله به حساب می‏آید؛ولی احیانا همچون مبتدا حذف می‏شود. جواز حذف این است که قرینه‏ای وجود داشته باشد، مانند«علیّ»در جواب کسی که سؤال می‏کند:«من عندک؟».در اینجا جمله همچون زبان مبدأ ترجمه می‏گردد.ولی زمان وجوبا حذف می‏شود که در این صورت همچون زبان مبدأ عمل نمی‏گردد و خبر را با توجه به قرائن در زبان مقصد آورد، مانند«لولک لما خلقت الأفلاک»:اگر تو نبود، آسمانها را نمی‏آفریدم؛در صورتی که ترجمه تحت اللفظی آن«اگر نه تو...»می‏شود.

    و)مفعول مطلق

    [4] گاهی تحقق یافتن فعل، مورد شک و تردید شنونده قرار می‏گیرد.بنابراین برای تأکید یا بیان کیفیت و چگونگی و تعداد و عدد انجام فعل، مفعول مطلق را می‏آوریم و چون در زبان مقصد معادل آن وجود ندارد، قیدهای«به شدت، به سختی، سخت و شدیدا، بسزا، بسیار و محقّقاو...» به کار می‏روند.مترجم در برابر سه نوع مفعول مطلق قرار می‏گیرد:

    1.برای تأکید:«قتل الحارس اللصّ قتلا»:محققا نگهبان، دزد را کشت یا«نگهبان دزد را حتما کشت»یا مانند«نزّل اللّه القرآن علی رسوله(ص)تنزیلا»:خداوند قرآن را محققا بر پیامبر خود نازل کرده است.

    2.برای بیان کیفیت و چگونگی:«إنّا فتحنا لکن فتحا مبینا»:بدون تردید، ما فتح بسیار درخشانی را انجام دادیم.

    3.برای بیان عدد و تعداد:«دقّت السّاعة دقّتین»:ساعت دو بار زنگ زد.

    با توجه به ترجمه‏های بالا ملاحظه می‏گردد که در ترجمه مفعول مطلق به زبان مقصد معمولا از قیدهای تأکیدی، بیانی، عددی و...استفاده می‏شود.

    گاهی مفعول مطلق مترادف یا جانشین دارد که در صورت اول(مترادف)در ترجمه هیچ تأثیری نخواهد داشت، مانند«قمت وقوفا»:قطعا ایستادم.در مورد دوم، واژه جانشین حتما باید منظور گردد و گرنه تجرمه صحیحی نخواهد بود، مانند«جلد المجرم خمسین جلدة»:گناهکار، پنجاه ضربه شلاق خورد یا«خاطبته أحسن خطاب»:اورا به بهترین نحو، مورد خطاب قرار

    دادم یا«جدّ الطّالب کلّ الجدّ»:دانشجو تمام تلاش خود را به عمل آورد یا دانشجو به نحو أحسن تلاش کرد یا«علّمتک تعلیما لا أعلمه أحدا»:به تو آموزشی دادم که هیچ کس را قطعا چنین آموزش نمی‏دهم یا«فشل هذا الفشل»:این گونه شکست خورد یا چنین شکستی را پذیرا شد یا «فشل فشل صدّام»:مانند صدام شکست خورد.در صورت حذف عامل مفعول مطلق نیز همچون زبان مبدأ عمل می‏شود، گرچه اصولا عامل محذوف، صیغه متکلم وحده است.بنابراین می‏توان مفعول مطلق را به حالت فعلی ترجمه کرد، مانند«شکرا»:سپاس یا سپاسگزارم. همچنان که اشاره شد معادل مفعول مطلق در زبان مقصد وجود ندارد و بنابراین نباید آن را ترجمه تحت اللفظی کرد.

    6.نقد ترجمه

    نقد از لحاظ واژگانی به معنای«سره کردن ورم»است‏[5]و در زبان عربی وقتی گفته می‏شود: «نقد الکلام»، یعنی خوب و بد سخن را نمایان کرد[6].از این واژ، اشتقاقاتی همچون ناقد، منتقد، و نقّاد در فرهنگهای لغت وجوددارد.

    ترجمه از دو دیدگاه واژگانی و دستوری قابل نقد است.نقطه قوت یا ضعف مترجم در هر یک از موارد بالا در کجا است؟آیا تمام اعتبارات و شرایط ترجمه را در نظر داشته است؟طبیعی است که مترجم نمی‏تواند به بررسی ویژگیهای مثبت یا منفی ترجمه خود بپردازد و بنابراین باید مورد انتقاد قرار گیرد.

    البته نگارنده در این مبحث، به نقد ترجمه از دیدگاه صرفی و نحوی می‏پردازد.لذا ترجمه آیاتی از قرآن مجید و بخشی از یک کتاب را از نظر ساختار دستوری دو زبان مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل می‏کند.

    -بقره، 18:«صمّ، بکم، عمی فهم لایرجعون»:کرانند، لالاند، کورانند و باز نمی‏گردند.از آنجا که«صمّ...»خبر بعد از خبر است، نیازی به تکرار فعل نیست.ضمن اینکه هر چند در زبان مبدأ-تحت شرایطی-مبتدأ و خبر با همدیگر مطابقت دارند، ولی در زبان مقصد مسندالیه و مسند مطابقت ندارند.به عبارت دیگر، حتی اگر مسندالیه مثنی و جمع بیاید، مسند، مفرد می‏آید. پس بهتر است گفته شود:«کر، لال، و کورند در نتیجه باز نمی‏گردند».

    -بقره، 32:«قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا»:گفتند:منزّهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏ای، دانشی نیست.در خصوص این بخش از آیه 32 موارد زیر گفتنی است:

    الف)«سبحان»مفعول مطلق است و بنابراین باید معنای آن را به مخاطب منتقل کرد.

    ب)در زبان مقصد مسندالیه قبل از مسند می‏آید.

    ج)«لا»و«الاّ»به ادات حصر ترجمه می‏شود.

    بنابراین:«گفتند:تو بسزا منزهی، ما فقط از آموخته‏های از تو آگاهیم»صحیح‏تر به نظر

    می‏رسد.

    -بقره، 48:«اتّقوا یوما لاتجزی نفس عن نفس شیئا و لایقتبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»:بترسید از روزی که هیچ کس را دیگری به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوضی نستانند و کسی را یاری نکنند.در ترجمه باید از تکرار واژگان پرهیز کرد که مترجم محترم واژه«کس»را چهار بار تکرار کرده است.ضمن اینکه افعال «لایؤخذ»و«ینصرون»مجهول ترجمه نشده.پس بهتر است«عن»به«به جای»ترجمه گردد:«از روزی که شخصی به جای دیگری چیزی را انجام نمی‏دهد، هیچ کس واسطه نشده، و عوضی گرفته نمی‏شود و آنان یاری هم نمی‏شوند، بترسید».

    -توبه، 66:«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسو اللّه فنسیهم إنّ المنافقین هم الفاسقون»:مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند و به کارهای زشت فرمان می‏دهند و از کارهای نیک جلو می‏گیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا می‏بندند.خدا را فراموش کرده‏اند.خدا نیز ایشان را فراموش کرده است؛زیرا منافقان نافرمانانند.در خصوص ترجمه این آیه باید گفت:

    الف)نیاز به تکرار صفت(منافق)نیست.

    ب)معادل زبان مقصد باید به کار گرفته شود(امر به منکر و نهی از معروف).

    ج)تأکید جمله اخیر در نظر گرفته نشده است.

    د)مسند(نافرمانان)باید مفرد به کار رود.پس این گونه باید ترجمه کرد:«مردان و زنان منافق، یکدیگر را امر به منکر و نهی از معروف می‏کنند و مشت خود را(از انفاق در راه خدا) می‏بندند.آنان خدا را فراموش کرده‏اند و او هم آنان را فراموش کرده است.بدون تردید، منافقان نافرمانند.

    -مؤمنون، 81:«بل قالوا مثل ما قال الأوّلون»:آنهانیز همان سخنان گفتند که پیشینیان می‏گفتند.بهتر است گفته شود:«آنها همان سخنان پیشینیان را گفتند(تکرار کردند)».

    7.منابع

    [1]بدیع یعقوب، امیل، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، دار العلم للملایین، 1988، ص 129-128.

    [2]شرتونی، رشید، مبادی العربیة، قم، دار العلم، 1368 ش.

    [3]وزین پور، نادر، دستور زبان فارسی، تهران، معین، 1369.

    [4]نجفی اسداللهی، سعید، دروس دار العلوم العربیه، چ 7، تهران، دانشگاه تهران، 1361، ج 2.

    [5]صفی‏پور، عبد الکریم، منتهی الأرب فی لغة العرب، تهران، سنایی، ج 4.

    [6]مسعود، جبران، الرائد، بیروت، دار العلم للملایین، 1986.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:46 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    تعریف ترجمه و انواع آن از دید زبان شناسان
    تعریف ترجمه و انواع آن از دید زبان شناسان



    تعریف ترجمه                                    

    نایدا: ترجمه عبارتست از پیدا کردن نزدیکترین معادل طبیعی پیام زبان دهنده در زبان گیرنده، نخست از لحاظ معنایی و دوم از لحاظ کسب.




    نیومارک: ترجمه فن و حرفه ای است که طی آن سعی شود یک پیام نوشتاری در زبانی را با همان پیام در زبان دیگر جایگزین کنند.




    کت فورد: ترجمه جایگزینی مواد متنی در زبان مبدا با مواد متنی در زبان مقصد است.




    جامعترین تعریف ترجمه با توجه به ماهیت فرایند سخن در چارچوب نظریه سخن کاوی و متن کاوی: ترجمه عبارتست از فرایند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا به وسیله عناصر متنی زبان مقصد که طی آن مترجم باید سعی کند با این عمل جایگزین سازی خود زمینه ای را فراهم آورد که در آن نویسنده اصلی و خواننده متن ترجمه با هم به تعامل و تاثیر متقابل بپردازند.




    انواع ترجمه




    انواع ترجمه از دیدگاه کت فورد:




    ترجمه کامل (Full Translation)
    در مقابل ترجمه ناقص (Partial Translation):



    معیار تقسیم بندی میزان و مقدار عناصری از زبان مبدا است که ترجمه می شود.


    - در ترجمه کامل تمامی یک متن ترجمه می شود.


    - در ترجمه ناقص بعضی قسمتهای متن زبان مبدا عینا به متن مقصد منتقل می گردد.




    ترجمه کلی (Total Translation)
    در مقابل ترجمه محدود (Restricted Translation):



    معیار تقسیم بندی، سطوح ساختمانی زبان ( مانند واج شناسی، واج آرایی، تکواژشناسی و غیره) است.


    - در ترجمه محدود جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا توسط عناصر متنی زبان مقصد در همه سطوح ساختمانی صورت نمی گیرد.


    - در ترجمه کلی عمل جایگزینی عناصر متنی در کلیه سطوح از نگاره شناسی گرفته تا سطوح معنایی و کاربردی انجام می گیرد و عناصر زبان مبدا در هیچ سطحی به زبان مقصد منتقل نمی شود.



    ترجمه آزاد (Free Translation)
    در مقابل ترجمه وابسته (Rank-Bound Translation):



    معیار تقسیم بندی واحد ساختمانی زبان (کلمه، عبارت، جمله ساده، جمله غیر ساده و متن) می باشد.


    - اگر در جریان ترجمه، فرایند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا با توجه به کل محتوا و پیام و بدون در نظر گرفتن مراتب مختلف واحد های ساختمانی زبان مبدا انجام گیرد، ترجمه آزاد نامیده می شود.


    - اگر مترجم سعی کند مراتب مختلف زبان مبدا را بدون تغییر به زبان مقصد منتقل کند، یعنی جمله را به جمله، عبارت را به عبارت، کلمه را به کلمه و ... ترجمه کند، چنین ترجمه ای ترجمه وابسته نامیده می شود.



    انواع ترجمه از دیدگاه یاکوبسن



    ترجمه درون زبانی (Intralingual Translation):
    که عبارتست از ادراک و تفسیر پیام در یک زبان و بیان آن به عبارات و کلمات دیگری در همان زبان.
    ترجمه بین زبانی (Interlingual Translation): که همان نوع متداول و شناخته شده ترجمه است و منظور از آن بیان پیام ارائه شده در یک زبان با علائم و نشانه های زبانی زبان دیگر است.
    ترجمه انترسیمیاتیک یا تغییر و تبدیل علائم رمزی (Intersemiotic Translation): که عبارتست از تغییر نظام علائم رمزی اصلی و ارائه پیام به وسیله نظام دیگر (مثلا تبدیل یک رمان به یک فیلمنامه).



    انواع ترجمه از دیدگاه نیومارک




    معیار تقسیم بندی وفاداری به نویسنده اصلی و یا خواننده متن ترجمه و دقت در مورد فهمیده شدن پیام توسط وی می باشد.



    ترجمه پیامی (Communicative Translation)
    : می کوشد تا بر خوانندگان خود تاثیر هر چه بیشتر مشابه با تاثیر وارده بر خوانندگان متن اصلی بگذارد. این نوع ترجمه صرفا خواننده دوم را مخاطب قرار می دهدو مایل نیست عناصر خارجی وارد زبان مقصد شوند. به طور کلی ترجمه پیامی احتمالا آسانتر، ساده تر، روشن تر، مستقیم تر و قراردادی تر است.
    ترجمه معنایی (Semantic Translation): سعی می کند تا آنجایی که ساختارهای معنایی و نحوی زبان مقصد اجازه می دهد عین معنای بافتی متن اصلی را ارائه کند. ترجمه معنایی در جارچوب فرهنگ اصلی باقی می ماند و تنها از طریق معنای تجربی خواننده را در دستیابی به پیام یاری می دهد. این نوع ترجمه تا حدودی پیچیده تر، ناهموارتر، مفصلتر و دقیقتر است.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:45 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    آموزش ترجمه عربی حرفه ای اخبار
    آموزش ترجمه عربی حرفه ای اخبار


    درس اول

     

    پیش از ورود به بحث ترجمه، در ابتدا باید بدانیم که یک خبر چه اجزایی دارد:

     

    1 ـ عنوان خبر (title) که پیش از شروع خبر می آید.

    2 ـ لید (lead) که پاراگراف اول خبر را شامل می شود و خلاصه ای از آنچه رخ داده یا رخ خواهد داد، را بیان می نماید.

    3 ـ تنه اصلی که جزئیات کامل یک خبر را بیان می دارد و بعد از لید می آید.

     

    قیمت نفت از صد دلار گذشت ---- عنوان خبر

    به گزارش منابع نفتی، قیمت نفت خام برنت دریای شمال، تحویل در ماه ژانویه امروز از مرز صد دلار گذشت. ----- لید خبر

    آقای کاظم وزیری هامانه، وزیر نفت ایران در گفتگو با خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که قیمت نفت خام برنت دریای شمال همچنان در حال افزایش است و در حال حاضر از مرز صد دلار گذشته است.

    وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد دلیل افزایش قیمت نفت خاطرنشان ساخت: "دلیل این افزایش را باید در تحولات سیاسی منطقه جستجو کرد. ---- تنه اصلی خبر 

     

    بعد از آشنایی با بخش های مختلف یک خبر به سراغ لید و چگونگی تنظیم آن می رویم. لیدها به چند دسته تقسیم می شوند و هر کدام بر یک فاکتور خاص تاکید دارند که می توان آنها را به صورت ذیل بر شمرد:

     

    1 ـ لید who که با عامل یا فاعل خبر آغاز می شود. به مثال ذیل توجه کنید:

     

    قصف الجناح العسکري لحرکة حماس ،مستوطنة اسدوروت بثلاثة صواریخ

     

    شاخه نظامی حماس ، شهرک صهیونیست نشین اسدوروت را با سه موشک مورد حمله قرار دادند.

     

    همان طور که در بالا مشاهده می کنید، فاعل خبر در اول آمده و به همین خاطر، لید نام who را به خود گرفته است. به مثال دیگری توجه کنید:

     

    قال السید محمد خاتمی ، الرئیس الایراني السابق: نحن لا نرید الحرب

     

    سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور پیشین ایران گفت: ما به دنبال جنگ نیستیم.

     

    2 ـ لید when به لیدی اطلاق می شود که با زمان شروع شده باشد.

     به مثال ذیل توجه کنید:

    أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران.

    بامداد امروز چهارشنبه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران در سراسر نقاط این کشور برگزار شد.

     

       عکس:حضور يك عروس و داماد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي

    عروس و داماد 

       

    همان طور که مشاهده می کنید، لید (یعنی چکیده تمام خبر) با زمان شروع می شود و از این رو، نام لید when بر آن اطلاق می شود.

    به مثال دیگری توجه کنید:

    جرت أمس الثلاثاء أضخم مناورة لقوات التعبئة (الباسیج) في محافظة خوزستان، جنوب غربي ایران تحت عنوان "ذوالفقار"

    دیروز سه شنبه بزرگ ترین مانور نیروهای بسیج در استان خوزستان واقع در جنوب غرب ایران تحت عنوان "ذوالفقار" انجام شد.

     اولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقارمانور رزمايش ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقار

    مانور تانكها در رزمايش ضربت ذوالفقار

    3 ـ لید where به لیدی اطلاق می شود که با مکان وقوع خبر آغاز شود.

    به مثال ذیل توجه کنید:

    هاجمت القوات الصهیونیة مدينة غزه صباح اليوم .

    شهر غزه بامداد امروز شاهد حملات وحشیانه نیروهای اشغالگر صهیونیست بود.

     

     

    همان طوری که در بالا ملاحظه می کنید، لید خبر ما با مکان وقوع خبر آغاز شده و به همین خاطر برای تسمیه آن از عبارت لید where استفاده می نماییم.

    به مثال دیگری توجه کنید:

    التقی ايهود اولمرت، رئیس الوزراء الإسرائیلي امس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة

    شهرقدس اشغالی، دیروز یک شنبه شاهد دیدار ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی با همتای انگلیسی اش بود.

     

    4 ـ لید how به لیدی اطلاق می شود که با بیان حالت وقوع خبر آغاز می شود.

     به مثال ذیل توجه کنید:

    دفن جثمان الشهید محمد الدره بین هم و حزن عمیقین

    در میان اندوه و حزن عمیق حاضران، پیکر پاک شهید محمد الدره به خاک سپرده شد. 

     

    همان طور که ملاحظه کردید، لید فوق با بیان حالت وقوع خبر آغاز شد و به همین خاطر برای تسمیه اش از عبارت لید how استفاده می کنند.

    به مثال دیگری توجه کنید:

    أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع

    با حضور گسترده ملت همیشه در صحنه ایران، انتخابات مجلس شورای اسلامی بامداد امروز چهارشنبه در مناطق مختلف این کشور برگزار شد.

     

    5 ـ لید why به لیدی اطلاق می شود که با بیان علت وقوع خبر آغاز می گردد.

    به مثال ذیل توجه فرمایید:

    قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة "ناحل عوز" بصواریخ و جاءت تلک العملیة ردا اجراءات الکیان الصهیوني الإجرامي

    در پاسخ به اقدامات وحشیانه رژیم جنایتکار صهیونیستی ، شاخه نظامی حماس بامداد امروز شهرک صهیونیست نشین ناحل اوز را با موشک مورد حمله قرار داد.

     

    همان طور که ملاحظه می فرمایید، لید فوق با بیان علت وقوع خبر آغاز شده و از این رو، برای تسمیه آن از عبارت لید why استفاده می کنند.

    به مثال دیگری توجه کنید:

    أعلنت حماس جهوزیتها للحوار مع حرکة فتح و ذلک حرصا علی وحدة الصف الفلسطیني

    به منظور حفظ وحدت و همبستگی ملی ؛ جنبش حماس آمادگی خود را برای گفتگو با جنبش فتح اعلام کرد.

     

    تمرین: لید ذیل را با تکیه بر پنج عنصر who، when، where، how، why ترجمه کنید.

     

    رفضا لتقریر وکالة الطاقة الذریة الدولية حول نشاطات ایران النوویة ؛ قال بوش، الرئیس الإمریکي الحالي صباح الیوم في العاصمة الدنمرکیة في حالة کان الغضب علیه بادیا: هذا التقریر لا نقبل به

     

    جرج بوش که در کپنهاک به سرمی برد، بامداد امروز به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران، در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود، گفت: "ما این گزارش را نمی پذیریم."

     

    لید who : جرج بوش ....    

    لید why : به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش ...

    لید where : کپنهاک، پایتخت دانمارک ...

    لید when : بامداد امروز ...

    لید how : در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود ...

     

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      درس دوم

    بحث بعدی ما بر سر بیگانگی زدایی از لید است. شاید بپرسید که مفهوم این واژه چیست؟ در جواب به این پرسش باید گفت که بیگانگی زدایی به معنای حذف هر گونه عنصر بیگانه از ساخت لید است یعنی نباید عنصر ناشناس در لید ذکر شود.

     

    به مثال ذیل توجه کنید: اغتیل حسن عباس محمد بید بعض مرتزقة الکیان الصهیوني :

                                 ( حسن عباس محمد به دست مزدوران رژیم اشغالگر قدس ترور شد. )

    اگر یک خواننده ایرانی زبان، عبارت فوق را بشنود چون واژه حسن عباس محمد برایش ناشناس است از ادامه خبر می گریزد ؛ ولی اگر شما به جای نام مذکور، از منصب وی یعنی وزیر امور خارجه اسبق فلسطین یاد کنید، مطمئنا مسئله حائز اهمیت می شود و ارزش خواندن را دارد.

     

    بیگانگی زدایی در چندین عنصر اجرا می شود:

    1 ـ عنصر فاعل (شخص) : یعنی اینکه باید فاعل یا شخصی که نامش در لید می آید، بیگانه نباشد. برای دست یابی به چنین مقصودی باید بر اساس جدول ذیل عمل کنید:

     

    اسم

    منصب

    انتخاب

    غیر مشهور

    مشهور

    منصب

    مشهور

    غیر مشهور

    اسم

    مشهور

    مشهور

    اختیاری

    غیر مشهور

    غیر مشهور

    صفت عام

     

    در حالت شماره یک : شما با فردی رو به رو هستید که اسمش مشهور نیست ؛ ولی منصبش مشهور است. به عنوان نمونه اگر در لید چنین داشتید: (دافع السید جان جون جین، وزیر الخارجیة الصیني عن مواقف الرئیس العراقي) شما نباید در ترجمه از نام آقای "جان جون جین" استفاده کنید ؛ زیرا اگر چنین کنید، دیگر خبر شما قاعده بیگانگی زدایی را رعایت نکرده و از لحاظ خبری فاقد هر گونه ارزش است.

     

    مثال: دعا لافروف، وزیر الخارجیة الروسي إلی مشارکة ایران في حل الأزمات الإقلیمیة و الدولیة

    شما در اینجا اگر نام آقای لاوروف را ذکر کنید، ممکن است تعداد زیادی از خوانندگان با نام وی آشنایی نداشته باشند ؛ یعنی ما فرمول شماره یک رو به رو هستیم و باید به جای نام آقای "لاوروف" از منصب ایشان که تصدی وزارت خارجه روسیه است، استفاده نماییم و جمله را این چنین ترجمه کنیم: وزیر امور خارجه روسیه خواستار مشارکت ایران در حل بحران های منطقه ای و بین المللی شد.

     

    در حالت شماره دو : شما با فردی رو به رو هستید که نامش مشهور ؛ ولی منصبش از هیچ اهمیتی برخوردار نیست. به عنوان نمونه اگر در یک لید نام آقای الهی قمشه ای در کنار منصبش یعنی استادی دانشگاه آمده بود، شما باید نام ایشان را ذکر کنید.

     

    مثال: أکد السید "سید حسین الهی قمشه ای"، استاذ بجامعة طهران علی ضرورة تغیر رؤیة الناس إلی الأدب

    شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نامش در مقایسه با منصبش از اهمیت بیشتری برخورد می باشد. پس باید بر اساس قاعده دوم عمل کنید و جمله را اینچنین ترجمه نمایید: سید حسین الهی قمشه ای ، بر ضرورت تغییر نگرش مردم به ادبیات تاکید کرد.  

     

    در حالت شماره سه: شما در لیدتان فردی را دارید که هم نام و هم منصبش از شهرت کافی برخوردار است. به عنوان نمونه: آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران از مواضع هوگو چاوز حمایت کرد. در این مثال شما با شخصی رو به رو هستید که هم نام و هم منصبش از اهمیت کافی برخوردار است و در چنین حالتی شما مختارید بر حسب علاقه هر کدام را که خواستید، ذکر نمایید.

     

    مثال: غادر السید بان کي مون، الأمین العام للأمم المتحدة ایران متجها نحو السعودیة:

    شما می توانید عبارت فوق را به این دو صورت ترجمه کنید:

    1 ـ آقای بان کی مون تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

    2 ـ دبیر کل سازمان ملل متحد تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

     

    در حالت شماره چهار: شما در لیدتان با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش از اهمیت شایانی برخوردار است که در اینجا از صفت عام استفاده می کنید. به عنوان نمونه آقای محمد جانبخش، از بقالان خیابان ولی عصر تهران زنش را به ضرب گلوله کشت. نه نام و نه منصب فرد مذکور حائز اهمیت نمی باشد و باید از صفت عام برای این فرد استفاده کنید و بگوییم: یک شهروند تهرانی ـ یک کاسبکار ایرانی.    

     

    مثال: "انتحر السید حسین فرزادنیا، احد العاملین في شرکة محلية إثر عدم استلام راتبه بمدة شهرین"

    شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش اهمیت ندارد و از این رو از صفت عام برای وی استفاده می کنیم و می نویسیم: "یک کارگر ایرانی به خاطر عدم دریافت دو ماه حقوق ماهیانه اش خودکشی کرد."

    *** شایان ذکر است که شما فرمول فوق را فقط در لید استفاده می کنید ؛ ولی در ادامه خبر می توانید نام خود فرد را نیز بیاورید. به فرم های زیر نگاه کنید:

     

    وزیر امور خارجه روسیه با آقای متکی دیدار کرد.

    آقای لاوروف در این دیدار گفت.

    همتای روسی آقای دکتر متکی افزود.

    این مقام روس خاطرنشان ساخت.

    وی تاکید کرد.

     

    سید حسین الهی قمشه ای گفت.

    این استاد برجسته دانشگاه افزود.

    فرزند مترجم بزرگ قرآن تاکید کرد.

    این چهره ماندگار کشور خاطرنشان ساخت.

    وی اظهار داشت.

     

    دبیر کل سازمان ملل تهران را ترک گفت.

    بان کی مون اظهار داشت.

    این مقام بین المللی گفت.

    جانشین کوفی عنان در سازمان ملل خاطرنشان ساخت.

    وی تاکید کرد.

     

    یک کارگر ایرانی فلان کار را انجام داد.

    آقای حسین فرزاد نیا این کار را به خاطر فلان انجام داد.

    وی که در یک شرکت ایرانی فعالیت می کند، گفت.

     

     

    عنصر مکان : یعنی اینکه نام مکانی که در لید ذکر می شود، باید برای خواننده کاملا روشن باشد. یعنی شما اگر نام محلی را در جزیره واق واق بگویید، دیگر به خاطر عدم آشنایی خواننده با مکان مذکور در لید، خبر شما فاقد اهمیت است. به عنوان نمونه اگر این خبر را داشتید که بر اثر انفجار یک بمب در بعقوبه واقع در شمال بغداد سه عراقی کشته شدند، شما برای بیگانگی زدایی باید از واژه منطقه ای درشمال بغداد استفاده کنید.

     

    مثال: أغتیل السید شیخ مهدی عطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة قبل قلیل في منطقة لطیفة جنوب العاصمة بغداد .

    در هنگام اجرای قاعده بیگانگی زدایی از عنصر مکان، باید نام "منطقه لطیفه" که برای خوانندگان نامفهوم و گنگ است، حذف شده و به جای آن از واژه مانوس استفاده کنیم و عبارت فوق را این چنین ترجمه کنیم: لحظاتی پیش، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی در جنوب بغداد ترور شد.       

     

     

    3 ـ عنصر زمان: یعنی اینکه زمان مطرح شده در خبر نباید برای خواننده گنگ باشد. به عنوان نمونه اگر خبری در مورد دیدار آقای متکی با همتای روسی اش داشتیم ولی آن تاریخ میلادی بود، باید تاریخ را به هجری شمسی تبدیل کنیم یعنی اگر تاریخ به تقویم میلادی یا هجری قمری بود باید به هجری شمسی تبدیل شود و همان طور که می دانید برخی کشورها همچون اتیوپی تقویم محلی دارند که سیزده ماهه است و برای همه دنیا قابل فهم نیست ؛ پس در اینجاست که باید بیگانگی زدایی صورت گیرد.

     

    مثال: اطلق حزب الله اللبناني ثلاثة صواریخ تجاه المستوطنات الصهیونیة الواقعة شمالي الأراضی المحتلة عام 48 في 5/4/2008  

     

    حزب الله لبنان در هفدهم فروردین 1387، شهرک های صهیونیست نشین واقع در شمال اراضی اشغالی 48 را با شلیک سه موشک هدف قرار داد.  

      


     درس سوم

                                    مد نظر قرار دادن باورهای سیاسی و دینی

     

    یکی دیگر از مسائلی که باید هنگام ترجمه مد نظر قرار داد، مسئله باورهای سیاسی و دینی خوانندگان است. به عنوان نمونه، به عبارات ذیل توجه کنید:

     

              1 ـ قتل جندي اسرائیلي جراء اصابته برصاص مسلح فلسطیني:

     

    در ترجمه جمله شماره یک، به جای اینکه بگویید "یک سرباز اسرائیلی هدف گلوله یک فرد مسلح فلسطینی قرار گرفت و کشته شد"

    باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک سرباز صهیونیست هدف گلوله یک مبارز فلسطینی قرار گرفت و به هلاکت رسید."

    یعنی شما چون اسرائیل را به عنوان یک کشور و یک رژیم مشروع نمی شناسید، به جای اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده می کنید. در گام بعد شما چون به جای یک فرد مسلح فلسطینی، از واژه یک مبارز فلسطینی استفاده می کنید ؛ زیرا اقدام این فرد در مبارزه با صهیونیست ها اقدامی مبارزاتی است، به دیگر سخن شما جنبه ای مثبت به فعالیت فرد فلسطینی مذکور می دهید. در گام سوم، شما به جای کشته شد، از واژه "به هلاکت رسید" استفاده می کنید ؛ زیرا معتقدید که رژیم اشغالگر قدس دشمن شماست و مرگ هر کدام از آنها به معنای هلاکت شان است، یعنی شما در مورد مرگ دشمنان تان از واژه «به هلاکت رسید» استفاده می نمایید.

     

             2 ـ قتل مسلح فلسطیني جراء اصابته برصاص جندي اسرائیلي:

     

    در ترجمه جمله شماره دو، به جای اینکه بگویید: "یک فرد مسلح فلسطینی هدف گلوله سربازی اسرائیلی قرار گرفت و کشته شد."

    باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک مبارز فلسطینی هدف گلوله یک سرباز صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید."

    همان طور که می بینید ما به جای واژه یک فرد مسلح، از واژه یک مبارز استفاده کردیم و به جای واژه اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده کردیم و سپس در ترجمه «قتل مسلح فلسطیني" فاکتورهای دینی را در نظر گرفتیم و برای مرگ این فرد، از عبارت "به شهادت رسید" استفاده نمودیم. پس همان گونه که می بینید فاکتورهای دینی نیز در ترجمه دخیل هستند.

     

                  3 ـ قتل 14 أفغانیا أمس جراء غارات مقاتلات قوات التحالف: 

     

    در ترجمه جمله شماره سه، به جای اینکه بگویید: "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای ائتلافی کشته شدند."

    باید از این عبارت استفاده کنید:  "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای اشغالگر کشته شدند."

    همان طور که می بینید در این عبارت به جای نیروهای ائتلافی، از واژه نیروهای اشغالگر استفاده کردیم ؛ زیرا در نگاه ما، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان غیر قانونی و نامشروع است و باید در توصیف آنها از واژه اشغالگر استفاده کنیم. ضمنا اگر واژه قوات التحالف داخل خبری در مورد عراق دیدید نیز باید از واژه اشغالگر استفاده کنید.  

     


     درس چهارم

     

                   قاعده تنظیم لید بر اساس نظام (ARRANGE BY IMPORTANCE)

     

    قاعده تنظیم لید بر اساس نظام مذکور بدان معنا است که شما داده های خود را بر حسب اهمیت چینش نمایید. به عنوان مثال اگر ماجرایی اتفاق افتاده که با کشته شدن چند نفر و ویران شدن چند خانه همراه بوده است، شما در چینش اطلاعات موجود در خبر باید ابتدا به کشته شدن افراد اشاره نمایید و بعد از آن به سراغ ویران شدن خانه ها، آواره شدن افراد و دیگر موارد اشاره کنید. اگر خبری دارای عناصر ذیل بود، چینش آن بر اساس جدول ذیل می باشد:

     

    1 ـ ده نفر زخمی

    2 ـ بیست نفر بازداشت

    3 ـ تخریب خانه

    4 ـ ضرب و شتم افراد

    5 ـ منع آمد و شد

    6 ـ بیست نفر کشته  

     

    بیست نفر کشته

    A

    ده نفر زخمی

    B

    ضرب و شتم افراد

    C

    بیست نفر بازداشت

    D

    تخریب خانه

    E

    منع آمد و شد

    F

     

    به عنوان نمونه به خبر ذیل توجه کنید:

     

    اقتحمت القوات الصهیونیة مدینة غزه صباح الیوم و قتلت سبعة اشخاص و أصابت خمسین آخرین.

     

    در عبارت ذیل چندین مورد اطلاعات دارید که اگر بخواهید بر اساس نظام ABI آن را تنظیم کنید، باید به صورت ذیل عمل کنید:

     

    به شهادت رسیدن هفت فلسطینی و زخمی شدن 50 تن دیگر نتیجه حملات وحشیانه بامداد امروز اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

     

     

                                                    قاعده جمع اعداد در خبر

     

    بر اساس قاعده جمع اعداد در خبر، شما می توانید ارقامی که در خبر دارید، در صورت امکان جمع کنید. به عنوان نمونه اگر در حمله کشور شما به دشمن، اگر ده نفر به هلاکت رسیدند و صد نفر زخمی شدند، شما می توانید این دو عدد را با هم جمع کنید و بگویید: هلاکت و زخمی شدن صد و ده نظامی صهیونیست، نتیجه حمله قهرمانانه کشور ما به مواضع اشغالگران بود.

    از دیگر نمونه ها می توان به این خبر اشاره کرد: در حمله اشغالگران قدس به شهر غزه بیست شهروند فلسطینی کشته و چهل نفر زخمی شدند.

    شما در ترجمه خبر بالا می توانید از قاعده جمع استفاده کرده و بگویید: شصت شهید و زخمی نتیجه حملات اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

    هدف از جمع اعداد چیست: شما در خبر فوق با جمع کردن دو عدد می توانید (در شماره یک) قدرت خود را ـ بدون آنکه هیچ دروغی بگویید ـ به نمایش بگذارید و (در شماره دو) ماهیت ددمنشانه دشمن را مشخص کنید، البته بدون آنکه هیچ گونه دروغی بگویید.  

     

     

    قصفت کتائب القسام مستوطنة اسدوروت بصواریخ و أدت هذه العملیة إلی قتل 3 صهاینة و إصابة أربعین أخرین

     

    اگر بخواهیم بر اساس نظام ABI و قاعده جمع ترجمه کنیم، باید بگوییم:

     

    به هلاکت رسیدن و زخمی شدن 43 صهیونیست نتیجه حملات موشکی شاخه نظامی حماس به شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 بود.

    همان طور که در مثال بالا مشاهده می کنید، ما دو عدد سه و چهل را با هم جمع کردیم تا موفقیت ها هر چه بیشتر نمود پیدا کند. ضمنا در ترجمه خبر بالا از قاعده بیگانگی زدایی نیز استفاده شد. به عنوان نمونه ما از واژه کتائب القسام (گردان های شهید عزالدین القسام) استفاده نکردیم و به جای آن از نام واضح تری یعنی (شاخه نظامی حماس) استفاده نمودیم ؛ زیرا حماس برای افراد از شهرت بیشتری برخوردار است. ضمنا به جای شهرک صهیونیست نشین اسدوروت که برای ما از وضوح کمتری برخوردار است، از واژه شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 (اسرائیل) استفاده کردیم.

     

    سوال :  رعایت قاعده ABI در خبری که نقل قول یکی از مقامات است، چگونه می باشد؟

     

    در پاسخ باید بگویم که خود قول و گفته آن فرد که البته باید شایان اهمیت نیز باشد، در اول عبارت بیاید و بقیه اطلاعات در پاراگراف بعدی ذکر شود. برای روشن تر شدن مسئله به خبر ذیل توجه کنید:

     

    قال رئیس منظمة الصحة الدولية ردا علی سوال طرحه مراسل "بی.بی.سی" حول عدد المصابین بنقص المناعة المکتسبة في الشرق الأوسط: ارتفع عدد هؤلاء إلی ملیون شخص.

     

    در ترجمه عادی عبارت مذکور می نویسید که (رئیس سازمان جهانی بهداشت در پاسخ به پرسش خبرنگار بی.بی.سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه گفت: "تعداد این افراد به یک میلیون نفر رسیده است.")

     

    ولی در ترجمه ای که بر اساس نظام ABI باشد، شما باید عبارت وی که البته مهم نیز می باشد، را در گام اول ترجمه و بقیه اطلاعات را در پاراگراف بعدی بیاورید. به ترجمه ذیل دقت کنید:

     

    "شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه به سقف یک میلیون نفر رسیده است."

    این پاسخی بود که رئیس سازمان جهانی بهداشت به خبرنگار بی. بی. سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه داد.

     

    پس در یک جمع بندی کلی باید گفت که در تنظیم خبری که از نوع نقل قول می باشد، ذکر قول در اول کلام ضروری است و بعد اطلاعات کم اهمیت تر می آید. ضمنا در هر خبری باید مهم ترین اطلاعات را بیرون کشید و در لید قرار داد و بعد اطلاعات کم اهمیت تر را قرار داد. به مثالی دیگر توجه کنید:

     

    قال هوغو تشاوز ردا علی سوال طرحه مراسل ایرنا حول امکانیة نشوب الحرب بین آمریکا و ایران: "ما لم تتخلص آمریکا من مستنقع العراق فإنها لن تستطیع الهجوم علی ایران"

     

    ترجمه این عبارت بر اساس سیستم ABI چنین می شود:

     

    "تا زمانی که آمریکا از باتلاق عراق رهایی نیافته است، هرگز نمی تواند به ایران حمله کند."

    این پاسخی بود که هوگو چاوز در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد احتمال بروز جنگ میان ایران و آمریکا داد.    

     

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      درس پنجم

     

                                                  قاعده combination  و separation

     

    در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

    در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

     

                                                          قاعده combination

    بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

     

    1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
    2. .......... با اشاره به .......... گفت:
    3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
    4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
    5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
    6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

     

    ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

     

    أعلن صفر علی اسلامیان مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

     

    اگر از فرمول های COM استفاده نمایید، ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

     

    البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

     

    ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

     

    به مثال ذیل توجه کنید:

     ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي اغتیل قبل نحو اسبوعین في منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

     

    اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

     

    * توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

     

                                                     قاعده separation

     

    شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

    همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                      Part 1                                                           part 2 

       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

    مثال:

    أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

     

    ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

     

    به یک مثال دیگر توجه کنید:

     

    قال السید احمدي نجاد في هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذي بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة في العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون في سبیل إنقاذ الشعب الفلسطیني العزل من براثن العدو الإسرائیلي.

     

    اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

     

    رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

    کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

     

    فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

     

    به مثالی دیگر توجه کنید:

     

    ألقت قوات الشرطة العراقية الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي أغتیل قبل نحو أسبوعين في منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

     

    (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

     

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        درس ششم

                                            قاعده source of reportation

    بحث این هفته ما در مورد sor است كه مخفف عبارت source of reportation یعنی منبع گزارش است. شما منبع گزارش تان هر چه که باشد و در متن اصلی در هر قسمتی که باشد، باید در اول کلام ذکر شود. انواع مختلف منابع را در ذیل مشاهده می کنید:

     

    المصادر الطبیة: منابع پزشکی

    المصادر المقربة من السید أحمدي نجاد: منابع نزدیک به آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران

    المصادر الأمنیة: منابع امنیتی

    المصادر العسکریة: منابع نظامی

    المصادر في مستشفی ...: منابع بیمارستانی

    شهود عیان: شاهدان عینی

    المصادر الإعلامیة: منابع اطلاع رسانی

     مثال:

    قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني بیار الجمیل أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات أغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

     

    همان طور که می بیند منبع یا همان sorخبر شما در آخر آمده است ؛ ولی در ترجمه درست این است که شما منبع خبرتان در اول ذکر شود و بعد از عبارت "به گزارش" بیاید. به ترجمه عبارت ذیل توجه کنید:

     

    به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه در بیروت در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

     

    در ترجمه عبارت فوق همان گونه که می بینید، منبع در ابتدا آمده است ؛ ضمن آنکه قاعده بیگانگی زدایی نیز در مورد آن رعایت شده و اسم شخص که برای ایرانیان ناشناس می باشد، ذکر نگشته است.

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        درس هفتم

                                                           قاعده precedency

     

    قاعده precedency به معنای ذکر پیشینه یا سابقه خبر است. به طور مثال ممکن است که بوش اهانتی به ملت سرافراز ایران کرده باشد و آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان نماینده ملت ایران، به این اظهارات واکنش نشان دهد و بگوید که اظهارات روز چهارشنبه رئیس جمهور آمریکا نشان از دشمنی و خصومت وی با ملت ایران دارد. اگر کسی از محتوای اظهارات روز چهارشنبه بوش بی خبر باشد، دیگر تمام خبر برای او گنگ است. پس در یک جمع بندی می توان گفت که استفاده از این قاعده برای بیان این دو هدف است:

     

    1 ـ آیا این اتفاق پیش از این نیز رخ داده است؟

    2 ـ اتفاقی که این خبر جدید حولش می چرخد، چیست؟

     

    به مثال ذیل توجه کنید:

     

    وصف السید أحمدی نجاد تصریحات بوش الأخیرة حول الملف النووة بالغبية. قال بوش أمس في حدیثه مع الجزیرة أن طهران تحاول لإنتاج القنبلة النوویة.

     

    همان طور که مشاهده می کنید، سابقه خبر از "قال بوش ..." شروع می شود و به ما می گوید که بوش چه اظهاراتی داشته است. به ترجمه ذیل توجه کنید.

     

    دکتر محمود احمدی نژاد اظهارات اخیر بوش در مورد پرونده هسته ای ایران را احمقانه توصیف کرد. بوش دیروز در گفتگو با شبکه الجزیره گفت: تهران برای دست یابی به بمب اتمی تلاش می کند.

     

    همان طور که می بینید سابقه یا پیشینیه خبر در لید آمده است ؛ ولی این امکان برای شما وجود دارد که آن را به داخل متن اصلی خبر نیز منتقل کنید. به نمونه ای دیگر توجه کنید:

     

    للیوم الثاني علی التوالي هاجمت صباح الیوم قوات التحالف مدینة بغداد:

     

    در عبارت بالا شما واژه دومین روز متوالی را دارید که به عنوان سابقه این خبر به شمار می آید و برای ما این نکته را مشخص می کند که این اتفاق برای دومین روز است که رخ می دهد. شما در اینجا می توانید عبارت سابقه را در اول یا وسط لید ذکر کنید یا آن را به صورت جمله ای جداگانه در خود لید یا متن اصلی خبر بیاورید. به ترجمه عبارت فوق توجه کنید:

     

    اول لید: برای دومین روز متوالی ؛ بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

    وسط لید: نیروهای اشغالگر برای دومین روز متوالی، بامداد امروز شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

                 ( شهر بغداد برای دومین روز متوالی، بامداد امروز مورد حملات نیروهای اشغالگر قرار گرفت.)

    به صورت جمله جداگانه در قالب لید: بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله قرار دادند. این دومین روز متوالی است که اشغالگران دست به این اقدام زشت و وحشیانه می زنند.  

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                        امتحان پایان دوره اول

     

    بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

     

    1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التي أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین في مدینة غزه و بیت لاهیا.

     

     لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

    لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

    هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

     

    2 ـ التقی ايهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثاني من نوعه في غضون شهرین.

    لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

     

    3 ـ قال السید محمد البرادعي، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولية ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووي مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

     

    با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

     

    4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکي أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقي حول آخر التطورات في هذا البلد.

     

    جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

     

    5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع.

     

    لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

     

                                                                            من الله التوفیق و علیه التکلان  

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     

                                      إغتیال وزیر الصناعة اللبناني "بیار الجمیل"

     

    در ترجمه عنوان خبر باید به این نکته توجه داشته باشید که عنوان طولانی و خسته کننده نباشد و تمامی اطلاعات موجود در خبر را در اختیار خواننده نگذارد بلکه شمه ای از کل موضوع را در بر بگیرد. ضمنا از یاد نبرید که عنوان خبر نباید حاوی عناصر نامشخص و گنگ باشد یعنی فرآیند بیگانگی زدایی دقیقا باید در مورد عنوان نیز رعایت شود. در عنوان فوق شما اگر نام "پیر جمیل" را ببرید، کسی از ماهیت او با خبر نیست و از این رو، باید از منصبش که شهرت بیشتری دارد، در خبر یاد کرد.

    به خاطر داشته باشید که می توان عنوان را به صورت فعلی یا مصدری بیان کرد ؛ البته در فارسی بیشتر از بافت مصدری استفاده می کنند. به ترجمه عبارت فوق نگاه کنید.

     

    مصدری: ترور وزیر صنایع لبنان

    فعلی: وزیر صنایع لبنان ترور شد

      

    قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني "بیار الجمیل" أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات إغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

     

    توضیحات: اولین نکته ای که باید در ترجمه لید فوق در نظر داشته باشید، رعایت اصل بیگانگی زدایی در مورد شخصیتی است که نامش در لید ذکر شده است. دومین نکته ذکر تاریخ شمسی بعد از واژه الثلاثاء (سه شنبه) است. سومین نکته این است که باید sor یا همان منبع صدور گزارش باید در اول پاراگراف و به صورت "به گزارش" بیاید.

     

    به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه 15/4/1386 در بیروت و در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

     

    و أکد المصدر: إن الجمیل أصیب بجروح خطرة في عملیات إغتیال و نقل إلی المستشفی حیث توفي متاثرا بجروحه.

     

    توضیحات: اول اینکه شما در اینجا دیگر می توانید نام خود فرد را ذکر کنید و نیازی به ذکر منصب نیست. اگر خواستید نام و منصب را با هم ذکر کنید، این نکته را از یاد نبرید که در عربی ابتدا منصب می آید و بعد اسم ؛ ولی در فارسی عکس آن است یعنی اول اسم ذکر می شود و بعد منصب می آید. (البته فراموش نکنید که این قاعده در مورد لید اجرا نمی شود ؛ یعنی بیگانگی زدایی در مورد لید انجام می گردد.) / دوم اینکه "أصیب بجروح خطرة" را باید با عبارت به شدت زخمی شد ترجمه کنید / "متأثرا بجروحه" را نیز باید بر اثر جراحات وارده  ترجمه نمایید. ضمنا ممکن است به جای "المصدر" از عبارت "المصدر نفسه" نیز استفاده نمایند که در این صورت برای ترجمه عبارت "به گفته همین منبع" را ذکر می کنیم.

     

    این منبع تاکید کرد، "پیر جمیل" در این عملیات تروریستی به شدت زخمی شد و پس از انتقال به بیمارستان، به دلیل جراحات وارده جان باخت.

     


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:44 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    کتابشناسی کتاب های عربی فن ترجمه عربی به فارسی وبالعکس منابع فن ترجمه
    کتابشناسی کتاب های عربی فن ترجمه عربی به فارسی وبالعکس منابع فن ترجمه


    قائمة المصنفات الصادرة باللغة العربية
    في مجال دراسات الترجمة
    اعداد الأستاذ الفاضل عبد الله العميد
    **********************
    السبعينيات

    1. آفاق الترجمة، محمود حامد شوكت، عبد الرحمن أحمد سرور، دار الجيل للطباعة، القاهرة، 1971
    2. حركة الترجمة والنقل في العصر العباسي، موسى يونان مراد، مطبعة مار افرام، العطشانة (لبنان)، 1973
    3. حركة الترجمة في الوطن العربي، محمود إبراهيم، اللجنة الأردنية للتعريب والترجمة والنشر، الجامعة الأردنية، عمان، 1974
    4. حلقة الترجمة في الوطن العربي، محاضر ندوة الكويت (21-24 ديسمبر/كانون الأول 1973)، المنظمة العربـية للتربـية والثـقافة والعلوم، القاهرة، 1975
    5. محاذير وأخطار في مواجهة إحياء التراث والترجمة من الفكر العربي، أنور الجندي، دار بوسلامة، تونس، 1975
    6. ببليوغرافيا الترجمة والمعاجم للوطن العربي، دار الجاحظ، بغداد، 1979

    الثمانينيات

    7. المستشرقون وترجمة القرآن الكريم، محمد صالح البنداق، دار الآفاق، بيروت، 1980
    8. آراء حول ترجمات القرآن الكريم، محمد صالح البنداق، دار الوفاق، القاهرة، 1980
    9. ترجمة القرآن، عبد الله شحاته، دار الاعتصام، القاهرة، 1980
    10. حركة الترجمة في المشرق الإسلامي في القرنين الأول والثاني للهجرة، رشيد الجميلي، منشورات جامعة قار يونس، بنغازي، بدون تاريخ!
    11. الترجمة علم وفن واختصاص، فهمي شـما، المؤسسة الصحفية الأردنية، عمّان، 1981
    12. حركة الترجمة في المشرق الإسلامي في القرنين الثالث والرابع للهجرة، رشيد الجميلي، الكتاب والتوزيع والإعلام والمطابع، طرابلس الغرب،1982
    13. المستشرقون وترجمة القرآن الكريم، محمد صالح البنادق، دار الآفاق الجديدة، بيروت، 1983
    14. دليل المترجمين ومؤسسات الترجمة والنشر في الوطن العربي، إدارة الثقافة، المنظمة العربية للتربية والثقافة العلوم، تونس، 1983
    15. دليل المترجم، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيينا، 1983
    16. نحو خطة مستقبلية للترجمة في مصر، توفيق الطويل، مطبوعات المجالس القومية المتخصصة، شعبة الثـقافة، القاهرة، 1984
    17. الخطة القومية للترجمة، إدارة الثقافة، المنظمة العربية للتربية والثقافة العلوم، تونس، 1985
    18. دراسة فنية حول الترجمة الآلية في العالم العربي، إعداد دائرة الحاسب الإلكتروني بالجمعية العلمية الملكية، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1985
    19. الترجمة ومشكلاتها، إبراهيم خورشيد، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1985
    20. الترجمة: قضايا ومشكلات وحلول، مجموعة كتيبات من إعداد مجموعة من خبراء الهندسة الاجتماعية، مكتب التربية العربي لدول الخليج، الرياض، 1985
    21. دراسات عن واقع الترجمة في الوطن العربي، الجزء الأول، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1985
    22. دراسة في فن التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن محمد، مكتبة الأنجلو المصرية، القاهرة، 1986
    23. دراسات في الترجمة الآلية (وقائع حلقة دراسية: 16-17 مارس 1986)، تحرير عبد الرزاق عبد الوهاب العاني، محمود إسماعيل صيني، جامعة الملك سعود، الرياض، 1986
    24. بواكير الثقافة الإسلامية وحركة النقل والترجمة من أواخر القرن الأول حتى منتصف القرن الرابع الهجري، محمد علي عصام الدين، منشأة المعارف، الإسكندرية، 1986
    25. حركة الترجمة في مصر في القرن العشرين، أحمد عصام الدين، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1986
    26. دراسات عن واقع الترجمة في الوطن العربي، الجزء الثاني، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1987
    27. دليل المترجم مع التركيز على منظومة الأمم المتحدة، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيـينا، 1987
    28. حنين بن إسحق، العصر الذهبي للترجمة، ماهر عبد القادر محمد، دار النهضة العربية، بيروت، 1987
    29. تعربت ... وتغربت، أو نقل الحضارة العربية إلى الغرب، سيمون حايك، المطبعة البولسية، جونيه، 1987
    30. ترجمة الكتب إلى اللغة العربية في المملكة العربية السعودية ودورها في إثراء الإنتاج الفكري، دراسة ببليومترية للفترة من عام 1351هـ إلى عام 1412هـ، نورة صالح بن سليمان الناصر، مكتبة الملك عبد العزيز العامة، الرياض، 1988
    31. حركة الترجمة في تونس وأبرز مظاهرها في الأدب، محمد مواعدة، الدار العربية للكتاب، طرابلس الغرب، 1988
    32. الترجمة قديما وحديثا، شحادة الخوري، دار المعارف، سوسة، 1988
    33. دراسات في الترجمة والمصطلح والتعريب، الجزء الأول، شحادة الخوري، دار طلاس، دمشق، 1989
    34. الترجمة المهنية العربية والتكنولوجيا الحديثة، ندوة مدرسة الملك فهد العليا للترجمة والفدرالية الدولية للمترجمين، جامعة محمد الخامس، الرباط، 1989
    35. بيت الحكمة في عصر العباسيين، ك. أ. عطا الله، دار الفكر العربي، القاهرة، 1989

    التسعينيات

    36. الطبيب والمترجم الناقل: ثابت بن قرة الحراني، ع. ح. الشطشاط، منشورات جامعة قار يونس، بنغازي، 1990
    37. خطاب الترجمة الأدبية من الازدواجية إلى المـثاقـفة، سعيد علوش، مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، الرباط، 1990
    38. حركة الترجمة فى مصر: دراسة ببليومترية للاتجاهات العددية والنوعية، هاشم فرحات سيد، العربى للنشر والتوزيع، القاهرة، 1991
    39. الترجمة والتنمية الثـقافية، (ندوة) إعداد لمعي المطيعي، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1992
    40. ترجمة القرآن الكريم: بين واقعنا المعاش ومستقبلنا المنشود، عبد العزيز محمد عثمان، الجامعة الإسلامية، حيدرآباد، 1992
    41. حركة الترجمة وأهم أعلامها في العصر العباسي، عامر النجار، دار المعارف، القاهرة، 1993
    42. مراكز الترجمة القديمة عند المسلمين، علي بن إبراهيم النملة، مكتبة الملك فهد الوطنية، الرياض، 1993
    43. حنين بن إسحاق: دراسة تاريخية ولغوية، أحمد محمد الذبـيان، مكتبة فهد الوطنية، الرياض، 1993
    44. كتاب أرسطوطاليس في الشعر، نقل أبي متى بن يونس القنائي من السرياني إلى العربي، س. م. عياد، الهيئة المصرية للكتاب، القاهرة، 1993
    45. فن الترجمة وعلوم العربية، إبراهيم بدوي الجيلاني، الهيئة العربية للكتاب، الرياض، 1994
    46. حركة الترجمة في عصر النهضة، لطيف زيتوني، دار النهار، بيروت، 1994
    47. مشكلات الترجمة العلمية في الإعلام العلمي والثقافة العلمية، أحمد مستجير، المجلس الأعلى للثقافة، القاهرة، 1994
    48. الترجمة والتعريف، حنان المالكي، جامعة دمشق، دمشق، 1994
    49. حركة الترجمة الفلسطينية من النهضة حتى أواخر القرن العشرين، حسام الخطيب، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 1995
    50. الدوائر المتداخلة: إحياء التراث والترجمة والتأليف، حامد طاهر، دار النصر للتوزيع والنشر، القاهرة، 1995
    51. بواكير حركة الترجمة في الإسلام، عبد الحميد عبد المنعم مدكور، دار الثـقافة العربية، القاهرة، 1995
    52. الترجمة إلى العربية، قضايا وآراء، بشير العيسوي، دار الفكر العربي، القاهرة، 1996
    53. حركة الترجمة الحديثة، عبد الحكيم العبد، مكتبة الشباب، القاهرة، 1997
    54. أبحاث ندوة الترجمة والمثاقفة في مواجهة التـنميط الثقافي، كلية الآداب والعلوم الإنسانية، جامعة تشرين [8-10 نيسان 97]، دمشق، 1997
    55. علم الترجمة وفضل العربية على اللغات، إبراهيم بدوي الجيلاني، المكتب العربي للمعارف، القاهرة، 1997
    56. الترجمة العلمية، أعمال ندوة اللغة العربية، مطبوعات أكاديمية المملكة المغربية، الرباط، 1997
    57. عالم الترجمة، مجموعة من المؤلفين، تحرير عبد الله الشناق وزهير الكرمي ومحمد الصرايرة، جمعية المترجمين الأردنيين، عمّان،1997
    58. الخطة القومية للترجمة (أعمال)، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1997
    59. مواصفات الكتب المترجمة: وقائع ندوة دائرة المصطلحات والترجمة والنشر، المجمع العلمي العراقي، بغداد، 1998
    60. الترجمة في قطر: الواقع والمشكلات، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، الدوحة، 1998
    61. الترجمة والتلاقح الثقافي، أعمال ندوة، نشر بـيت آل محمد عبد العزيز الحبابي، الرباط، 1998
    62. حركة الترجمة وأهم أعلامها في العصر العباسي، عامر يس النجار، دار المعارف، القاهرة؟ 1998
    63. ترجمة الكتب إلى اللغة العربية في المملكة العربية السعودية: دراسة ببليومترية، نورة صالح الناصر، مكتبة الملك عبد العزيز العامة، 1419ه/1998م
    64. الترجمة في خدمة الثقافة الجماهيرية، تاريخها-تطورها، سالم العيسى، اتحاد الكتاب العرب، دمشق، 1999
    65. الترجمة في العالم العربي: الواقع والتحدي، شوقي جلال، المجلس الأعلى للثقافة، القاهرة، 1999
    66. الترجمة في الآداب والعلوم الإنسانية: واقع وآفاق، كلية الآداب والعلوم الإنسانية، جامعة ابن زهر، أكادير، 1999
    67. أسئلة الترجمة، عبد الرحيم حزل، وكالة "شراع" للإعلام والاتصال، طنجة، 1999
    68. مدرسة الألسن وتطور حركة الترجمة والتعريب في مصر(1835-1973)، عبد المنعم إبراهيم الجميعي، نشر المؤلف، القاهرة، 1999
    69. انتقال الطب العربي إلى الغرب: معابره وتأثيره، علي الأمين المزروعي، دار النفائس، دمشق، 1999

    الكتب التعليمية

    السبعينيات

    1. أصول الترجمة مع تمارين، أندره دلفرني وجوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1971
    2. الترجمة العملية، أنطوان شكري مطر، دار المشرق، بيروت، 1971
    3. دراسة في أصول الترجمة، جوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1972
    4. كتاب الترجمة الابتدائي لتلاميذ المدارس المصرية، م. ك. كارمن؛ محمد توفيق بردعي، نشر المؤلف/مطبعة المعارف؛ ط3، القاهرة، 1975
    5. قواعد الترجمة من وإلى الإنكليزية، مهدي بديرة، مكتبة الرازي، دمشق، 1975
    6. نصوص مختارة للترجمة، أحمد السواد، مؤسسات عبد الكريم بن عبد الله، تونس، 1977
    7. نصوص مختارة للترجمة، أحمد الواد، مؤسسات عبد الكريم بن عبد الله، تونس، 1977
    8. الدليل الحديث في الترجمة، جماعة من الأساتذة، مكتبة صايغ، دمشق، 1978
    9. المدخل إلى الترجمة، سليمان الواسطي، وزارة التعليم العالي، بغداد، 1979

    الثمانينيات

    10. الوفاء في الترجمة والاستيعاب، المؤلف؟ وزارة التعليم العالي، بغداد، 1980
    11. الترجمة العامة، سلمان الواسطي، مؤسسة دار الكتب، الموصل، 1980
    12. الترجمة بالنصوص، كميل حشيمة، دار المشرق، بيروت، 1980
    13. الترجمة التحريرية، سلمان الواسطي، الدار العربـية للنشر والتوزيع والبحث العلمي، القاهرة، 1980
    14. الترجمة الأدبية، سلمان الواسطي، وزارة التعليم العالي والبحث العلمي، بغداد، 1981
    15. الترجمة التحريرية، سلمان الواسطي، جامعة الموصل، الموصل، 1981
    16. كتابي في الترجمة، يوسف محمد رضا، دار الكتاب اللبناني ومكتبة المدرسة، بيروت، 1982
    17. الترجمة والتعريب، جان عقل وعفيف شيخاني، مكتبة لبنان، بيروت، 1982
    18. الأسلوب الصحيح في الترجمة، جماعة من مدرسي الترجمة، دار مكتبة الحياة، بيروت، بدون تاريخ !
    19. مائة نص عربي ومائة نص فرنسي، محمد اليعلاوي، دار الغرب الإسلامي، بيروت، 1984
    20. دليل الطالب في الترجمة، جان الديك، مكتبة حبيب، بيروت، 1984
    21. فن الترجمة من الإنكليزية إلى العربـية، سميرإبراهيم عوض، دار الحقوق، القاهرة، 1984
    22. الترجمة العلمية والتقنية والصحفية والأدبية (جزءان)، يوئيل يوسف عزيز، حسن عبدالمقصود حسن، سميـر عبد الرحيم الجلبـي، شاكر محمود، مطابع الرسالة، الكويت، بدون تاريخ !
    23. الترجمان الشامل في اللغتين العربـية والإنكليزية، حكمت حمصي، دار الشرق العربي، بـيروت، بدون تاريخ!
    24. نصوص مختارة للترجمة، يحيى أبو ريشة وآخرون، جامعة حلب، ؟198
    25. الدليل إلى ترجمة الكتب الأجنبية ومراجعتها وتقويمها، واثق عباس الدايني، دار الشؤون الثقافية العامة، بغداد، 1986
    26. الترجمة الحديثة للصفوف المتوسطة ( جزآن)، أ. مطر، ف. صايغ، ف. عودة، مكتبة لبنان، بـيروت، 1987
    27. التمارين التطبيقية لكتاب الترجمة العملية، أنطوان شكري مطر، دار المشرق، بيروت، 1988
    28. الترجمة: أصولها ومبادئها وتطبـيقاتها، عبد السلام السيد منسي وعبد الله عبد الرزاق إبراهيم، دار المريخ للنشر، الرياض، 1988
    29. فن الترجمة: مخـتارات، جمال عبد الناصر، دار الثـقافة العربـية، القاهرة، 1989
    30. مبادئ الترجمة لطلبة المرحلة الثالثة: فرنسي-عربي-فرنسي، توفيق عزيز عبد الله، وزارة التعليم العالي والبحث العلمي، الموصل، 1989
    31. صناعة الترجمة: كيف تترجم بحثا من الإنكليزية إلى العربية ومن العربية إلى الإنكليزية، جورج جميل مدبك، دار الراتب الجامعية، بيروت، ...؟

    التسعينيات

    32. دروس في الترجمة، منصف العذار، علي سعداوي، مصطفى بن نوة، دار محمد علي الحامي للنشر والتوزيع، صفاقس، 1993
    33. التعبير عن الصيغة الزمنية: منهجية ترجمة الفعل بالإنكليزية والعربية، جنى مغيزل، دار المشرق، بيروت، 1993
    34. علم الترجمة التطبـيقي، أسعد مظفر الدين حكيم، دار طلاس، دمشق، 1994
    35. فن الترجمة، محمد عناني ، الشركة المصرية العالمية للنشر-لونجمان، القاهرة، 1994
    36. تمارين في ترجمة النصوص للأقسام الثانوية العلمية، محمد الطالب و محمد الدريسي، تينمل للطباعة والنشر، مراكش، 1994
    37. درس الترجمة: نحو منهجية متماسكة لديداكتيك الترجمة العلمية، أحمد الجوهري، مطبعة مصعب، مكناس، 1995
    38. المترجم القانوني في الميدان: دليل عملي في الترجمة القانونية (العربية-الإنكليزية)، باسل حاتم وعبد الله الشناق ورون باكلي، دار الهلال، إربد، 1995
    39. ترجمة العقود: الجزء الأول، محمود علي محمد صبرة، مركز مي للكمبيوتر، القاهرة، 1995 [هل هو ط1 من الكتاب الصادر عن ج أ 96 ؟]
    40. مقرر متكامل في الترجمة – إنكليزي، أحمد شفيق الخطيب، وعبد الرحيم جبر، دار السلام للطباعة والنشر والتوزيع والترجمة، ؟؟؟، 1995
    41. ترجمة العقود الإدارية: وثائق المناقصات وعقود الإنشاءات والأشغال العامة...، محمود علي محمد صبرة، الجامعة الأمريكية، القاهرة، 1996
    42. ورشة ترجمة، محمد السعيد القن، نشر المؤلف، القاهرة، 1996
    43. المفتاح في الترجمة والمراسلات، عبد الكريم راضي الجبوري، جرّوس برس، طرابلس آسيا، 1996
    44. أوضح الأساليب في الترجمة والتعريب، فيليب صايغ، جان عقل، مكتبة لبنان، بـيروت، 1997
    45. هل الترجمة ممكنة؟ ديداكتيك الترجمة: التعريب، معايير تقويم الترجمات، رحال دردك وعلي العلوي اليوسفي ومحمد الإدريسي ومحمد الطالب، شركة بابل للطباعة والنشر والتوزيع، الرباط، 1997
    46. مفاتيح الترجمة، خليفة الميساوي وإبراهيم بن رمضان وعبد العزيز زمزم، دار قرطاج للنشر والتوزيع، تونس، 1998
    47. مدخل عام إلى الترجمة، حسن حسن، دار الفكر، بيروت، 1998
    48. المدخل إلى صنعة الترجمة، إبراهيم درديري، الهيئة العامة للاستعلامات، القاهرة، 1998
    49. الترجمة التطبيقية، يحيى أبو ريشة، دار الهلال للترجمة، إربد، 1999
    50. الترجمة بين الإنكليزية والعربية، دليل عملي، عبد الله الشناق ومحمد فرغل، دار الهلال للترجمة، إربد، 1999
    51. موسوعة التعبير والترجمة باللغتين الإنكليزية والعربية، عدنان جركس، دار الشرق العربي، بيروت/حلب، 1999
    52. الأساس في الترجمة من العبرية إلى العربية، فؤاد محمد عبد الواحد، نشر المؤلف، القاهرة، 1999
    53. مقرر متكامل في الترجمة، عبد الرحيم وأحمد شفيق الخطيب، دار السلام للطباعة والنشر، القاهرة، 1999
    54. الترجمة فهم وإفهام، اسطفان اسطفان، جوزيف شريم، حسن حسن، المركز التربوي للبحوث والإنماء، بـيروت، 1999
    55. مختارات للترجمة، ، دار غريب، القاهرة، 1999



    المؤلفات التنظيرية

    السبعينيات

    1- الترجمة بـين النظرية والتطبيق، عبد الباقي الصافي، دار الطباعة الحديثة، البصرة، 1972
    2- دراسة حول ترجمة القرآن الكريم، أحمد إبراهيم مهنا، مطبوعات الشعب، القاهرة، 1978


    الثمانينيات

    3- بحث في ترجمة القرآن الكريم وأحكامها، محمد مصطفى المراغي، دار الكتاب الجديد، بـيروت، 1981 [صدرت ط1 منه في القاهرة عام 1936 انظر أعلاه]
    4- فن الترجمة، صفاء الخلوصي، منشورات وزارة الثقافة والإعلام، بغداد، 1982
    5- منهجية الترجمة التطبيقية، جوزيف ميشال شريم، المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع، بيروت، 1982
    6- دليل المترجم مع دراسات في اللغة ونظريات الترجمة، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيينا، 1984
    7- علم الترجمة، صلاح عبد الحافظ، دار المعارف، الإسكندرية، 1984
    8- فن الترجمة من الإنكليزية إلى العربية، سمير عوض، دار الراتب الجامعية، بيروت، 1985
    9- علم الترجمة: مدخل لغوي، فوزي عطية محمد، دار الثقافة الجديدة، القاهرة، 1986
    10- دراسة في فن التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن محمد، مكتبة الأنجلو المصرية، القاهرة، 1986
    11- وقائع ندوة "الأدب والترجمة"، مجلة كلية الآداب، ع2، جامعة المولى إسماعيل، مكناس، 1986
    12- دراسات في الترجمة الآلية (أعمال حلقة دراسية)، مدينة عبد العزيز للعلوم والتقنية، الرياض، 1986
    13- الترجمات العربـية لرباعيات الخيام: دراسة نقدية، منشورات جامعة قطر، الدوحة، 1988
    14- التأويل ولغة الترجمة: نحو نظرية لغوية لدراسة الإبداع والاتباع في الترجمة، عمر شيخ الشباب، دار الهجرة، بيروت، 1988
    15- الترجمة الأدبية، الجزار المنصف، بيت الحكمة، تونس، 1989
    16- علم النص ونظرية الترجمة، يوسف نور عوض، دار الثقافة للنشر والتوزيع، مكة المكرمة، 1989
    17- فن الترجمة الأدبـية: دراسة نقدية تطبيقية على نصوص من التركية، محمد عبد اللطيف هريدي، نشر المؤلف ، القاهرة، 1989
    18- الترجمة ونظرياتها، مجموعة من الأساتذة، بيت الحكمة، تونس، 1989
    19- علم الترجمة النظري، أسعد مظفر الدين حكيم، دار طلاس، دمشق، 1989
    20- ترجمة معاني القرآن الكريم إلى اللغة الإنكليزية، عبد الله يوسف علي، دار اللواء، الرياض، ؟

    التسعينيات

    21- شعرية الترجمات المغربية للأدبيات الفرنسية، سعيد علوش، مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1991
    22- دراسة في مسائل الترجمة العسكرية، مصطفى جلبنية، دار الخواجا، دار النشر؟ ، 1991
    23- علم الترجمة بين النظرية والتطبيق، محمد الديداوي، دار المعارف، سوسة، 1992
    24- فن الترجمة في الأدب المسرحي، جمال التوني، الكاتب المصري للطباعة والنشر، القاهرة، 1994
    25- الترجمة والتعريب، حنان المالكي، جامعة دمشق، دمشق، 1994
    26- الترجمة والتأويل، وقائع ندوة مراكش/مجموعة من الأساتذة، منشورات كلية الآداب بجامعة محمد الخامس، الرباط، 1995
    27- فقه الفلسفة: الفلسفة والترجمة، طه عبد الرحمن، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 1995
    28- قضايا الترجمة مع توجيه عناية خاصة بالترجمة من العبرية إلى العربية، سامي محمود الإمام، جامعة الملك سعود، الرياض، 1995
    29- هجرة النصوص، دراسات في الترجمة الأدبية والتبادل الثقافي، منشورات اتحاد الكتاب العرب، دمشق، 1995
    30- دراسة في أصول الترجمة، جوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1995
    31- الصورة: حدود التأويل وحدود الترجمة، أعمال ندوة، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة بالاشتراك مع جمعية نقاد السينما بالمغرب، طنجة، 1996
    32- الترجمة من المتناقضات النظرية إلى ضوابط التطبيق العملي، عبد الله الحميدان وعاطف يوسف، جامعة الملك سعود، الرياض، 1996
    33- الترجمة الأدبية بين النظرية والتطبيق، محمد عناني ، مكتبة لبنان/الشركة المصرية العالمية للنشر-لونجمان، القاهرة، 1997
    34- علم اللغة والترجمة: مشكلات دلالية في الترجمة من العربية إلى الإنكليزية، أحمد مؤقت، دار القلم العربي، المدينة المنورة؟ 1997
    35- مديح الخيانة، بسام حجار، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء/بيروت، 1997
    36- نظريات الترجمة وتطبيقاتها في الترجمة من العربية إلى الإنكليزية وبالعكس، محمد شاهين، مكتبة دار الثقافة للنشر والتوزيع، عمان، 1998
    37- فن الترجمة، سيد إحسان الرحمن، دار الصفوة للطباعة والنشر والتوزيع، القاهرة، 1998
    38- تصحيح أخطاء بروكلمان في تاريخ الأدب العربي: الأصل-الترجمة، عبدالله بن محمد الحبشي، المجمع الثـقافي، أبو ظبي، 1998
    39- حيرة النص المسرحي بين الترجمة والاقتباس والإعداد والتأليف، أبو الحسن عبد الحميد سلام، مركز الإسكندرية للكتاب، الإسكندرية، 1998
    40- في الترجمة، عبد السلام بن عبد العالي، وكالة "شراع" لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998
    41- قضايا ترجمة القرآن، عبد النبي ذاكر، وكالة "شراع" لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998
    42- مدخل عام إلى الترجمة، حسن حسن ! دار الفكر، بيروت، 1998
    43- دراسة في التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن، وكالة الأهرام للتوزيع، القاهرة، 1998
    44- أسس الترجمة، عز الدين نجيب، وكالة الأهرام للتوزيع، القاهرة، 1998
    45- علم الترجمة، ؟؟، المكتب العربي للمعارف، القاهرة؟ 1998
    46- الترجمة والتحلية في النثر الأندلسي في المائة الثامنة، أحمد عبد الواحد، مكتبة الملك فهد الوطنية، الرياض، 1999
    47- ترجمة معاني القرآن الكريم إلى اللغة الفرنسية، صبحي صالح، دار الكتاب المصري، القاهرة، 1999

    1 – خطاب الترجمة الأدبية من الازدواجية إلى المثاقفة ، سعيد علوش ، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1990.
    2- شعرية الترجمات المغربية للأدبيات الفرنسية ، سعيد علوش ، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1991 .
    3 – تمارين في ترجمة النصوص للأقسام الثانوية العلمية ، محمد الطالب ومحمد الدريسي ، تينمل للطباعة والنشر، مراكش ، 1994 .
    4– درس الترجمة ، نحو منهجية متماسكة لديداكتيك الترجمة العلمية ، أحمد الجوهري ، مطبعة مصعب ، مكناس ، 1995.
    5 – الترجمـة والتأويـل [أعمال ندوة]، منشورات كلية الآداب بجامعة محمد الخامس، الرباط، 1995.
    6 – فقه الفلسفة : الفلسفة والترجمة، طه عبد الرحمن، المركز الثقافي العربي، الدارالبيضاء، 1995.
    7 – الصورة : حدود التأويل وحدود الترجمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة بالاشتراك مع جمعية نقاد السينما بالمغرب، طنجة، 1996 .
    8 – الترجمة العلمية [أعمال ندوة]، مطبوعات أكاديمية المملكة المغربية، الرباط، 1997.
    9 – الترجمة والتلاقح الثقافي [أعمال ندوة]، نشر بيت آل محمد عبد العزيز الحبابي، الرباط، 1998.
    10 – في الترجمة، عبد السلام بن عبد العالي، وكالة » شراع« لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998.
    11 – قضايا ترجمة القرآن، عبد النبي ذاكر، وكالة » شراع« لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998.
    12- أسئلة الترجمة، عبدالرحيم حزل، وكالة "شراع"، طنجة، 1999.
    13 – الترجمة في الآداب والعلوم الإنسانية: الواقع والآفاق [أعمال ندوة]، منشورات كلية الآداب والعلوم الإنسانية بجامعة ابن زهر، أكادير، 1999.
    14- الترجمة والتواصل، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 2000.
    15 – ندوة الترجمة والعولمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 2000.
    16 – الترجمة والتعريب بين اللغة البيانية واللغة الحاسوبية، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 2002.
    17 – التفاعل بين الثقافة والترجمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 2002.
    18- الترجمة للشعب العلمية، المصطفى طلوع، دار قرطبة للطباعة والنشر، الدار البيضاء، 2002
    19 – الأسس النظرية للترجمة العلمية، نور الدين حالي، طوب بريس، الرباط، 2003.
    20 – درجة الوعي في الترجمة، رشيد برهون، مكتبة سلمى الثقافية، تطوان، 2003.
    21 – الترجمة في المغرب، أية وضعية؟ وأية استراتيجية؟ [أعمال ندوة]، منشورات وزارة الثقافة، الرباط، 2003.
    22 - ترجمة معاني القرآن الكريم باللغة الأمازيغية، الحسين جهادي الباعمراني، مطبعة النجاح، الدار البيضاء، 2003.
    23 - الترجمة للشعب العلمية (الثانية بكالوريا)، المصطفى طلوع، دار قرطبة للطباعة والنشر، الدار البيضاء، 2004.
    24 - - منهاج المترجم، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء/بيروت، 2004.
    25 - الترجمة بين الهواية والمهنية [أعمال ندوة]، إعداد عز الدين الكتاني الإدريسي وعبد اللطيف زكي وإبراهيم الخطابي، جامعة محمد الخامس السويسي، الرباط، 2004[1].

    وصدرت أيضا في موضوع الترجمة أربعة كتب أخرى فيما بين 1992 و 2004، أولها بالفرنسية، والباقي بالإنكليزية، وهي التالية :

    1. Traduire le discours économique . Implications didactiques pour la traduction Français-Arabe, SamiaBarrada et Youssif Elias, ESRFT, Tanger, 1992
    2. Arabic Poctry in English Translation : A Bibliography, J.S. Altoma, ESRFT, Tangier, 1993
    3.English-Arabic-English Translation : A Practical Text Linguistic Guide, Basil Hatim, ESRFT, Tangier, 1994
    4. A Model for the Translation of Metaphor from English Literature into Arabic, Abdelhamid Zahid, Al Wataniya, Marrakech, 2004


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:38 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    سیر تاریخی ترجمه عربی به فارسی
    سیر تاریخی ترجمه عربی به فارسی


    ترجمه، گردانیدن گفتار یا نوشتاری از زبانی به زبان دیگر؛ یا تحویل و تبدیل بیانی به بیان دیگر برای روشن‌تر کردن مفهوم سخن است. در این مقاله سیر تاریخی ترجمه متون مکتوب، از آغاز ظهور فرهنگ اسلامی، به زبانهای قلمرو اسلام، و از این زبانها به زبانهای اقوام و سرزمینهای دیگر بررسی شده است.
    فهرست:
    عنوان صفحه
    .I مفهوم لغوی و اصطلاحی ترجمه 16
    .II نخستین ترجمه ها به عربی 17
    .III ترجمه از سنسکریت و پهلوی به عربی 24
    .IV ترجمه از عربی به عبری 33
    .V ترجمه از عربی و فارسی به یونانی 34
    .VI ترجمه از عربی به لاتینی و دیگر زبانهای اروپایی 36
    .VII ترجمه از عربی و فارسی به ترکی شرقی 45
    .VIII ترجمه به ترکی در آسیای صغیر و قلمرو عثمانی 47
    .IX ترجمه از فارسی به زبانهای اروپایی 51
    .X ترجمه از فارسی به اردو 54
    .XI ترجمه از زبانهای اروپایی به فارسی 56
    .XII ترجمه از انگلیسی به فارسی 59
    .XIII ترجمه در آسیای جنوب شرقی 68
    .I مفهوم لغوی و اصطلاحی ترجمه
    ریشه رباعی "ترجم" وام‌گرفته از زبان آرامی است؛ وجه وصفی آن "ترجمان"، نه تنها در ریشه، بلکه در ریخت نیز آرامی است و مستقیماً از آن زبان گرفته شده است (فرنکل، 280؛ برای ضبطهای سریانی تَرگمانا و تُرگْمُنا، نک‍ : کوستاز، 397). معنای کهن‌تر واژه در آرامی بلند سخن گفتن است (گزنیوس، 1076) و چنین می‌نماید که در فرآیند نقل استلزامی، به معنای مفهوم سخن گفتن، و در فرآیند تضییق معنایی، به معنای مفهوم گفتن سخن نامفهوم، یا برگرداندن به زبانی دیگر به کار رفته است. مهم‌ترین کاربرد تاریخی این ریشه در پیش از اسلام، برای ترجمه های آرامی کتاب مقدس است که "تَرگوم" خوانده می‌شد.
    کاربردهای مربوط به آغاز عصر اسلامی نشان می‌دهد که واژه ترجمان به معنای عام مترجم در میان عرب معمول بوده، و نمونه هایی از آن در حدیث نبوی نشان داده شده است (مثلاً نک‍ ‍: بخاری، 2/512؛ مسلم، 2/703). در یک فرآیند استعار‌ی، از آن روی که گاه فهم قرآن با دشواری رو به رو ست و نیاز به بیان کننده دارد، از همان عصر صحابه، تعبیر ترجمان قرآن برای مفسر به کار رفته است، بدون اینکه انتقال از زبانی به زبانی ملحوظ باشد
    بدین ترتیب معنای ثانوی ترجمان، یعنی سخن گوینده از سوی کسی، یا بیان کننده سخن کسی شکل گرفته است. نمونه های محدودی از کاربرد مصدر ترجمه در این معنا را دست کم تا سده 5ق می‌توان سراغ گرفت، اما در دوره های بعد، به فراموشی سپرده شده است(نک‍ : مبرد، 2/89؛ طبری، 1/452، 454؛ ابن ‌حبان، 5/522؛ جرجانی، 201؛ غزالی، 1/89). در عنوان کتابی تألیف ابوعدنان سلمی، با ضبط "غریب الحدیث و ترجمته"، از ترجمه تبیین و تفسیر اراده شده است (ابن‌ ندیم، 51).
    درگامی پسین، باید به ساخت‌ معنای "بسط سخن" اشاره کرد که به نظر می‌رسد در عصر تدوین برپایه معنای ثانوی ترجمان ساخته شده است. ترجمه به معنای "بسط سخن" در نمونه هایی از اوایل سده 3ق به بعد دیده می‌شود و در عموم آنها، ناظر به مبحثهای بسط داده شده در یک کتاب است. در این کاربرد ترجمه، تقریباً معنای فصل از یک کتاب را دارد (مثلاً نک‍ : شافعی، 1/145، 178، جم‍ ؛ ابن‌ خلاد، 330، 332، جم‍ ؛ طبرانی، 3/360، 363، جم‍ ‌). در مواردی محدودتر کاربرد آن به معنای مبحثی و بابی از یک دانش دیده می‌شود (مثلاً نک‍ : حاکم، 4/295). در مواردی نیز کاربرد آن به معنای جزء و کراسه‌ای از کتاب قابل مشاهده است (مثلاً نک‍ : خطیب، 2/9، 11/255).
    با ساخت یافتن اصطلاحاتی دیگر ناظر به اجزاء یک تدوین مانند کتاب، فصل و باب، کاربرد ترجمه در این معنا پس از سده 4ق، روی به ندرت نهاده است (موارد نادر، مانند: ابونعیم، المسند المستخرج، 3/325، مسند ابی حنیفة، 68؛ ابن خلدون، 1/462). گاه تعبیر "ترجمة الباب" نیز به کار رفته است (بیهقی، 4/ 208، 228، جم‍ (.

    یکی از زمینه ها برای ادامه کاربرد ترجمه به معنای مبحثی از یک کتاب، در آنجاست که امکان به کارگیری اصطلاحاتی چون فصل و باب وجود نداشته است. شاخص‌ترین مورد، درباره کتب رجالی است که بخشی کوچک را به شرح حال هر فرد اختصاص داده‌اند و می‌توان در ارجاع به آن بخش، از تعبیر ترجمه بهره گرفت. در نوشته های مربوط به سده 4ق، چنین ارجاعاتی آغاز شده (مثلاً نک‍ ‍: ابن ابی حاتم، 1(2)/288، 2(1)/320)، و از سده 5ق، روی به کثرت نهاده است (بیهقی، 2/ 29؛ ابونعیم، حلیة...،7/159، جم‍ ، تمام، 32‌).
    همین کاربرد، زمینه آن بوده است تا از همان سده 4ق، به تدریج ترجمه به معنای آنچه مربوط به یک فرد می‌شود، موضوعیت یابد. در سده 5ق، اصطلاح "ترتیب بر اساس تراجم" در مسندنویسی اهل سنت به کار گرفته شد و مقصود از آن، شماری از مسانید بود که احادیث را نه تنها بر اساس صحابه، بلکه بر اساس راویان از صحابه، و با اختصاص دادن هر بخش به روایت یک تابعی از صحابی، طبقه‌بندی کرده بودند (نک‍‌ : ذهبی، 16/84، به نقل از حاکم) و این سبک و این اصطلاح در سده های بعد، همچنان در میان محدثان رواج محدود خود را حفظ کرد (نک‍ ‍: ضیاء مقدسی، 1/210، 367، جم‍ ؛ ابن جماعه، 110).
    مسیر دیگر برای "آنچه مربوط به یک فرد می‌شود"، تخصیص معنایی ترجمه به "شرح حال" بود؛ این کاربرد از سده های میانی چنان گسترش یافت که به رایج‌ترین تعبیر برای شرح حال تبدیل شد و همواره یکی از شایع‌ترین معانی تاریخی ترجمه بود (برای نمونه ها، نک‍ : ذهبی، 1/53، جم‍ ؛ ابن‌ کثیر، 6/251؛ ابن حجر، 1/2؛ ابن قطلوبغا، عنوان اثر).
    در پایان باید به معنای کم شناخته دیگری از ترجمه اشاره کرد. از سده 3ق، ظاهراً با تعمیم رابطه دال و مدلولی ترجمه و "مترجَم "، ترجمه به معنای "عنوان" نیز به کار رفته، و به طور خاص، برای عناوین کتب کاربرد یافته است (نک‍ : مسعودی، 1/21، 23، جم‍ ؛ ابن ندیم، 83، 378؛ نجاشی، 143، 216، 324، 329؛ حتى ناظر به نویسنده، نک‍ ‍: جاحظ، المحاسن...، 3؛ ناظر به عمل تألیف، نک‍ : غزالی، 1/104). تعبیر ترجمه به ندرت برای عنوان بابها نیز به کار رفته، و به همین‌ معنا، دهلوی، بر "تراجم ابواب" الصحیح بخاری شرح نوشته است (نک‍ : سراسر اثر).
    در بازگشت به مأنوس‌ترین معنای ترجمه، یعنی برگرداندن از زبانی به زبان دیگر، باید گفت پس از نهضت ترجمه و رونق گرفتن ترجمه متون در جهان اسلام، در کنار تعبیر ترجمه که معنایی عام داشت، تعبیرهایی اخص به کار گرفته شد که ناظر به ترجمه متون بود (مثلاً نک‍ : ابن ندیم، 126، 132، 225، 304-305). البته تعبیر ترجمه که از پیش‌تر نیز بدین معنا به کار می‌رفت، در سایه اصطلاح نقل حتى در باب ترجمه متون، به حاشیه رانده نشد (نک‍ : جاحظ، البیان...، 1/173؛ ابن ‌ندیم، 347، جم‍ ‌). تعبیر تفسیر به معنای ترجمه را نیز می‌توان در مواردی بازیافت و به خصوص نمونه های آن درباره ترجمه های قرآن، دیده شده است (نک‍ ‍: ه‍ د، ترجمه قرآن).
    مآخذ: ابن ‌ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، 1371ق/1952م بب‍ ؛ ابن ‌ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، 1409ق؛ ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محیی‌الدین عبدالرحمان رمضان، دمشق، 1406ق/1986م؛ ابن‌ حبان، محمد، الصحیح، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، 1414ق؛ ابن‌ حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، به کوشش عبدالمعید خان، حیدرآباد دکن، 1396ق/1976م؛ ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، به‌کوشش محمد عجاج خطیب، بیروت، 1404ق؛ ابن ‌خلدون، مقدمة، بیـروت، 1984م؛ ابن سعـد، محمد، الطبقات الکبـرى، بیروت، دارصادر؛ ابن قطلوبغا، قاسم، تاج التراجم، بغداد، 1962م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش شوقی ضیف، بیروت، 1403ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، قاهره، 1351ق/1932 م؛ همو، مسند ابی‌حنیفة، به کوشش نظر محمد فاریابی، ریاض، 1415ق؛ همو، المسند المستخرج على صحیح مسلم، به کوشش محمد حسن شافعی، بیروت، 1996م؛ بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، 1407ق/1987م؛ بیهقی، احمد، السنن الکبرى، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، 1414ق/1994م؛ تمام دمشقی، مسند المقلین ( المنتقی)، به کوشش مجدی فتحی سید، قاهره، 1989م؛ جاحظ ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، دارصعب، 1968م؛ همو، المحاسن و الاضداد، بیروت، مکتبة العرفان؛ جرجانی، عبدالقاهر، دلائل الاعجاز، به کوشش محمد تنجی، بیروت، 1995م؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1411ق/1990م؛ خطیب، بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349ق؛ دهلوی، ولی‌الله، شرح تراجم ابواب صحیح البخاری، حیدرآباد دکن، 1368ق/1949م؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1405/1985م؛ رسائل اخوان الصفا، به کوشش خیرالدین زرکلی، قاهره، 1347ق/1928م؛ شافعی، محمد، الام، بیروت، دارالمعرفه؛ ضیاء مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، 1410ق؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الاوسط، به کوشش طارق بن عوض‌الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی، قاهره، 1415ق؛ طبری، التفسیر، بیروت، 1405ق؛ غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالمعرفه؛ مبرد، محمد، الکامل، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و سید شحاته، قاهره، دارنهضة؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385ق/1966م؛ مسلم بن حجاج، الصحیح، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1955م؛ نجاشی، احمد، الرجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، 1407ق؛ نهج‌البلاغة؛ نیز:
    Costaz, L., Dictionnaire syriaque-français, Beirut, 1986; Fränkel, S., Die aramäischen Fremdwörter im Arabischen, Leiden, 1886; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, tr. E. Robinson, ed. F. A. Brown, Oxford, 1955.
    احمدپاکتچی

    II نخستین ترجمه ها به عربی
    در تاریخ ترجمه، گذشته از روایاتی که درباره ترجمه آثاری در کیمیا، احکام نجوم و پزشکی در ثلث آخر سده 1ق به دست ما رسیده است و مستقیماً به موضوع مربوط می‌شوند، باید به گزارشهای هرچند کوتاه و گاه مبهم برخی منابع کهن درباره توجه مسلمانان (یا به عبارت دقیق‌تر: اعراب) به علومی چون پزشکی، کیمیا و نجوم و به ویژه آثاری که گویند در این روزگار تصنیف شده است، توجه کرد. اگر گزارشهای جاحظ، ابن ندیم و دیگران درباره توجه خالد بن یزید بن معاویه به علوم و نگارش آثاری در این زمینه در روزگار وی بهره‌ای از واقعیت داشته باشد، به ناچار باید پذیرفت که گونه‌ای از فرایند انتقال دانسته1‌های یونانی، ایرانی و هندی به جهان اسلام ــ حتى اگر نتـوان آنها را به هر دلیلـی دانـش2 (یـا علم) نـامیـد ــ در این روزگار در جریان بوده است، زیرا این علوم تا آن روزگار در میان اعراب سابقه نداشت (درباره میزان آگاهی اعراب از پزشکی، نک‍ : ه‍ ‌د، 13/641-642؛ درباره آگاهی آنان از سایر علوم، نک‍ : ه‍ ‌د، نجوم، ریاضیات، کیمیا) و آنان به ناچار این دانستنیها را از حوزه های فرهنگی کهن ایران، مصر و حران کسب کرده بودند که در این سالها تحت سیطره آنان درآمده بود. ناگفته پیدا ست که در فرایند انتقال این دانسته ها به حوزه فرهنگ عربی، کسانی دست داشته‌اند که به جز عربی، دست کم یک زبان دیگر (سریانی، یونانی یا پهلوی) می‌دانسته‌اند و برای انتقال این دانسته ها از زبان اصلی به این زبان، گونه‌ای " ترجمه"، هرچند به صورت شفاهی و در ابتدایی ترین شکل، در کار بوده است. اگر از این دیدگاه به تاریخ ترجمه بنگریم، بحث درباره اصالت تألیفات منسوب به خالد بن یزید و نیز تألیفات پزشکی ماسرجویه یهودی و تیاذوق به همان اندازه ترجمه های منسوب به این روزگار اهمیت خواهند داشت.
    1. knowledge 2. science 3. Jabir... 4. "The Antiquity…" 5. Die Nature… 6. "Ңālid…"
    7. GAS. 8. "Alchemy"...
    ترجمه به عربی در روزگار امویان: چنان که خواهیم گفت، در منابع کهن، نخستین ترجمه های جهان اسلام به سالهای آغازین خلافت شاخه مروانی امویان منسوب شده است؛ اما در 1910م هنری استاپلتن و رزق الله عزو با استناد به عبارتی که در پایان دست‌نویسی بسیار متأخر از روایت عربی 6 کتاب منسوب به زوسیموس (کیمیاگر یونانی‌مآب مصری سده 4 یا 5م) آمده بود، با تردید از احتمال ترجمه این کتاب به عربی در ربیع الآخر 38 سخن گفتند (نک‍: استاپلتن و عزو، 67, 88). استاپلتن در 1953م نیز هنگام رد نظر کراوس ("جابر...3"، II/297 )درباره جعلی بودن ترجمه‌ای منسوب به روزگار خالد، ترجمه در روزگار معاویه را مسلم فرض کرد ("قدمت...4"، 7). پژوهشگران تاریخ شیمی این دیدگاه را چندان شایسته توجه ندانسته‌اند و تنها شمار اندکـی از آنان چون اولمان (نک‍ : "طبیعیات...5"، 152، "خالد...6"، 182، که پذیرش این تاریخ توسط کونیچ را نشانه خوش بینی او می‌داند) و دانلپ (ص 64-65) در نادرستی این نظریه چند سطری نوشته‌اند؛ اما سزگین که در"تاریخ نگارشهای عربی7" همواره با ساده انگاری بیش از اندازه هر قرینه ناچیزی را که از قدمت بیشتر اعراب در توجه به علوم و ترجمه آثار علمی نشان داشته باشد، پذیرفته، در این مورد نیز، حتى با قاطعیتی بیش از یابندگان دست نویس، بر درستی این نظریه پافشاری کرده است (GAS, IV/19, 74-75). در حالی که جُنگ دربر دارنده این رساله به گفته خود سزگین (همان، (V/417 در سده 11ق (و البته طبق نظر استاپلتن و عزو، 57، در سده 9ق) کتابت شده است و در پذیرش چنین تاریخ کهنی نمی‌توان به نسخه‌ای این‌سان متأخر استناد کرد. البته سزگین نقل قول جابر بن حیان از علی (ع) درباره کیمیا را نشانه وجود برخی اطلاعات درباره کیمیا در میان فرهیختگان عرب و قرینه‌ای مناسب برای پذیرش ترجمه آثار زوسیموس در 38ق می‌داند (GAS, IV/22؛ نیز نک‍ : روسکا، "کیمیا...8"، 36، که‌ اشاره‌ای گذرا و انکارآمیز به آگاهی علی(ع) از مباحث کیمیا دارد).
    جابر بن حیان در کتاب الامامه (و نیز کتاب الحجر که این یکی به دست ما رسیده) به‌نقل از "خطبه بیان" منسوب به علی(ع) آورده است که از وی درباره "وجود کیمیا" پرسیدند و ایشان نیز افزون بر تأیید وجود چنین علمی برخی دانسته های خود از این علم را بر یاران و فرزند خود آشکار ساخت (جابر، "کتاب الحجر"، 22). اما در متنی که امروزه از نهج البلاغه در دست داریم، نه این خطبه و نه حتى واژه کیمیا نیامده است. البته سزگین می‌توانست در تقویت نظریه خود به شواهد دیگری نیز استناد کند؛ از جمله آنکه رشید ابن زبیر (سده 5ق) نیز در روایتی جالب و افسانه‌وار، آورده است که خاقان چین کتابی مشتمل بر رازهای علوم مختلف را چون تحفه‌ای گران‌بها برای معاویه فرستاد. این کتاب بعدها به خالد بن یزید رسید و او به مدد مطالب آن در "الصنعة" (درباره کاربرد اصطلاحی این واژه و تفاوت احتمالی آن با کیمیا، نک‍ : ه‍ ‌م) و جز آن کارهای شگرف کرد (ص 9-10).
    اما چنیـن می‌نماید که برای اثبات وجود ترجمه آثاری در باب کیمیا به شواهد و قراین بیشتری نیاز باشـد. در اینجا باید از گزارش جالب توجه مسعودی نیز یاد شود. به گفته وی، معاویه بنا بر عادت تا پاسی از شب می‌خوابید و سپس برمی‌خاست تا کتابدارانش کتابهایی درباره سیاستها، جنگها و نیرنگهای سلاطین برایش بخوانند (3/222؛ نیز عش، 12-13). اگـر روایت مسعودی را درست انگـاریم، با توجه به اینکـه زبان اصلـی داستانهایی این چنیـن، بیشتر پهلوی و در غیر این صورت سریانی یا یونانی بوده است، می‌توان گفت که خوانندگان این روایات یا ترجمه عربی آنها را در دست داشته‌اند، یا به احتمال بیشتر آنها را به صورت هم‌زمان به عربی ترجمه می‌کرده‌اند.
    پرداختن خالد بن یزید به علوم، به ویژه کیمیا، نجوم (قاعدتاً احکام نجوم) و پزشکی و ترجمه برخی آثار علمی به عربی در روزگار وی، نکته‌ای است که در برخی منابع متقدم و نیز آثار بسیاری از پژوهشگران معاصر بدان اشاره شده است (مثلاً، رایتسنشتاین، 67-73؛ مکنسن، 52-56؛ گرونباوم، 31). منابع کهنی را که بدین موضوع پرداخته‌اند، می‌توان به 3 دسته تقسیم کرد. در برخی منابع تنها به توجه خالد به علوم (بیشتر کیمیا) و گه‌گاه نام استادان وی اشاره شده است. در کتاب الراهب منسوب به جابر بن حیان، آمده است که خالد مِریانُس راهب "استادِ استادِ جابر" را نزد خود فرا خواند (ص529) . جابر در سر الاسرار نیز ابیاتی درباره کیمیا از خالد نقل کرده است (نک‍ : کراوس، "جابر"، II/137). بلاذری (1(4)/ 359-360) از توجه خالد به کیمیا، نجوم و علوم دیگر، ابوالفرج اصفهانی(17/347) از برباد رفتن زندگی و فرمانروایی خالد به سبب اشتغال به کیمیا، و مسعودی نیز به پیشگامی خالد در این فن اشاره، و 3 بیت با مضمون کیمیایی از او نقل کرده است (5/ 159). بیرونی او را نخستین فیلسوف اسلام نامیده، و افزوده است که "حتى گویند که دانش خود را از آنچه دانیال از غار گنج بیرون کشیده بود، به دست آورده است" ( الآثار...، 302). اما در منابع گروه دوم ــ که تنها آثار جاحظ را دربر دارد ــ از خالد به عنوان مترجم آثار علمی، و در منابع گروه سوم، از جمله الفهرست ابن ندیم، از وی به عنوان حامی مترجمان و نیز نگارنده آثاری در کیمیا یاد شده است. به گفته جاحظ، خالد نخستین کسی بود که آثاری در نجوم، پزشکی و کیمیا به عربی ترجمه کرد ( البیان...، 1/ 328). همو هنگامی که هم سطحی مترجم و مؤلف را برای درستی ترجمه لازم می‌شمارد، پس از مقایسه شماری از مؤلفان یونانی با مترجمان آثارشان می‌پرسد: "... و کجا خالد با افلاطون برابر است" ( الحیوان، 1/76) که تلویحاً به ترجمه اثری از افلاطون (یا دست کم اثری فلسفی) توسط خالد اشاره دارد. اما ابن ندیم ضمن آوردن جملاتی بسیار شبیه به عبارات البیان و التبین، به جای عبارت "کان اول من تَرْجَمَ کتب النجوم و الطب و الکیمیاء" عبارت "هو اول من تُرجِمَ له کتب الطب و النجوم و کتب الکیمیاء" را آورده است (ص 354) که در این صورت معنی سخن به کلی دگرگون می‌شود. تفاوت دو عبارت مذکور در البیان و التبین و الفهرست را نمی‌توان به افتادن "له" در البیان یا افزوده شدن آن در الفهرست نسبت داد، زیرا ابن ندیم در دو جای دیگر نیز خالد را حامی مترجمان و نه مترجم نامیده است. وی در یکی از حکایات آغازین مقاله هفتم الفهرست آورده است که خالد فیلسوفان یونانی ساکن مصر را که عربی نیک می‌دانستند، فراخواند و به ترجمه آثاری در کیمیا (الصنعة) از یونانی و قبطی به عربی فرمان داد که این نخستین ترجمه از زبانی به زبان دیگر در جهان اسلام بود (ص242). وی در سیاهه مترجمان به عربی نیز از "اصطفن قدیم که آثاری در الصنعة و جز آن را برای خالد ترجمه کرد" یاد می‌کند (ص 244).
    ابن ندیم همچنین تأکید می‌کند که برخی آثار کیمیایی خالد و از جمله دیوان اشعاری را که در این زمینه‌ سروده، دیده است (ص354؛ نیز: صاعد اندلسی، 213، که آثار خالد را نشانه فهم درخـور وی‌ در این علـوم ‌مـی‌داند). ابوالقـاسـم محمـدعراقـی ــ کیمیاگر سده 7ق ــ نیز از برخی ‌اشعار خالد (عراقی،34، 36، 43-50) و نیز مکالمات میان او و مریانس حکیم (همو، 27، 48) را نقل کرده است.
    1. Arabische Alchemisten… 2. Tabula…
    سزگین بر اساس مندرجات دست‌نویسهایی که هیچ یک زودتر از 905ق کتابت نشده است، ترجمه کتاب الاصنام منسوب به بلیناس، کتاب فی الشمس و القمر (یا کنز الکنوز یا رسالة قراطیس الحکیم)، و کتاب مهراریس الحکیم الى تلمیذه مروارید را از ترجمه های روزگار خالد می‌داند (GAS, IV/19, 25, 55-56, 82-83, 89, 105-106, 125). در دیباچه اثر منسوب به قراطس (= کراتس، احتمالاً همان کتاب "فرانیس السمائی" مذکور در الفهرست ابن ندیم، 354، سطر 16؛ قس "کتاب ‌قراطس..."،7، سطر 17: "اعلم یا قراطس‌السماوی ... "؛ نیز روسکا، "کیمیا"، 34؛ فوک، 122) به شهرت اثر در روزگار کنستانتین کبیر (ح 324م) و ترجمه آن (گویا از رومی = لاتینی) به عربی به خواست "امیری عرب" اشاره شده، و در انجام رساله نیز نام این امیر خالد بن یزید آمده است ("کتاب قراطس"، 1-2، 33؛ نیز هاشمی، 156). اما روسکا هنگام بررسی این اثر (نک‍ : "کیمیاگران عرب1"، 12-27)، کاربرد واژگانی چون مناره، منبر و محراب را در این متن ("کتاب قراطس..."،3، سطرهای 5، 12، 13)، با توجه به آنکه ساختمان مساجد در آن سالها نمی‌بایست چنین کامل می‌بوده، احتمال می‌دهد که کار ترجمه در فاصله اواخر سده 8 تا میانه سده 9م صورت گرفته باشد (روسکا، همان، 17, 27، "لوح... 2"، 51). در دست نویسی از تفسیر جلدکی (د 743ق) بر کتاب الاصنام بلیناس ( آلوارت، شم‍ 4188) نیز از ترجمه متن اصلی در روزگار خالد سخن به میان آمده که کراوس این دعوی را افسانه‌ای ادبی دانسته است (نک‍ : "جابر"، II/297؛ قس استاپلتن، "قدمت"، 7(.
    استاپلتن و عزو (ص58-62, 85-86 )، و به پیروی از آنان سزگین، دست نوشته هایی بسیار متأخر (سده 11ق و پس از آن) و نامعتبر از آثار کیمیایی منسوب به خالد بن یزید و نیز از شخصی به نام ازدی "مصاحب خالد بن یزید"، تألیفات بسیاری برای این دو برشمرده‌اند (استاپلتن، "یادداشت...1"، 59-60، که البته در یکی بودن ازدی و جابر تردید کرده است، نیز "یادداشتهایی دیگر2"، 128-130، "قدمت"، 2-3,7-8؛ نیز نک‍ : GAS, IV/22-26, 120-127). دعوی نگارش آثاری در کیمیا توسط "ازدی، مصاحب خالد" آن چنان بی‌اساس است که هیچ یک از پژوهشگران برجسته زحمت رد آن را به خود نداده‌اند، زیرا در هیچ مأخذ معتبری، از این شخص ذکری به میان نیامده است و این شخصیت را باید برساخته کاتب جُنگ شماره 102 پزشکی کتابخانه سالار جنگ (از سده 11ق) دانست که نسخه منحصر به فرد هر 4 کتاب منسوب به ازدی را دربر دارد. روسکا در بسیاری از آثار خود (به‌ویژه "کیمیاگران ‌عرب"، 31ff.، نیز "نوشادر...3"، 9-10, 20، "کیمیای عربی4"، 432-433، "درباره ...5"،104-105 ، "کیمیا"، 35-36) با استناد به‌ برخی مطالب مذکور در آثار منسوب به خالد، آنها را مجعول و همچون ترجمه های منسوب به روزگار وی، متعلق به سده های بعدی، و حکایات مربوط به توجه خالد به ترجمه و تألیف آثار علمی را یک افسانه می‌داند. امروزه اغلب پژوهشگران برجسته تاریخ شیمی دیدگاه روسکا را پذیرفته‌اند (مثلاً رزنتال، 16؛ نیز برگشترِسر، 921-922؛ پلسنر، 176-180) و به ویژه اولمان در مقاله‌ای مفصل ضمن بررسی منابع این موضوع، بر درستی دیدگاه روسکا تأکید کرده است ("خالد"، 181-218؛ نیز گوتاس، 24).
    در پایان باید گفت گرچه ترجمه ها و تألیفات منسوب به روزگار خالد همگی در سده های بعدی فراهم آمده‌اند، اما، برخلاف نتیجه ‌گیری بیشتر پژوهشگران اروپایی، این نکته نمی‌تواند دلیلی موجه بر انکار روایت توجه خالد به علوم تلقی گردد. در واقع، دلایل روسکا تنها می‌تواند حاکی از آن باشد که از آنچه ‌گفته‌اند در روزگار خالد تألیف‌ یا ترجمه شده، چیزی ‌به ‌دست ما نرسیده است.
    در همین روزگار پزشکی ایرانی از مردم بصره به نام ماسرجویه، که یهودی و سریانی زبان بود (بسیاری از پژوهشگران غربی همچون: اشتاین‌اشنایدر، 428-430,433؛ مایرهوف، "درباره انتقال...6"، 22، "پزشکان...7"، 435-437؛ الگود، 99-101؛ او را با پزشک مسیحی هم‌زبان و هم نام وی، ماسرجویه جندی‌شاپوری که یک سده بعد می‌زیسته، اشتباه گرفته‌اند) کناش اهرن القس (احتمالاً از سده 6م) را به واسطه ترجمه‌ای سریانی، به عربی ترجمه کرد و دو مقاله نیز به 30 مقاله روایت اصلی افزود. به گفته ابـن جلجل ــ نخستین راوی چگونگـی ترجمه این اثـر ــ "تفسیر عربـی" این کناش که در روزگار مروانیان به انجام رسیده بود، تا مدتها در کتابخانه خلفای مروانی از دسترس مردم دور بود تا آنکه عمر بن عبدالعزیز (حک‍ 99-101ق) آن را یافت و پس از اندیشه بسیار، سرانجام این کناش را در دسترس دیگران قرار داد! (ابن ندیم، 297؛ ابن جلجل، 61؛ ابن ابی اصیبعه، 1/ 109، 163-164، 204؛ نیز: قفطی، 80، 324-326؛ قس: تمیمی، 98، که بر آن است که اهرن این کناش را به سریانی نوشته، و شاگردش ماسرجویه! آن را به عربی درآورده؛ در صورتی که ماسرجویه دست کم 150 سال پس از اهرن می‌زیسته است). دسترسی به بخش قابل توجهی از ترجمه ماسرجویه و دو مقاله تألیفی وی را مدیون استنادهای پرشمار رازی هستیم که همواره از ماسرجویه با عنوان "الیهودی" یاد کرده است (مثلاً: نک‍ : 1/55، 90، 234، 3/16، 68، 189، 203، 258، 10/ 99، 19/253).
    با توجه به آنچه گفته شد. ترجمه ماسرجویه بصری از کناش اهرن را می‌توان نخستین ترجمه اثری علمی، و دو مقاله افزوده شده به این اثر را نیز نخستین تصنیف علمی جهان اسلام دانست. زیرا خالد، حتى به فرض درستی روایات مربوط به او، پس از آنکه دستش از خلافت کوتاه شد (یعنی به خلافت رسیدن عبدالملک بن مروان)، تازه به فکر علم‌آموزی افتاد. و از سوی دیگر از عبارات ابن جلجل به خوبی می‌توان دریافت که ماسرجویه در نخستین سالهای دولت مروانی (و البته نه الزاماً در دوره کوتاه خلافت خود مروان) به ترجمه کناش اهرن مشغول بوده است و محققانی چون مایرهوف و الگود (همانجاها) که ماسرجویه را معاصر عمر بن عبدالعزیز دانسته‌اند، ظاهراً سخن ابن جلجل و دیگر تاریخ‌نگاران را درست درنیافته‌اند.
    1. "Note on…" 2. "Further Notes… "3. "Sal ammoniacus…" 4. "Arabische Alchemie" 5. "Zu E. J. Holmyards…" 6. "On the Transmission…" 7. "Mediaeval…" 8. Die Medizin… 9. Archigenes
    در همین سالها پزشکی مسیحی به نام تیاذوق که شاید نام اصلی وی تئودوکوس، و زبان مادری وی یونانی بود (مایرهوف، "پزشکان"، 437؛ الگود، 68؛ اولمان، "پزشکی...8"، 22) ، به خدمت حجاج بن یوسف (د 95ق) درآمد (نک‍: ابن قتیبه، 3/ 270، 276-277؛ برای تفصیل، نک‍: ه‍ ‌د، تیاذوق). این پزشک قاعدتاً بر آموزه های پزشکی یونانی (مستقیماً یا به واسطه سریانی) متکی بود و گفته‌اند که در تشخیص بیماری از روی نبض، خویشتن را پیرو ارخیجانس9 (نیمه نخست سده 1م) می‌دانست (ابوسعید، 60-61؛ نیز نک‍ : کلاین فرانکه، 32). وی رساله‌ای درباره داروهای جایگزین (ابدال ادویه)، و دست کم 3 اثر دیگر، از جمله کناشی درباره پزشکی نوشت (ابن ابی اصیبعه، 1/121-123؛ قفطی، 108؛ نیز لکلر، I/82) که رازی بارها بدانها استناد کرده است (مثلاً 1/31، 8/ 129). این آثار به هر زبانی که تألیف شده باشد، بر انتقال پزشکی یونانی به جهان اسلام تأثیر داشته است.
    از ترجمه های منسوب به سده نخست که بگذریم، نالینو نیز در 1909م دست‌نویسی متأخر از کتابی منسوب به هرمس را در کتابخانه آمبروزیانا یافت (نک‍ : آمبروزیانا، II/166-167، شم‍ C86(i)؛ گریفینی، 110) که در پایان آن تاریخ ترجمه ذیقعده 125 آمده است. نالینو این اثر را به عنوان عرض مفتاح النجوم معرفی کرد (ص142-143). ابن ندیم از "عرض مفتاح النجوم الاول" و "طول مفتاح النجوم الثانی" به عنوان دو کتاب هرمس یاد می‌کند (ص 267)؛ اما از دست‌نویس آمبروزیانا چنین برمی‌آید که این دو نام، عناوین کتابهای اول و دوم کتابی مفصل‌تر به نام کتاب هرمس علی منقلب سنی العالم و ما فیه من القضاء بوده است (نک‍ : گریفینی، 114)؛ این دست‌نویس نیز که در 1071ق کتابت ‌شده، مجموعه‌ای است کم اعتبار از آثار غالباً مجعول منسوب به حکمایی چون جاماسب، هرمس و دیگران (همو، 110, 115؛ آمبروزیانا، همانجا؛ نیز مکنسن، 57)، و چه بسا کاتب برای افزودن بر بهای نسخه، تاریخی بسیار کهن برای متن عربی ساخته باشد.
    ترجمه از برآمدن عباسیان تا تشکیل مکتب حنین: در این روزگار ابن مقفع (مق‍ 143ق) آثاری درباره امثال و حکم و اخلاق عملی را به عربی درآورد و اندرزنامه رسالة الصحابة را خطاب به منصور عباسی نوشت (نک‍ : ه‍ ‌د، 4/674-676) که قاعدتاً از آثار مشابهی که به زبان پهلوی در دست بود، تأثیر بسیار گرفته بود. در منابع کهن ترجمه یا تحریر عربی 3 کتاب قاطیغوریاس (مقولات)، فریارمانیس (بار ارمیناس یا کتاب العبارة) و انالوطولیقا ( قیاس)، از آثار منطقی ارسطو، و نیز ایساغوجی فرفوریوس را نیز به ابن مقفع نسبت داده‌اند (مثلاً ابن ندیم، 248-249؛ نیز جاحظ، الحیوان، 1/76، که تنها از او به‌ عنوان مترجم آثار ارسطو یاد می‌کند)؛ کراوس به‌رغم تأکید منابع‌ کهن و با استناد به‌دست‌نویسی از مجموعه این 4‌ ترجمه در کتابخانه ‌سن ژوزف بیروت، مترجم این رسالات را فرزند وی، محمد بن‌ عبدالله بن ‌مقفع دانسته است ("درباره...1"، 4-6؛ نیز میه‌لی،70). اما دانش پژوه (ص3، 73-76) و زریاب (نک‍ : ه‍ ‌د، 4/676) به‌رغم تکرار همین عبارت در نسخه های دیگر، بر آن‌اند که کاتبان "ابومحمد عبدالله" را به خطا "محمد بن عبدالله" آورده‌اند. به‌ گفته زریاب این ترجمه را می‌توان نخستین ترجمه عربی آثار منطقی در جهان اسلام دانست و به همین مناسبت، از نظر زبان و کاربرد اصطلاحی واژگان، با ترجمه های بعدی تفاوت بسیار دارد(همانجا).

    منصور همچنین نخستین خلیفه‌ای بود که منجمان را به خود نزدیک ساخت. منجم او نوبخت ایرانی، بزرگ خاندان نوبختی بود (مسعودی، 5/211). حاجی خلیفه (5/34-35) نگارش کتابی در احکام نجوم را به نوبخت نسبت داده است و عباس اقبال آشتیانی با توجه به اینکه ابن ندیم(ص244) بیشتر خاندان نوبخت را (البته بدون اشاره به نام شخصی خاص) در زمره مترجمان پهلوی به عربی یاد کرده، بر آن است که شاید این کتاب ترجمه اثری پهلوی باشد (ص 10). منصور در 148ق نیز جورجِس بن جبرائیل بن بُختیشوع، نخستین پزشک پرآوازه خاندان بختیشوع را به بغداد دعوت کرد (ابن مطران، 1/65؛ قفطی، 158؛ ابن ابی اصیبعه، 1/123) که او نیز برخی آثار پزشکی را از یونانی به عربی ترجمه کرد (ابن مطران، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، 1/123، 203).
    1. "Zu Ibn al - Muqaffaª" 2. "The Fragments… Al - Fazari"
    فَزاری و یعقوب بن طارِق، دو ستاره شناس مشهور روزگار منصور، در 154 یا 156ق/771یا 773 م در دربار این خلیفه با منجمی از ناحیه سِنْد دیدار کردند و چنان که از اشارات بیرونی برمی‌آید، این منجم مطالب بسیاری درباره نجوم هندی برای آنان بازگو کرد و آنان بر اساس سخنان وی آثاری را به زبان عربی فراهم آوردند (بیرونی، تحقیق...، 132، 351-356، التحلیل...، 120، 133-157، 177- 178، تمهید...، 27؛ قس: صاعد اندلسی، 216؛ نیز علی بن سلیمان، گ 95ب، که این حکایت را به عصر متوکل ربط داده است). اما به گفته ابن آدمی (ستار‌ه‌شناس مشهور ایرانی)، فزاری زیجی را که این منجم هندی به همراه آورده بود (بِرَهْمَسْپْهُط سِدّهانتَ، مهم‌ترین اثر سنت نجومی هند و نوشته بِرَهْمَگوپْته در 628م) به عربی درآورد (قفطی، 270). با توجه به اشارات متعدد بیرونی در اینکه منجم هندی مطالب را بر فزاری و یعقوب بن طارق املاء می‌کرده، تردیدی نیست، اما از طرفی بسیار بعید است که این املاء به زبان سنسکریت یا عربی بوده باشد؛ بلکه چنین می‌نماید که در این کار زبان پهلوی واسطه بوده است، زیرا دانستن زبان پهلوی برای منجمی از ناحیه سند چندان شگفت نمی‌نماید و از سوی دیگر فزاری، به رغم نَسب عربی خود، به شدت تحت تأثیر سنن علمی ایران بود؛ چندان که به گفته علی بن سلیمان هاشمی (منجم مسلمان سده 3ق) در کتاب علل الزیجات، فزاری برخی آثار خود را به پهلوی نوشت (گ 95 ب؛ نیز نالینو، 156-163). پینگری نیز به پیروی فزاری از سنت نجومی ایران و بهره‌گیری او از منابع فارسی (پهلوی) اشاره کرده است. فزاری همچنین برخی آراء منجمان ایرانی را که در آن روزگار به غلط به هرمس منسوب بوده‌اند، در آثار خود یاد کرده است (نک‍ : پینگری، "فزاری...2"، 103-105، "یعقوب...1"،98-97). یعقوب بن طارق نیز احتمالاً از نژاد ایرانی بود (زوتر، 12؛ سارتن، I/520).
    برای ایجاد توافق میان اشارات بیرونی و سخنان صریح ابن آدمی می‌توان فرض کرد که این منجم هندی متن سنسکریت را به طور شفاهی به زبان پهلوی ترجمه می‌کرده است و سپس یعقوب بن طارق و فزاری سخنان وی را به عربی درمی‌آورده‌اند. گذشته از آنکه استفاده از زبان واسطه در ترجمه های اولیه همه مکاتب ترجمه، از جمله مکتب ترجمه حنین ابن اسحاق و مکتب ترجمه عربی به لاتینی اندلس (سده 12 م) و حتى در ترجمه های عربی به لاتینی سده 17م رایج بوده است (برای شواهد، نک‍ : همین مقاله: ترجمه از عربی به لاتینی و...). آنچه نالینو (ص 167)، از مقدمه ترجمه عبری کتاب بیرونی درباره علل زیج الخوارزمی ( ترجمه آبراهام بن عزرا) نقل کرده، می‌تواند مؤید این نظریه باشد. بسیاری از دیگر آثار هندی نیز به واسطه پهلوی به عربی ترجمه شدند که گاه به وجود روایت پهلوی شفاهی نیز تأکید شده است؛ از جمله کتاب سموم شاناق که پزشکی هندی به نام منکه آن را برای یحیی بن خالد بن برمک به "زبان فارسی" تفسیر (در اینجا به وضوح معادل ترجمه آزاد) کرد و ابوحاتم بلخی "متولی نقل آن به خط فارسی" شد(ابن ابی اصیبعه، 1/33). پیدا ست که این پزشک هندی خط پهلوی نمی‌دانسته، و طبعاً چنین شخصی تنها با زبان پهلوی روزمره و عامیانه (و نه علمی و ادبی) آشنایی داشته، و به همین سبب ابوحاتم بلخی وظیفه ویرایش و نگارش روایت ادبی سخنان وی را بر عهده داشته است. دیوید پینگری نیز احتمال ترجمه مستقیم آثار سنسکریت به عربی را بسیار ضعیف دانسته، و بر آن است که بسیاری از آنها به واسطه ترجمه های پهلوی اواخر دوره ساسانی به عربی ترجمه شده‌اند ("نجوم...2"، 242-243، "تأثیر یونان...3"، 37).
    به هر حال روایت عربی زیج هندی که سِنْد هِنْد نام گرفت، بیش از دیگر آثار نجومی هند در دوره اسلامی رواج داشت. بیرونی همچنین از مذاکرات یعقوب بن طارق در 161ق با منجم هندی (همان ستاره شناس قبلی یا ستاره‌شناسی دیگر؟) یاد کرده که ظاهراً فزاری در آن شرکت نداشته است (تحقیق، 269، 297، 364، 397؛ نیز نالینو، 166-167). نگارش زیجی به نام "سند هند کبیر" نیز به فزاری منسوب است (ابن ندیم، 273؛ صاعد اندلسی، 155). اما به نظر می‌رسد که این اثر همان ترجمه بِرَهما سِدّهانتا، و در غیر این صورت سخت تحت تأثیر آن باشد. دیگر آثار یعقوب و فزاری نیز سخت تحت تأثیر نجوم هندی بود. در همین زمان یکی دیگر از زیجهای مشهور هندی موسوم به اَرْکنْد به عربی ترجمه شد که کیفیت نازل ترجمه، بیرونی را بر آن داشت که نزدیک 150 سال بعد بار دیگر آن را به عربی برگرداند (بیرونی، همان، 120-121، 346، 512، افراد المقال، 133، تمهید، 32؛ علی بن سلیمان، گ 93ب-94 آ؛ نیز کندی، 138).
    1. "The Fragments… Yaªqūb Ibn… "2. "Astronomy…" 3. "The Greek…"
    مسعودی همچنین به نقل از فردی به نام محمد بن علی عبدی خراسانی اخباری آورده است که منصور نخستین خلیفه‌ای بود که آثاری را از زبانهای یونانی، رومی (لاتینی) ، پهلوی (فارسی میانه) ، فارسی (دری) و سریانی برای او به عربی ترجمه کردند و در این میان آثاری چون اصول هندسه اقلیدس، المجسطی بطلمیوس، سندهند، ارثماطیقی نیکوماخس و نیز برخی آثار دیگر یونانی و پهلوی به عربی ترجمه شدند (مسعودی، 5/211). ابن خلدون نیز بر آن است که امپراتور بیزانس به درخواست منصور عباسی نسخه هایی از برخی آثار علمی یونانی و از جمله چند نسخه از اصول اقلیدس را به بغداد فرستاد و مسلمانان پس از مطالعه این آثار به آگاهی یافتن از دیگر آثار علمی یونانی مشتاق شدند (1/480). وی اندکی بعد و هنگام بحث درباره علم هندسه به ترجمه این کتاب به فرمان همین خلیفه تأکید کرده است(1/486؛ قس: ه‍ د، 9/672، که بدون توجه به سخن مسعودی، گزارش ابن خلدون را منحصر به فرد دانسته‌اند). شماری از پژوهشگران غربی و از جمله دیمیتری گوتاس، نیز کوشیده‌اند میان طرح دایره‌ای شهر بغداد و قرار گرفتن قصر منصور در مرکز آن از یک‌سو و ترجمه کتاب اصول اقلیدس از سوی دیگر ارتباط برقرار کنند. به زعم آنان این طرح نمادی از حکومت مرکزی و تسلط خلیفه بر همه چیز است. گوتاس چنین پنداشته که منصور بدون آگاهی از تعریف دایره (تعریف پانزدهم از کتاب اول اصول اقلیدس) نمی‌توانسته چنین طرحی بدهد و از آنجا نتیجه گرفته است: "منصور آنچه را که سفارش داده بود ترجمه کنند، خوانده بود، یا دیگران خوانده بودند و درباره آن با او سخن گفته بودند"(ص 52). اما این خاصیت دایره را حتى هر صنعتگر تازه‌کاری، بی‌نیاز از مطالعه اصول اقلیدس به هر زبان، می‌دانسته است. از سوی دیگر باید معلوم شود که چرا ابن ندیم نه تنها هنگام برشمردن ترجمه های اصول اقلیدس کمترین اشاره‌ای به ترجمه آن در روزگار منصور عباسی ندارد، بلکه هنگام معرفی المجسطی بطلمیوس، یحیی بن خالد برمکی را نخستین کسی می‌داند که به ترجمه آن توجه کرد (نک‍ : ص 267؛ نیز قفطی، 97). گذشته از این، از آنجا که نجوم دوره اسلامی دست کم تا پایان سده 2ق کاملاً تحت تأثیر سنت نجومی هند و ایران بود (نک‍ : ه‍ ‌د، نجوم؛ نیز کرامتی، کارنامه...، 36-40) و سنت نجومی یونان از سده 3ق به تدریج جای‌گزین این دو شد، می‌توان دریافت که مسلمانان سالها پس از آگاهی از نجوم هندی با آثار کلاسیک نجوم یونانی (همچون المجسطی بطلمیوس و قانون تئون) آشنا شده‌اند.
    از آثاری که در روزگار مهدی عباسی(حک‍ ‍ 158- 168ق) به عربی درآمده است، آگاهی چندانی نداریم؛ اما گوتاس، در بحثی مفصل درباره ترجمه کتاب جدل ارسطو، بر آن است که این کتاب به فرمان مهدی به عربی درآمده است (ص 61-62؛ قس: کراوس، "درباره"، 12، که نام این خلیفه را هارون حدس زده است ). به ویژه آنکه مسعودی در ادامه نقل قول از محمد بن علی خراسانی آورده است که مهدی برای ‌مقابله با گسترش سریع آثار مانویان و دیگر زندیقان که از فارسی و پهلوی به عربی ترجمه شده بود، به دانشوران اهل جدل فرمان داد که آثاری بر ضد آنان بنویسند (5/212).
    روزگار پرآشوب خلافت مهدی و دوران کوتاه زمامداری هادی، وقفه‌ای هر چند کوتاه در شکل گیری نهضت ترجمه پدید آورد. اما در روزگار هارون (حک‍ 170-193ق)، توجه دولت‌مردان به امر ترجمه، به موازات افزایش بیش از پیش قدرت کارگزاران ایرانی، به ویژه برمکیان افزایش یافت. در این روزگار حجاج بن یوسف بن مطر اصول اقلیدس را به عربی درآورد. این ترجمه ظاهراً چندان مقبول نبود و خود حجاج در روزگار مأمون بار دیگر به ترجمه آن همت گماشت ( ترجمه هارونی و مأمونی، نک‍ : ابن ندیم، 265؛ برای روایات عربی این کتاب، نک‍ : ه‍ ‌د، اقلیدس). یحیی بن خالد بن برمک برای نخستین بار به ترجمه المجسطی بطلمیوس توجه کرد. ترجمه نخست چندان او را خوش نیامد، پس ابوحسان و سلم صاحب بیت الحکمه را بدین کار گمارد که این بار نتیجه رضایت بخش بود (ابن ندیم، 267- 268؛ نیز قفطی، 97- 98؛ برای ترجمه ها و شرحهای عربی این‌ کتاب، نک‍ : ه‍ ‌د، بطلمیوس).
    در روزگار مأمون، محمد بن موسى خوارزمی با نگارش کتاب الجمع و التفریق الهند دستگاه شمار دهگانی با رعایت ارزش مکانی هندی را به طور اصولی و کامل به مسلمانان شناساند. هر چند که مسلمانان بی تردید به واسطه سندهند با این دستگاه شمار آشنا بودند(برای تفصیل، نک‍ : کرامتی، نخستین گامها...، 15-17)، خوارزمی در همین سالها با تألیف کتاب الجبر و المقابله، علم جبر را که نه تنها در میان یونانیان، که در تمدنهای دیگر نیز سابقه نداشت، پایه‌گذاری کرد. این کتاب احتمالاً نخستین تألیف علمی کاملاً اصیل دوره اسلامی‌بود(نک‍ : ه‍ ‌د، جبر). کتاب صورةالارض خوارزمی هر چند مبتنی بر جغرافیای بطلمیوس بود، اما از آنجا که خوارزمی طول جغرافیایی بنادر شرقی دریای مدیترانه مانند صور، صیدا، بیروت، طرابلس، لاذقیه و جز آن را بین 58 تا 61 درجه شرقی (از نصف النهار جزایر خالدات) ضبط کرده (خوارزمی، 19)، معلوم است که عرض دریای مدیترانه را به مراتب کمتر از تصور بطلمیوس و نزدیک به مقدار واقعی در نظر گرفته است و نمی‌توان جغرافیای خوارزمی را به رغم تألیف زودهنگامش، اثری فراهم آمده از آراء یونانیان دانست.
    برابر سنتی بسیار کهن که از یونانیان متأخر به جهان لاتینی و سریانی و از آنجا به جهان اسلام به ارث رسیده بود، آثار منسوب به بقراط و جالینوس ارزشی کم و بیش همچون آثار اصیل این دو داشت. به همین مناسبت، پیش از شکل‌گیری کتب ترجمه حنین بن اسحاق، بسیاری از آثار پزشکی یونان، به ویژه مجموعه آثار بقراطی‌ـ جالینوسی به سریانی و شماری از آنها نیز به عربی درآمده بود. یعقوبی، تاریخ نگار برجسته سده 3ق و معاصر جوان‌تر حنین، در مقدمه تاریخ خود (تألیف: 259ق یا پس از آن)، 10 اثر بقراط، 46 اثر جالینوس، آثار ارسطو و چند اثر از اقلیدس و دیگران را برشمرده، و چکیده‌ای نسبتاً مفصل و طولانی از مهم‌ترین آنها را نیز آورده است (1/95 بب‍ ). جالب آنکه وی همواره از ترجمه های پیش از مکتب حنین بهره برده است (کلاپروت، 199-203)، در حالی که این ترجمه ها خیلی زود در برابر ترجمه های مکتب حنین از رونق و اعتبار افتادند و امروزه تنها شمار اندکی از ترجمه های کهن‌تر به دست ما رسیده است. از این‌رو، این بخش از تاریخ وی در بررسی تاریخ ترجمه اهمیتی بسزا دارد. نامهایی که یعقوبی برای آثار یونانی برمی‌شمرد، گه‌گاه هیچ شباهتی با نامهای رایج این آثار ندارد و تنها از طریق شرحی که وی درباره هر یک از آنها یاد کرده، می‌توان دریافت که منظور او کدام یک از ترجمه های مکتب حنین بوده است. رازی و جابر بن حیان نیز گه‌گاه از این روایات کهن‌تر بهره برده‌اند. مثلاً یعقوبی رساله الامراض الحاده بقراط را کتاب ماء الشعیر نامیده است (نک‍ : 1/95، 113؛ نیز رازی، 7/201) و الاهویة و الازمنة و المیاه و ( البلدان) بقراط را از ترجمه مترجمی برگزیده که اصطلاحاتی جز اصطلاحات حنین به کار می‌برده، و برخلاف وی علاقه‌ای خاص به بهره‌گیری از کلمات هم‌قافیه داشته است (یعقوبی، 1/105-113؛ کلاپروت، 200-201؛ برای دیگر آثار بقراط، نک‍ : ه‍ ‌د، 12/384-385). حنین بن اسحاق در رساله مشهوری که درباره آثار جالینوس و ترجمه های آن، خطاب به علی بن یحیى نوشته ــ و بی‌تردید یکی از مهم‌ترین، کهن‌ترین و مفصل‌ترین منـابع نهضت ترجمه به شمار می‌رود ــ شمار بسیاری از این ترجمه های کهن و نام مترجمان آنها را یاد کرده، از کیفیت نامطلوب اغلب این ترجمه ها و تلاشهای پیگیر خود و شاگردانش، برای فراهم آوردن ترجمه هایی دقیق، روان و پاکیزه از این آثار سخن گفته است (ص 4-7، جم‍ ؛ برای تفصیل بیشتر، نک‍ : ه‍ ‌د، حنین بن اسحاق).

    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:37 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    نکاتی در خصوص ترجمه حروف جر عربی به فارسی
    نکاتی در خصوص ترجمه حروف جر عربی به فارسی


    معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از :

    بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .

    گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :

    تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».

    ▪ نکته ۱

    فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :

    قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .

    کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .

    لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من

    ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند

    ▪ نکته ۲

    فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :

    لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)

    لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .

    ▪ نکته ۳

    فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .

    ● نکته ۴

    فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

    لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .

    ▪ نکته ۵

    لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :

    اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .

    ▪ نکته ۶

    فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال

    التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .

    التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند

    ● فارسی به عربی

    الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .

    ▪ نکته ۱

    اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :

    اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .

    اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .

    اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .

    وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم 

    ▪ نکته ۲

    هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .

    ▪ نکته ۳

    جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .

    ماضی + ماضی = ماضی بعید

    خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .

    ماضی +مضارع = ماضی استمراری

    رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .

    ▪▪ تذکر

    در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :

    اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .

    ▪ نکته ۴

    جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :

    خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .

    توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .

    ▪ نکته ۵

    اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :

    کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .

    مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه

    ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .

    خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .

    رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .

    حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .

    مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .

    ▪ نکته ۶

    اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .

    ▪ نکته ۷

    اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .

    أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .

    عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .

    فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .

    عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .

    علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .

    حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .

    ▪ نکته ۸

    فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

    نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم

    اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .

    ● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها

    ثُمَ – وَ فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.

    اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک

    اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن

    بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .

    لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .

    ▪ نکته ۱

    لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .

    ▪ نکته ۲

    گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر

    ▪ نکته ۳

    دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .

    یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .

    ▪ نکته ۴

    لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند .

    ▪ نکته ۵

    لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود .

    لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .

    لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم

    توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :

    اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:36 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    آشنایی با معروف ترین ضرب المثل های عربی و معادل فارسی آنها

    آشنایی با معروف ترین ضرب المثل های عربی و معادل فارسی آنها


    1. ● مقدمه
      گستردگی دامنه لغات و اصطلاحات در هر زبان به حدی است که گردآوری همه آنها در یک مجموعه امری بس دشوار است . این کار با تمام مشکلاتش ، نقش بسزایی در فراگیری زبان خارجی ، به خصوص تکلم به آن زبان ، ایفا نمی کند ، بلکه امر مهمی در فراگیری هر زبان ، شناخت ساختار جملات و عبارات و ضرب المثل ها و ممارست در استعمال صحیح آنها است .
      در این مجموعه سعی ما بر آن است تا ضمن آموختن چگونگی ساختن جملات و عبارات در زبان عربی ، دانش آموز و دانشجو با لغات و اصطلاحات روزمره مورد نیاز ، آشنا گردد .
      دراین تحقیق سعی شده تا با ارائه ضرب المثل های زبان عربی راهی را برای آشنایی بهتر با فرهنگ غنی عرب بر روی علاقه مندان بازکنیم .
      ● الامثال السائِرهٔ
      ضرب المثل های معروف عربی
      آفَهُٔ الجُودِ الاِسرافُ: افت جود و بخشش اسراف و زیاده روی است.
      آفَهُٔ الحَدِیْثِ الکَذِبُ: آفت سخن گفتن دروغگویی است.
      آفَهُٔ العِلْمِ النِسْیانُ: آفت وبلای علم ودانش فراموشی است.
      آفَهُٔ المُرؤَهِٔ خُلْفُ الْوَعْدِ: آفت جوانمردی خلف وعده است.
      آکَلُ مِنَ الرَّحَی: خورنده تر از آسیاب.
      آکَلُ مِنَ السُوْسِ: خورنده تر از بید یا موریانه.
      آکَلُ مِنْ حُوْت: پر خورتر از نهنگ.
      اَبْخَرُمِنْ اَسَد: گنده دهان تر از شیر.
      اَبرَدُمِنْ عَضْرَس: سرد تر از تگرگ و برف.
      اَبصَرُمِن عُقاب: تیزبین تر از عقاب.
      اَبصَرُمِنْ نَسْر: تیز بین تر از کرکس.
      اَبْعَدُمِنْ مُناطِ العَیُّق: دورتر از ستاره عیوق.
      اَبْقَی مِنَ حَجَرِ: ماندگار تر از سنگ.
      اَبْکَرُمِنَ غُراب: سحرخیزتر از کلاغ.
      اَبْهَی مِنَ القَمَرَیْنِ: درخشان تر از ماه و خورشید.
      اُتْرُکِ الشَرَّ یَتْرُکْکَ: بدی را رها کن بدی تو را رها میکند.
      اَثْبَت مِنَ الوَشْمِ: پایدارتر از خال در بدن.
      اَثْقَلُ مِنْ رضْوَی: سنگین تر از کوه رضوی.
      اَجبَنُ مِن نَعامَهٍٔ: ترسوتر ازشتر مرغ.
      اَجْدَی مِنَ الغَیْثِ فِی اَوایهِ: نافع ترازباران در فصل بارندگی.
      اَجْفَی مِنَ الدَهْرِ: خشن تر وجفا کار تر از روزگار.
      اَجمَعُ مِنْ نمْلهٔ: ذخیره کننده تر از مورچه.
      اَجوَدُمِن حاتِم: سخاوتمند تر از حاتم.
      اَحْرَسُ مِنْ کَلْب: نگهبان تر از سگ.
      اَحرَصُ مِن نَملَهِٔ: حریص تر از مورچه.
      الاِحسانُ یَقْطَعُ اللِسانَ: احسان ونیکی کردن زبان راقطع می کند.
      اَحقَد مِنْ جَمَل: کینه توز تر از شتر.
      اَحقَرُ مِنَ التُّرابِ: بی ارزش تر از خاک.
      اَحکَمُ مِن لُقْمانَ: حکیم تر ازلقمان.
      اَحْکَی مِنْ قِرْد: تقلید کننده تر از میمون.
      اَحَلُّ مِنْ لَبَنِ الأُمَّ: از شیر مادر حلال تر.
      اَحْلَی مِنَ العَسَلِ: شیرین تر از عسل.
      اَخْتَلُ مِن الذِّئبِ: نیرنگ باز تر از گرگ.
      اَخَفُّ مِنَ النَّسِِیْم: سبکتر از نسیم.
      اَخَفُّ مِنْ رِیشَهٔ: سبکتر از پر.
      اَخْیَلُ مِنْ دِیْکَ: متکبر تر از خروس.
      اَخْیَلُ مِنْ غُراب: متکبر تر از کلاغ
      اَدَقُّ مِنَ الکُحْلِ: نرم تر از سرمه.
      اَدَقُّ مِنَ الهَباءِ: نرم تر از گرد و غبار.
      اَدَقُّ مِنْ حَدَّ السَیْفِ: نازکتر از لبه شمشیر.
      اَدْنَی مِنْ حَبْلِ الْوَرِیْدِ: نزدیک تر از رگ گردن .
      اَرْخَصُ مِنَ التُّراب: از خاک ارزان تر.
      اِرقَ عَلَی ظَلْعِکَ: پایت را از گلیم خودت دراز تر نکن.
      اَسْرَعْ مِنَ الْبَرْقِ: تند تر از برق.
      اَسْرَعُ مِنَ اللَمْحِ: سریع تر از چشم به هم زدن.
      اِسْمَعْ و لا تُصَدِّقْ: بشنو و باور مکن.
      اَشْجَعُ مِنْ أُسامَهٔ: شجاع تر از شیر.
      اَشْکَرُ مِنْ کَلْب: سپاسگزار تر از سگ.
      اَصْفَی مِنَ الدَّمْعَهِٔ: صاف تر از اشک چشم.
      اَظْلَمُ مِنْ لَیْل: تاریک تر از شب.
      اَعْدَلُ مِنْ مِیزان:عادل تر از ترازو.
      اَغَرُّ مِنْ سَراب: فریب دهنده تر از سراب.
      اَسْهَرُ مِنَ النَّجْمِ: شب زنده دار تر از ستاره.
      اَرْوَغُ مِنْ ثُعالَهٔ: نیرنگ باز تر از روباه.
      اَفرَطَ فَأسْقَطَ: زیاده روی کرد پس سقوط کرد و افتاد.
      اَقْسَی مِنْ صَخْر: سخت تر از سنگ.
      اِقْلَعْ شَوْ کَکَ بِیَدِکَ: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
      اَکْثَرُ الظُنُونِ مُیُون: بیشتر گمانها دروغ است.
      اَکْذَبُ مِنْ یَلْمَع: دروغگو تر از سراب.
      اَکْرَمُ مِنْ حاتِمِ طَیّ: سخاوتمند تر از حاتم طایی.
      اِمّا هُلْکٌ و اِمّا مُلْکٌ: یا نابودی یا پیروزی.
      اَمَرُّ مِنَ الْحَنْظَلِ: تلخ تر از حنظل.
      اَمْضَی مِنَ الرِّیْحِ: رونده تر ازباد.
      اَمْنَعُ مِنْ عُقابِ الْجَوِّ: دور از دسترس تر از عقاب هوا.
      اِنَّ البَلاءَ مُوَکَّلٌ بِالمَنْطِقِ: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.
      اِنَّ الطُّیُورَ عَلَی أشْکالِها تَقَعُ: کبوتر با کبوتر باز با باز،کند همجنس با همجنس پرواز.
      اِنَّه نَسِِیْجُ وَحْدِهِ: او تافته جدا بافته است.
      اَوَّلُ الغَیثِ قَطْرٌ: آغاز باران قطره است.
      اَوْهَنُ مِنْ بَیتِ الْعَنْکَبُوتِ: سست تر از خانه عنکبوت.
      بِاکِرْ تَسْعَدْ: سحر خیز باش تا رستگار شوی.
      العِلْمُ فِی الصُّدُورِلا فِی السُّطُورِ: علم در سینه هاست نه در سطر های کتاب.
      الاِنْسانِ عَبْدُ الاِحْسانِ: انسان بنده احسان و نیکی است.
      الاَنامُ فَرائِسُ الأیّامِ: مردمان طعمه های روزگارند.
      البِطْنَهُٔ تَأفِنُ الفِطْنَهَٔ: پر خوری و امتلاء،عقل و هوشیاری را فاسد می کند.
      بَلَغَ السِّکِیْنُ العَظْمَ: کارد به استخوان رسید.
      بَیْضَهُٔ الیَوْمِ خَیْرٌ مِنْ دَجاجَهِٔ الغَدِ: سیلی نقد به از حلوای نسیه است.
      التائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ: توبه کننده از گناه مثل کسی است که گناه نکرده است.
      تاجُ المُرُوَهِٔ التَواضُعُ: تاج جوانمردی تواضع و فروتنی است.
      التَّدْبِیرُ نِصْفُ المَعِیشَهِٔ: اداره درست زندگی نصف معیشت است.
      تَرْکُ الجَوابِ عَلَی الجاهِلِ جَوابٌ: جواب جاهل خاموشی است.
      الجَزاءُ مِنْ جِنْسِ العَمَلِ: از مکافات عمل غافل مشو.گندم از گندم بروید جو ز جو.
      الجَهْلُ شَرُّ الْأصْحابِ: نادانی بدترین همنشین ها است.
      الحَرِیْصُ مَحْرُوْمٌ: کسی که حرس می ورزد محروم می ماند.
      خالِصِ الْمُؤمِنَ و خالِقِ الْکُفّارَ: با دوستان مروّت بادشمنان مدارا.
      خالِفْ تُذْکَر: مخالفت کن تامعروف ومشهور شوی.
      الخَلَّهُٔ تَدعُوإلَی السَّلَّهِٔ: فقر باعث دزدی می شود.
      خَیْرُ الْأمُورِ أوْساطُها: اندازه نگهدار که اندازه نکوست.
      خَیْرُالْخِلالِ حِفْظُ الّلِسانِ: بهترین دوستی ورفاقت حقظ زبان است.
      خَیْرُ الغِنَی القُنُوعُ: قناعت توانگر کند مردرا.
      خَیْرُ الفِقْهِ ماحاضَرْتَ بِهِ: بهترین دانش ها آن است که در وقت نیاز به یاد تو باشد.
      خَیْرُ الْکَلامِ ما قَلَّ ودَلَّ: بهترین سخنها سخنی است که مختصر ومفید باشد.
      خَیْرُ الْمالِ ما نَفَعَ: بهترین دارائیها آن است که مفیدو مورد استفاده باشد.
      خَیْرُ سِلاحِ الْمَرْءِما وَقاهُ: بهترین اسلحه ی انسان آن است که او را از خطر حفظ کند.
      خَیْرُ مالِکَ ما نَفَعَکَ: بهترین مال تو مالی است که به تو نفع دهد.
      دواءُ الدَّهْرِ الصَّبْرُ عَلَیْهِ: داروی روزگار صبر بر آن است.
      ذَلَّ مَنْ لا سَیْفَ لَهُ: کسی که شمشیر ندارد خوار و ذلیل است.
      ذَهَبَ أمْسِ بِما فِیْهِ: دیروز با هر چه در آن بود گذشت.
      رُبُّ أخٍ لَمْ تَلِدْهُ والِدَهٌٔ: چه بسا برادری که مادر انسان او را نزاییده است.
      رُبَّ أمْنِیَّهٍٔ جَلَبَتْ مَنِیَّهًٔ: چه بسا آرزو و تمنایی که مرگی در پی بیاورد.
      رُبَّ سُکُوتٍ أبْلَغُ مِنْ کَلامٍ:چه بسا سکوتی که رسا تر از سخن گفتن است.
      رُبَّ طَرْفٍ اَفْصَحْ مِنْ لِسانٍ: چه بسا نگاهی که از زبان گویاتر است.
      رُبَّ عَیْنٍ أنَمُّ مِنْ لِسانٍ: چه بسا چشمی که سخن چین تر از زبان است.
      رُبَّ کَلِمَهٍٔ سَلَبَتْ نِعْمَهًٔ: چه بسا سخنی که باعث نابودی نعمتی می شود.
      رُبَّ مَلُومٍ لاعُذْرَ لَهُ: چه بسا ملامت شده ای که عذری ندارد.
      رَمَی الْکَلامَ عَلَی عَواهِنِهِ: بدون توجه و نسنجیده سخن گفت.
      ساقِیَهُٔ لاتُعَکِّرُ بَحْراً: یک جوی آب دریایی را گل آلود نمی کند.
      السُّکُوتُ أخُو الرِّضا: سکوت علامت رضایت است.
      السِرّ أمانَهٔ: راز و سری که به تو می گویند امانت است.
      شَرٌ مِنَ الشَّرِ‌فاعِلُهُ: بد تر از کار بد انجام دهنده آن است.
      الصَبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَجِ: صبر و استواری کلید فرج و گشایش است.
      صُدُورُ الْأحْرارِ قُبُورِ الْأسْرارِ: سینه های آزادگان مخزن اسرار است.
      ظُلْمُ الْمَرْءِ یَصْرَعُهُ: ظلم باعث نابودی می شود.
      ظَنُّ العاقِلِ خَیْرٌ مِنْ یَقِیْنِ الجاهِلِ: گمانِ آدمِ عاقل بهتر است از یقین آدمِ جاهل.
      عَثْرَهُٔ الْقَدَمِ أسْلَمُ مِنْ عَثْرَهِٔ اللِّسانِ: لغزش پا سلامتیش بیشتر است ازلغزش زبان.
      العَجْزُرَیْبَهٌٔ: عجز و ناتوانی عدم اعتماد به نفس است.
      العُذْرُ عِنْدَ کِرامِ الناسِ مَقْبُولٌ: عذر خواهی نزد مردمان بزرگوار مورد قبول واقع می شود.
      عِشْ تَرَما لَمْ تَرَ: زنده بمان می بینی آنچه را که ندیدی.
      عِشْ قَیْعاً تَکُنْ مَلِکاً: قناعت توانگر کند مرد را.
      عِنْدَ الرِهانِ تُعْرَفُ السَوابَقُ: به هنگام مسابقه پیشتازان معلوم می شوند.
      عِنْدَ الشَّدائِدِ تَذْهَبُ الأَحْقادُ: هنگام سختی ها و گرفتاری ها کینه ها از بین می رود.
      عِنْدَ الغا یَهِٔ یَعْرَفُ السَبْقُ: در پایان مسابقه پیروزی معلوم می شود.
      العِیانُ لایَحْتاجُ إلَی الْبَیانِ: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است.
      الغِیْبَهُٔ جُهْدُ العاجِزِ: غیبت و بدگویی تلاش آدم عاجز است.
      غَیْصٌ مِنْ فَیْضٍ: اندکی از بسیار.
      فَضْلُ الْقَوْلِ عَلَی الفِعْلِ دَناءَهٌٔ: بیشتر از کردار،گفتار داشتن پستی و فرومایگی است.
      قَلَبَ لَهُ ظَهْرَ المِجَنِّ: سپر را برای او وارونه کرد.کنایه از این که به او خیانت کرد.
      کَالراقِمِ عَلَی الْماءِ: مثل کسی که روی آب می نویسد.
      کَصَفِیْحَهِٔ الْمِسَنِّ تَشْحَذُ ولاتَقْطَعُ: مانندسنگ سمباده است که تیزمیکنداماچیزی رانمیبرد.
      کُلِّ آتٍ قَریْبٌ: هر آیینه ای نزدیک است.
      کُلُّ جِدَّهٍٔ سَتُبْلِیْها عِدَّهٌٔ: هر چیز نووجدیدی را شب و روز (روزگار)کهنه می کند.
      کُلُّ شاهٍٔ تُناطُ بِرِ جْلَیْها: هر گوسفندی با پاهای خودش آویزان می شود.
      کُلُّ کَلْبٍ بِبابِه نَبّاحٌ: هر سگی بر در خانه (صاحبش)پارس می کند.
      کُلُّ مَبْذُولٍ مَملُولٌ: هر چیزی که زیاد شد بی ارزش می شود.
      کُلُّ هَمٍّ إلَی فَرَجٍ: پایان شب سیه سفید است.
      کَما تَدِیْنُ تُدانُ: همچنانکه قرض بدهی به تو قرض داده می شود.
      کَما تَزْرَعُ تَحْصُدُ: همانطور که می کاری می دروی.
      لا اَصْلَ لَهُ و لافَصْلَ: نه اصل و حسب دارد و نه زبان گویا و برنده.
      لا تَبِعْ نَقْداً بِدَیْنٍ: نقد را به نسیه نفروش.
      لا تَقْتَنِ مِنْ کَلْبِ سُوْءٍ جَرْواً: از سگ بد،توله نگهمدار.
      لا قُرْبَهَٔ کَحُسْنِ الخُلْق: هیچ پیوند و قرابتی مثل خودش اخلاقی نیست.
      لا یَبِضُّ حَجَرُهُ: نم پس نمی دهد.کنایه از بخیل است.
      لایُثْمِرُ الشَّوکُ العِنَبَ: درخت خار انگور نمی دهد.
      لایُجْمَعُ سَیْفانِ فِیْ غِمْدٍ: دو شمشیر در یک نیام جای نمی گرد.
      لا یَعْرِفُ الحَیَّ مِنَ الّلَیِّ: حق را از باطل تمیز نمی دهد.
      لا یَعْرِفُ الهِرَّ مِنَ الْبِرِّ: گربه را از موش تمیز نمی دهد.
      لِکِلِّ ثَوْبٍ لابِسٌ: برای هر لباسی پوشنده ای است.
      لِکُلِّ خَطابٍ جَوابٌ: هرخطابی پاسخی دارد.
      لِکُلِّ عالِمٍ هَفْوَهٌٔ: برای هر دانشمند لغزشی است.
      لِکُلِّ غَدٍ طَعامٌ: برای هر فردایی غذایی است.
      لِکُلِّ کَلامٍ جَوابٌ: برای هر سخن جوابی است.
      لِکُلِّ مَقامٍ مَقالٌ: هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد.
      لَیْسَ الخَبَرُ کَالْمُعایَنَهِٔ: شنیدن کی بود مانند دیدن.
      لَیْسَ الفَرَسُ بِجِلِّهِ: (ارزش) اسب به پالانش نیست.
      لَیْسَ المُخاطِرُ مَحْمُوداً وَلَو سَلِما: آدم متهور ستوده نیست هر چند ازخطر برهد.
      ما أقْصَرَ اللَیْلَ عَلَی الراقِدِ: شب چه کوتاه است بر آدم خوابیده.
      ما حَکَ جِلْدَکَ مِثْلُ ظِفْرِکَ: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
      ما کُلُّ فَرْصَهٍٔ تُنالُ: هر فرصتی به دست نمی آید.
      ما لَهُ ثاغِیَهٌٔ ولا راغِیَهٌٔ: او نه میشی دارد ونه شتری.
      مِثْلُ النَعامَهِٔ لا طَیْرٌ ولاجَمَلٌ: مثل شتر مرغ که نه مرغ است ونه شتر.
      المَرْءُ مِرْآهُٔ أَخِیْهِ: انسان آیینه ی برادرش است.
      المَعاذِیْرُ قَدْ یَشُوْبُها الکَذِبُ: عذرها وبهانه ها گاهی با دروغ آمیخته می شود.
      مَنِ اسْتَرْعَی الذِئْبَ ظَلَمَ: کسی که گرگ را شبان کند ظلم کرده است.
      مِنَ الشَّوْ کَهِٔ تَخرُجَ الْوَرْدَهُٔ: گل از خار بیرون می آید.
    2. مِنَ القَلبِ إلَی القَلْبِ: از دل که برخیزد بر دل نشیند،دل به دل راه دارد.
      المَنایا وَلا الدَّنایا: تن به مرگ ها دادن آری اما تن به پستی ها دادن هرگز.
      مَفْتَلُ الرَجُلِ بَیْنَ فَکَّیْهِ: آدمی میان دو فلک است.(زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.)
      مَنْ أجْمَلَ قِیْلاً سَمِعَ جَمَیْلاً: کسی که سخن نیکو بگوید سخن خوب می شنود.
      مَنْ تارَکَ الشَّهواتِ عاشَ حُرَاً: کسی که از شهوات دست کشید آزاد زندگی میکند.
      مَنْ نَأ نَّی أدْرَکَ ما تَمَنَّی: جوینده یابنده است.
      مَنْ جالَ نالَ: جوینده یابنده است.
      مَن جَدَّ وَجَدَ: کوشنده یابنده است.
      مَنْ حَفَرَ حُفْرَهًٔ وَقَعَ فِیْها: کسی که گودال می کند در آن فرو می افتد.
      مَنْ خانَ هانَ: هر کس خیانت کند خوار می شود.
      مَنْ سابَقَ الدَهْرَ عَثَرَ: کسی که با روزگار مسابقه دهد می لغزد.
      مَنْ سَعَی رَعَی: کسیکه کوشیدبرخورداروبهره مند شد.
      مَنْ صارَعَ الْحَقَ صَرَعَهُ: کسی که با حق ستیزه کند،حق او را به زمین می زند.
      مَنْ صارَ نَعْجَهًٔ أکَلَهُ الذِّئْبُ: کسی که میش شد گرگ او را می خورد.
      مَنْ صَبَرَ ظَفَرَ: کسی که صبر کندپیروز می شود.
      مَنْ عَزَّ بزَّ: کسی که غلبه یافت و پیروز شد غارت می کند.
      مَنْ لَمْ یُرِدْکَ فَلا تُرِدْهُ: برای کسی بمیر که برایت تب کند.
      مَنْ هابَ خابَ: کسی که بترسد زیان می بیند.
      المِنَّهُٔ تَهْدِمُ الصَّنِیْعَهَٔ: منت گذاشتن احسان و نیکویی را از بین می برد.
      المَنِیَّهٔ و لاالدَّنِیَّهُٔ: مرگ آری اما تن به پستی و خواری دادن هرگز.
      المُؤْمِنُ مِرآهُٔ المُؤْمِن: مؤمن آیینه مؤمن است.
      الناسُ عَبِیدُالإحْسانِ: مردم بندگان احسان و نیکی هستند.
      الناسُ مَجْزِیُّونَ بِأعْمالِهِمْ: مردم به کرده خویش پاداش داده می شوند.
      نِعْمَ المُؤَدِّبُ الدَّهْرُ: بهترین ادب کننده روزگار است.
      وکُلُّ إناءٍبالَّذِیُ فِیْهِ یَرْشَحُ: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
      وَمَنْ طَلَبَ العُلا مِنْ غَیْرِ‌کَدًّ سَیُرِکُهاإذاشابَ الغُرابُ: نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
      وهَلْ یُخْفَی عَلَی النّاسِ القَمَرُ: آیا ماه از دید مردم پنهان می ماند.
      هَذا یَصِیْدُ وهَذا یَأکُلُ السَّمَکَهَٔ: این صید می کند آن دیگری ماهی را می خورد.
      الهَوَی مِنَ النَّوَی: دوری ودوستی.
      یَأکُلُ التَّمْرَ واَرجَمُ بُالنَّوَی: خرما را می خورد و هسته اش را به سوی من پرتاب می کند.
      یأکُلْنِی سَبُعٌ و لا یأکُلِنی کَلْبٌ: حیوان درنده مرا بخورد اما سگ نخورد.
      یَأکُلُهُ بَضِرْسٍ و یَطِأهُ بِظِلْفٍ: آن را با دندان می خورد و با پا لگدکوب می کند.
      یَبْنِی قَصْراًویَهْدِم مِصْراً: کاخی را می سازد و شهری را ویران می کند.
      یَحْمِلُ التَّمْرَ إلَی البَصْرَهِٔ: خرما به بصره می برد.
      یَدُکَ مِنْکَ و إنْ کانَتْ شَلاّء: دست تو از تو است اگر چه چاق باشد.
      یَرَی الشّاهِدُملا یَرَی الغائِبُ: شنیدن کی بود مانند دیدن.
      یُقَدِّمُ رِجْلاً ویُؤخِّرُ اُخْرَی: یک پاپیش می نهد و یک پابه عقب بر می گردد.(آدم دو دل).
      یَوْمُ السُّرُوْرِ قَصِیْرٌ: روز شادی کوتاه است.
    3. متداولترین ضرب المثل های عربی
      ۱) إمامٌ فَعّالٌ خیرِ مِن إمام قَوَّالٍ
      ترجمه: « رهبر فعال ( کاری ) بهتر از رهبر سخنور است. »
      ۲) اِبدَءَ بِنَفسِکَ
      ترجمه: « از خود آغاز کن»
      مترادف فارسی : « اول خویش سپس درویش»
      ۳)أبصَرَ مِن زَرَقاء الیَمامَۀ
      ترجمه: « دوربین‌تر از زرقاء»
      تمثیل: « ای خداوندی که گر روی تو اعمی بنگرد// از فروغ روی تو بیناتر از زرقا شود» ) قطران )
      شرح: زرقاء نام زنی از عرب است که از مسافتی بعید می‌دیده ‌است. امثال و حکم – ( دهخدا )
      ۴) أبصَرَ مِن غُرابِ
      ترجمه: « دوربین‌تر از کلاغ»
      ۵) اَبقَضَ الاَشیا عِندی‌الطُلّاقِ
      تمثیل : « تو برای وصل کردن آمدی// نی برای فصل کردن آمدی» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      مشابه: « بود سوزن به‌از تیغ برنده// که این دوزنده آمد آن درنده»
      ۶) اَتِقَ شَرِ مِن اَحسَنتُ اِلیهِ
      ترجمه: از زیان و آسیب آن‌که بدو نیکویی کرده‌ای پرهیز کن. امثال و حکم – ( دهخدا )
      تمثیل: « گفت حق است این ولی ای سیبویه// اتق شر من احسنت الیه» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      مشابه: « سزای نیکی بدی است. »
      مشابه: « با هرکه دوستی خود اظهار می‌کنم// خوابیده‌دشمنی است که بیدار می‌کنم»
      ۷) اِتَّقوا فِراسَهٌٔ ‌المؤمِنَ
      ترجمه: « بپرهیزید از تیزمغزی مؤمنان» امثال و حکم – ( دهخدا )
      تمثیل: « تو اگر مؤمنی فراست کو// ور شدی مؤتمن حراست کو// فال مؤمن فراست نظر است// وین زتقویم و زیج ما بدر است// مؤمن از رنگ چهره برخواند// هرچه دانا زدفترش داند// دل مؤمن بسان آینه است// همه نقشی در آن معاینه است» ( اوحدی )
      ۸) اِتَّقوا مِن غَضَبِ الحَلیمِ
      ترجمه: « از خشم بردباران پرهیز کنید»
      مترادف فارسی : « از آن مترس که های و هو دارد// از آن بترس که سر بتو دارد»
      تمثیل: « بگاه صلح سبک‌روح‌تر زحلم شجاع// به‌روز حرب گرانمایه‌تر زخشم حلیم» ( رونی )
      ۹) اِتَّقوا مِن مَواضِعِ التهمِ
      ترجمه: « از بهتان‌گاه‌ها اجتناب ورزید» امثال و حکم – ( دهخدا )
      مترادف فارسی : « جایی منشین که چون نهی پای// تهمت‌زده خیزی از چنان جای// صوفی که رود به‌مجلس می// وقتی بچکد پیاله بر وی// چون شهره شود عروس معصوم// پاکی و پلیدیش چه‌معلوم» امیرخسرو
      مترادف فارسی : « چو من خلوت‌نشین باشم تو مخمور// زتهمت، رأی مردم که شود دور» ( نظامی )
      ۱۰) اِجَع کَلبَکَ یتعبکَ
      ترجمه: « سگ خویش گرسنه دار تا از دنبال تو آید» امثال و حکم – ( دهخدا )
      مشابه: « اسب فربه شود، شود سرکش» ( سنائی )
      تمثل: « آلت اِشکار جز سگ را مدان// کمترک انداز سگ را استخوان// زان‌که سگ چون سیر شد سرکش شود// کی سوی صید و شکاری خوش رود» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      ۱۱) اِحذَر مُباسِطَهٔ‌الملوکَ
      ترجمه: « از بساط پادشاهان دوری کن»
      مترادف فارسی: « از صحبت پادشه بپرهیز// چون پنبهٔ نرم زآتش تیز» ( نظامی )
      ۱۲) أحذر مِن غُرابِ
      ترجمه: « ترسنده‌تر از کلاغ» امثال و حکم – ( دهخدا )
      تمثیل: « بودم حذور همچو غرابی برای آنک// همچون غراب جای گرفتم در این خراب» ( مسعود سعد )
      ۱۳) اَحسَنَ‌ الشِعرُ ، یا اِعذَب‌ الشِعرُ اَکذَبَه
      ترجمه: « شعر هرچه به‌دروغ نزدیک‌تر زیباتر»
      تمثیل: « در شعر مپیچ و در فن او// چون اکذب اوست احسن او» ( نظامی )
      ۱۴) اُحْسِن اٍلی مِن اساء
      ترجمه: « با آن‌که بدی کرده نکویی میکن» امثال و حکم – ( دهخدا )
      مشابه: « بَدان ‌را نیک دارید ای عزیزان// که خوبان خود عزیز و نیک‌روزند» ( سعدی )
      تمثیل: « بدی را بدی سهل باشد جزا// اگر مردی احسن الی من اسا» ( سعدی )
      ۱۵) اَحمَق مِن هَبَنقه
      ترجمه: « احمق‌تر از هبنقه»
      شرح: هبنقه از حمقای مشهور عرب است که وقتی گردن‌بندی به‌خود آویخت. پرسیدند: این تورا به‌چه‌کار است؟ گفت: تا با دیگران عوض نشوم.»
      ۱۶) أخوکَ مَن صَدَقَکَ النَّصیحَهَٔ
      ترجمه: « برادر تو آن‌کس باشد که تورا پند دهد»
      مترادف فارسی : « برادر تو آن‌کس باشد که عیب تو از تو نپوشد» امثال و حکم – ( دهخدا )
      ۱۷) اَدَبِ ‌النَّفسُ خَیرِ مِن اَدَبِ ‌الدَّرسُ
      ترجمه: « ادبی که در نهاد مرد باشد نیکوتر از ادبی است که از راه درس‌خواندن کسب شود.»
      مشابه: « بربسته دگر باشد و بررسته دگر»
      تمثیل: « ملک بربسته چنان باشد ضعیف// ملک بررسته چنان باشد شریف» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      معنی: فطری و طبیعی از مصنوعی بهتر است.
      ۱۸) اُدخُلوا البُیوتَ مِن اَبوابُها
      ترجمه: « از در خانه‌ها وارد منازل شوید»
      مشابه: « کار را از راه درست انجام دهید»
      تمثیل: « گر همی جویید دُر بی‌بها// ادخلوالابیات من ابوابها» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      معنی: هرکاری را باید از راه و طریق مخصوص به‌خود آغاز نمود.
      ۱۹) إذازَلِ العالِمُ زُلَّ بِزِلَّتُهُ العالَمُ
      ترجمه: « پای‌لغز دانشمندان پای‌لغز جهان است» امثال و حکم – ( دهخدا )
      مشابه: « هرچه بگندد نمکش می زنند// وای به‌وقتی که بگندد نمک»
      ۲۰) إذا ساءَ فَعَلَ المَرء ساءَت ظُنونهِ
      ترجمه: « تبه‌کاران بدگمان باشند» امثال و حکم – ( دهخدا )
      ۲۱) أرسَلَ حَکیما ولا توصهِ
      مترادف: « حکیم را به‌وصیت‌کردن حاجت نیست» ( قرهٔ‌العین )
      ۲۲) أشأمُ مِن طُوِیسٍ
      ترجمه: « بدشگون‌تر از طویس»
      تمثیل: «بلی شوم‌تر از طویسی که فعلت// همی رخنه در حکم فرقان نماید» ( ادیب پیشاوری )
      شرح: طویس نام مخنثی از عرب است که به‌شومی و نافرخندگی مشهور بوده‌و او خود می‌گفته‌است، ای مردمان مدینه تا من زنده باشم خروج دجال و دابه را چشم دارید و چون بمیرم دل آسوده کنید... ساعتی که مادر مرا بزاد پیامبر خدای از جهان بشد و گاهی که از شیر بازگرفت ابی‌بکر فرمان یافت. و بدان روز که به‌حد مردان رسیدم عمر را بکشتند. و در شب کدخدایی من عثمان به‌قتل رسید. امثال و حکم – ( دهخدا )
      ۲۳) أضیقَ‌ الأمرُ أدناهَ اِلی‌الفَرجِ
      ترجمه: « هرچند کار تنگ‌تر به‌‌گشایش نزدیک‌تر»
      مترادف فارسی: « تا پریشان نشود کار به‌سامان نشود»
      مشابه: « کی شود بستان و کشت و برگ و بر// تا نگردد نظم آن زیر و زبر» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      مشابه: « نروید هیچ تخمی تا نگندد// نه‌کاری برگشاید تا نبندد» ( نظامی )
      ۲۴)اُطلُبوا العِلمِ مِنَ المَهدِ إلَی‌اللَّحدِ
      مترادف فارسی: « زگهواره تا گور دانش بجوی»
      ۲۵) اُطلُبوا العِلمِ ولَوء بِالصینِ
      ترجمه: « دانش را اگرچند در چین باشد بجویید»
      اقتباس: « در پی علم دین بباید رفت// اگرت تا به‌چین بباید رفت» ( اوحدی )
      تمثیل: « هست آن پر در نگارستان چین// اطلبوا العلم ولو بالصین ببین» ( عطار )
      ۲۶) إعطَ القَوسِ باریها
      ترجمه: « کمان را به‌کمانگر ده»
      مشابه: « نان را بده نانوا یک نان هم بالاش»
      ۲۷) اَعقُلُها وتَوَکَّلَ
      ترجمه: « به‌هوش باش و توکل کن»
      اقتباس: « گفت پیغمبر به‌آواز بلند// با توکل زانوی اشتر ببند» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      ۲۸) أعلَمَهُ الرَّمایهُٔ کُلُّ یوم// فَلَمّا أستَدَ ساعِدُهُ رَّمانی
      مشابه: « کس نیاموخت علم تیر از من// که مرا عاقبت نشانه نکرد» ( سعدی )
      ۲۹) اِقتِلوا الموذیَ قَبلِ أن یوذی
      ترجمه: « جانوران موذی را پیش از این‌که آسیب رسانند نابود سازید»
      ۳۰) إنَّ الحَیاهُٔ عقیدهُٔ وجَهادُ
      ترجمه: « زندگی یعنی عقیده و کوشش در راه آن»
      ۳۱) إنَّ الشَبابُ والفِراغُ والْجِدَهُٔ// مُفسِدهُٔ للمرءُ أی مُفسِدهٔ «ابوالعَتاهیه»
      ترجمه: « جوانی و بیکاری و توانگری باعث انحراف و مایه تباهی است»
      ۳۲) أوَّلُ الحَزمُ المشورهُٔ
      ترجمه: « پایه دوراندیشی بر مشورت است»
      مشابه: « اوفتد بر گردن او کاندیشهٔ تنها کند»
      مشابه: « اول استشاره پس استخاره»
      ۳۳) ألغَضبُ أوَّلهُ جُنونَ وآخرهُ نَدم
      مترادف فارسی: « خشم، اولش دیوانگی است و آخرش پشیمانی.»
      ۳۴) أولی الناسُ بِالعَفوِ أقدَرَهُم عَلی العُقوبَهِٔ
      ترجمه: « آن‌کس که به‌کیفر و بادافراه تواناتر باشد گذشت و بخشایش از او پسندیده‌تر و سزاوارتر است» امثال و حکم – ( دهخدا )
      ۳۵) إیاکَ عَنّی واِسمِعی یا جارَهًٔ
      مترادف فارسی: « در به‌تو می‌گویم، دیوار تو بشنو»
      مترادف فارسی: « دختر به‌تو می‌گویم، عروس تو گوش‌کن»
      ۳۶) بُعدُالدٌار کَبُعدِالنَسَب
      ترجمه: « دوری خانه مانند دوری نسب است.»
      ۳۷) التَأ نّی مِن الرَحمنِ والعَجَلَهُٔ مِن الشَیطانِ
      ترجمه: « آهستگی از خدا و شتاب از اهریمن است.»
      مترادف فارسی: « شتاب است دیو و فرشته درنگ (خوی کبک صلح و خوی باز جنگ...)» ( ادیب پیشاوری)
      مترادف فارسی: « شتاب و بدی کار اهریمن است// پشیمانی و رنج جان و تن است» ( فردوسی )
    4. ۳۸) التَّجرُبَهُٔ العِلمُ الکَبیرُ
      ترجمه: « تجربه بزرگترین دانش است.»
      ۳۹) تُعاشِروا کَالإخوانَ وتُعامِلوا کَالأغرابَ
      ترجمه: « با هم مثل برادر باشید ولی مثل غریبه کار کنید.»
      ۴۰) ثمرهُٔ‌العجبِ‌المقتُ
      مترادف فارسی: « ثمره خودپسندی مبغوض عامه شدن است.»
      ۴۱) ثوُلوُلُ جَسَدِه لایُنزَع
      ترجمه: « خال میخکی (گوک) بدنش کنده نمی‌شود.»
      مترادف فارسی: « اصلاح‌پذیر نیست.»
      مترادف فارسی: « درخت کج را نمی‌توان راست کرد.»
      ۴۲) الجارُ قَبلِ الدارُ
      ترجمه: « همسایه قبل از خانه.»
      مترادف فارسی: « همسایه را بپرس، خانه را بخر.»
      مترادف فارسی: «تا ندانی که کیست همسایه// به‌عمارت تلف مکن مایه// مردمی آزموده باید و راد// که بنزدیکشان نهی بنیاد» ( اوحدی )
      تمثیل: « پس تو هم الجار ثم‌الدار گوی// گر دلی داری برو دلدلر جوی» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
      ۴۳) جَزاءُ سنمارُ
      توضیح: « نام مهندس و معمار رومی که به‌امر نعمان قصر خورنق را در نزدیکی کوفه برای بهرام کور ساخت. پس از اتمام بنای کاخ، او را به‌فرمان نعمان از بالای همان قصر سرنگون و هلاک کردند تا نظیرش را برای دیگری نسازد. جزای سنمار در زبان عربی مثل است.»
      ۴۴) الجِنَّهُٔ تَحتِ أقدامَ الأمهاتِ
      مترادف فارسی: « بهشت زیر پای مادران است.»
      ۴۵) جَندَلَتانِ اصطَکٌتا
      ترجمه: « دوسنگ به‌هم خورند.»
      معنی: « کنایه از دونفر هم‌شأن و هم‌زور است که به‌هم درآویزند و یا با هم ضدیت کنند.»


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:35 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ویژگی های مترجم ادبی
    ویژگی های مترجم ادبی


    ویژگی های مترجم خوب ادبی

    از نظر همه ی اهل فن، ترجمه ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه ای است که بتواند به پرسش های هفتگانه ی زیر پاسخ مثبت بدهد:

    ۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

    پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.

    به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و "گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند». اشتباه گرفتن نارنجک انداز با درخت انار باز محملی دارد، ولی روشن نیست چرا مترجم فعل فرانسوی "برگشتن" را به "خشک شدن" ترجمه کرده است؟ لابد فکر کرده بوده که درخت که نمی تواند برگردد، پس منظور از برگشتن درخت، خشک شدن آن است. دیگر فکر نکرده بود که در راه فرانسه درخت اناری وجود ندارد.

    ۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟

    نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق می کند. نیکوس کازانتساکیس نویسنده ی یونانی، آدمی بوده است شوخ و بذله گو و خوش طبع و خوش بیان. رومن رولان نویسنده ی فرانسوی آدمی بوده است خشک و جدی. آناتول فرانتس مردی بوده است شیرین زبان ولی همیشه در گفته هایش از نیش زدن و طنز و تمسخر دریغ نمی کرده است. نویسنده ای مانند سنت اگزوپری (نویسنده ی شازده کوچولو) طبعی حساس و شاعرانه داشته است و دیگری چنین خصوصیاتی نداشته است.

    این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان بازتاب می یابد. و به عنوان مثال اگر شما به آثار نیکوس کازانتساکیس مانند "آزادی یا مرگ" یا "مسیح باز مصلوب" یا "زوربای یونانی" نگاه کنید پی می برید که شوخ طبعی و لوندی از سر تا پای کلمات او می ریزد.

    بر عکس، اگر کناب "مهاتما گاندی" اثر رومن رولان یا یکی دیگر از کارهای او را بخوانید، می بینید که آن بزرگوار اندک لحن شوخی و مسخرگی یا شیرین زبانی و طنز گویی در گفتار و قلمش نیست و عین مطلب مورد نظرش را خشک و بی پیرایه به روی کاغذ آورده است. یا اگر "جزیره ی پنگوئن ها"ی آناتول فرانس را بخوانید، می بینید که آن مرد چه اندازه طنز و تمسخر در گفتار و در نوشته هایش دارد.

    مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.

    مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است، ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.

    ۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟

    نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد. من اگر "دن کیشوت" سروانتس که مربوط به چهار سال پیش است یا "دکامرون" بوکاچیو که در ششصد سال پیش نوشته شده است را با همان نثر و زبانی ترجمه کرده بودم که مثلن "شازده کوچولو"ی سنت اگزوپری یا "نان و شراب" اینیاتسیو سیلونه را ترجمه کرده ام، بدون شک ترجمه ی موفقی نمی شد. این جا است که مترجم توانا آقای نجف دریابندری در یکی از نوشته هایشان به این نکته اشاره کرده و گفته است که: «محمد قاضی در ترجمه ی "دن کیشوت" زبان خاص متناسب با متن را دریافته است». حتا در میان آثار نویسندگان هم دوره نیز اختلاف زبان وجود دارد.

    یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

    ۴- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی برگزیده است؟

    واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"، سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.

    ۵- آیا منرجم در ترجمه ی خود، دستور زبان را رعایت کرده است؟

    درست بودن هر نوشته بسته به آن است که در آن اصول و قاعده های دستور زبان رعایت شده باشد، وگر نه، آن نوشته غلط و از دید ادبی بدون ارزش خواهد بود. به کار بردن واژه هایی که از نظر دستوری نادرست هستند نیز مشمول این شرط است. در ترجمه ای به واژه ی "گزارشات" برخوردم که دلم به هم خورد. جمع بستن "گزارش" که یک واژه ی زیبای فارسی است با "ات" عربی از آن کج سلیقگی های زننده است و نیز اغلب دیده ام که در نرجمه رعایت فعل ها به مقتضای زمان نشده است یا این که ضمیر "آن ها" که ویژه ی اشیاء است برای اشخاص به کار رفته است و به جای آن که بنویسد: "آنان" یا "ایشان" رفتند، نوشته است: آن ها رفتند. این مراعات نکردن دستور زبان نیز که به درست نویسی مربوط می شود، در پایین آوردن ارزش ترجمه و هر نوشته ی دیگری بسیار موثر است.

    ٦- آیا طول کلام یا برعکس، ایجاز نویسنده ی اصلی رعایت شده است؟

    این مساله به امانت در ترجمه مربوط می شود. گاه پیش می آید که نویسنده ی اصلی مطلبی را در یک کلمه یا در یک جمله ی کوتاه بیان کرده است. ولی می بینیم که مترجم آن را برای ادای مقصود کافی ندانسته و به شرح و بسط آن می پردازد که البته به خود نویسنده ربطی ندارد و مترجم از خودش آورده است.

    پیدا است که چنین کاری از رعایت امانت به دور است و اگر به راستی هم آن واژه یا آن جمله نیاز به شرح و بسط بیش تری داشته باشد، مترجم خوب است که در پاورقی یا پی نوشت به شرح و تفسیر آن بپردازد و بنویسد که مثلن در این جا منظور نویسنده چنین و چنان است. مترجم معروفی که نیازی به نامیدن او نیست، گاه بوده که یک کتاب ششصد صفحه ای را در یک صد یا یک صد و بیست صفحه آورده و گاه برعکس، از یک اثر صد صفحه ای کتابی به حجم و قطر سیصد چهار صفحه ساخته است. پیدا است که در هر دو مورد ترجمه وفادار نیست و ربطی به متن اصلی ندارد و از این رو نمی توان ارزشی برای آن قایل شد.

    در ادبیات خودمان نیز می بینیم که مثلن خیام یا سعدی یا حافظ یک دنیا مطلب را در یک بیت یا رباعی یا یک قطعه گنجانده اند، حال اگر مترجم فرانسوی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری از آن بیت یا رباعی یا قطعه کتابی بنویسد، این دیگر ترجمه نیست، تفسیر است.

    ۷-  آیا به نقطه گذاری (نشانه های نگارشی) اهمیت لازم داده شده است؟

    در زبان فارسی کلاسیک، نقطه گذاری ِ مرسوم در نوشته های خارجی، وجود نداشت و از این رو مثلن یک متن پرسشی را به لحن عادی می خواندند و یا معلوم نبود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نرسیده و این مساله مشکلات بسیاری را در کار خواندن پیش می آورد. اصول نقطه گذاری و به کارگیری نشانه های نگارشی از هنگام آشنایی با ادبیات خارجی، در نوشته های فارسی نیز وارد شده و لازم است که مترجم در متن خود آن ها را رعایت کند تا جمله های پرسشی از جمله های تعجبی و تحسینی تمیز داده شود و معلوم شود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نقل قول از کیست و همه ی نکات دیگر "نقطه گذاری" punctuation تامین شود.

    از مجموعه ی اصول و قاعده هایی که در بالا گفتیم و رعایت آن ها را در ترجمه شرط لازم برای کام یابی و توفیق در این کار دانستیم، چنین نتیجه می گیریم که به طور کلی کار ترجمه دارای دو بخش بنیادی است:

    ۱- یافتن مفهوم و پیام بیان شده در متن مورد ترجمه.

    ۲- یافتن لحن و سبک نویسنده و بازتاب دادن آن در متن ترجمه.

    بخش نخست را "معادل مفهوم" و بخش دوم را "معادل سبک" می نامند و مجموع آن ها "معادل کامل متن اصلی" خوانده می شود.

    در متن های ادبی، سبک شامل ویژگی هایی مانند لحن سخن، طنز و لطیفه، زبان ادبی یا عامیانه، انتخاب وازه ها، بازی با کلمات، فشرده یا بسیط بودن یا کوتاه و بلند بودن جملات و نقطه گذاری است.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:34 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    آسیب شناسی ترجمه قرآن کریم
    آسیب شناسی ترجمه قرآن کریم


    ویژگی‌های ترجمه قرآن عامل اساسی تمایز متن قرآن از متون عادی، علاوه بر جنبه‎های بلاغی و ادبی و.. همان جنبه غیبی داشتن آن است. قداست قرآن بر هر كسی با هر شرایطی اجازه نمی‌دهد كه آن را در قالب دلخواه خود درآورد به ویژه كه قسمت عمده‌ای از اعجاز آن در ویژگی‌های صوری و نوشتاری تمثل یافته است. همان طور كه می‌دانیم و چنانكه در خود این كتاب مقدس نیز به آن اشاره شده است،[1] اطلاق عنوان قرآن هم لفظ را در برمی‌گیرد و هم معنی را. اجماع فقهای شیعه بر آن است كه، ترجمه قرآن را نمی‌توان قرآن دانست، زیرا در این صورت سبب نابودی و تحریف آن خواهد شد، چنانكه علت اصلی از بین رفتن انجیل نیز، ترجمه آن از اصل عربی به یونانی بوده است.[2]
    مسأله جواز ترجمه قرآن به طور گسترده از عصر ابوحنیفه به بعد مطرح گردید از آن هنگام تا كنون ترجمه قرآن فراز و نشیب بسیاری را گذرانده است. در سده‌های نخستین نزول قرآن، قدسیت آنچنان با افراط اذهان آمیخت كه حتی ترجمه آن نوعی خروج از دین به حساب می‌آمده. می‌پنداشتند هر كس ترجمه قرآن را جایز بداند، آن را قرآن به حساب آورده، و در پاسخ به تحدی این كتاب عزیز، موضعی انفعالی اتخاذ كرده است. گذشت زمان بسیاری از این مسائل را حل كرد، اما امروزه نیز رشته مسائل ترجمه‌های قرآنی به همین قداست به جا، گره می‌خورد مسائلی همچون: انتخاب نوع واحد ترجمه؛ میزان آمیزه‌های تفسیری؛ میزان آزادی در تغییرات واژگانی و ساختاری؛ دایره حذف و اضافات؛ و... بنابراین می‌بینیم كه مهمترین عامل تمایز ترجمه متون قرآن از سایر متون در قداست آن است.
    اكنون پاره‌ای از مسائلی كه قداست قرآن سبب شده تا آنها را به نحوی خاص در ترجمه‌های قرآن نسبت به سایر ترجمه‌ها، لحاظ كنیم، را بر می‌رسیم:
    الف. شأنیت عبارات: قدسی و الهی بودن متون مقدس، و جایگاه والای پدید آورندگان آن، ایجاب می‌كند كه در ترجمه احترامی شایسته را در قبال آنان اتخاذ كنیم و كلام آنها را با همان ادبی كه بر ما نازل شده است، باز گردانده و بیان داریم به طور كلی شأنیت عبارات مقدس و احترامی كه بایسته آن است، چهار مقوله را پدید آورده كه به اختصار آن را بیان می‌كنیم:
    1. تعبیرهای شبهه‌ساز: برخی از تعابیر در ترجمه‌های قرآن اگرچه ظاهری آراسته دارند، اما وجود آنها باعث می‎شود تا شبهاتی، خواسته یا ناخواسته، بر دل متن بنشیند، چون غالب این تعبیرها موجب نقص در فهم عبارات می‌شود، باید از آنها احتراز جست برای نمونه به ترجمه فراز «لیعلم الله»[3] بنگرید كه در برخی ترجمه‌ها به «تا خدا بداند»[4] ترجمه شده، حال آن كه این معنی با علم ازلی خداوند منافات دارد. ترجمه بهتر این عبارت چنین است: «تا خدا معلوم بدارد.»[5]
    2. تعبیرهای كفرآمیز: در ترجمه متون قرآنی باید ادب شرعی را پاس داشت و از تعابیری كه رایحه كفر از آن برمی‌خیزد، به طور جدی پرهیز كرد. برای مثال به این ترجمه نادرست دقت كنید: او همان خدایی است كه نعمت‌های زمین را برای مهمانی شما مردم آفرید، سپس به سوی آسمان پركشید و گازهای آسمانی را در قاب هفت پیكر آسمانی پیراست.»[6] از آیه «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ»[7]
    3. تعبیرهای ناهمگون با شأن فاعل یا مفعول: مثلاً ترجمه «و خداوند با آدم آشتی كرد، خدا اهل آشتی و مهربانی است»[8] از كریمه «فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»[9] سوای نادرست بودن، شأن حضرت حق اجل. را با تعبیر «آشتی»، در حد شأن آفریده‌هایش پایین می‌آورد. این گونه تعابیر بیشتر از گویش‌های عامیانه اخذ می‌شوند.
    4. تعبیرهای سست و عامیانه: بیان عبارات قرآنی با تعابیر كوچه‎بازاری و نحیف، جفا در حق این متون است. برای مثال به این ترجمه‌های آیات بنگرید: «آنان با نافرمانی خود ما را سیاه نكردند بلكه خود را سیاه كردند»[10]، «نه شما بدهكارانتان را سیاه كنید و نه آنان شما را سیاه نمایند.»[11] «... گفتند: خدا محتاج است و گدا...»[12]، «خرد و خاكشی شده است...»[13] «... یك تن از شما مؤمنان از گودال مستراح بیاید..»[14] و...
    ب. ترجمه به مصداق: تعیین مصداق در ترجمه متون قرآنی، در بسیاری از موارد، نوعی تحمیل معنا به حساب می‌آید؛ حتی در مواردی هم كه برای عبارت مربوط جز همان مصداق مذكور را ـ ولو عقلاً ـ نمی‌توان یافت، بازهم باید از تبدیل معنی به مصداق پرهیز كرد. مصداق سازی در ترجمه‌ها، توابع نامطلوب و گاه غیرقابل جبرانی را از پی دارد. متأسفانه ترجمه‌های بسیاری خود را به این عیب آلوده‌اند. برای نمونه در ترجمه این آیه تأمل كنید: «اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ»[15]: «شما هم با معذوران (كور عاجز) در خانه خود بنشینید.[16] «معذورات» را نمی‌توان با «قاعدین» برابر دانست. «قاعدین» در عرف قرآنی و فقهی، علاوه بر «معذورات» كه به ناتوانان (كورعاجز) معنی شده است، «زنان و كودكان» را نیز در بر می‌گیرد، حال آن كه ممكن است در مواردی توانایی اینان از مردان قوی هم بیشتر باشد.[17]


    [1] . یوسف/2؛ فصلت/2؛ قیامت/16ـ19.
    [2] . معجزه بزرگ (پژوهشی در علوم قرآنی)، محمد ابوزهره، ترجمه محمود ذبیحی، ص689.
    [3] . سوره حدید، آیه 25.
    [4] . مكارم شیرازی، ص541؛ آیتی، ص542؛ جلال‌الدین فارسی، ص1083؛ بهبودی، ص548؛ و نیز نك به ترجمه‌های: شعرانی، اشرفی، یاسری، معزی، مصباح‌زاده، مجتبوی و دهلوی.
    [5] . فولادوند، ص541؛ خرمشاهی، ص541؛ خواجوی، ص214؛ پورجوادی، ص540 و نیز نك: الهی قمشه‌ای، فیض الاسلام، سیدرضا سراج «بداند جدا سازد» و ر.ك: المیزان، ج19، ص196 و ترجمه المیزان، ج19، ص301.
    [6] . معانی القرآن، ترجمه قرآن از محمد باقر بهبودی، ص4.
    [7] . سوره بقره، آیه 29.
    [8] . بهبودی، معانی القرآن، ص4.
    [9] . سوره بقره، آیه 37.
    [10] . معانی القرآن، ص8؛ سوره بقره، آیه 57.
    [11] . معانی القرآن، ص46؛ سوره بقره، آیه 279.
    [12] . معانی القرآن، ص 72؛ سوره آل‌عمران، 180و181.
    [13] . معانی القرآن، ص 555؛ سوره حشر، آیه 21.
    [14] . معانی القرآن، ص107؛ سوره مائده، آیه 6.
    [15] . سوره توبه، آیه 46.
    [16] . الهی قمشه‌ای، ص194.
    [17] . ر.ك: به ترجمه صحیح: «با ماندگان بمانید» فولادوند، ص194؛ مكارم شیرازی، ص194 و كاویان‌پور.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:33 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ترجمه عربی خوب
    ترجمه عربی خوب


    دلی فیتس (Duddly Fits) می گوید:

    "ترجمه خوب عبارت است از نزدیک‌ترین معادل در زبان مترجم برای مطلب مورد ترجمه، با حفظ مشخصات متن اصلی تا آنجا که ظرفیت زبان اول ایجاب کند و عجیب و دور از ذهن ننماید."

    موریس نادو (Maurice Nadeau ) معتقد است:

    « یک ترجمه خوب در درجه اول باید ترجمه گون نباشد، به عبارت دیگر مترجم با سلاست و روانی و حفظ کیفیات متن اصلی آن را به زبان دوم برگرداند"

    نورتروپ فرای (Northrop Frye ) می‌گوید:

    " ترجمه  خوب آن است که مفاد متن اصلی را بازگو کند. نوع دیگر ترجمه نیز وجود دارد که خلق دوباره متن است و بنابراین می‌‌توان آن را اثری مستقل و جداگانه محسبو ب کرد».

    ارنست سمیونز (Ernest Simmons ) نیز می‌گوید:

    « ترجمه خوب، ترجمه‌ای است که مفهوم و پیام متن اصلی را به علاوه فرم ( شکل بیان ) تا سر حد امکان حفظ کرده باشد».

    طاهره صفارزاده می گوید یک مترجم خوب آن است که دارای چند ویژگی باشد :

    1- مفهوم متن اصلی را برساند .

    2- لحن نویسنده در آن حفظ شده باشد .

    3- مترجم زبان خاص و متناسب را دریافته باشد . ( سبک )

    4- واژگان درست و دقیق را انتخاب کرده باشد .

    5- متن ترجمه شده از نظر دستوری با متن اصلی تطابق داشته باشد.

    6- در برگرداندن جملات طول کلام نویسنده رعایت شده باشد .

    7- به علایم نگارشی و نقطه گذاری توجه شده باشد .


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:32 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    فن ترجمه در ادبیات عربی
    فن ترجمه در ادبیات عربی


    گسترش روز افزون علم و تکنولوژی، کتب و مقالات نوشته شده در این زمینه نیز روز به روز رو به فزونی نهاده است.در عصر اطلاع‏رسانی و با توسعه چشمگیر علم در کلیه رشته‏ها، مردم ناگزیرند که مرتب با حوادث و جریانهای مختلفی که در جهان علم روی می‏دهد، در ارتباط باشند و از آنها آگاهی یابند؛این گونه است که بناچار یا باید خود توانایی استفاده از منابع اطلاع‏رسانی را داشته باشند و یا این که دست به دامان مترجمان شده و از متون ترجمه شده بهره‏مند شوند.از آن جا که امکان یادگیری زبان بیگانه برای همگان میسر نیست.لذا اهمیت کار ترجمه به نوعی مشخص می‏گردد.

    خوشبختانه، بازار ترجمه در این چند سال اخیر رواج چشمگیری یافته است، که علاوه بر جنبه‏های مثبت آن، نباید خطر آن را برای فکر و اندیشه ایرانی نادیده گرفت؛ (1) زیرا در پاره‏ای موارد این گونه استنباط می‏شود که تنها دیگران در آن زمینه بخصوص حرفی برای گفتن دارند و فکر و اندیشه ایرانی در این باره توانایی نداشته و قادر به طرح مسائل و سپس بیان آنها در قالب کتب و مقالات تألیفی نیست و تنها متکی به متون بیگانه است.هر چند که انصافا هم در برخی زمینه‏ها همین گونه است.

    البته ما هرگز منکر امر ترجمه و لزوم آن نیستم، زیرا معتقدیم برای پیشرفت در هر زمینه‏ای، لازم و بایسته است که از مطالعات و تحقیقات انجام گرفته در سایر ملل نیز آگاهی یابیم، ولی موافق آن هم نیستیم، که بازار ترجمه چنان بی دروپیکر باشد که هر تازه از راه رسیده‏ای-حال به هر منظوری-دست به ترجمه آثاری اغلب سنگین و مهم بزند و به خواننده فارسی زبان نه تنها چیزی تازه ندهد، که حتی در پاره‏ای موارد نیز به دلیل غلطهای فاحش و عام آگاهی کامل از موضوع، معلومات غلط و نادرست تحول خواننده بدهد و به قولی به آنها«خیانت»کند؛همان گونه که یک ضرب‏المثل ایتالیایی می‏گوید:«مترجم خائن است»و«شاید بتوان گفت که هیچ ضرب‏المثل و سخنی در میراث گفتاری ملتهای مختلف(چه قدیم و چه جدید)، مثل همین ضرب‏المثل ایتالیایی به موضوع ترجمه و مترجمان توجه نداشته است»(فن ترجمه، ص 30).

    متأسفانه اگر به اکثر ترجمه‏های امروزی نظری داشته باشیم، جدای از اندک ترجمه‏هایی که از بسیاری کتابهای تألیف شده نیز برتر هستند.می‏بینیم عدم آگاهی مترجم حتی از قواعد دستوری زبان مادری خود، و نیز عدم توانایی در استفاده و ساخت ترکیبات و معادلهای زیبا و خوب فارسی، آن چنان از کلمات غریب سود می‏جوید که خواننده باید فرهنگی در کنار دستش باشد و دائم به آن مراجعه کند؛البته اگر معنا و مفهوم کلمه و اصطالح مورد نظر در کتاب لغت هم آمده باشد.

    حال، این سؤال پیش می‏آید که چه باید کرد تا با این مشکلات کمتر مواجه شد؟به نظر می‏رسد که بهترین و معقول‏ترین راه، این است که افراد علاقه‏مند به فن ترجمه، و آنها که می‏خواهند تاره به کار ترجمه بپردازند، در ابتدا جدای از کامل و خوب آموختن زبان، خارجی سعی کنند زبان اصلی خود را، البته نه در حد بسیار بالای آن، بلکه حداقل در حدی که قواعد دستوری آن را خوب بدانند، مورد مطالعه قرار دهند و نیز سعی کنند آثار مترجمان بزرگ و برجسته را چندین بار بخوانند و در آنها تأمل کنند.در این میان استادان برجسته فن ترجمه و نیز کتب و مقالاتی که د رارتباط با فن ترجمه نوشته شده و می‏شود، می‏تواند راهنمای بسیار خوب وارزنده‏ای باشد.

    خوشبختانه به کوشش آقای دکتر عباس عرب- استاد دانشگاه فردوسی مشهد-کتابی ترجمه شده است که خود در باب ترجمه است و به بررسی در کم و کیف جواد میزبان

    فن ترجمه در ادبیات عربی

    مسائل ترجمه در متون عربی پرداخته است.نویسنده این کتاب-استاد محمد عبدالغنی حسن-در مقدمه اذعان می‏دارد شاید این نخستین کتابی باشد که به طور مستقل و جامع-البته در آن زمان-دربازه«فن ترجمه در ادبیات عربی»به رشته تحریر در آمده است.

    این اثر از آن جا که حاوی مطالب و مباحث جالب و نسبتا جامعی در باب فن ترجمه در ادبیات عربی است، می‏تواند برای تمامی دوستداران به کار ترجمه و کسانی که مایلند از چند و چون مسائل ترجمه در جهان عرب کسب اطلاع کنند، خصوصا علاقه‏مندان به ترجمه متون عربی، بسیار مفید و مغتنم باشد.شاید به همین سبب است که در بسیاری از دانشگاهها متن عربی این کتاب به عنوان منبع درس«فن ترجمه»، در رشته‏های زبان و ادبیات عربی مورد استفاده قرار می‏گیرد.

    نویسنده کتاب ناها سیر تحول تاریخی این فن را در قدیم و جدید دنبال نکرده است؛بلکه با مطالعه آثار قدیم و جدید، از منابع عربی و انگلیسی و مجلات ادبی و غیره، مطالب کتاب را در 16 فصل تدوین کرده است.

    گویا درصدد این بوده این تا پاسخ‏گوی برخی از پرسشهای مهم و بنیادین در زمینه ترجمه باشد.از جمله این که:ترجمه چیست؟مترجم کیست؟فن ترجمه کدام است؟چرا و چه موضوعاتی را چگونه ترجمه کنیم؟تفاوت میان ترجمه شعر و ترجمه نثر چیست؟و...

    این اثر، علاوه بر پیشگفتار مترجم و مقدمه‏ای که توسط دکتر علی منتظمی نوشته شده و در آن به اختصار به آغاز و سیر تحول و تکامل ترجمه در عصر اموی عباسی و عصر حاضر پرداخته شده است، در برگیرنده بخشها و مطالب زیر است:«مقدمه مؤلف؛ترجمه یا تعریب؛مشکلات ترجمه؛دیدگاه دکتر صرّرف و زیّات درباره ترجمه؛روشهای مترجمان عرب در ترجمه؛فن ترجمه دیدگاه جاحظ و مقدیسی؛شرایط یک مترجم؛ تخصص در ترجمه؛شناخت موضوع؛آشنایی و تسلط؛ شرایط ترجمه از دیدگاه معاصران و نوگرایان؛انعکاس روح و احساس مؤلف در ترجمه؛رام کردن زبان؛رعایت‏


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:31 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    روش صحیح ترجمه عربی به فارسی
    روش صحیح ترجمه عربی به فارسی


    رجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کرده‏اند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.

    برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکته‏ای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشته‏اند؛در حالی که این بی‏توجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد می‏کند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخه‏های خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمه‏ها شده است.

    در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.

    واژه‏های کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:28 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    تصحیح و ترجمه‏ ی‏ غزل عربی حافظ
    تصحیح و ترجمه‏ ی‏ غزل عربی حافظ


    دکتر قاسم انصاری-قزوین

    مقاله‏ی محقق ارجمند جناب دکتر احمد مجاهد در شماره‏ی 17 ماهنامه‏ی‏ وزین حافظ،ص 37،مرداد 84،تحت عنوان‏ «رفع اشتباه از یک غزل حافظ»قلمزن‏ ناچیز این سطور را بر آن داشت که دیوان‏ حافظ چاپ دانشگاه تبریز و شرح عرفانی‏ غزل‏های حافظ،ختمی لاهوری،نشر قطره‏ را باهم مقایسه کنم و با استفاده از این دو نسخه،غزل عربی حافظ را-به زعم خود- بدین صورت تصحیح کنم:

    1-

    الم یأن للحباب أن یترحموا و للنّاقضین العهد أن یتندّموا

    2-

    الم یأتهم انباء من فات عهدهم‏ و فی صدره نار الاسی تتضرّم

    3-

    فیالیت قومی یعلمون بما جری‏ علی مرتج منهم فیعفوا و یرحموا

    4-

    حکی الدّمع منّی و الجوارح و اضمرت‏ فیا عجبا من صامت یتکلّم

    5-

    اتی موسم النیّروز و اخضرّت الرّبی‏ و راوق مر و النّدامی ترنّموا

    6-

    و یا من علا کلّ السّلاطین سطوه‏ ترنّم جزاک اللّه و الخیر تغنم

    7-

    بنوا عمّنا هبّوا/حبّوا علینا بجرعه‏ و للفضل اسباب بها یتوسّم

    8-

    شهور بها الاوطار تقضی من القضا و فی شأننا عیش الرّبیع محّرم

    9-

    لکلّ من الخّلان ذخر و نعمه‏ و للحافظ المسکین فقر و مغرم

    اگر این تصحیح،صحیح و مقرون به‏ حقیقت باشد و مقبول طبع حافظپژوهان‏ قرار گیرد،ترجمه‏ی ابیات-با توجه به کار ختمی لاهوری-چنین می‏شود:

    1-وقت آن نرسیده است که یاران مهربانی‏ کنند؟/و عهدشکنان پشیمان شوند؟/ 2-خبر کسی که عهد و پیمان او شکسته/ و آتش اندوه در دلش بر افروخته،به گوش‏ آنان نرسیده است؟/3-ای کاش خویشان و یاران بر آنچه بدین/امید بسته به آنان، گذشته است،می‏دانستند و عفو و ترحم‏ می‏کردند/4-اشک و جوارح من از اندوه‏ دلم حکایت دارد/شگفتا که بی‏زبان سخن‏ می‏گوید؟!/5-موسم نوروز فرا رسید و دشت و دمن سبز شد/باده صاف و زلال‏ گردید و مستان به ترنم آمدند/6-ای که‏ در شکوه برتر از شاهانی!/پاداش تو با خدا -به ترنم در آی و نیکی را مغتنم شمار/ 7-یاران(پسر عموها)!جرعه‏یی به ما بنوشانید(به جرعه‏یی مهربانی کنید)/که‏ می‏شود با اسباب و وسایل به فضل و بزرگی‏ رسید/8-ماه‏هایی هست که آرزومندان در آن‏ها به آرزوی خود می‏رسند/امّا عیش و نوش بهار بر ما حرام است/9-همه‏ی‏ دوستان گنج و نعمتی دارند/حافظ بیچاره‏ مستمند و زیان‏دیده است.

    حشو قبیح‏71

    علی میثمی تبریز

    حافظا گر نروی از در او هم روزی‏ گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

    بیست و پنج سال است روی حافظ کار می‏کنم.به عقیده‏ی من،این بیت حشو قبیح است!حافظ این طوری نمی‏گوید. درباره‏ی این شعر فکر کرده و پیدا کردم.اینک تقدیم حافظپژوهان و حافظدوستان می‏کنم.

    با در نظر گرفتن ایهام،کار همیشگی‏ حافظ،صورت صحیح شعر این است:

    حافظا گر نروی از در آن مه روزی‏ گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
    کاغذین جامه‏72

    حافظ گفته است:

    کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک‏ رهنمونیم به پایِ علم داد نکرد

    یکی از رسوم دادخواهی در ایران، چنان‏که از اشعار خاقانی شروانی،عطار نیشابوری و کمال الدین اسماعیل و جمال الدین عبد الرزاق اصفهانی(شاعران‏ قرن ششم)پیداست،آن بوده است که در نقاط معینی از شهر که در مسیر و معبر حاکم یا وزیر مقتدر زمان بوده است، پرچم یا بیرقی به نام«علم داد»نصب‏ می‏کرده‏اند،تا هرکس که بر او ظلمی‏ رفته است،با پوشیدن پیراهنی کاغذین‏ که با خط درشت شکایت او بر آن‏ نوشته می‏شد،دادخواهی خود را به‏ استحضار آن بزرگ برساند.چنان‏که‏ خاقانی در مقام تغزّل به این سابقه‏ چنین اشارت کرده است:

    از جور یار،پیرهن کاغذین کنم‏ کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

    عطار نیز در غزلی می‏گوید:

    سزد که پیرهن کاغذین کند عطار که شد ز نفس بدآموز پیرهن کفنم

    عطار در منطق الطیر نیز در داستان‏ شیخ صنعان نسبت به مریدان شیخ که‏ او را در روم با معشوقه‏ی ترسایش رها کرده‏اند،با اشاره به همین رسم کهن‏ می‏گوید:

    لازم درگاه حق باشیم ما در تظلّم،خاک می‏پاشیم ما پیرهن پوشیم از کاغذ همه‏ در رسیم آخر به شیخ خود همه

    کمال الدین اسماعیل نیز می‏گوید:

    کاغذین جامه بپوشید و به درگاه آمد زاده‏ی خاطر من تا بدهی داد مرا

    همین مضامین در اشعار شعرای قرون‏ بعدی از جمله امیر خسرو دهلوی‏ (651-725 ق./1253-1324 م.)،اوحدی‏ مراغه‏ای و حافظ دیده می‏شود.(تلخیص‏ از تاریخ حقوق ایران،تألیف حسن امین)


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:27 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    اختلاف ترجمه های قرآن بر اساس دستور زبان عربی و ساختار آن
    اختلاف ترجمه های قرآن بر اساس دستور زبان عربی و ساختار آن


    مقدمه

    زبان قرآن کریم به عنوان زبان عربی مبین، با نحو پیوندی ناگسستنی دارد و ساختارها و ترکیبات قرآن همان ساختارها و ترکیبات عربی‏اند، چنان‏که حروف قرآنی نیز همان حروف عربی‏اند و بدین‏سان خداوند کلام خویش را در قالب کلام بشری عرضه داشت و پیامبر خویش را از جنس بشر مبعوث کرد تا انسان‏های خاکی بتوانند با عالم ملکوت ارتباط داشته باشند و خداوند با همین آیات که حزب‏ها، سوره‏ها و جزءهای قرآن را تشکیل می‏دهد، بشریت را از عصر نزول تا عرصه قیامت به تحدی و هماورد طلبی فراخوانده است تا به عنوان معجزی جاودانه و فروغی بی‏پایان در این عالم خاکی بدرخشد و انسان را از ضلالت و جهالت برهاند.اما با وجود این برخی از آیات به گونه‏ای است که نوعی بستر مناسب را برای دست‏یابی به رمزوراز لغت و ارائه دیدگاه‏های گوناگون فراهم می‏نماید.در این مبحث موارد اختلاف‏برانگیز براساس دیدگاه‏های لغوی-قواعد عربی، ترکیبات و ساختارهای آن-مورد بررسی قرار گرفته و نقش آنها در اختلاف ترجمه‏ها تبیین می‏گردد.اما پیش از پرداختن به موضوع، یادآوری نکاتی چند، ضروری به نظر می‏رسد:

    1-صنعت نحو، فن بلاغت و به‏طور کلی شیوه بیانی در ادبیات عرب می‏تواند نقدپذیر و نوگرا باشد و راه‏یابی تحولات در آنها و وجود اختلاف‏نظرها، یک امر طبیعی به نظر می‏رسد.اما این مجموعه در قرآن که برترین منبع بلاغت و فصاحت است، از وجی نشات گرفته و وحی از هر صنعت و فن دیگر برتر است.

    2-قواعد زبان عربی و ساختارهای آن به عنوان رو ساخت قرآن و مفاهیم والای آیات به عنوان زیرساخت آن، همدوش یکدیگرند و کهنگی‏ناپذیری و نوگرایی را بدون تحول ظاهری در ذات خود دارند.چنان‏که از دیرباز و تا هنگامه قیامت در تمام عصرها و برای تمام نسل‏ها تازه و پر طراوت خواهد بود.

    3-اگرچه قرآن با نحو پیوند مستحکم دارد، اما نباید از روزنه نحو به قرآن نگریست و همه موارد به ظاهر اختلاف‏برانگیز را با قواعد عربی و صنعت نحو، حل‏وفصل نمود؛بلکه باید از فراخنای قرآن به عنوان میزان واقعی و با اعتبار قدسی به صنعت و نحو و دیگر علوم عربی

    نگریست و آن را مرجع نهایی در حل و فصل بسیاری از اختلافات در عرصه ادبی به شمار آورد و از این رهگذر به بسیار یاز رمزوراز نهفته در لغت دست یافت.

    4-هرچند زبان قرآن عربی است، اما این زبان ویژگی‏های ممتازی دارد که بشریت در تمام دوران با آن مورد خطاب واقع شده است، پس ادبیات و اسلوب بیانی آن نمی‏تواند در ظرف ادبیات معاصر یا نظم و نثر کهن گنجانده شود.

    مرجع ضمیر و نقش آن در اختلاف ترجمه‏ها

    در آیات متعددی از قرآن، اختلاف در مرجع ضمیر، موجب فراهم آمدن زمینه‏های گسترده در اختلاف ترجمه‏ها گردیده است.

    نمونه اول:

    «و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ اللّه انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون»(یوسف، 23)

    «و آن زنی که وی در خانه‏اش بود از او به رفق و فریب درخواست کامجویی کرد و(بدین منظور)درها را محکم بست و گفت بشتاب، من از بهر تو آمده‏ام، یوسف گفت:پناه بر خدا، او (شویت)مربی من است که جایگاهم را نیکو کرده و او(خدا)پروردگار من است که مقام و منزلتم را نیکو ساخته؛بی‏تردید ستمکاران هرگز رستگار نمی‏شوند»(ترجمه علی مشکینی).

    در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»مورد اختلاف است، گروهی آن را «اللّه»دانسته و برای«رب»مفهوم«پروردگار»در نظر گرفته‏اند.گروهی دیگر آن را«ملک»دانسته و برای«رب» مفهومی غیر از پروردگار یعنی پادشاه و عزیز مصر به حساب آورده‏اند و گروهی نیز هر دو مفهوم را در ترجمه لحاظ کرده‏اند.البته در برخی از منابع تفسیری، ضمیر به عنوان ضمیر به عنوان ضمیر شان تلقی شده است.(رک:مغنیه، 4/299؛شوکانی، 3/17).

    اگر ضمیر، شأن پنداشته شود باز هم در اختلاف مفهوم«رب»و نیز مرجع ضمیر«أحسن»به نتیجه روشنی نمی‏رسیم.

    بررسی ترجمه‏ها

    در ترجمه‏های سراج، الهی‏قمشه‏ای، کاویان‏پور، جلال الدین‏فارسی، مجتبوی، مصباح‏زاده، شعرانی و معزی مرجع ضمیر«اللّه»در نظر گرفته شده است و با اندکی تفاوت، ترجمه مشابه در آنها چنین آمده است:

    «...گفت:به خدا پناه می‏برم که او پروردگار من است...»

    در ترجمه‏های دهلوی، خواجوی، مکارم‏شیرازی و خرمشاهی مرجع ضمیر به روشنی بیان شده است که عزیز مصر می‏باشد:

    دهلوی:«...این شخص صاحب من است...».

    خواجوی:«...او(عزیز مصر)سرورم است...».

    مکارم:«...او(عزیز مصر)صاحب نعمت من است...».

    خرمشاهی:...او(شوهرت)سرور من است...».

    و در برخی از ترجمه‏ها، عبارت به گونه‏ای بیان شده است که برای ضمیر، احتمال دو مرجع وجود دارد:

    پورجوادی:«گفت:به خدا پناه می‏برم، او ولی نعمت من است...».

    آیتی:«...گفت پناه می‏برم به خدا، او پرورانده من است...».

    در ترجمه آیت اللّه مشکینی که در آغاز بحث ذکر گردید، هر دو مرجع به روشنی بیان شده است.علامه طباطبایی، صاحب«المیزان»معتقد است که ضمیر در«انه ربی»به پروردگار بر می‏گردد و یوسف(ع)با بیان«معاذ اللّه انه ربی»، با لفظ جلالة«اللّه»خدا را به بزرگی و عظمت یاد می‏کند و با لفظ«رب»در عین رعایت ادب عبودیت و بندگی به ربوبیت پروردگار خویش اذعان می‏کند تا اعلام بدارد که جز«اللّه»رب دیگری اتخاذ نکرده است.چنان‏که در خطاب به همراهی زندانی‏اش می‏گوید:«اذکرنی عند ربک»و در خطاب به فرستاده پادشاه نیز می‏گوید؛«ارجع الی ربک»با این‏که در آن سامان، آوردن لفظ«رب»برای ملوک و شاهان، مرسوم بوده است.اما یوسف(ع)هرگز از عزیز مصر به«ربی»یاد نکرده است، و در ادامه آیه 50 به فرستاده پادشاه می‏گوید؛«فسئله ما بال البشوة التی قضعن ایدیهن انّ ربّی بکیدهن علیم»که با بیان «انّ ربّی»در

    ربوبیت پروردگار و بندگی خویش تاکید دارد و در آیه 24«لولا ان را برهان ربه...»باز هم ضمیر هاء در«ربه»به یوسف بر می‏گردد و منظور از«رب»پروردگار یگانه است.(رک، طباطبائی 11/125).

    ترکیب«ربی»یا«رب»با حذف ضمیر یاء-در سوره یوسف در هشت آیه و ده بار آمده است، که یک مورد آن، قول حضرت یعقوب برای درخواست غفران فرزندان می باشد 1 و مورد دیگر آیه 23«قال معاذ اللّه انه ربی...»که مورد بحث است، در هشت مورد باقیمانده 2 ، ضمیر متکلم«یاء» به یوسف نسبت داده شده و«رب»مفهومی جز خداوند تعالی ندارد و این خود، دلیلی است که یوسف(ع)به غیر از خداوند از کسی به«ربی»یاد نکرده است.

    دلایل مبتنی بر آیات قرآنی که در اظهارنظر صاحب ال میزان به چشم می‏خورد و نیز حاصل بررسی‏های به عمل آمده از مفهوم«رب»در سوره یوسف، ما را به درستی و واقعیت ترجمه‏هایی که«اللّه»را به عنوان مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»اتخاذ کرده‏اند، نزدیک‏تر می‏کند و در ترجمه‏هایی که مرجع ضمیر، پادشاه و عزیز مصر در نظر گرفته شده است، شان و منزلت یوسف (ع)در مقام بندگی و عبودیت خدای متعال به شایستگی رعایت نشده است.

    نمونه دوم:

    «و قال للذی ظنّ انه ناج منهما اذکرنی عند ربک فانساه الشیطان ذکر ربه فلبث فی السجن بضع سنین»(یوسف، 42)

    در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«فانساه الشیطان»مورد اختلاف است.در برخی از ترجمه‏ها مرجع ضمیر، یوسف(ع)و در برخی دیگر زندانی نجات‏یافته(ساقی‏شاه)، در نظر گرفته شده است، و با هر کدام از دو مرجع ضمیر، مفهوم«ذکر ربه»متفاوت خواهد بود، یعنی در حالت اول «یاد پروردگارش»و در حالت دوم«یاد کردن نزد ارباب ومهترش»معنی می‏شود.

    (1).استغفر ربی انه هو الغفور الرحیم.(یوسف، 98)

    (2).23، 33، 37، 50، 53، 98، 100 و


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:26 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    کارگاه ترجمه روزنامه و مجلات عربی
    کارگاه ترجمه روزنامه و مجلات عربی


    واژگان: ضُغوط (ضَغط) = فشار / اقلیمیة = منطقه ای / حال (یحول) دون = مانع می شود / تَحَسُّن = بهبود / العَلاقات = روابط ، مناسبات


    توضیحات: اگر با عبارتی مانند [هناک + یک اسم نکره مرفوع] برخورد کردید، بدانید که معادل آن در فارسی همان «وجود داشتن، هستن و ...» است. به عنوان مثال وقتی عرب ها می خواهند بگویند که در این دریاچه سه نوع ماهی وجود دارد، می گویند: [هناک ثلاثة أنواع من الأسماک فی هذه البحیرة] ـــــ به این نکته نیز توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

    ترجمه: اندیشمند برجسته عرب: فشارهای منطقه ای مانع از بهبود روابط تهران و قاهره می شود.

    أکد المفکر العربی فهمی هویدی علی أن مستقبل العلاقات بین مصر و الجمهوریة الإسلامیة فی ایران ایجابی مشیرا إلی وجود ضغوط اقلیمیة تحول دون تحسن العلاقات بین البلدین.

    واژگان: المُفَکِّر = اندیشمند / مُستَقبَل = آینده / ایجابی = مثبت [مخالف آن واژه «سلبی» به معنای منفی است]

    توضیحات: با توجه به آنچه در بخش های پیشین آموزش ترجمه خبر گذشت شما می توانید از فرمول com  یا sep استفاده کنید. به این نکته توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و به همین خاطر باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

    ترجمه: اندیشمند برجسته مصر با تاکید بر اینکه آینده روابط میان مصر و جمهوری اسلامی ایران مثبت است، از فشارهای منطقه ای که مانع از بهبود روابط میان دو کشور می شود، خبر داد.

    قال هویدی علی هامش ملتقی «دراسة الانتفاضات العربیة و تأثیرها علی القضیة الفلسطینیة» الذی عقد فی مرکز الدراسات بوزارة الخارجیة إن الثورات الجاریة فی العالم العربی زادت من مستوی دور الشعوب العربیة فی تقریر مصیرها، متوقعا أن تتمخض هذه الثورات عن استراتیجیات جدیدة للمنطقة.

    واژگان: علی هامِش = در حاشیه / مُلتَقی = همایش، سمپوزیوم / القضیة الفلسطینیة = آرمان فلسطین، مسئله فلسطین / عُقِدَ = برگزار شد / مرکز الدراسات = مرکز پژوهش ها / مُستَوی = سطح / تَقریر المَصیر = تعیین سرنوشت / تَمَخّـضَ عَن = منجر شدن، انجامیدن، منتهی شدن / دَور = نقش / مُتَوَقــِّعا = پیش بینی کرد

    توضیحات: می توانید از عبارت «علی هامش» تا «بوزارة الخارجیة» را جدا کرده و به صورت یک جمله مجزا بیاورید. به عنوان مثال بعد از آوردن گفته آقای هویدی، بنویسید: [وی این اظهارات را در حاشیه همایش ... که در .... برگزار شده بود، بیان داشت.] فراموش نکنید که می توانید این جمله را به صورت com نیز بیاورید. ضمنا متوقعا نیز از همان حلقه هایی است که جملات را به یکدیگر وصل می کند و می تواند به صورت جداگانه یا همراه با جمله قبلی ترجمه شود.

    ترجمه: فهمی هویدی در حاشیه همایش "بررسی خیزش های عربی و تاثیر آن بر مسئله فلسطین که در مرکز پژوهش های وزارت خارجه برگزار شده بود، تاکید کرد که انقلاب های کنونی در جهان عرب باعث افزایش سطح نقش آفرینی ملت های عربی در تعیین سرنوشت شان شد. وی پیش بینی کرد که این انقلاب ها به راهبردهای جدید در منطقه بیانجامد.

    واژگان: المجتمع الدولی = جامعه بین الملل (از عبارت الأسرة الدولیة نیز برای بیان این معنا استفاده می شود) / إجراءات = تدابیر، اقدامات / حازمة = قاطعانه (در بیان این معنا از کلمه «حاسمة» نیز استفاده می شود

    توضیحات: اگر ساختاری داشتید که در آن «علی + اسم شخص یا موسسه + یک مصدر» وجود داشت باید بدانید که این عبارت در اصل به صورت «یجب علی ....» بوده است و در ترجمه باید از عبارت «باید ـ وظیفه دارد» استفاده نمایید.

    ترجمه: ایران: جامعه بین الملل باید در برابر جنایت های رژیم صهیونیستی علیه ملت های منطقه دست به اقدامات قاطعانه ای بزند (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد)

     

    دعا ممثل الجمهوریة الإسلامیة فی ایران الدائم لدی الأمم المتحدة محمد خزاعی فی ثلاث رسائل منفصلة إلی الأمین العام و رئیس مجلس الأمن الدولی و رئیس الجمعیة العامة لمنظمة الأمم المتحدة، المجتمع الدولی إلی إتخاذ إجراء حازم إزاء الجرائم الأخیرة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی یوم النکبة.

    واژگان: دعا إلی = فراخواندن، دعوت کردن (دقت کنید که در این قسمت «إلی إتخاذ» وابسته به دعا می باشد نه «إلی الأمین العالم») / ممثل = نماینده، بازیگر / الأمم المتحدة = سازمان ملل متحد / الأمین العام = دبیر کل / مجلس الأمن = شورای امنیت / الجمعیة العامة = مجمع عمومی / یوم النکبة = روز نکبت

    توضیحات: دقت داشته باشید که این عبارت را باید به صورت com ترجمه کنید. «الدائم» صفت «الممثل» است. از آنجایی که این عبارت لید می باشد باید بر اساس فرمول مشخص شده عمل کنیم و از ذکر نام آقای محمد خزاعی اجتناب نماییم. (مطالب ذکر شده را مطالعه بفرمایید.) ـ از آنجایی که نام سازمان ملل دوبار تکرار می شود، برای جلوگیری از تکرار عبارت «این سازمان» را استفاده می کنیم.

    نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد با ارسال سه پیام جداگانه به دبیر کل، رئیس شورای امنیت و رئیس مجمع عمومی این سازمان از جامعه بین الملل خواست تا در برابر جنایت های اخیر رژیم صهیونیستی در روز «نکبت» دست به اقدامات جدی و قاطعانه بزند. (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد.)

     

    وأشار ممثل ایران الدائم فی الأمم المتحدة فی رسائله إلی الجرائم البشعة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی الجولان و لبنان و رام الله و غزه و أضاف: إن الکیان الصهیونی من خلال قتله للمتظاهرین الذین کانوا یعربوا عن احتجاجهم حیال جرائم هذا الکیان أضاف جریمة أخری إلی سجل جرائمه.

    واژگان: البشعة = زشت و وحشیانه / الإعراب عن = بیان کردن / احتجاح = اعتراض / سجل = کارنامه، پرونده / متظاهرین = تظاهر کنندگان

    توضیحات: این جمله را نیز باید به صورت com ترجمه کنیم. «من خلال» غالبا به معنای «از طریق» ترجمه می شود ؛ ولی در اینجا باید به معنای «با» ترجمه کنیم.

    ترجمه: نماینده دائم ایران در سازمان ملل در پیام های خویش به جنایت های زشت و ننگین رژیم صهیونیستی در جولان، لبنان، رام الله و غزه اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: رژیم صهیونیستی با کشتن تظاهرکنندگانی که اعتراض خود را نسبت به جنایت های این رژیم بیان می کردند، جنایت دیگری را به دفتر (پرونده) جنایات خود افزود. 

    نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط مهدی مقدسی نیا

    بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

     

    1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکری لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التی أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین فی مدینة غزه و بیت لاهیا.

     

     لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

    لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

    هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

     

    2 ـ التقی ایهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطانی فی القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثانی من نوعه فی غضون شهرین.

    لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

     

    3 ـ قال السید محمد البرادعی، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولیة ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووی مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

     

    با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

     

    4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکی أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقی حول آخر التطورات فی هذا البلد.

     

    جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

     

    5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامی صباح یوم الأربعاء فی شتی مناطق ایران بحضور شعبی واسع.

     

    لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:25 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    قاعده جداسازی و ترکیب در ترجمه عربی به فارسی
    قاعده جداسازی و ترکیب در ترجمه عربی به فارسی


    در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

    در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

     

                                                          قاعده combination

    بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

     

    1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
    2. .......... با اشاره به .......... گفت:
    3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
    4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
    5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
    6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

     

    ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

     

    أعلن صفر علی اسلامیان مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

     

    اگر از فرمول های COM استفاده نمایید،

     ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

     

    البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

     

    ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

     

    به مثال ذیل توجه کنید:

     ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی اغتیل قبل نحو اسبوعین فی منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

     

    اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

     

    * توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

     

                                                     قاعده separation

     

    شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

    همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                      Part 1                                                           part 2 

       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

    مثال:

    أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

     

    ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

     

    به یک مثال دیگر توجه کنید:

     

    قال السید احمدی نجاد فی هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذی بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة فی العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون فی سبیل إنقاذ الشعب الفلسطینی العزل من براثن العدو الإسرائیلی.

     

    اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

     

    رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

    کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

     

    فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

     

    به مثالی دیگر توجه کنید:

     

    ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی أغتیل قبل نحو أسبوعین فی منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

     

    (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:22 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ترجمه همزمان چیست؟
    ترجمه همزمان چیست؟


      • ترجمه هم‌زمان یا ترجمه شفاهی عبارت است از برگرداندن یک مفهموم از زبان مبدا به زبان مقصد به صورت شفاهی .آنچه مترجم مکتوب را از مترجم هم‌زمان متمایز می سازد این واقعیت است که مترجم هم‌زمان با قرار گرفتن در یک محیط ارتباطی ملموس و تکرار ناپذیر ( Non-repeatable ) اجبارا از تکنیک‌ها و شگردهایی استفاده می‌کند که حاصل آن عبارات و جملاتی است که ترجمهٔ کلمه به کلمه محسوب نخواهد شد .
      • مترجم هم‌زمان فرصت تغییر دادن عبارات، تصحیح ساختار جملات و انتخاب سبک‌های گوناگون را ندارد و رعایت زمان در بعضی موارد یک نیاز محسوب می‌شود . تنها مزیتی که مترجم هم‌زمان از آن برخوردار است ولی مترجم مکتوب از فیض آن بی بهره است استفاده از پیامهای جانبی است که از عوامل غیر زبانی چون حرکات دست و چهرهٔ گوینده منبعث می‌شود .
      • در ترجمهٔ هم‌زمان گفتار ارائه شده توسط متکلم عینیت ملموس نمی‌یابد و در زمان محو می‌شود . آنچه باقی می ماند نقش مفاهیم در ذهن مترجم است . حرکات فیزیکی گوینده، پیام را روشنی بیشتری می بخشد و به آن غنای بهتری می‌دهد . مترجم هم‌زمان باید در کار خود دارای چنان ذوق و ظرافتی باشد که ترجمه بدست آمده عاری از عیب و نقص باشد زیرا فرصتی برای تصحیح و تجدید نظر و یا بازآفرینی وجود ندارد . مترجم هم‌زمان باید دارای خلاقیت بسیار بالا بوده و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد .
      • در حال حاضر سه نوع ترجمه هم‌زمان در سازمان‌های بین‌المللی خصوصا در سازمان ملل متحد معمول است که عبارت‌اند از :

    1.ترجمهٔ هم‌زمان مقطع ( Consecutive interpreting ) : در این نوع از ترجمه، مترجم با استفاده از فاصله زمانی که پس از قطع موقت کلام گوینده حادث گردیده، مفاهیم را که یا به صورت یادداشت و یا به صورت ذهنی در اختیار دارد در زبان مقصد باز آفرینی می‌کند . این فاصلهٔ زمانی می‌تواند معادل دو یا سه جمله باشد و در بعضی موارد به چند دقیقه نیز برشد . هرچه طول این مدت یعنی زمانی که گوینده سخنان خود را ایراد می نماید طولانی تر باشد، ترجمهٔ ارائه شده نیز کلی تر خواهد بود . با وجود این برخی از مترجمان هم‌زمان به قطعات کامل و طولانی تر راغب اند زیرا بسیاری از موارد مبهم رفع خواهد شد .

    2.ترجمهٔ هم‌زمان همردیف ( Simultaneous interpreting ) : در این نوع ترجمه مترجم هم‌زمان در حالی که متکلم سخن می‌گوید او نیز به ترجمه پرداخته و جملات را به زبان مقصد بر می گرداند . این نوع ترجمه از تمام تر جمه‌های دیگر مشکل تر است .

    3.ترجمهٔ مکتوب هم‌زمان ( Trans - interpreting ) : نوعی از ترجمه هم‌زمان است که ضمن آن مترجم متن ترجمه شده را همپای سخنران قرائت می‌کند ولی در عین حال نیز اگر به ضرورت عبارتی را سخنران شفاها اضافه نماید به موقع ترجمه می نماید .


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:21 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    ترجمه شفاهی عربی
    ترجمه شفاهی عربی


    ترجمه یک فرآیند بسیار پیچیده است که باید فاکتورهای متعددی را از جمله سبک متن اصلی ، توانمندی مترجم ، و مهلت انجام ترجمه و غیره را در نظر گرفت .
    ترجمه شفاهی 
    ترجمه شفاهی - همزمان ، متوالی - مشکل ترین نوع ترجمه در نظر گرفته می شود . مترجم همزمان برای نیل به نتیجه مظلوب در این قلمرو باید توانمندی بالایی در حوزه های مختلف داشته باشد از آن جمله درک و تحلیل سریع اطلاعات ترجمه شده ، مشخص کردن عناصر کلیدی و مهم متن ، افزایش پیوسته واژگان تخصصی و غیره . مشخصه های شخصی یک مترجم نظیر واکنش سریع ، بیان واضح و روشن ، و ذهن باز ، از اهمیت بالایی برخوردار است .
    نکات اساسی در ترجمه شفاهی :

     در ترجمه شفاهی عربی باید از قبل با عناوین گفتگو آشنا شوید .
    نکات اصلی گفتگو را یادداشت کنید - این کار در زمان ترجمه شفاهی به شما کمک می کند. 
    معنی اصطلاحات خاص و کلمات کلیدی را قبل از ترجمه شفاهی به صورت کتبی ترجمه و شفاف سازی کنید.
    در ترجمه شفاهی رابطه ای دوستانه بین خود و سخنگو برقرار کنید .
    کلمات را به صورت واضح و شمرده تلفظ کنید .
    واکنش سریع داشته باشید و آماده باشید که در شرایط تحت فشار بتوانید کار کنید 
    از کاری که انجام می دهید لذت ببرید .
    پیام را به صورت واضح به حضار منتقل کنید.


    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:20 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]
    آموزش نكات ترجمه عربی ويژه كنكور

    آموزش نكات  مهم وكليدی  ترجمه عربی

    « ويژه داوطلبان كنكور»

    پيشگفتار

    تعريف ترجمه: بايد دانست كه ترجمه تنها بر گردادن الفاظ يا احيانا نقش هاي دستوري از زباني به زبان ديگر نيست هدف اساسي در هر ترجمه رساندن پيام و محتوي يا منظور متن مبدا است. براي ترجمه تعاريف بسياري مطرح شده است كه هر كدام در جاي خود درست ومفيد مي باشد واز ميان تعاريفي كه زبان شناسان براي ترجمه ارائه كرده اند به نمونه ذيل اشاره مي شود : (ترجمه عبارت است از بر گرداند ن مفاهيم چه نوشته وچه گفته از يك زبان كه زبان مبدا ناميده مي شود به زبان ديگر كه زبان مقصد خوانده          مي شود به طوري كه متن ترجمه شده همان تاثيري را كه در زبان مبدا دارد در زبان مقصد نيز داشته باشد).ترجمه جریانی است میان دو زبان، در این جریان مترجم همواره دو اصل را در مد نظر میگیرد، یکی زبان مبدأ و دیگری زبان مقصد. کارشناسان دو نوع ترجمه را شناسایی و مطرح کرده اند:

    1- ترجمه ی ارتباطی(communicative)  که همان ترجمه ی آزاد یا روان است. ترجمه ارتباطی راحت تر خوانده ميشود و بايد با متن اصلی وزبان مبدأ همخوانی وتناسب داشته باشد.

    2- ترجمه ی معنایی ( (semantic که همان ترجمه ی تحت اللفظی یا (word for word) است. درترجمه ی تحت الفظی  کلمه به کلمه و خط به خط از زبانی به زبان دیگر برگردانده میشود. در ترجمه تحت اللفظي، مترجم معنی متن را به بیان دیگر باز میگوید اما تغییری در آن ایجاد نمیکند. ترجمه های تحت اللفظی به ندرت روان و خوشایند هستند.

    مواردی كه مترجم بايد آنها را بداند ورعايت كند:

    1- آشنائي با موضوع مورد ترجمه.

    2- رعايت امانت وپرهيز از هرگونه دخل وتصرف .

    3  -  استفاده از واژگان مانوس در ترجمه .

    4- استفاده از فرهنگ لغت های مناسب.

     5 – آشنائي با اصطلاحات واسلوب هاي كاربردي  زبان مبدا ( عربی) و زبان مقصد (فارسی) .

    6-  متن خوانی وحفظ لغات مشكل و جديد .

     

    نكاتی كه در ترجمه بايد مورد توجه قرارگيرد:

    1-    تشخيص فعل / صيغه/ وزمان آن.

    2-     توجه به ضماير وترجمه آنها.

    3-     تشخيص فاعل ومفعول.

    4-     توجه به معلوم ومجهول بودن افعال.

    5-     دقت در تشخيص مثبت ومنفی بودن جمله.

    6-     تشخيص فعل لازم از متعدی ( ناگذر ازگذر).

    7-    توجه به تركيبهای وصفی واضافی مخصوصاً زمانی كه اسمی هم صفت دارد وهم مضاف اليه.


    ادامه مطلب
    [ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 21:14 ] [ عبدالباسط عرب ] [ ]